چپ در برخورد به تنش ها در منطقه خلیج فارس: کدام مشی؟

«مسئله‌ی یمن... سعودی‌ها در این مسئله خسارت خواهند کرد، ضرر خواهند کرد و به‌هیچ‌وجه پیروز نخواهند شد. دلیل خیلی واضحی دارد؛ دلیلش این است که توانایی‌های نظامی صهیونیست‌ها چندین برابر توانایی نظامی این سعودی‌های کذا و کذا [است]؛ چندین و چند برابر اینها، آنها توانایی نظامی داشتند؛ طرف مقابل آنها هم غزّه‌ی یک وجبی بود. اینجا طرف مقابل یک کشور است، یک کشور ده‌ها میلیونی؛ یک ملّت، کشور پهناور و وسیع.» علی خامنه ای، فروردین 1394، منبع: سایت رهبر جمهوری اسلامی.

«حملات هوایی عربستان به یمن این کشور را در اردوی اسرائیل که دشمن اصلی ایران است قرار داده است...اکنون که این حملات رخ داده است باید ملاحظات را کنار گذاشت. اکنون حکومت سعودی در آستانه سقوط و افول قرار دارد.» فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، اردیبهشت 1394، مبنع: خبرگزاری جمهوری اسلامی.

«ارتش عربستان یک ارتش اجاره ای است و هنوز گلوله ای به سمتشان شلیک نشده، آثار شکست را در آنها میبینیم وای به روزی که چهارتا ترقه در ریاض منفجر شود.» فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی، فروردین 1394، منبع: صراط نیوز.

«آیا سلطه این ظالمان در حرمین شریفین می‌تواند تداوم یابد؟» رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران، اردیبهشت 1394، مبنع: پرس تی وی.

___________

نقل قولهای بالا تنها مشتی از خروار است. خامنه ای در نقل قول بالا جای تردید نمی گذارد که از نظر او حمله عربستان به یمن حمله به جمهوری اسلامی است (منظور خامنه ای از کشور ده ها میلیونی، پهناور و وسیع قطعا یمن نیست).

جمهوری اسلامی سالهاست که پشتیبان حوثی های یمن است. وقتی حدود پنج سال پیش یک بار بحران یمن حاد شد و جانبداری از حوثی ها در رسانه های حکومتی ایران بازتاب گسترده ای یافت، برخی از شرکت کنندگان در تظاهرات جنبش سبز شعارهایی در مخالفت با این سیاست حکومت ایران دادند.

البته جمهوری اسلامی اتهام ارسال سلاح برای حوثی ها را رد می کند. هنگامی که اواخر سال 1391 کشتی ایرانی «جیهان یک» در سواحل یمن توقیف و در آن اسلحه جاسازی شده کشف شد، دولت وقت عراق به ریاست توری المالکی پس از چند روز کنسول خود را نزد مقامات یمن فرستاد و مدعی شد این سلاحها توسط عراق از مونته نگرو خریداری شده است (منبع: شبکه العالم وابسته به جمهوری اسلامی).


http://fa.alalam.ir/news/1450493

همان زمان، دست به کار شدن دولت نوری المالکی متحد بسیار وفادار حکومت جمهوری اسلامی برای رفع اتهام از جمهوری اسلامی را کسی جدی نگرفت (شاید هم خبر مراجعه کنسول عراق به مقامات یمن اساسا صحت نداشت و صرفا ساخته و پرداخته رسانه های جمهوری اسلامی بود). چگونه می شد باور کرد دولت عراق، که از هنگام اشغال عراق توسط آمریکا بدون درد سر از آمریکا اسلحه دریافت می کرد، از طریق جاسازی اسلحه در کشتی کشوری که مورد تحریم تسلیحاتی سازمان ملل بود از بازار سیاه مونته نگرو سلاح وارد کند؟

علت اینکه دولت عبدربو منصور هادی رئیس جمهور یمن موضوع توقیف کشتی جیهان یک را رفع و رجوع کرد، این بود که دو سال پیش هنوز روابط دولت یمن با حوثی ها چندان خصمانه نبود. تا همین چند ماه پیش، یعنی تا زمستان سال 1393، حوثی ها و دولت منصور هادی به مرحله رویارویی تمام عیار نرسیده بودند. آنها حتی دشمن مشترکی داشتند و دارند به نام «القاعده جزیرة العرب» که مقر اصلی آن در یمن است.

