نيازمند وحدت چپ هستيم

اين نوشته را در جواب به مقاله "زمان نتيجه گيری" نوشته شيدان وثيق تقديم می کنم


قرن بيستم شاهد بزرگترين و پر شکوه ترين تجربه بشريت برای رسيدن به جامعه ای بود که در آن عدالت اجتماعی برقرار باشد. اين تجربه شکست خورد و همه انسانهای عدالت دوست و آزادی خواه را به بررسی مجدد واداشت. رسالت چپ بازگشتن به اصول و مبانی ای شدند که ملاط اوليه تئوريهای سوسياليسم بودند. می بايد چيز تازه ای بسازيم. می بايد در راستای ارزشهای پايه ای سوسياليسم، با توجه به شرايط کنونی جهان، تحولات و روندهای جاری، و برمبنای شواهد ملموس و عينی، طرحی نو دراندازيم.

مقاله "زمان نتيجه گيری" وارد اين مباحث نمی شود.اين مقاله با سوسياليسم واقعا موجود و با سوسيال دموکراسی خط کشی می کند و در واقع نسبت به اتفاقات قرن گذشته خط کشی می کند ولی سويساليسم مورد نظر خود را توضيح نمی دهد. از چه سوسياليسمی صحبت می شود؟ آيا وسائل توليد ملی می شوند؟ اگر "دانش" (اطلاعات) مبنای توليد ثروت شوند آنوقت ملی کردن وسائل توليد چه معنائی پيدا می کنند؟ رابطه سوسياليسم مورد نظرمقاله با دموکراسی چيست؟ چه شواهدی در جهان امروز نظريه مقاله را تاييد می کنند؟ کدام نيروها حامل آن انقلاب خواهند بود؟ کارگران امريکا و اروپای غربی؟ کدامين روندهای عمده جهانی دلالت بر بروز سوسياليسمی می کنند که اين مقاله در نظردارد؟

مقاله می گويد"، این چپ، چپ سوسیالیستِ رهایی خواه، سرمشق یا الگویی راهنما و از پیش ساخته ندارد"ولی متن اين مقاله تماما برمبنای الکوهای گذشته نوشته شده است. اگر شعارهای گذشته کنار گذاشته شوند چيزی برای گفتن نمی ماند. در بهترين حالت می شود کفت که می گويد همان طرحهای گذشته را به کار می گير يم و همان حرفها را تکرا می کنيم ولی مدلهای قبلی را قبول نداريم حالا ببينيم چه پيش می آيد. در اين شرايط تکرار شعارها ی گذشته در بهترين حالت چيزی می شود شبيه "تو نيکی می کن و در دجله انداز".

اينها مسائل جدی ای هستند که بايد برای من و شيدان مطرح باشند. اينها مسائلی هستند که در دو سال و نيم اخير در بحثهای ما مطرح بوده اند. بدون داشتن جوابی مقنع برای آنها، مشکل است که راهی به جلو بيابيم. صرف تکرار گذشته ها ما را بجائی نمی رسانند. اين مقاله از سوسياليسم رهائی بخش صحبت می کند. ولی توضيح نمی دهد ارکان آن چشم انداز چيست.

من به کوشش فراوان شيدان برای چگونگی رسيدن به جهانی عادلانه ارج می گذارم. ما به اين نوع کوشش نياز داريم. همگام و هم زمان با حرکت سياسی، ما به تفکر روشنفکرانه ای نياز داريم که تدريجا چارچوبی از طرح نوين را در اختيارمان بگذارد. کوشش روشنفکرانه صرف، بخشی از کوشش عظيمی است که مسلما در آينده در خدمت ساختن جهانی بهتر و عادلانه تر قرار خواهد گرفت. ولی نگرش شيدان به خودی خود به حرکت سياسی نمی انجامد. بحث مجردی ارائه می شود که شايد (از ته دل اميدوارم) در سالهای آتی به شمائی قابل کاربرد در صحنه سياست بيانجامد. آنچه که روشن است بحث شيدان و تفکر ايشان کاری به کار روندهای جاری در ايران و جهان ندارد.

اما عجيب ترين بخش نوشته جائی است که گفته می شود" اکنون باید پذیرفت که ایده شکل دهی تشکل بزرگ چپ در شرایط امروزی، چه در ایران و چه در دیگر نقاط جهان، تصوری واهی است" نمی دانم با اين برخورد شيدان، ايشان چگونه در اين فرايند شرکت کردند؟ چرا شرکت کردند؟ اگر از اول می دانستند که اين پروژه به نتيجه نمی رسد پس هدف از شرکت در آن چه بود؟ آن وقت چرا کاسه کوزه ها را سر بقيه می شکنند؟ شيدان که از ابتدا به "نافرجامی" آن باور داشت.

با مقاله موافقم که "چپ" تعريف واحدی ندارد. می گويم تعريف "چپ" به تحولات جهان در مرحله حاضر مربوط می شود. من براين باورم که چپ در شرايط کنونی نيروئی است که با توجه و حساسيت به ارزشهای سوسياليستی، در چارچوب واقعيات موجود، در دنيای متحول و متغير امروزی، بتواند راديکالترين، کوتاهترين و بهترين راه را برای پيش برد اجتماعی ايران فراهم آورده و در آن راه بکوشد.

امروزه ما نيازمند وحدت هستيم و بايد برای رسيدن بدان کار کنيم. می دانم که اين کار، کار مشکلی خواهد بود. دو سال و اندی پيش در اولين نشست مربوط به وحدت مطرح کردم که با توجه به تحولات تاريخی، ما درک روشنی از سوسياليسم نداريم و بنابراين نمی توان اين مقوله را مبنای وحدت قرار داد. چه کار بايد بکنيم؟ زمينه های روشن وجود داشتند. ما می توانستيم و بايد بتوانيم بر مبنای برنامه عملی روشنی وحدت کنيم. اين برنامه از چگونگی برخورد ما به جمهوری اسلامی و از ديد ما نسبت به جامعه دموکراتيکی که می خواهيم بسازيم قابل دسترسی است. فکر می کنم پروژه وحدت بزرگ چپ چنين رسالتی برای خود برداشته و فکر می کنم که عليرغم مشکلات راه پر سنگلاخ جلويمان می توانيم و بايد برای آن بکوشيم.

مجيد سيادت
24 ژوئن 2015

افزودن نظر جدید