خوش باد این گلبانگ آزادی

 

برپاشده ست، صف در صف
در گرمگاه کار و به پیکار
این خیل تن سپرده به زحمت.

افکنده است پژواک
در چارسوی این کره ی خاک
آنک سرود رهایی

وال استریت،
این پایگاه بهره کشان،
آنک
در زیرپای ارتش زحمت می لرزد.
پس لرزه های آن
درچارگوشه ی دنیا
احساس می شود.

وانک جهان کار
در هرکجای رزمگه خویش
فریاد می کشد:

فریاد!
دیگر گذشت آن روزگارانی که می کشتید،
انبوه این رزم آوران ارتش رهپوی راه کار و زحمت را،
برلب شعارهشت ساعت کار

دیگر گذشت آن روزگارانی که می بردید،
صدها یل رزمنده،
ازاین ارتش بی باک جان برلب،
نودونه در صدی ها را،
در گیرودار هر هجوم گزمگان دیو سرمایه،

انک جهان سر می دهد آوا:
دژخیم تیغ آخته برکف!
ای گزمگان در کمین، در راه!
هان بشنوید این طرفه آوای رهایی را،
در چارسوی این جهان، پیوسته در پژواک!

زان سو هیابانکی عجب، اکنون طنین افکنده درآفاق:
این نوشبانگ صبح آزادی،
وین نوشخند رستن از زنجیر پولادین این شام آوران رنج و استثمار،
نَک بر لبان رزمیان ارتش کار جهان خوش باد!
پرمی کشد از چشم من این خواب نوشین شبانگاهی
در گوش حان من، میان خواب و بیداری
افکنده پادآوا:
خوش باد این آوای بیداری!
خوش باد این گلبانگ آزادی!

بخش: 

افزودن نظر جدید