روان زخم خورده کشور- تحلیلی از شرایط روانی ناگوار جامعه ایرانی و زمینه های اخیر آن

مقدمه:

این نوشتار صرفاً یک تحلیل روان شناختی از وضعیت فعلی کشور است که به واسطه حوادث چند ماه اخیر شکل گرفته و چنانچه راه حلی اصولی و درست اندیشیده نشود پی آمدهای بلند مدت و خطیری برای نظام و مردم خواهد داشت. این نوشتار یک تحلیل سیاسی - اجتماعی نیست بلکه یک ارزیابی روان شناختی درمورد پدیده ای سیاسی -اجتماعی است و علت اصلی نگارش آن نگرانی درباره شرایط فکری - عاطفی جاری کشور است که در آینده می تواند نتایج خطرناکی را برای مردم داشته باشد. در این نوشتار قصدی برای دفاع از یک جریان سیاسی و یا حمله به جریانی دیگر وجود ندارد.

بازیگران صحنه قدرت خودشان باید پاسخگوی موضعگیریها و اقدامات درست و اشتباه خود باشند ولی متأسفانه درحال حاضر مردم بیش از آنها درحال آسیب دیدن هستند و در مقابل چنین آسیبهایی سکوت کردن روا نیست .بخصوص سکوت آنان که توان و مسئولیت هشدار دادن دارند.

لازم به ذکر است که تبیین حوادث قبل و بعداز انتخابات از منظر علم روان شناسی و نتیجه گیریهای منبعث از آن به هیچ وجه نافی تاثیر عوامل دیگری همچون معادله های قدرت و دخالتهای تبلیغی بیگانگان و حتی مشکلات اقتصادی و تعصبات دینی نیست. در واقع نگاه یک بعدی به جریانهای روانی -اجتماعی نگاهی ناقص ، ناکافی و ساده لوحانه است ولی به دلیل حفظ حدود علمی و خودداری از ورود به حیطه هایی که نگارنده در آنها تخصص ندارد در اینجا فقط بخش روان شناختی انتخابات دهم ریاست جمهوری مورد نقد قرار گرفته است. مسلماً افزوده شدن نگاه متخصصان و صاحب نظران سایر حوزه های مرتبط می تواند درک بهتری از مسیر طی شده، شرایط کنونی و عواقب آن را باعث شود.

تحلیل روان شناختی انتخابات

به منظور جلوگیری از اطاله کلام و درجهت فهم بهتر فرایندهایی که به دنبال انتخابات ریاست جمهوری دهم در سیستم روان جامعه شکل گرفته است کل حوادث اخیر در قالب مراحل متوالی تنظیم شده و در هر مرحله نمونه هایی از رخدادها برای درک

بهتر تحلیل شاهد آورده می شود. با توجه به این توضیح خط سیر رویدادهای روانی -اجتماعی انتخابات را می توان طی مراحل زیر بررسی و تحلیل نمود:

1 - فاز تهییج: چنانچه مقطع بررسی را از زمان نزدیکی به شروع تبلیغات در نظر بگیریم متوجه تلاشی گسترده برای تشویق و دعوت مردم به شرکت  فعال در انتخابات خواهیم شد. چنین امری در جای خود باعث تحریک بسیاری از افراد و بخصوص جوانان برای ورود به جریان انتخابات شد و آنها را تشویق به ابراز افکار و احساسات مثبت و منفی کرد. پدیده ای که از دید روان شناسی، حسی از رهایی ، آزادی، اعتماد به نفس و خوشحالی را موجب شده بود . مطابق قوانین روان زمانیکه فرد یا جمعیتی بتواند درونیات محبوس خود را به راحتی و بدون ترس و ممانعت برون ریزی کند به تدریج احساس اعتماد به نفس و سرزنده بودن می کند. یادآوری مشاهدات هرکدام از ما در ایام تبلیغات انتخاباتی مؤید این خواهد بود که شور و هیجان زیادی در نوجوانان و جوانانی که تا قبل از آن از سیاست و مسائل کشور به دور بوده و یا مخالفت ورزی می کردند رخداده بود.

