جبهه های مبارزه زنان در جهانی بی نظم!

 

در سال گذشته جنبش زنان به طور عام و جنبش زنان کارگر بالاخص، فراز و نشیب هایی را از سر گذراند. اما علیرغم فوران های انقلابی، هنوز تحت نفوذ انواع فمینیسم های بورژوایی و دنباله رو ناراضی بورژوا لیبرال ها باقی ماند. بحران اقتصادی سرمایه داری با آن که فروکش نکرده و به درجه ای تعمیق هم یافته اما تا همین جا دیگر معلوم شده که پتانسیل های آلترناتیو انقلابی توسط سرمایه داری جهانی به بیراهه کشانده شده و به سر برآوردن دستجات ارتجاعی و نیز قدرت های منطقه ای ریز و درشتی انجامیده که درعین اینکه خود محصول تغییر آرایش بلوک بندی های سرمایه داری جهانی اند نشان از آن دارند که قدرت های امپریالیستی دیگر حرف آخر را نمی زنند و نظم دلخواه آنان به سادگی و بدون هزینه های کلان میسر نمی شود. هزینه هایی که دیگر نه در وسع یکی از آنان و یا بلوکی از آنان است و نه تمایل و توافق مشترکی بر سر آن در میان است و بر همین مبنا کنترل و فرمان روایی شان ناممکن شده. این دستجات و بلوکها در هر گوشه ای از جهان به جان همدیگر و مردم افتاده اند.   

از میانه ی این کشاکشها، آنچه نصیب مردم و زحمتکشان شده سهم بزرگتری از فقر، فلاکت و گرسنگی و جنگ و فجایع است، و زنان تاریخا سهم  بزرگی از این مصائب را دریافت می کنند. حضور دائمی و چشمگیر آنان در جبهه های مبارزه علیه این مظالم در سراسر جهان به همین دلیل است. حضور و مبارزه زنان کوبانی علیه داعش نه فقط دفاع از انسانیت شان بود بلکه آنان با حضورشان در مبارزه نشان دادند که شایسته برخورداری از یک قانون برابری طلبانه با مردان نیز هستند.

اکنون، در ایران و کوبانی تا هند و بنگلادش، از نیجریه که در آن زنان و دختران خردسال در ابعاد وسیعی توسط بوکو حرام دزدیده شده و به اسارت و بردگی جنسی برده می شوند تا میسوری آمریکا که زنان زحمتکش همراه همسران خود مورد انواع تبعیضات نژادی و کشتار و قتل به دست پلیس سفید واقع می شوند، جبهه ای سراسری شکل گرفته است. زنان هند با موجی از شورش و اعتراضات علیه تجاوز و فرودستی زنان، مبارزه علیه ستم کشی زنان را به سراسر جهان گسترش دادند. در ایران، در حالی که ریحانه جباری به عنوان سمبل دفاع از خود زنان قربانی شد، زنان و سایر مردم اسیدپاشی وحشیانه سپاه نهی از منکر را با تظاهرات و اعتراضات خیابانی پاسخ دادند و رژیم اسلامی را وادار به عقب نشینی کردند. اعتصابات سراسری معلمان که اکثریت آنان را زنان تشکیل می دهند نشان داد که اگر ساختارهایی برای حمایت از مبارزات حق طلبانه زنان علیه خشونت، برای حقوق مساوی وغیره وجود داشته باشد، زنان کارگر و زحمتکش می توانند هم در اعتصابات کارگری نقش داشته باشند و هم علیه مردسالاری مردان کارگر مبارزه کنند.  

طبعا پراکندگی محیط های  کار زنان، ناامنی شغلی و کارهای غیر قابل اتکاء و به ویژه کار خانگی در وسیع ترین مقیاس آن، موانع و مشکلات مبارزه ی متشکل زنان کارگر و زحمتکش را نشان می دهد. اما دشواری فائق آمدن بر این موانع و جا انداختن آن، بحث  بنیادین جنبش زنان کارگر است. به درجه ای که طبقه کارگر به میدان بیاید و مکانیسمهای لازم برای مشارکت زنان کارگر و تداوم حضور آنان را در میدان مبارزه به وجود آورد، مکانیسم های چفت شدن جنبش حق طلبانه زنان برای امنیت و علیه خشونت، یا مثلا برای به دست آوردن حق سقط جنین، حق حضانت و غیره را فراهم نماید، ابزارهای اتحاد جنبش زنان با جنبش کارگری را به وجود می آورد. در چنان شرایطی، جنبش زنان اگر بخواهد به برابری حقوقی اش دست یابد، می بایست با حمایت از خواست های بنیادین طبقه کارگر، در این جنبش مشارکت و دخالت نماید.      

در حال حاضر جنبش مطالبه افزایش دستمزد، دارای چنین پتانسیلی است و مشارکت و دخالت فعال زنان را می طلبد و تامین این مشارکت و فعالیت، وظیفه ی فوری هر فعال سوسیالیست جنبش زنان و جنبش کارگری است.

کمیته اجرایی اتحاد سوسیالیستی کارگری

ششم مارس 2015

  

افزودن نظر جدید