دخالت خارجی در امور یمن محکوم است


جنگ داخلی یمن تبدیل به بحران منطقه ای شده است. در هفته های اخیر ارتش عربستان سعودی بارها یمن را بمباران کرده است. فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی گفته است «دشمن به تاکتيک جنگ نيابتي روي آورده است.» وی افزوده است «ما هم خود را براي فضاي جنگ‌هاي نيابتي آماده مي‌کنيم». این مقام نظامی ایران همچنین گفته است: «تاکتيک‌هاي جنگ ناهم تراز را نيز تمرين مي‌کنيم.» در ادامه سخنان وی آمده است: «ما نيز به تحرک و جابجايي با سرعت بالا نيازمنديم و در رزمايش جنوب غرب کشور در اسفند سال گذشته که بنابر دلايلي رسانه اي نشد تاکتيک جابجايي سريع نيروها را دنبال کرديم.» این فرمانده به پیش بینی خود درباره شکست عربستان در جنگ یمن، این جمله را افزوده است: «وای به حال روزی که چند ترقه در ریاض شلیک شود.»

برخی اصطلاحات که بار منفی دارند از سوی مقامات جمهوری اسلامی برای توصیف سیاستهای خود آنها به کار می روند. در مورد اصطلاح «صدور انقلاب» چنین شد. مقامات جمهوری اسلامی در سالهای نخست پس از رسیدن به قدرت، بدون این که به تبعات اعتراف به «صدور انقلاب» بیاندیشند، اعلام کردند می خواهند انقلاب اسلامی را صادر کنند. این گونه تبلیغات در آستانه حمله عراق به ایران، موضع دیپلماتیک ایران را بسیار تضعیف کرد و در باز گذاشته شدن دست صدام حسین از سوی جامعه بین المللی برای حمله به ایران، بی تاثیر نبود.

اکنون نوبت «جنگ نیابتی» است. جنگ نیابتی یعنی تبدیل کشورهای ثالث به میدان جنگ میان دو کشور. عربستان سعودی و جمهوری اسلامی متهم اند که یمن را به صحنه جنگ نیابتی و عرصه رقابت برای سلطه منطقه ای تبدیل کرده اند. عربستان سعودی، می کوشد دخالت جنایت بار خود در یمن را به بهانه دخالت جمهوری اسلامی در این کشور توجیه کند. در چنین شرایطی، عقل سلیم حکم می کرد که صرفنظر از سابقه دخالت جمهوری اسلامی در یمن، مقامات تهران بگویند این عربستان است که رسما به یک کشور دیکر حمله کرده است، و بیافزایند که هیچ کس به نیابت از سوی ایران در یمن نمی جنگد. اما عقل سلیم در جمهوری اسلامی کالای کمیابی است. یک مقام نظامی مصاحبه می کند و رسما می گوید که ماشین جنگی رژیم برای «جنگ های نیابتی» آماده می شود. این فرد شاید گمان کرده است رجزخوانی هایش «دشمن» را می ترساند، شاید هم روی سخنش با سیاهی لشکر داخلی است که نتایج مذاکرات اتمی را شکست خود می بیند و به تقویت روحیه از طریق این گزافه گویی ها نیاز دارد.

خویشتن داری از دیگر کالاهای کمیاب در جمهوری اسلامی است. وافعیت این است که ریشه اصلی درگیری در یمن، شرایط داخلی این کشور است. در یمن نیز مانند بسیاری از دیگر کشورهای منطقه، جنگ قدرت شکافهای قومی و مذهبی را عمیق تر کرده است. اقلیتی از مردم یمن اهل تشیع اند. بخش اعظم این اقلیت پیرو فرقه زیدی یعنی پنج امامی اند. جمهوری اسلامی در سالهای اخیر علیرغم وابستگی اکثریت شیعیان یمن به فرقه ای متفاوت از مذهب رسمی جمهوری اسلامی، از شیعیان یمن حمایت کرده است. قابل تصور است که دخالت تهران در یک کشور همسایه عربستان، به تلافی حمایت عربستان از شورشیان اهل تسنن سوریه صورت گرفته باشد. عربستان به پشت گرمی آمریکا نیازی نمی بیند دخالتهای خود در کشورهای دیگر را پنهان کند و اکنون رسما درگیر جنگ یمن شده است.

یک سند منتشرشده از سوی ویکی لیکس نشان می دهد که آمریکا از حداقل پنج سال پیش در جریان دخالت عربستان در یمن بوده است. این سند، گزارشی سری مورخ نوامبر 2009 از سفیر آمریکا در عربستان است. در این گزارش آمده است عربستان مستقیما در جنگ داخلی یمن دخالت می کند. گزارش مزبور، هدف عربستان را کمک به علی عبدالله صالح رئیس جمهوری وقت یمن برای ریشه کن کردن جنبش حوثی ها نامیده است. سفیر آمریکا می افزاید رژیم یمن تا آن هنگام (یعنی پنج سال پیش) نتوانسته است ادعای دخالت جمهوری اسلامی و حزب الله لبنان در قیام حوثی ها را ثابت کند. سفیر آمریکا می نویسد یک کشتی توقیف شده در دریای سرخ، بر خلاف ادعای دولت وقت یمن حاوی اسلحه ادعایی ارسالی جمهوری اسلامی به یمن نبوده است.

