شمه ای از سخنان علی شاکری زند بر مزار زنده یاد خسرو شاکری زند


ما را به رندی افسانه کردند

پیران جاهل  شیخان گمراه

ما شیخ و زاهد  کمتر شناسیم

یا جام باده یا قصه کوتاه

خواجه شمس الدین حافظ  شیرازی

 

مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد

امروز برای خاکسپاری و به احترام کسی در اینجا گردآمده ایم که از زمانی که خود را شناخت آزادی و استقلال و سربلندی ملت و کشورش مهمترین دغدغه ی خاطر او بود، وعشق به عدالت اجتماعی در وجود او نیز از این عشق به آزادی ملت و دموکراسی که مبانی آن را در مکتب مصدق بزرگ آموخته بود، و تا آخرین دم حیات به آنها وفادار ماند، تفکیک ناپذیر بود.

دلبستگی عمیق وی به کشور و ملت کنهسالش، هم به دلیل تاریخ دیرین و پرافتخار این ملت، با خدمات بزرگی که به فرهنگ انسانی کرده، و هم به دلیل مصائب بیشماری که در یکی دو سده ی گذشته از قِبَلِ  دست اندازی های استعمارگران بیگانه و خیانت های خودفروشان خانگی تحمل کرده، انگیزه ی اصلی سراسر کوشش های او در زندگی بود؛

و عشق به تاریخ و تحقیق تاریخی نیز که بیشتر بر تاریخ معاصر این ملت و کوشش ها و مبارزات زنان و مردان خدمتگزار آن متمرکز بود، از همان عشق به ملت و میهنش سرچشمه می گرفت.

امروز و این مکان زمان و مکان اطاله ی کلام در این موضوع نیست؛

 اما... باید بگویم برای من که شاید توانسته باشم چند صباحی در ابتدای جوانی، به علت اختلاف سن اندکمان، برای او در برخی امور الگوی کوچکی باشم، بعداً کوشش های خستگی ناپذیر او در راه کشف حقایق مربوط به تاریخ معاصر کشورمان و درک او از اهمیت این موضوع، به نوبه ی خود، منبع الهام و الگویی پرارج گردید که خود را از جهت آن به او بسیار مدیون می دانم: کمک او به بیرون آمدن از تصورات نادرست و شبهه های مهمی درباره ی شمار بزرگی از مهم ترین حوادث تاریخ معاصرما که به همت و به کوشش خستگی ناپذیر او از اذهان بسیاری از ما زائل شد.

تا کنون زندگی ما که در راه مشترکی می گذشت، بدون یکدیگر معنی نداشت؛ دست کم احساس من درباره ی او اینگونه بود و هست، بخصوص امروز که بار عظیم فقدانش را حس می کنم.

شاید به نوعی هر یک از ما امتدادی و مکملی و تکیه گاهی برای یکدیگر بوده ایم. و پیداست که بدون چنین امتدادی که بیش از هفتاد سال از زندگی من بر آن استوار بوده خلائی که در آن قرار می گیرم چه اندازه عظیم و غیرقابل تحمل است.

اگر نیرویی بتواند مرا در این مصیبت یاری دهد ـ و ما را یاری دهد ـ آن نیرو تنها و همچنان دلبستگی به آرمان مشترک ما و امید من به کوشش های باز هم بیشتر در راه خدمت به تحقق آن خواهد بود.

وظیفه ی خود می دانم از همه ی یاران و دوستان و دوستداران ارجمند خسرو شاکری زند و بستگان عزیز و ارجمندی که برای حضور در خاکسپاری آن خدمتگزار وطن عزیز قدم رنجه کرده اند به نام خانواده ی شاکری و خانواده های وابسته و همه ی دوستداران بی شمارش سپاسگزاری کنم.

بر مزار خسرو شاکری زند که در روز جمعه ۲۶  تیرماه ۱۳۹۴ (۱۷ ژوئیه ۲۰۱۵) با حضور گروه کثیری از هموطنان پاریس و دیگر کشور های اروپا برگذار شد.

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

با خسرو شاکری زند زمانی آشنا شدم که غرق تخقیقات و نوشتن عملکرد اروپائیها در مورد تروریسم بودم. در نمایشگاه بین المللی کتاب فرانکفورت او تنها کسی بود که متن کتاب مرا فهمید و با علاقه وافر خواستار معرفی کتابم به انتشاراتی فرانسه بود. وقتی که از ته دل او را شناختم جند ساعتی بود که جهان را ترک کرده بود.

یادش اندوه بار با من است
نسرین پارسا / برلین 2016