با مرور آرشیو روزنامه ها و سایتهای خبری می توان مشاهده کرد که چه فضای پرتحرک و هیجان برانگیزی در روزهای تبلیغات ریاست جمهوری ایرانیان داخل و خارج از کشور را احاطه کرده بود. هرچند فعالیتها و صف آرائیهای انتخاباتی ازماهها قبل بصورت غیر رسمی آغاز شده بود ولی در ده روز منتهی به 22 خرداد ناگهان موجی از احساس و هیجان در قالب تبلیغات سالم و ناسالم، له یا علیه کاندیداها کشور را فرا گرفت. صرفنظر از مزایا و معایب سیاسی - اجتماعی - فرهنگی آن فضا، یک رویداد روان شناختی نیز همزمان قابل مشاهده بود. این رویداد را می توان "تب انتخابات" نامید. اصولاً اینچنین تب و حرارت روان شناختی به صورت شرکت پر هیجان افراد در فعالیتهای انتخاباتی نمایان می گردد. این برانگیختگی گاهی اوقات به قدری شدید می شود که سایر جنبه های زندگی و رفتار را تحت تأثیر قرار می دهد .

روان شناسی اجتماعی جدید ابعاد مختلف این پدیده را بررسی کرده است . اما به طورخلاصه می توان گفت زمانیکه این شرایط هیجانی با عامل دیگری به نام فشار اکثریت همراه می شود کنترل افراد و گروهها را بدست گرفته و در یک دور هیجان افزایی قرار می دهد. اگر مجدداً گزارشها ، تصاویر و خاطرات آن ایام را مرور کنیم این موج مملو از احساس ، شادابی و فعالیت را حس خواهیم کرد؛ موجی که بیش از همه جوانان را در بر گرفت.

2 - فاز جرأت بخشی: ایجاد و حمایت از فضای اجتماعی بسیار آزاد از طرف مراجع اجرایی ، انتظامی و امنیتی نقش بسیار مؤثری در جرأتمندی طرفداران کاندیداها بخصوص طرفداران آقایان موسوی وکروبی در ابراز احساسات و افکار خود داشت که هر چند در بعضی موارد انجام رفتارهای افراطی و ناخوشایند اجتماعی را باعث می شد اما یک نکته بسیار مثبت در این امر عبارت بود از هدایت این ابراز احساسها، افکار و نیازهای روان شناختی در یک مسیر اجتماعی هدفمند و سازنده که چنانچه ضربه های بعدی زده نمی شد بسیاری از جوانانی را که ممکن بود نیروی روان شناختی خود را در مسیرهای ناسالمی مثل پارتیهای شبانه ، روابط مخفیانه و یا مواد مخدر هدر دهند به سمت یک فعالیت گروهی مثبت و مسئولانه پیش میبرد.

مطابق نظر اکثر تحلیل گران، روان انرژی های درون روانی همانند مخزنی از مواد در غلیان است که بایستی در مسیر سالم و رشد دهنده هدایت و تخلیه شود در غیر اینصورت منبعی مخرب و آسیب رسان را در درون فرد و اجتماع تشکیل می دهد. متأسفانه عده ای از منتقدین متوجه این امر نبودند که شرکت در ستادها و برنامه های انتخاباتی کاندیداها با لباسها و آرایشهای خاص و یا گفتگوی دختر و پسری در صحن علنی یک ستاد انتخاباتی و پیرامون مواضع کاندیداها بسیار بهتر از نجوای آنها در محلهای خلوت درباره مسائل دیگر است.

هنگامیکه امکان ابراز درونیات به افرادیکه قبلاً امکان یا جرأت آشکارسازی آنها را نداشته اند می دهیم بایستی در مواجهه با جرأت ورزیهای آنها نیز صبوری و سعه صدر داشته باشیم . چنین تحمل وبینشی به آنها امکان می دهد که به تریج جسارتمندی را با تعقل و واقع بینی ترکیب کرده و به یک اعتماد به نفس سازنده و سالم نائل شوند. به نظر می رسد در انتخابات اخیر و به دلیل اهداف سیاسی در ابتدا صبر و تحمل مسئولین و متولیان امر خوب بود و به همین دلیل بخش اول جرأت یابی اتفاق افتاد یعنی ابراز افکار و احساسات محبوس. ولی بعد از اعلام نتایج به هر دلیلی ورق برگشت و ناشکیبایی در رهبران اجتماعی و نیروهای انتظامی جای مدیریت صبورانه را گرفت و باعث شد جرأت اولیه در جامعه به بلوغ نرسد و در مرحله احساس باقی بماند.