منصور هادی پس از تصرف مناطق وسیعی از یمن از جمله صنعا پایتخت این کشور توسط حوثی ها، به عربستان رفت، قابل تصور است که دخالت و فشار عربستان در این تصمیم منصور هادی موثر بوده است.

از هنگامی که منصور هادی به عربستان رفته است، دولت ریاض خود را مجاز به بمباران جنایتکارانه یمن می داند. ظاهر قضیه این است که رئیس دولت مورد شناسایی سازمان ملل، از عربستان کمک خواسته است. البته به نظر می رسد منصور هادی از نقشی که عربستان به او تحمیل کرده است چندان راضی نیست. او یک بار از عربستان خواست بمباران یمن را متوقف کند و دولت ریاض نیز اعلام کرد تقاضای منصور هادی را پذیرفته است، اما وقفه در بمباران یمن کوتاه بود و عربستان پس از این وقفه کوتاه به جنگ هوایی علیه یمن ادامه داد.

تردیدی نیست که حکومت ریاض یمن را قربانی رقابت خود با جمهوری اسلامی کرده است. اما در این نیز تردیدی نیست که ژستهایی که این روزها حکومت جمهوری اسلامی با ارسال کشتی های حامل محموله های کمک به مردم یمن می گیرد، تنها بزکی بر چهره سیاستی است که هدف اصلی آن، رقابت منطقه ای با عربستان سعودی است.

بسیار مشکل است که بتوان باور کرد «انصارالله» که نام گروه سیاسی حوثی هاست، بدون حمایت موثر از خارج شبه جزیره عربستان توانسته باشد به نیروی نظامی برتر در یمن تبدیل شود. نام، شعارها، عملکرد و تاکتیکهای این گروه بسیار به حزب الله لبنان شباهت دارد. انصارالله نیز مانند حزب الله در کشوری عمل می کند که در آن شیعیان اکثریت ندارند. اما انصارالله نیز مانند حزب الله توانسته است با تشکیل یک نیروی نظامی منسجم قدرتی فراتر از سهم پایگاه اجتماعی خود در جمعیت کشور کسب کند. انصارالله مانند حزب الله می خواهد هژمونی خود را نه تنها بر شیعیان، بلکه بر کل کشور اعمال کند. انصارالله نیز مانند حزب الله، هدف خود را نابودی اسرائیل اعلام کرده است. نسخه انصارالله، کپی برداری تمام عیار از الگوی حزب الله است. تنها تفاوت میان این دو، فعلا این است که حزب الله لبنان رسما متحد و دست نشانده جمهوری اسلامی است اما در مورد انصارالله، تهران تا کنون منکر حمایت نظامی از این گروه است، و در تظاهرات انصارالله نیز فعلا بر خلاف تظاهرات حزب الله، عکسهای خامنه ای دیده نمی شود.