با این حال، اکنون حمایت جمهوری اسلامی از حوثی ها کمابیش آشکار است. سخنان فرماندهان نظامی ایران و تبلیغات نیروهای افراطی جمهوری اسلامی ظن قوی را ایجاد کرده است که حمایت تهران از حوثی ها از پشتیبانی صرفا سیاسی فراتر رفته است.
در حال حاضر، این امر که کدام رژیم – عربستان یا ایران – در دخالت در یمن پیشدستی کرده است، دیگر یک جنبه فرعی بحران است.

قربانیان اصلی دخالت عربستان و جمهوری اسلامی در یمن، مردم این کشورند. اما این جنگ تهدیدی برای کل منطقه نیز محسوب می شود. اگر جامعه بین المللی، عربستان و جمهوری اسلامی را وادار به رعایت حق حاکمیت دیگر کشورها نکند، بیم آن می رود که رقابت این دو به فجایع دیگری در سایر کشورها بیانجامد. قدرتهای بزرگ جهانی تاکنون نقشی منفی در جنگ های نیابتی ریاض و تهران داشته اند. دولت اوباما از تجاوز آشکار ارتش عربستان سعودی به یمن حمایت کرده است. این پشتیبانی، در تضاد با ادعای آمریکا مبنی بر تلاش برای برقراری صلح و امنیت در خاورمیانه است. برای ایالات متحده اتحادش با رژیم ارتجاعی، مستبد و متجاوز عربستان مهم تر از آرامش در خاورمیانه است.

از سوی دیگر، تهدید ابلهانه به «انفجار ترقه در ریاض»، آن هم در ادامه سخنانی درباره آماده شدن نیروهای مسلح ایران برای «جنگ های نیابتی»، درست همان بهانه ای را به ریاض و واشنگتن می دهد که بدان نیاز دارند. چنین سخنانی، اظهارات و فعالیت های وزارت خارجه جمهوری اسلامی و از جمله طرح اخیر جواد ظریف برای حل بحران یمن را بی اعتبار می کند. اصولا دولتی که خود به عنوان یک طرف دعوا شناخته شده است، از نظر هر کس که بکوشد در این جنگ بی طرف بماند و برای پایان دادن به آن بکوشد، میانجی قابل اعتمادی نیست. دولتی که فرماندهان نظامی اش با افتخار از آماده شدن برای جنگ نیابتی و از ترقه بازی در پایتخت کشوری دیگر سخن می گویند، هر قدر هم که وزیر خارجه اش بکوشد با ارائه طرح آتش بس در یمن ژست صلح طلبانه بگیرد، به عنوان یک دولت مسئول و طرفدار آرامش شناخته نمی شود. تصویب قطعنامه پیشنهادی کشورهای حامی عربستان در شورای امنیت سازمان ملل متحد، با رای موافق همه پانزده عضو به غیر از روسیه که رای ممتنع داد، نشان می دهد که جمهوری اسلامی در بحران یمن دچار انزوا شده است. راه خروج از این انزوا، پایان دادن به دخالت در یمن و خویشتن داری است نه روش یک بام و دو هوای فعلی، که عبارت است از تبلیغات و طرح صلح از سوی ظریف و اظهارات تحریک آمیز از سوی فرماندهان نظامی. اگر مقامات دولت روحانی واقعا فکر می کنند در شرایطی که پیش آمده است می توانند حمایت قابل توجهی از جانب سایر کشورها برای طرح آتش بس ظریف جلب کنند، در توهم اند. چنین طرحی در صورتی قابل اتکا و دارای چشم انداز واقع بینانه تحقق خواهد بود که از جانب یک نیروی بیطرف ارائه شود.

درست است که قطعنامه شورای امنیت به شدت ناعادلانه است و سکوت این شورا در مورد تجاوز عربستان به یمن، باید مورد اعتراض قرار گیرد. اما ممنوعیت ارسال اسلحه برای حوثی های یمن و نیروهای هوادار علی عبدالله صالح، اکنون با قطعنامه شورای امنیت لازم الاجرا شده است و عدم پایبندی جمهوری اسلامی به این ممنوعیت، به معنای یک ماجراجویی خطرناک خواهد بود که تبعات آن از یمن فراتر خواهد رفت.