3 - فازایجاد انتظار: تشویق و آزادگذاری و حمایت از مشارکت مردم در فضای تبلیغات انتخاباتی موجب افزایش شدید سطح انتظار پیروزی در نزد طرفداران تمام نامزدها بخصوص حامیان آقایان موسوی و احمدی نژاد شد و به تدریج این تصور برای هر کدام از گروهها پیش آمد که برنده انتخابات خواهند بود و از آنجا که بر طبق پویائیهای روان هر قدر انتظاری که در ذهنیت افراد شکل می گیرد زیادتر بوده و بار هیجانی آن بیشتر باشد تحمل ناکامی در رسیدن به آن سخت تر خواهد بود، بی توجهی صحنه گردانان سیاست به این امر یکی از علل بروز مشکلات بعدی شد. به بیان دیگر دقیقاً در همان زمان هایی که سران قوم از طریق سخنرانیها، بیانیه ها ، آگهی ها و توصیه هایی که دائماً از رسانه های مختلف بویژه صدا و سیما عرضه می شد مردم را به شرکت و فعالیت در انتخابات دعوت می کردند ، با بالا بردن سطح خواسته ها و انتظارات آنها تحمل شکست و ناکامی را نیز کاهش می دادند.اما متأسفانه آنها به قدری سرگرم تشویق برای مشارکت حداکثری و نیز پیش بینی نتیجه انتخابات بودند که فراموش کردند با این ذهنیت پر انتظار طرفداران کاندیداها چگونه بایستی برخورد شود. در واقع حتی اگر شائبه تقلب گسترده در انتخابات نیز پیش نمی آمد باز هم مسئله پاسخگویی منطقی و راضی کننده به انتظارات طیف وسیعی از رأی دهندگان مطرح بود. امری که نادیده گرفتن آن به یکی از عوامل مهم فعل و انفعالات روزهای بعد از رأی گیری تبدیل شد. از ویژگی های شخصیت منتظر عبارت است از التهاب و بی قراری. این التهاب و بی قراری واکنشهای رفتاری مختلفی دارد که یکی از آنها کم حوصلگی و تحریک پدیری است. شخصیت نسبتاً ساکن قبلی کشور، در فضای تبلیغات گسترده انتخاباتی نه تنها به سمت هیجان پیش رفت بلکه انتظار و بی تابی را نیز آرام آرام در خود حس کرد. این روند تا جایی پیش رفت که تقریباً همه کاندیداها و افراد و نهادهای طرفدار آنها پیش فرض خود را پیروزی در انتخابات قرار دادند و حتی برنامه های جشن پیروزی را نیز از قبل تدارک دیدند.اشتباه بزرگ دست ادرکاران اداره اجتماع در آن مرحله این بود که ذهنیت ملتهب و متوقع مملکت را نادیده گرفتند. اشتباهی که بعداً با شیوه نامتعارف اعلام نتایج مخلو ط شد و حوادث بعدی را رقم زد.

4 - فاز شوک: اعلام سریع و دور از انتظار نتیجه انتخابات که تقریباً بلافاصله بعد از اتمام رأی گیری شروع شد و به نحو غیر قابل تصوری به سود آقای  احمدی نژاد بود از یک طرف، عملکرد قبلی بعضی از مسئولین برگزاری انتخابات در طرفداری از رئیس جمهور از طرف دیگر، اعلام غیر منتظره پیروزی آقای موسوی توسط خود ایشان از طرف سوم، و عملکرد بسیار جانبدارانه و ناشیانه صدا و سیما در ایام مناطره های انتخاباتی بعلاوه بالابودن سطح انتظار سایر کاندیداها در نهایت باعث بروز یک شوک روانی به گروه وسیعی از مردم شد. می دانیم که شوک روان شناختی زمانی بروز می کند که فرد یا اجتماع بطور ناگهانی با یک موقعیت غیر قابل پیش بینی و دور انتظار که با جریان وقایع تناسب نداشته و فرد برای مواجهه و واکنش مناسب نسبت به آن آماده نیست روبرو می شود.به این ترتیب موقعیتهای شوک آور فرد و اجتماع را در وضعیت ابهام ، و سردرگمی قرار می دهند و بصورت طبیعی مدتی طول می کشد تا شخص یا جامعه بتواند شرایط را پذیرفته ،با آن کنار آمده و عملکرد مناسب نشان دهد. در جریان انتخابات اخیر بروز شوک به کشور به خوبی قابل مشاهده بود . شوکی که در ابتدا خود را به صورت بهت زدگی و سپس انکار نشان داد . این بهت زدگی و انکار در سکوت و پس از آن سؤالهای افراد و گروههای مختلف درباره نتایج اعلام شده کاملاً مشهود بود.در چنین شرایطی احتمال انجام رفتارهای هیجانی و بی هدف زیاد است. پرخاشگریی که از این رفتارهای محتمل است که در جریان اعتراضات بعد از اعلام نتایج سهم زیادی در آسیب دیدن روان جمعی کشور داشت. در واقع بسیاری از کسانیکه از هر دو طرف اقدام به ایجاد جو خشونت آمیز کردند تحت فشار شرایطی مبهم و شوک آور قرار گرفته و توانایی نگرش منطقی به وضعیت ،حفظ استقلال فردی و نیز کنترل رفتار خود را نداشتند.

