چه باید کرد

گفتگوی آلیس و گربه

آلیس: از کدام راه باید بروم؟

گربه: این بستگی دارد به اینکه کجا میخواهی بروی.

آلیس: نمیدانم که کجا میخواهم بروم.

گربه: بنابراین، هیچ فرقی نمیکند که از کدام راه بروی.

 

بشر تا شکلگیری ثروت انتزاعی در پول و نامیدن ان با عنوان سرمایه، ونه دیگر ثروت (زراندوزی)، و بمرور تبدیل عناصر و باصطلاح دارایی ها (ثروت یا زر) به مقیاس پولی (غیر منقولها به منقول- یکجا نشین به هرجا نشین) – در عکس جهت اسکان بشریت از کوچ نشینی به یکجا نشینی، و بالاخره، کشف عظیم قانون ارزش- کار، درک اش از فرد تنها (بقول مارکس رابینسون کروزه یی) همزمان هم درک این فرد بوده است و هم درک جمع افراد. تمام سرگذشت فکری و عملی انسان، ادیان، فلسفه ها، و نظامهای باصطلاح جمعی (که بخطا اجتماعی نامیده میشوند)، همگی خصوصیت بنیادیشان فرد برابر جمع و جمع برابر با فرد بوده است. نویسنده یی آمریکایی میگوید که وقتی ما از لغات با مضمون انفرادی صحبت میکنیم، منظورمان فرد است، و وقتی هم که از لغات با مضمون جمعی صحبت میکنیم، باز هم منظورمان فرد است. در فیلم دیکتاتور بزرگ چارلی، هیتلر با توپی که نقشه کره زمین روی آن ترسیم شده است بازی میکند. در حقیقت، مضمون اینستکه فرد او و جمعیت جهان تفاوتی با هم ندارند، داشتن یکی برابر با داشتن همگی است.

دقیقتر بگوییم، اینکه تا مراحلی که در فوق اشاره شد، جمعی نبود که جمع را در فرد بعنوان جمع منعکس کند- بهمین دلیل، جمع برابر با یک بعلاوه کثرت عددی آن بود. این چیزیست که مضمون آنچه در فارسی فردگرایی نامیده شده است میباشد. حتا در سیستمهای بزرگی مشابه هگل، و ادیان بزرگ نیز، مفهوم خدا فردیست، کثرت پذیر نیست از یکسو، و حاصل جمع هم نیست، تنها یگانه یکتاست از سوی دیگر، هرچند در ادیان بزرگ یکتا خدایی، مقدمات ادراک جمعی جمع، پایه گذاشته شده اند. یعنی خدا دیگر متعلق به این ده و آن ده، این شهر و آن شهر، امروز و فردا نیست، خدای واحد در وحدت خود، جمع را منعکس میکند، در جمعیت آن و نه در فردیت آن.

کم و بیش از نظر تسلسل زمانی، مراتب فوق که اشاره شد، با آمدن اسلام و گسترش تجارت (رابطه پولی) در یک واحد سیاسی فراگیر و بی سابقه، گرچه  موخر میباشند، اما از نظر تسلسل منطقی، کم و بیش هم عصر هستند، بمعنی سرگذشت (قصه، تیل، استوری) بشر و نقد آن بعنوان تاریخ (هیستوری، فلسفه، بالاخره در ادبیات، رمان)، از قرن هفتم تا پایان قرون میانه، و بالاخره مقدمات رنسانس، و شروع باصطلاح عصر جدید (منظور آنچه که مدرنیسم و مدرنیته گفته شده است نیست)، یعنی شروع و گسترش عصر صنعت.

