تفاهم لازم بود، اما کافی نیست!

مصاحبه سایت کارآنلاین با علی پورنقوی عضو هیات سیاسی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)


رفیق پورنقوی از جمله فعالین سیاسی است که بصورت دائم موضوعات مربوط به پروژه هسته ای در ایران را در سایت کارآنلاین مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد. این بار سایت کارآنلاین تصمیم گرفت پیرامون تفاهم هسته ای در لوزان، مصاحبه ای را با ر. علی پورنقوی انجام دهد که متن کامل مصاحبه در زیر انتشار می یابد.

- رفیق پورنقوی، ارزیابی شما از تفاهم به دست آمده چیست؟

طبعاً می توان از زوایای مختلفی این تفاهم را ارزیابی کرد. به نظر من مهمترین زاویه این است که با این تفاهم فضای تهدید از بالای سر جامعۀ ما و سدّ سدیدی از جلوی هرگونه تحول مثبت، که در آیندۀ بلافصل این جامعه متصور باشد، برداشته شده است. از همین زاویه من هم به سهم خودم از تفاهم حاصله ابراز خشنودی می کنم و به مردم ایران و عموم صلح خواهان تبریک می گویم.

توجه دارید که از برداشته شدن سد برای هرگونه تحول مثبت حرف می زنم و نه از به وجود آمدن عوامل برای تحول. این تفاهم، صرف نظر از دشواریهائی که تا تبدیل شدن به یک توافق دارد، برای هر تحول مثبتی در ایران لازم بود، اما مطلقاً کافی نیست. امروزه و از قبل این تصور در میان برخی لایه های جامعه وجود داشته است که گویا این تفاهم باطل السحر تمام گرفتاریهائی است که به جان جامعه افتاده اند. چنین نیست و دامن زدن به این برداشت می تواند، آن گاه که انتظارات غیر واقعی از آن تحقق نیابند، به میدانداری بلامنازع پوپولیسم راست در ایران میدان دو باره بدهد.

زاویه دیگر ارزیابی، مضمون این تفاهم است. می دانید که در بارۀ مضمون این تفاهم سه "روایت" وجود دارند: روایت رسمی که در بیانیۀ ظریف و موگرینی منعکس است؛ و دو روایت متفاوت با آن، یکی از وزارت امور خارجه ایران و دیگری از وزارت امور خارجۀ امریکا. مقایسۀ این سه، من را به این نتیجه رسانده است که روایت وزارت امور خارجۀ امریکا به روایت رسمی به مراتب نزدیکتر است. تفاهم را در 3 رأس اصلی خلاصه کنیم: این تفاهم 1- محدودیتهای بسیاری را بر کم و کیف ظرفیتهای غنی سازی جمهوری اسلامی در ده-پانزده سال آتی می گذارد، 2- رژیم نظارتی سنگینی را بر این محدودیتها پیش بینی می کند و 3- تحریمهای مرتبط با پروندۀ هسته ای را به تدریج اما با ضرباهنگی نسبتاً سریع از میان بر می دارد.

طبعاً مخالفان توافق با امریکا در درون جمهوری اسلامی از این وضع دستاویزی برای ادامۀ مخالفت شان خواهند ساخت. اما من شخصاً از این تفاهم استقبال می کنم. محدودیتهای گذاشته شده بر ظرفیتهای غنی سازی چنان و چندان اند، که عقل سلیم را خیلی زود به دست کشیدن از کل برنامۀ غنی سازی رهنمون می سازند. امری که من بدبین نیستم با رفع فضای "حفظ آبرو" در درون حاکمیت و تا حدودی "عرق ملی" در درون جامعه، هم در جامعه و هم در حاکمیت طنین یابد.

زاویۀ سوم ارزیابی، نقش این تفاهم در حل و فصل مناقشۀ یک و نیم دهه ای بر سر پروندۀ هسته ای جمهوری اسلامی ایران است. اولاً نکاتی در درون این تفاهم که هنوز باید تتمیم شوند، کم نیستند و به این منظور خاصه جمهوری اسلامی باید گامهای بلندتری بردارد. ثانیاً مخالفتها برای یک توافق جامع هنوز باقی و سنگین اند: در امریکا، در ایران، در اسرائیل، و ... اما توجه من به یک نکته جلب شده است و آن این که "هرچه توافق نزدیکتر شده، مقاومت کمتر شده است". از این رو، البته با قید یک احتیاط عمومی، می توانم بگویم که این تفاهم در خلال 3 ماه آینده به توافق منجر خواهد شد.