________

سه ماه پیش، علی یونسی دستیار ویژه حسن روحانی در امور اقوام و اقلیت‌های مذهبی که در دوره خاتمی وزیر اطلاعات بود، در یک سخنان جنجالی گفت: «تا جهانی و منطقه‌ای فکر نکنیم نمی‌توانیم ایرانی عمل کنیم چون منافع ایران در منطقه گره خورده است... فلات ایران در قسمت های مرکزی، غربی و شرقی همواره ظرف حفاظت،‌ پرورش و رشد اقوام ایرانی بوده است و همه کسانی که در این گستره زندگی می‌کنند اقوام ایرانی هستند... ظرف بزرگ فلات ایران از شرق به کوه‌های پامیر و رودخانه بزرگ سند، از شمال به آمودریا و در غرب به ارتفاعات بلند قفقاز می‌رسد و در فلات مرکزی دو ارتفاع بزرگ البرز و زاگرس را دارد و مشرف بر دریای خزر، خلیج فارس و عمان است... ایران از زمان تولد جهانی بوده است و به صورت یک امپراطوری متولد شده است... در حال حاضر عراق نه فقط حوزه تمدنی نفوذ ماست بلکه هویت، فرهنگ، مرکز و پایتخت ماست و این مسأله هم برای امروز است و هم گذشته. چرا که جغرافیای ایران و عراق غیر قابل تجزیه است و فرهنگ ما غیرقابل تفکیک است.» به گزارش خبرگزاری ایسنا که سخنان یونسی در همایش «ایران، ملیت، تاریخ و فرهنگ» را نقل کرد، «حجت‌الاسلام و المسلمین علی اکبر ناطق نوری، علی اکبر ولایتی، حداد عادل و شخصیت‌های علمی، از جمله داریوش شایگان، ژاله آموزگار، صادق سجادی ، روزبه زرین کوب، سید جواد طباطبایی و... از جمله شخصیت‌های دعوت شده به این همایش بودند».

سخنان یونسی نخستین نشانه از روی آوردن حکومت جمهوری اسلامی به شووینیسم و عظمت طلبی ایرانی برای همراه کردن بخشی از جامعه ایران با سیاستهای خود نبود. در دوره احمدی نژاد هم از این نشانه ها فراوان دیده شد. به نظر می رسد در حکومت نوعی تقسیم کار برای کشاندن ایرانیان به زیر بیرق سیاست منطقه ای و بین المللی جمهوری اسلامی وجود دارد. بعضی ها کماکان پرچم اسلام انقلابی را بر افراشته اند و داعیه رهبری کل جهان اسلام را دارند، برخی بر هویت شیعی تاکید غلیظ تری دارند و شماری دیگر نیز به ناسیونالیسم ایرانی متوسل شده اند. مخاطب گروه اخیر، بخش غیرمذهبی یا کمتر مذهبی جامعه ایرانی است.

___________

در حالی که حکومت می کوشد شمار هر چه بیشتری از ایرانیان را با سیاستی همراه کند که متوجه تبدیل جمهوری اسلامی به «قدرت منطقه ای» است، چپ باید از چه سیاستی دفاع کند؟

جنبش جهانی سوسیالیستی و کمونیستی صد سال پیش، زمانی که رقابت قدرتهای امپریالیستی می رفت تا آتش نخستین جنگ خانمانسوز جهانی را برافروزد، پرچم انترناسیونالیسم را بر افراشت. چپهای آلمان هنوز سر خود را بالا می گیرند وقتی از کارل لیبکنشت سخن می گویند، نماینده رایشستاگ که بر خلاف اکثریت بزرگ اعضای پارلمان آلمان، و بر خلاف فراکسیون سوسیال دمکرات، علیه صدور اوراق قرضه برای تدارک جنگ سخنرانی کرد. به ویژه از آن هنگام، از ماه های منتهی به نخستین فاجعه بزرگ قرن بیستم، انترناسیونالیسم به بخشی از هویت چپ تبدیل شد. اندیشه انترناسیونالیسم در مقابل ناسیونالیسم و در مرزبندی قاطع با آن شکل گرفت. اینکه چه عواملی باعث شد انترناسیونالیسم پرولتری در مقاطع مختلف تاریخ جنبش کارگری رنگ ببازد، از حوصله این مقاله خارج است. واقعیت این است که چپ اگر بخواهد از تاریخ صد سال اخیر خود چند درس مهم بگیرد، یکی این است که برافراشتن پرچم انترناسیونالیسم و مرزبندی قاطع با ناسیونالیسم، میراث گرانقدر تاریخ چپ است. این میراث فکری و فرهنگی چپ در شرایطی که قدرتهای حاکم بر سرنوشت کشورها درگیر رقابتی مرگبار می شوند، اهمیت مضاعف می یابد.