در مواجهه با این وضعیت یک مدیریت هوشمندانه و مسئولیت پذیر لازم است تا با ایجاد فضای امن و آرام ،امکان پشت سرگذاردن این بهت و انکار را به جامعه داده و زمینه پذیرش تدریجی واقعیت را فراهم سازد .اما در انتخابات ریاست جمهوری دهم نه تنها چنین مدیریتی وجود نداشت بلکه به شکلی خشن ، متعصبانه و تحقیر آمیز، ذهنیت آشفته کشور نادیده گرفته شد. تعجیل برخی از چهره های مهم سیاسی، اجتماعی، مذهبی در حمایت از نتیجه انتخابات و تشبیه طرفداران سایر کاندیداها به خس و خاشاک و بازنده های یک مسابقه فوتبال توسط آقای احمدی نژاد ، بعلاوه سؤالات و ابهامات فراوان پیرامون سلامت برگزاری انتخابات ، سردرگمی و ناباوری موجود در جامعه را به احساس فریب خورده گی و عصبانیت تبدیل کرد و در قالب اعتراضهای نوشتاری وگفتاری نامزدهای غیر پیروز و طرفداران آنها نمودار شد. در واقع اتفاقی که پس از اعلام نتیجه در ذهنیت جامعه رخ داد عبارت بود از شکل گیری مجموعه ای از احساسها شامل ناکامی ، ابهام ، بی اعتمادی ، تحقیر و فریب خوردن که در نهایت به شکل عصبانیت و شورش کسترده در کلام و رفتار مردم آشکار شد.

چنانچه در آن مقطع متصدیان امر تصمیم گیری هوشمندانه ای داشتند در وهله اول احساسات فروکش می کرد و شرایط منطقی حاکم می شد و در وهله دوم مسئله در فضایی آرام و واقع بینانه حل و فصل می گردید. ولی متأسفانه مسئولین امر کاملاً اشتباه و ناشیانه و ترسیده عمل کردند. در آن مقطع یکی از بهترین راههای حل مشکل این بود که وزارت کشور و سایر نهادهای انتظامی و امنیتی با راهپیمایی سکوت که از طرف آقای میرحسین موسوی درخواست شده بود موافقت کرده و خود نیز حمایت و حفاظت رسمی از آن را به عهده می گرفتند.چنین اقدامی نه تنها هیجان معترضین را در مسیر کنترل شده قرار می داد بلکه مانع دخالت و سؤاستفاده خشونت آمیز افراد مغرض از هر دو طرف می شد. همچنین لازم بود تا بخشی از وقت صداو سیما را که تماماً و بصورت بسیار افراطی در اختیار طرفداران آقای احمدی نژاد ،حمله به مخالفین و تحریف واقعیت اعتراضها قرار داشت به آقایان کروبی و موسوی و طرفداران آنها اختصاص داده میشد تا منطق و دلائل خود را بیان نمایند . چنین اقداماتی نیز

باعث کاهش خشم مردم و افزایش اعتماد به بی طرفی نهادهای قدرت می شد . بعلاوه چنانچه دلائل مدعیان تقلب ضعیف و واهی کل جامعه درباره آن قضاوت کرده و خودبخود نتیجه انتخابات را می پذیرفت.  ولی تصمیم گیرندگان، آگاهانه یا ناآگاهانه ،نه تنها چنین شرایطی را فراهم نکردند بلکه با سرکوب خشن و عجولانه مخالفت ها زخم های بیشتر و عمیقتری به روان مردم زدند که دردناکتر از اعلام نتیجه انتخابات بود؛ .یعنی زخم تحقیر و تمسخر و فریب خورده گی و بی اعتمادی. تجلی این زخمها و فشارهای روانی را می توان در شعارها یی از قبیل " ما خار و خاشاک نیستیم" و "رأی من کجاست" مشاهده کرد .