 

- رفیق پور نقوی شما از مدتها پیش در یادداشت های سیاسی کە برای سایت کارآنلاین نوشتید، نسبت بە رسیدن بە توافق بر سر مناقشە هستەای خوشبین  بودید و این خوشبینی هموارە در تحلیل های شما منعکس بود. انتشار بیانیە موسوم بە "تفاهم نامە" را، کە پریشب توسط فدریکا موگرینی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا و محمد جواد ظریف رسانەای شد، چقدر در راستای ارزیابی هاتان می دانید؟

من فوقاً تفاهم را در سه رأس اصلی آن خلاصه کرده ام: محدودیتها بر برنامۀ هسته ای ایران، نظام نظارت بر این محدودیتها، و زمانبندی رفع تحریمها. می توانم بگویم شِمائی که تفاهم اعلام شده به دست می دهد، بر شِمائی که در همان یادداشتهائی که اشاره کردید، ترسیم شده انطباق دارد.

از چند سال پیش، و حداقل یک سال قبل از انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در بهار دو سال پیش، معلوم شده بود که طرفین اصلی مناقشه – ایران و امریکا – به نقطه ای رسیده اند که اصطلاحاً به آن "نقطۀ سرریز" می گویند. نقطه ای که اولاً به هر علت دیگر پیشروی هیچ یک از طرفین علیه طرف دیگر ممکن نیست، ثانیاً طرفین متوجه این تعادل شده اند و ثالثاً ادامۀ وضع موجود هم مطلوب هیچ یک از آنها نیست. مادام که پیشروی برای یکی از طرفین ممکن باشد، یا آنها متوجه تعادل نباشند، یا ادامۀ وضع موجود حداقل برای یکی از آنها نامطلوب نباشد، ممکن است دم از مذاکره و مصالحه بزنند، اما مذاکره شان به "گفتگوی میان کرها" شباهت خواهد داشت. اما مناقشاتی که به نقطۀ سرریز می رسند، غالباً به توافق منجر خواهند شد؛ توافقی که الزاماً کف مطالبات هر دو را تأمین می کند و مذاکره به اعتباری برای کم کردن فاصله میان کف و سقف مطالبۀ هر طرف است. از این رو حتی با مسامحۀ بسیار می توان گفت که مذاکره در مواردی که مناقشه به نقطۀ سرریز رسیده باشد، از پیش روشن است که به توافق خواهد انجامید. باری، دشواریهای امریکا در خاورمیانه، که آن را به باتلاقی در این منطقه سوق می دادند، خلل در نظام تحریمها، پرهیز امریکا از توسل به یک جنگ دیگر در خاورمیانه و بیحاصلی آشکار چنین جنگی، فشار تحریمها بر ایران و اقتصاد رو به اضمحلال آن، گسترش نارضایتی در میان مردم و انزوای فزایندۀ ایران در عرصۀ بین المللی عاملهای اصلی قوام نقطۀ سرریز بودند؛ نه پای رفتن و نه جای ماندن.

من در بالا از انطباق دو شِما و نه حتی از دو تصویر حرف زده ام. واقعیت این است که به دلیل سرّیتی که بر پروندۀ هسته ای جمهوری اسلامی حاکم بود و هنوز نیز چنین است، جز با الگوپردازی و شِماسازی نمی توان به درک این پرونده نزدیک شد. اعتبار خوش بینی ها و پیش بینی های من هم در همین حدود بوده است و بس.

 

- خیلی ها، از جملە خود شما، تفاهم کنونی را گام بزرگی در جهت رسیدن بە یک توافق جامع بر سر مناقشە هستەای می دانند. این ارزیابی ها بخصوص با درنظرداشت موقعیت مخالفان حل صلح آمیز مناقشە هستەای را تا چە حد عملی می دانید؟