ترجمه امروزی سیاست انترناسیونالیستی، دفاع از صلح است. رفیق علی پورنقوی که نگارنده این سطور با همه نظرات او موافق نیست، در یکی از یادداشتهای سیاسی اخیر «کار»، فرمولی را به کار برد که من بهتر از آن را برای خلاصه کردن سیاستی که چپ باید در برخورد به تنش های منطقه خاورمیانه از آن دفاع کند، نمی شناسم: «ایران منافعی ملی در منطقه جز صلح ندارد». در شرایطی که قدرتهای امپریالیستی و متحدان منطقه ای آنها منطقه خاورمیانه را به زرادخانه و عرصه جنگهای خانمانسوز فرقه ای تبدیل کرده اند، در شرایطی که جمهوری اسلامی درگیر رقابتی مرگبار با عربستان شده است و روابط آن با برخی از دیگر کشورهای همسایه مانند ترکیه و پاکستان نیز عاری از تنش نیست، چپ باید مدافع پیگیر سیاست صلح، تنش زدایی و حسن همجواری باشد. چپ باید ماهیت سیاستهای تنش زا و توسعه طلبانه را از جانب هر حکومتی که اعمال شود، افشا کند و بر صلح به مثابه بخشی از هویت خود، تاکید ورزد.

__________

 نمادها و نامها، ابزار پیشبرد سیاستهاست. به ویژه ناسیونالیسم، بسیار نمادگراست. ناسیونالیسم به انسانها چیزی ندارد ارائه کند جز نمادهایی که برای آنها تقدس می تراشد. کارکرد نمادهای ناسیونالیستی، القای اشتراک منافع میان یک حکومت و مردم تحت سلطه آن حکومت است.

حکومتهای استبدادی حاشیه جنوبی خلیج فارس ده ها سال است که «خلیج عربی» را به نماد سیاست ضدایرانی خود تبدیل کرده اند. «خلیج عربی» اسم رمز خریدهای میلیاردی تسلیحاتی، دعوت از کشتی های نظامی آمریکا برای حضور در خلیج فارس، سرکوب هر اعتراض در شبه جزیره عربی تحت عنوان مقابله با ایران و تدوام سلطه خانواده های سلطنتی فاسد بر این شبه جزیره است. این حکومتها شورایی را هم تشکیل داده اند که در انتخاب نام آن دقت شده است. اصل عربی نام این نهاد، «مجلس التعاون لدول الخلیج العربیة» است. هرکس اندکی با دستور زبان عربی آشنا باشد، می داند که در عربی، ترتیب مضاف الیه ها با ترتیب آنها در فارسی متفاوت است. «دول الخلیج العربیة» را می توان «دولتهای عربی خلیج» ترجمه کرد و ترجمه رسمی انگلیسی در سایت این نهاد هم «شورای همکاری برای دولتهای عربی خلیج» است. در عین اینکه «خلیج العربیة» برای شنونده عرب زبان تداعی کننده همان نماد ضد ایرانی است، نام انگلیسی را به گونه ای انتخاب کرده اند که هم یکی از ترجمه های دقیق ممکن از عربی است و هم از کاربرد نام «خلیج عربی» اجتناب می کند. «خلیج عربی» نمادی است که نزد عرب زبانان مصرف دارد، و «خلیج» نامی است که از نظر شورای مزبور دیپلماتیک تر است.

برخی از خوانندگان یک یادداشت سیاسی «کار» به همین قلم، از این یادداشت انتقاد کرده اند که چرا از ترکیب «شورای همکاری خلیج» استفاده کرده است. نخست به جنبه صوری و لغوی این انتقاد می پردازم و در پایان به جنبه مضمونی آن.