بحران یمن و تبعات آن می تواند به مانعی افزون بر دیگر موانع پیش روی تفاهم لوزان تبدیل گردد. تفاهم «لوزان» بدون تشدید بحران در یمن هم بسیار «لرزان» بود. اکنون به زیاده خواهی افراطی های دو طرف معامله هسته ای، یک بحران حاد منطقه ای هم به عنوان عامل تهدید کننده سازش اتمی افزوده شده است. دولتمردان جمهوری اسلامی اگر واقعا به فکر دستیابی به توافق هسته ای اند، باید روش خویشتن دارانه را برای همه مقامات رژیم خود الزامی کنند. آری، عربستان در یمن شکست می خورد اگر نتواند دخالت خود در این کشور را با دخالت دیگران توجیه کند. عربستان نخواهد نتوانست شورشیان حوثی یمن را از میان بردارد، هر گاه فشار بین المللی و خواست مردم خود یمن، آتش بس در یمن را به کرسی بنشاند. آتش بس و صلح در یمن به میانجی گری جمهوری اسلامی ممکن نیست، چرا که جمهوری اسلامی به عنوان یک طرف دعوا شناخته شده است. اگر مقامات جمهوری اسلامی خویشتن داری پیشه می کردند، ممکن بود امید داشت بدین که آمریکا در حمایت از اقدام نظامی عربستان تنها بماند. اما با رجزخوانی های نابخردانه مقامات جمهوری اسلامی، راه برای دخالت آشکارتر ایالات متحده به سود عربستان و پیوستن کشورهای دیگر به این اتحاد، باز می شود. عربستان به شدت نیازمند حمایت سیاسی در این نبرد است. ریاض فشار زیادی به دولت پاکستان وارد می کند تا اسلام آباد از عربستان حمایت نظامی کند. پارلمان پاکستان به چنین اقدامی رای منفی داده است. این نمونه نشان می دهد زمینه های محدود و مهار کردن بحران یمن، در کشورهای منطقه وجود دارد. این گرایش بالقوه به تنش زدایی، زمانی بالفعل می شود که دیگران نیز از سرمشق خویشتن داری، پیروی کنند.

سهراب مبشری

26 فروردین 1394
15 آوریل 2015 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

صحنه یمن اوردگاهی است که جمهوری اسلامی ایران دلیلی برای مداخله در ان ندارد. بر عکس دلایل بسیاری وجود دارد که این جمهوری را وامیدارد تا بشدت از مداخله در یمن پرهیز کند. از جمله مذاکرات اتمی هدف مهمی برای جمهوری اسلامی است که بزرگترین و استراتژیک ترین اولویت ها را برایش دارد. مداخله جمهوری اسلامی ایران در یمن هیچ دست اورد ملموسی را برای ایران به ارمغان نمیاورد بلکه بر عکس تهدیدی بزرگ علیه موجودیت رژیم است. بدرستی اشاره کردید که ماجرای یمن ریشه در مردم یمن دارد. اما همه موضوع نیست. این بسیار ناعادلانه است که ایران را متهم به مداخله در یمن مینمائید و تنها گفتن مداخلات ایران در یمن روشن است/ فقط یک پیشداوری محض است. اساسایک ایراد فلسفی بزرگ بطور سنتی در فهم فدائیان خلق وجود دارد. انان بشدت در منطق ارسطو زده هستند و مسائل اجتماعی را با سادگی ارزیابی میکنند. بنحو عجیبی همیشه برای انکه بنیانهای فکری شان مورد سوال قرار نگیرد و اشتباهشان در تحلیل عیان نشود به منطق نه سیخ بسوزد نه کباب روی میاورند. سالها پیش حیدر مهرگان در نبرد تئوریکی که با انان داشت گفت... خط اصولی یک منطق دیالک تیکی است . نه حد وسط بین چپ و راست. این وسط گیری عینا در همین تحلیل بچشم میخورد... اصل ماجرای یمن .... به معنای حملات هوائی سعودی به یمن برای تخریب در مذاکرات اتمی و تخریب موافقتنامه لوزان بود. طراحی مشترک سعودی و اسرائیل ان است که با تحریک ایران / پایش را به جنگ یمن بکشانند و بواسطه ان پای ناتو و امریکا را به جنگ بکشانند و فرصت را از ایران بگیرند. یک نیرو و فعال سیاسی اگر عادلانه ننویسد یا مزدور است یا سکتاریسم و فرقه گرا. نیروهای مشخصی در جهان بطور سازمان یافته و مرتب از دخالت های ایران در یمن میگویند . بدون انکه مدرکی ارائه دهند. اگر کوچکترین مدرکی علیه دخالت ایران در یمن داشتند/ ایمان داشته باشید هم اکنون از شورای امنیت سازمان ملل متحد در ذیل بند هفت منشور / محکومیت ایران را گرفته بودند. بنحو ساختاری عجیبی تلاش میکنند حتی با دروغ و تهمت این مهم را پیش ببرند و با القا و تحت تاثیر قرار دادن افکار عمومی و جو سازی نیتشان را پیش ببرند. انان میخواهند از کیسه ایرانیان خرج کنند و این مملکت را قربانی سازند و همچنان بانک مرکزی مملکت را در تحریم نگه دارند. صورت مسئله کاملا مشخص است. سوال اینجاست ایا در درون سازمان فدائیان نیروهائی هستند که خواهان جنگند؟