چنان که گفتم، به نظر من مناقشۀ هسته ای از چند سال پیش به یک نقطۀ سرریز رسید. آیا معنای رسیدن به نقطۀ سرریز این است که هیچ یک از طرفین دیگر هیچ تلاشی برای پیشروی و هیچ زیاده خواهی نخواهد کرد؟ خیر، چنین نیست. نقطۀ سرریز نهایتاً فقط کف مطالبۀ طرفین را تأمین خواهد کرد. تعادل نهائی ای که حاصل می شود، نتیجۀ پیشرویها و زیاده خواهی هاست. دور نرویم! تحولات اخیر در خاورمیانه، خاصه پیشرویهای داعش در عراق و مقابلۀ جمهوری اسلامی با آن و نیز باقی ماندن بشار اسد در سوریه، هیئت حاکمۀ ایران را به این نتیجه رساند که به یمن این تحولات می تواند در مذاکره امتیاز بیشتری بگیرد. شما دو برآمد حساس و خطرآفرین خامنه ای را در این ارتباط در نظر بگیرید: یکی زمانی که ظرفیت لازم غنی سازی جمهوری اسلامی در حدود دهسال آتی را 190هزار سو "تعیین" کرد، و دیگری زمانی که از لزوم حصول توافق جامع به یک باره سخن راند. اینها دو مورد از تلاش برای پیشروی اند، اما آشکار است که هیچ یک از این دو خواست متحقق نشده اند.

با این حال واقعیتی که باقی است، همان حاکمیت نقطۀ سرریز بر مناقشۀ هسته ای است. تمام عواملی که امریکا و جمهوری اسلامی را به مذاکره دو سالۀ اخیر برای یافتن راه حل کشاندند، باقی اند و حتی تشدید نیز شده اند. بنابراین نه تنها هیچ دلیلی وجود ندارد که با رسیدن به تفاهم، آنها یک باره از رسیدن به توافق رو برگردانند، بلکه این تفاهم آنان را به توافق نیز نزدیکتر کرده است.

و اما مخالفان توافق. بالاتر اشاره کردم که "هر چه توافق نزدیکتر شده، مقاومت کمتر شده است". رفتار دولتهای اسرائیل و عربستان در این باره نمونه های خوبی اند: نتانیاهو زمانی تهدید به حمله به ایران می کرد، بعدها حدودی از غنی سازی را پذیرفت و در آخرین واکنش – پس از اعلام تفاهم – از لزوم پذیرش حق حیات اسرائیل توسط ایران سخن می گوید (که به نظر من و در این حدود حرف بسیار درستی هم می زند). عربستان خواهان "عین همان چیزی است که به ایران داده خواهد شد".

وضع مخالفان داخلی در ایران و امریکا نیز کمابیش همین است. واکنش علم الهدی، امام جمعۀ مشهد و از مخالفان شناخته شدۀ توافق با امریکا، از این زاویه نمونه وار است. مخالفانی چون علم الهدی اکنون در کار فروش توافق به عنوان "شکست دشمن در یک سنگر سیاسی" اند. نمی گویم دیگر مخالفان توافق نیز جنین عمل خواهند کرد، قاعدتاً ما شاهد مخالفتهای مستقیمی با تفاهم و توافق خواهیم بود. اما فراموش نکنید! معنای سخنان اوباما و روحانی و دیگران، زمانی که از وجود یک فرصت تاریخی می گفتند، در عین حال هشدار به وجود و نقش همین مخالفان بود. تعادلی که نقطۀ سرریز بر آن استوار است، صرفاً توسط موافقان توافق تعیین نمی شود. واقعیت وجود مخالفانی برای توافق خود جرئی از این تعادل است.

 

- شما مدافع حل مناقشە هستەای حتی تا تن دادن دولت ایران بە کنار گذاردن حق غنی سازی بودید، اکنون کە حق غنی سازی توسط ٥+١ نیز در حد معینی پذیرفتە شدە، چە دارید کە در این رابطە بگوئید؟

من پنهان نمی گذارم که اگر به یمن فشار داخلی و خارجی، جمهوری اسلامی کلاً از غنی سازی صرف نظر می کرد، بیشتر خوشحال می شدم. فکر می کنم الان هم یکی از وظایف ما این است که با حوصله ای قابل مقایسه با حوصلۀ آلمانیها به مردم توضیح دهیم که غنی سازی نه تنها حلال هیچ مشکلی از ما نیست، بلکه در آینده نیز فقط منبع دشواری و بلعیدن امکانات ما برای توسعه خواهد بود.