به چه نام خواندن شورای مزبور، سئوالی نیست که تنها نویسنده این متن از خود پرسیده باشد. رایج ترین ترجمه انگلیسی نام این شورا این است:
 (Gulf Cooperation Council (GCC)

من هنگامی که یادداشت مورد انتقاد را می نوشتم، در جمله اول از ترکیب «شورای همکاری حلیج (فارس)» استفاده کردم. «فارس» را اضافه کردم چرا که می خواستم خواننده بداند کدام شورا منظور است. پرانتز هم برای این بود که تصور نشود نام خلیج فارس بخشی از عنوانی است که این شورا به خود داده است. در ادامه مطلب نیز از ترجمه فارسی رایج ترین ترجمه انگلیسی نام این نهاد استفاده کردم، بیشتر به منظور اختصار. برخی رسانه ها در ایران از نام «شورای همکاری» بدون هیچ اضافه ای استفاده می کنند. به نظرم این انتخاب بدی نرسید.

البته اذعان می کنم که تنها بعد از خواندن نظرات انتقادی به یادداشت، به فکر تحقیق درباره ترکیب مورد استفاده رسانه های ایران افتادم. اصلا تصور نمی کردم خوانندگان یک رسانه چپ، به موضوعی حساسیت نشان دهند که از نظر من هیچ گاه مورد توجه خاص چپها نبوده است. تربیت سیاسی من در فرهنگی بوده است که از نمادهای ناسیونالیستی گریزان بود. گمان نمی کردم حساسیت نشان دادن درباره اموری مانند نام خلیج فارس که زمانی تقریبا به سلطنت طلبان محدود بود، این قدر رایج شده باشد.

نمونه هایی برای استفاده از نامهای مختلف برای یک واحد جغرافیایی مانند یک دریا، وجود دارد. آلمانی ها دریای بالتیک را به لحاظ آنکه در شمال شرقی آلمان واقع شده است «دریای شرق» می نامند. استفاده از دو نام مختلف برای این دریا حساسیتی را بر نمی انگیزد.

جامعه ایرانی باید پیش از آنکه در برابر نماد «خلیج عربی» مقابله به مثل کند و رگهای گردن را به حجت «خلیج فارس» قوی دارد، لحظه ای به شرایط ایران بیاندیشد. پافشاری بر نمادی که به هر دلیل تاریخی، منتسب به «فارس» است، پیامی نه تنها به همسایگان ایران، که همچنین به درون ایران است. نقطه قوت چپ ایران همواره دفاع از حقوق همه گروه های قومی ایران بوده است. انتخاب یک نماد «فارسی» برای آنچه «منافع ملی» قلمداد می شود، خواه ناخواه بخش غیرفارس جامعه ایرانی را از حوزه این «منافع ملی» کنار می گذارد. مدافعان دوآتشه «خلیج فارس» لحظه ای به این نیز بیاندیشند. به این هم بیاندیشند که به هموطنان عرب خود که از قضا بخشی از ساکنان کرانه خلیج فارس را تشکیل می دهند، حساسیت و عصبیت خود علیه نماد «خلیج عربی» را چگونه توضیح می دهند. چگونه می خواهند از هموطنان عرب خود بخواهند «الاحواز» و «محمره» را به نمادی علیه سایر ساکنان خوزستان تبدیل نکنند.

البته اگر هم نام خلیج فارس، نامی می بود که این دشواری و پیچیدگی خاص را نداشت و فرضا می توانست مورد توافق همه ساکنان ایران باشد، باز هم وارد شدن به عرصه رقابت میان نمادهای ناسیونالیستی در شأن یک نیروی چپ نبود.


سهراب مبشری

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

من با بخش پايانی مقاله شما موافق نيستم. نام «خليج فارس»، در اسناد و نقشه های معتبر بين المللی ثبت گرديده است، و هرگز در ايران، موضوع تبليغ در برابر اقوام ديگر ساکن در ايران نبوده است. انتخاب اين نام نيز در فرنها پيش و توسط متخصصين نقشه های جغرافيائی صورت گرفته است. لذا نه در گذشته و نه در حال، "حامل" پيامی از جانب حکومتگران، چه به داخل و چه به خارج از کشور نبوده است. تغيير دلبخواه تاريخ و نام اماکن و مناطق ثبت شده در اسناد بين المللی، موضوعی نيست که به دلخواه اشخاص و سازمانها و حتا کشورها نيز، بدون ثبت در مجامع و نقشه های بين المللی، صورت گيرند. در ضمن توافق يا عدم توافق همه ايرانيان در نام «خليج فارس»، هيچ تغييری در موضوع قانونی بودن اين نام در مجامع بين المللی ايجاد نمی کند. با احترام.