5- فاز ترس و تهدید: مجموعه شرایط قبل موجب افزایش ناراحتی و عصبانیت عمومی شده و جو ملتهب کشور را به سمت افزایش خشونت و درگیری ها خیابانی پیش برد. سرکوبی شدید اعتراضها توسط نیروهای انتظامی و امنیتی و لباس شخصی که بصورت کتک زدن ، توهین وتهدید ،بازداشت و کشتن نمودار و به شکلی غیر قابل باور در برابر دیدگان جامعه قرارگرفت در کنار ادامه افراطی و ناعادلانه انکار مخالفین ، علاوه بر تشدید فضای ترس و ارعاب و نا امنی یک سؤال بزرگ دیگر را در ذهن مردم مطرح کرد مبنی بر اینکه این "چرخش 180 درجه ای قبل و بعد از انتخابات از طرف حکومت در برخورد با کثیری از رأی دهندگان به چه دلیل بوجود آمده است ؟"،" چرا نیروی انتظامی که در ایام تبلیغات سعه صدر زیادی از خود نشان می داد اکنون اینگونه کم حوصله و خشن شده است؟" ، "به چه دلیل مسئولینی که در ایام قبل از رأی گیری طرفداران و شرکت کنندگان در ستادهای انتخاباتی و برنامه های تبلیغاتی کاندیداهای دیگر را افرادی فهیم و جوانانی آگاه می دانستند اکنون آنها را مشتی فریب خورده و ناآگاه و گمراه می نامند؟ "عدم پاسخگویی به این سؤالات اساسی ذهن جامعه همراه با ادامه اظهارات و عملکردهای متعصبانه اغلب متولیان امر، با عث شد که به خشم، بی اعتمادی و احساس تحقیر و فریب خوردگی مردم یک آسیب روانی دیگر بنام ترس و وحشت نیز اضافه شده وسلامت روان شناختی افراد معترض و تا حدودی بی طرف بیشتر آسیب ببیند.

حجم گسترده نیروهای انتظامی و امنیتی و لباس شخصی که در روزهای بعد به خوبی در سطح کشور قابل مشاهده بوده و با هر گونه احتمال اعتراض به شدت برخورد می کردند.

حملات بیرحمانه به تجمعات و محل زندگی افراد بخصوص خوابگاههای دانشجویی، دستگیری گسترده مخالفین و معترضین و انتقال و نگهداری بازداشت شدگان درشرایط نامطلوب و گزارشهای نگران کننده درباره آزار و قتل بازداشت شدگان نمونه هایی از این موارد تهدیدکننده روان اجتماع است. توجه به این اصل روان شناختی نیز مهم است که آنچه ترس و اضطراب و احساس خطر را به آسیب تبدیل می نماید عدم امکان دفاع از خود ، قدرت قاهره نیروی تهدید گر و عدم حمایت و پشتیبانی است. تجلی این وضعیت نیز بخوبی در مورد بازداشت شدگان و مخالفین قابل مشاهده می باشد . عدم پذیرش مسئولیت حمله به اجتماعات و قتل تظاهرکنندگان، بی خبری خانواده های بازداشت شدگان از محل و شرایط نگهداری آنها ، کشته شدن بعضی از محبوسین درزندان و... از عوامل تبدیل ترس و نگرانی مردم به یک آسیب روانی است. در چنین شرایطی واکنشهایی مثل اضطراب و افسردگی بسیار محتمل است . از منظر رفتار اجتماعی حتی می توان افزایش بینندگان و تماس گیرندگان به رسانه های خارجی ومخالف را در این راستا تبیین کرد.ولی شاید بتوان خطرناکترین و مضرترین پی آمد برخوردهای اخیر را سرکوبی روانی دانست.