این نکته را در مقدمه هگل به "علم منطق"اش میتوان بطور بارز دید. او با تمام عظمت فکری اش، در یک لحظه زمانی که که به ناپدید شدن متافیزیک و شکلگیری علوم جدید اشاره میکند، دو روند که ویژگی بنیادی هم زمانه او بوده اند و هم تمام عصر در حال تولد در سرگذشت و سرنوشت بشر، را نمی بیند. یکی اجتماعی شدن کلیه امور بشر، و دیگری، روند دموکراتیزه شدن آن- در حقیقت، این نادیده گرفته شدن ناشی از همان بحث فوق راجع به فرد منفرد و جمع منفرد، میباشد.  بیجا نیست شاید اگر گفته شود که "سرو ته کردنی" که مارکس اشاره میکند، در این هسته خفته باشد. یعنی جمع را از دید جمع دیدن و نه از دید فرد دیدن- دو واقعیت و کیفیت بکلی متفاوت.

از نظر سازماندهی سیاسی "جامعه"، این دو ادراک به چهار مفر ختم شده اند. انچه به نام پارلمانتاریسم میشناسیم، آنچه به نام فاشیسم میشناسیم، آنچه بنام شورایی میشناسیم (که از نظر وقوع سرگذشتی بشر، ظاهرا مارکس آنرا در کمون پاریس دید، در اتحاد شوروی به تحقق - وهم توقف- رسید)، و بالاخره آنچه که با نام تجربه جمهوری خلق چین میشناسیم.

دوتای نخست، بر درک انفرادی از فرد و هم جمع قرار داشته اند، دو تای بعدی بر درک جمعی از فرد و جمع قرار داشته اند که به همان نام شورایی شناخته هستند. نکته قابل توجه اینستکه، جامعه صنعتی در این مرحله رشد و پختگی سرگذشتی اش، که اساسا بر دوتای نخست متکی بوده است، به پایان خودش رسیده است، یعنی این "جامعه" عمیقا اجتماعی شده را دیگر نمیتوان با دید فردی فرد و فردی جمع دید و امور و احتیاجات اش را سازمان داد.

اگر تجربه چین را تداوم تجربه قطع شده اتحاد شوروی بگیریم، در حقیقت فعلا نخستین جایگزین سازماندهی هم سیاسی و هم اجتماعی کشورهای صنعتی، یا بطور کلی تمام جوانب زندگی فردی و اجتماعی، این تجربه میباشد.

در ایران خودمان نیز( و کشورهای مشابه)، ما با یک پیچیدگی روبرو هستیم، که اصولا سطح رشد و پختگی آن، تجربه شناخته شده بنام پارلمانتاریسم را تنها جایگزین میسر میکند، اما از سوی دیگر، سطح رشد و پختگی عصر صنعت و جهتگیریهای آینده، و مسایل درگیر جاری و فعلا ماندگار،  این جانشین را مانعی بنیادی برای سازماندهی جامعه ایران میکند. بنابراین، مناسب ترین ، سازماندهی یی میباشد که جمع را جمع و فرد را جمع ببیند، یعنی تجربه یی که اتحاد شوروی موسس آن بوده است و امروز چین ادامه دهنده آن میباشد- تبعا با متناسب سازیهای تجربه ویژه خود ایران. مسایل ایران و مشابه، از جمله خود چین، روسیه و کلا سراسر جهان، دیگر با ساختاری که پارلمانتاریسم نامیده شده است، نه قابل درک و نه سازماندهی میباشند. و نکته جالب اینستکه، کشورهای صنعتی، و در راس آنها ایالات متحده، هم آماده ترین، و هم ضروری ترین برای این سازماندهی جانشین هستند- سطح سلب مالکیت خصوصی تا مرز دفع مالکیت خصوصی حتا از سوی خود مالکین نیز بحدی بسیار پیشرفته و اجتماعی شده رسیده است. ساده کنیم، "من دیگر نمیتواند نه ادعای ما کند و نه مسایل ما را میتواند بفهمد، و نه به سطح سازماندهی سراسری اجتماعی ارتقاع دهد".

میگویند جک لندن پیش بینی کرده است که جهان تا یکصد سال بعد از "اکتبر"، سراسر "اکتبری" خواهد شد. بهرحال او تنها یک نویسنده بوده است.

 

سهراب فیض آبادی

‏چهار شنبه‏، 2015‏/04‏/15

افزودن نظر جدید