دفاعيه زنده یاد بیژن جزنی _ 47/10/10 _ در دادگاه عادي شماره يك دادرسي ارتش :
"... در تمام سطور پرونده موجود حتي يك عبارت يا يك كلمه كه نشان از تمايل به يك محفل يا مرجع خارجي باشد، وجود ندارد. تمام صفحاتي كه آقاي دادستان قرائت كردند و تمام اظهاراتي كه متهمين حاضر در اين دادگاه و در تمام مراحل تحقيقات و بازجوئيها بعمل آوردهاند، مملو از كلمات و عبارات و مقاصد وطن پرستانه است. در كيفرخواست از قول من نوشته شده است: «عقيده دارم كليه اشخاصي كه خواستار آزادي و استقلال ايران هستند بايد همفكر و همعقيده باشند.» گزارش ساواك نيز محتوي همين آزاديخواهي و استقلال طلبي است كه بيشك اصل اساسي وطن پرستي است. در مورد سوابق من در كيفرخواست و در توضيحات آقاي دادستان بسيار داد سخن داده شده است. آقايان،
بگذاريد اعتراف كنم كه از وقتي خودم را شناخته ام به مصالح و منافع ملت ايران همچون محترمترين اصل زندگي خود نگريسته ام. اين مطلبي نيست كه بخاطر جلب نظر دادگاه ابراز كنم. در همين پرونده در صفحه 170 كه در سازمان امنيت مورد تحقيق قرار گرفتهام چنين اظهار داشته ام: «چنانچه طي هشت سال اخير كم و بيش توضيح داده ام به قانون اساسي كشور معتقدم و خواستار اجراي تمام و كمال آن هستم. بنظر من درباره دو موضوع قانون اساسي يا روح آن مورد فراموشي و بيتوجهي قرار گرفته است: يكي در مورد آزاديهاي فردي و اجتماعي و ديگر در مورد دفاع از منافع ملت ايران كه اينك بطور همه جانبه و كامل انجام نميشود. يعني انتخابات آزاد كه بايد مجلس ملي را بوجود آورد بطور صحيح و بيطرفانه انجام نمي شود و در بعضي موارد كشورهاي بيگانه بزيان ملت ايران با ما رابطه اقتصادي دارند... بهرحال از يكسو در راه اجراي قانون اساسي و ايجاد دمكراسي مثل تأمين آزاديهاي فردي و اجتماعي و مجلس ملي و از سوي ديگر تأمين منافع ملت ايران در كليه روابط و معاملات با كشورهاي خارجي و پيش گرفتن يك سياست مستقل اقتصادي و سياسي. اينها مسائلي است كه بخاطر آنها طي سالهاي اخير فعاليت كرده ام.*» اين عبارت را بدينجهت خواندم تا مبادا كساني تصور كنند كه امروز بفكر بيان اين مطالب افتاده ام. اينها حقايقي است كه زندگي گذشته من و موقعيت فعلي من مؤيد آنست. ايران در نظر من فقط نقشه جغرافيائي آن نيست. ضمن اينكه تماميت ارضي ايران را محترم و مقدس مي شمارم، بيش از هر چيز به مردمي كه روي اين خاك زندگي ميكنند توجه دارم. آنچه متضمن منافع اين مردم
است هدف و مقصد زندگي من است. آنچه براي اين مردم عزيز است براي من محترم است. اين است عاملي كه موجب ميشود حتي در كيفرخواست حاضر كه در آن براي من تقاضاي زنداني طولاني شده است، اتهامي مبني بر اقدام بر ضد استقلال و يا امنيت خارجي مملكت وجود نداشته باشد... "