6- فاز سرکوبی روانی: مجموعه اقدامات عجولانه، تهدید آمیز و ناشیانه قبلی به همراه واکنش هایی مثل نسبت دادن حرکت های مردم مخالف به  بیگانگان، تبلیغ کودتای مخملی، گسترش حوزه بازداشتها ، انجام محاکمه های پر ابهام و سایر اقداماتی که کم و بیش همچنان ادامه دارد، ظاهراً موج مخالفتها و اعتراضها را کاهش داده و کشور را به آرامش نزدیک کرده است. اما این فقط ظاهر ماجراست ، آنچه در روان خودآگاه و ناخودآگاه میلیونها ایرانی می گذرد درد زخمهای عاطفی متعددی است که در ظرف درون روانی آنها همچنان در غلیان می باشد. چیزی که در این مورد اتفاق افتاده است تبدیل یک سرکوبی اجتماعی وناخواسته به یک سر کوبی روانی و خود خواسته است. وضعیتی که می توان آنرا نوعی خودسانسوری جمعی نامید. در چنین پدیده ای هرچند در کنش آشکار فرد و جامعه آرامش ، اطاعت و تسلیم مشاهده می شود ولی جریان درون روانی مخالف آنست. بر طبق قوانین حاکم بر سیستم روان هر امر جاری در خودآگاه همزمان نقطه مقابل خود را در ناخودآگاه پرورش می دهد و بعد از مدتی جای آنرا خواهد گرفت و این جابجایی می تواند به صورت مخرب، انفجاری و غیرقابل کنترل باشد. بنابراین روان جمعی ما در چنین وضعیتی دچار آشفتگی شدید است و متأسفانه نتیجه این ذهن اجتماعی آشفته در آغازعبارت است از درخود فرورفتگی ، گوشه گیری ،بیتفاوتی ، خشم پنهان وکم شدن انگیزه که نشانه های آنرا یا در خودداری از انجام وظایف اجتماعی، شغلی وسیاسی حس می کنیم، یا در افزایش رفتارهای ضد اجتماعی ، اعتیاد ، انحرافات جنسی، افسردگی و مهاجرت از کشور. ولی پیامد اصلی آن را پس از مدتی به صورت خشم انفجاری و اعتراضهای غیر قابل کنترلی که دیر یا زود به بهانه ای سرباز کرده و صدمات جدی برای کشور به بار خواهد آورد مشاهده می نمائیم .به یک معنی نتیجه سرکوبی و ضعف مدیریت صحیح حوادث پس از انتخابات ، شکل گیری حسی از عدم مسئولیت پذیری و مشارکت اجتماعی است که در قالب خود محوری و نارسیسیسم فراگیر نمودار خواهد شد.

حقیقت آنست که هیچ پدیده ای در ناخودآگاه ساکت و آرام نخواهد ماند بلکه اثرات آن بالاخره در زمانی خود را آشکار می سازد و هر اندازه مدت سرکوبی آن طولانی تر باشد آسیب های آن بیشتر بوده و به شکل مخربتری برون ریزی خواهد شد .

7- فاز التیام: هنوز وقت باقیست. علیرغم تمام حوادث آسیب رسان و اشتباهات و افراط گریها و نادانیهای رخ داده، چنانچه عقلای کشور با تحمل و سعه صدر بیشتر برخورد نموده و آزادی سخن گفتن را به مخالفین بدهند و احقاق حق معترضین و آسیب دیدگان اخیر را واقعاً دنبال کنند و به سؤالات فراوانی که در رابطه با رفتارهای قبل و بعد از انتخابات رخ داده است پاسخهای بی طرفانه ، قابل قبول و منطقی بدهند می توان تا حدود زیادی روان زخم خورده مملکت را التیام بخشید. صدماتی که به شخصیت این ملت وارد شده است هنوز قابل درمان است . درمانی مرکب از عدالت، شنیدن، درک کردن ،تحمل و مهربانی.

در هر صورت آنچه از مجموعه تصمیم ها و اقدامات ناشیانه باقی مانده، زخمهای عاطفی است که همچنان روان کشور را ملتهب نگه داشته و آزار می دهد. اکنون دیگر مسئله اصلی این نیست که حقیقتاً نتیجه انتخابات چه بوده است. اکنون مسئله اینست که به حق یا نا به حق بسیاری از مردم این کشور عصبانی، بی اعتماد و ملتهبند و ادامه روند اشتباه فعلی قربانی کردن مردم و تیشه به ریشه خود زدن است. این واقعیت به قدری مشهود است که بی توجهی مسئولین امور به آن تعجب برانگیز بوده و این سؤال تکان دهنده را پیش می کشد که آیا نیاز به قدرت به حدی شخصیت آنها را آلوده کرده که آگاهانه چنین واکنشها و تصمیمات خود خواهانه اتخاذ می کنند یا اینکه به قدری متعصب و جاهلند که واقعیتی به این روشنی را تشخیص نمی دهند.

------------------------------------------

*دکتر حسین حسنآبادی، عضو هیئت علمی گروه روان شناسی دانشگاه فردوسی مشهد

افزودن نظر جدید