حکیمه بلوری

تلفن کارگاه ما در سه راه آذری زنگ زد. همه ما در میان گل ولای روغنی دستگاه های سنگین جوش، موتورهای آب، ژنراتورها و غیره مشغول کار بودیم. علی آقا گفت: "تلفن تو رو می خواد." یکه خوردم. منو می خواد؟  کسی که از محل کار من خبردار نیست؟ هیچ کس تلفن محل کار مرا هم نمی داند. ترس سردی وجودم را گرفت، زندگی مخفی در شرایط سرکوب و فرار از امنیت سلاخ خانه اوین. آب در گلو، آهسته و با صدای نیمه خش خش گفتم: "الو؟"

دهنش را که باز کرد، شناختمش. "ر" بود. نزدیک یک سال بود ازش خبر نداشتم. قرار گذاشته بودیم که هر کدام به یک گوشه ای از ایران برویم و هیچ کس نباید از موقعیت کس دیگر خبر داشته باشد تا اگه یکی دستگیر شد، بقیه لو نروند. "ر" گفت که از تنهایی داره دق می کنه و دیگه نمی تونه طاقت بیاره.  قرار گذشتیم، آمد تهران و دیدار تازه کردیم. موقع رفتن هدیه اش به ما، شعری بود از "حکیمه بلوری". این شعر را سی و دوسال پیش در مغزم حک کردم.  همان طوری که "ر" در مغزش حک کرده بود. کاری ندارم به این که بعدها "ر"  دستگیر شد و پنج سال در زندان گذراند. مثل همه شعرهای حزین حکیمه، درد فراق از وطن و آرزوی وصال را با زیبائی تمام بازگو می کند.

گله جیم سیزه قوناخ
قارانقوش لار قایداندا
منی دینله منی آنجاق
قارانقوشلار قایداندا

گویده بولوت اوچان زمان، منی سسله
یاسمنلر آچان زمان، منی سسله
گونش نورون ساچان زمان، منی سسله
منی دینله، منی آنجاق

گله جیم سیزه قوناخ،
قارانقوش لار قایداندا
دومان آلسا او داغلاری
داریخما گل
گوجلو یئللر تیتره تسه لر بوداقلاری
داریخما گل

 

وقتی که چلچله ها بازگشتند،
خانه تان به مهمانی خواهم آمد
تنها گوش به زنگ آمدن من باش
وقتی که چلچله ها باز میگردند.

همزمان با پرواز ابرها در آسمان
مرا صدا بزن
موقع شکوفه دان یاسمن ها
مرا صدا بزن
به همراه تابش آفتاب بر دامنه ها
مرا صدا بزن
تنها گوش بزنگ آمدن من باش

وقتی که چلچله ها بازگشتند،
من هم به خانه تان مهمان خواهم آمد
تو بازا،
دلگیر مباش اگر ابرهای سیاه  قله های کوهها را فرا گرفته باشند
دلگیر مباش . باز آی
اگر بادهای تند شاخه های درختان را به لرزه در آورده باشند."

راستش را بگویم در هیچ کتابی به این شعر حکیمه بلوری برخورد نکرده ام. مگر اهمیتی دارد اگر حکیمه یک چنین شعری گفته باشد یا نه؟ شعری که سی و دو سال در مغز من حک شده، تا آخر عمرم آنجا خواهد بود. حکیمه بیش از دو سوم عمر خود را در مهاجرت گذراند. شعر "تبریز" وی  بصورت ترانه زیبا و پر احساس ورد زبان خواننده های آذربایجان است.

افزودن نظر جدید