اما اجازه دهید سؤال شما را قدری تصحیح کنم: موضع من در بارۀ غنی سازی این بوده است که "موافق حل و فصل مسئلۀ پروندۀ اتمی ایران از مجرای مذاکره بوده ام، از مذاکرات جاری میان جمهوری اسلامی ایران و گروه کشورهای 1 + 5 حمایت می کرده ام، حصول توافقی در نتیجۀ این مذاکرات را منطبق با منافع ملی ایران می دانسته ام، و در عین حال بر این نظر بوده ام که منافع ملی ما در ترازی عالیتر می توانست و هنوز می تواند تأمین گردد، هرگاه جمهوری اسلامی ایران داوطلبانه از تعقیب سیاست زیانبار غنی سازی اورانیوم اعلام انصراف کند". چنان که می بینید، صحبت از اعلام انصراف داوطلبانه از غنی سازی است و نه تن دادن به انصراف از "حق غنی سازی". اهمیت این تفاوت روشن است. امریکا تا مدتها بر این موضع بود که جمهوری اسلامی را به تن دادن به انصراف از غنی سازی بکشاند. این در حالی بود که "حق غنی سازی" یکی از مؤلفه های متشکلۀ "کف مطالبات" جمهوری اسلامی و موجبی برای رسیدن به نقطۀ سرریز بود. مدتها طول کشید تا امریکا این را دریابد.

اما چرا من فکر می کنم منافع ملی ما در ترازی عالیتر می توانست و هنوز می تواند تأمین گردد اگر جمهوری اسلامی داوطبانه از غنی سازی اعلام انصراف کند؟ به این دلیل ساده که تقریباً تمام آن چه به عنوان امتیازات غنی سازی برای ایران گفته شده، ساخته و پرداختۀ دستگاه دروغ است. غنی سازی یک حق هم که باشد، اعمال آن برای ایران مطلقاً سرمایه سوز است. متأسفانه غلبۀ فضای رودرروئی، آن هم با قدرت امریکا، مانع از تأمل جامعۀ ما به طور کلی بر این پرسش شده است که "جای انرژی هسته ای در یک برنامۀ انرژیائی بلندمدت برای جامعۀ ایران کجاست؟" و جمهوری اسلامی هم ابداً علاقه ای ندارد که به این پرسش بپردازد. من فکر می کنم انرژی هسته ای – تأکید می کنم انرژی هسته ای و نه تکنولوژی هسته ای - یک انرژی بی آینده در سیاست انرژیائی ایران است و اصرار بر داخل کردن آن در "پاکت انرژی" ما تلاشی است برای نجات صنعت هسته ای روسیه و احتمالاً دیگران.

 

- می دانید که تحریم های نهادهای بین المللی و اروپائی بصورت ساختاری در آمده اند. آیا تحریم های فوق ظرف مدت کوتاهی برداشته خواهند شد یا نه به تدریج و بصورت مرحله ای بعد از بازرسی های گسترده و نامحدود و راستی آزمایی های آژانس بین‌المللی انرژی هسته ای در یک روند ده ساله تعلیق و یا حذف خواهند شد؟ این فرآیند بین ٦ تا ١٢ ماه بعد از امضای نهایی آغاز خواهد شد. بسیاری از هموطنان ما خوش بین اند که تحریم ها ظرف ٦ تا ١٢ ماه آینده لغو خواهند شد؟ نظر شما چیست؟

در پاسخ به سؤال اول گفتم که از تفاهم صورت گرفته سه روایت وجود دارد. این سه روایت پاسخ واحد و روشنی به زمانبندی لغو تحریمها نمی دهند؛ البته تا حدودی به این دلیل که در این مورد هنوز در حد جزئیات توافق وجود ندارد. آن چه می توان با اطمینان گفت این است که اولاً ادعای لغو فوری تحریمها، آن هم بدون تمایز میان تحریمهای هسته ای و دیگر تحریمها، واقعی نیست، ثانیاً این که تحریمها پس از ده سال و بیشتر لغو خواهند شد، نیز مطلق گوئی است. واقعیت این است که تفاهم اعلام شده حاوی مرحله ها و شروطی برای لغو تحریمهای معین است؛ مراحل و شروطی که تحقق شان مطمئناً بیش از چند ماه و یک سال به درازا خواهد کشید. اما طبعاً در صورت تعهد جمهوری اسلامی به مفاد توافق مبتنی بر این تفاهم، دلیلی هم ندارم که به ده سال بیانجامد. به علاوه "تحریم داریم تا تحریم". مادام که بانک مرکزی و نفت ایران مشمول تحریم اروپا و امریکا نشده بودند، تحریم یک معنا داشت، پس از آن معنای دیگری. آنچه از تفاهم بر می آید این است که پاره ای تحریمها تا طولانی مدت باقی خواهند ماند، اما تحریمهای مؤثر به تدریج اما با ضرباهنگی نسبتاً سریع مرتفع خواهند شد.

با تشکر
سایت کارآنلاین 

 
 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها