مصاحبه با منوچهر مقصودنیا در باره توافق هسته ای


پس از سال ها گفتگو و مذاکرات مدوام میان کشورهای 1+5 با ایران، سرانجام  روز سه‌شنبه
۱۴ ژوئیه ۲۰۱۵  توافق پایانی پرونده هسته ای امضا و اعلام شد. سایت کارانلاین در این زمینه با تعدادی از فعالین سیاسی ایران مصاحبه هایی بصورت کتبی انجام داده است که به مرور انتشار خواهند یافت.
 

- مذاکره ایران و 5+1، بر سر مسئلە هستەای پس از سال ها کشمکش و فراز و فرود سرانجام بە نتیجە رسید و طرفین درپیش از ظهر سە شنبە ١٤ ژوئیە در وین پایتخت اطریش سندی را کە در مورد آن بە توافق رسیدە بودند امضاء کردند.  نظر و ارزیابی شما از این توافق چیست، آیا آن را عادلانە و مثبت و بە سود ایران و مردم میدانید یا بە سود حکومت؟

دراین سوال شما ازجمله آمده است " مسئلە هستەای پس از سال ها کشمکش و فراز و فرود "، یعنی پروژه هسته ای  پس زمینه ای طولانی دارد. پروژه هسته ای اساسا، پروژه ای زیانبار، غیر اقتصادی، مغایر سیاست های حفظ محیط زیستی و ویرانگر بوده که صدها میلیارد سرمایه مملکت را بدون حداقل بازدهی بلعید. پروژه ای که کلیت نظام، و بخصوص شخص ولی فقیه و سرداران سپاه برای تولید بمب اتمی در سر داشته و برای اجرای آن کشور را به لبه پرتگاه اقتصادی کشاندند. درنتیجه من تنها به توافق و نتایج مثبت احتمالی اش نگاه نمی کنم. من بیش ازهمه از این خشمگین هستم که چنین کسانی بر ما حاکم بوده و سیاست های این چنین زیانبار وخطرناک را به اجرا در آوردند. بیش از آن خشمگین ام که جائی برای خوشحالی باقی بگذارد. وناامید ازاینکه ما فاقد اپوزیسیونی هستیم که بتواند از این موقعیت سود برده و فشار خود را برحاکمان فعلی در ایران افزایش دهد. اپوزیسیونی که یک صدا خواهان برکناری مسبب اصلی این سیاست، یعنی ولی فقیه شود.

- اوباما در پی امضای این توافقنامە آن را نشانەای از کامیابی سیاست جدید آمریکا در حل مناقشات بین المللی از طریق سیاسی خواند، این گفتە را تا چە حد دروست میدانید و آیا می شود امضاء توافق حکومت در ایران را نیز نشانەای از یک چرخش در سیاست خارجی دانست یا نە اقدامی است موردی برای خلاصی از یک تنگنا ؟

اوباما خواهان تنش زدائی درمنطقه بوده و تلاش دارد تا از گسترش بحران، ناامنی و بی ثباتی بکاهد. خروج نیروهای نظامی امریکا از عراق و افغانستان و تلاش برای بهبود رابطه با ایران را دراین زمینه می توان ارزیابی کرد. اگرچه با افزایش استخراج نفت درامریکا، ازاهمیت منطقه نفت خیز خاورمیانه نزد امریکا کاسته شده است، اما هنوز بدلیل موقعیت جهانی امریکا و بخصوص توان نظامی اش، نمی تواند نسبت به منطقه مهمی مانند خاورمیانه بی طرف بوده و نقش نظاره گر را بازی نماید.

در ارتباط با ایران، جدا از سیاست جلوگیری جمهوری اسلامی به سلاح هسته ای و تشنش زدائی با ایران، امریکا بر این ارزیابی است که در منطقه ای که بیش از پیش بر ناامنی اش افزوده می شود، در منطقه ای که مثلا در دو کشور مهم آن، عراق و سوریه، عملا دولتی وجود ندارد و کشورهای دیگری هم مانند یمن، مصر، بحرین و .. با بحران و یا جنگ داخلی مواجه هستند، وجود ایرانی که حداقل می توان با او به مذاکره و توافقات بر روی انگیزه های مشترک رسید، غنیمت است. بخصوص اگر توجه شود که دورنمائی برای تغییر در ایران بچشم نمی خورد و اپوزیسیون جدی ای هم برای انجام چنین تغییراتی دیده نمی شود. درچنین وضعیتی سیاست اوباما، یک چرخش است.

- آیا این توافق هسته ای می تواند موجب بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی مردم ایران در کوتاه یا میان مدت شود؟

توافق هسته منجر به این خواهد شد تا مجددا صدها میلیارد پول نفت و گاز بدست دولت، بنیادها و دیگر نهادهای قدرتمند اقتصادی مانند سپاه برسد. مردم، اما عنوانی عام است. مردم ازاقشار و گروهای متفاوت و بعضا دارای منافع متضاد تشکیل شده اند. کدام مردم مورد نظر است؟ چه بخش از مردم؟ مسلما بخشی از مردم، بخصوص نزدیکان به نظام و انبوه رانت خواران، از آن سود خواهند برد. و همینطور اقلیتی هم خارج و یا در حاشیه نظام، یعنی همانهائی که در 25 سال گذشته به باشگاه میلیونرهای با مقیاس دلار پیوستند. اما مردمان زحمتکش و نیروی کار کمترین سود را از این توافق نصیب خواهند برد. همانگونه که کمترین سود را در زمان ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، با حدود هزار میلیارد دلار درآمد نفتی برده اند. این توافق بیش ازهمه برای رژیم فرصت خواهد خرید تا به حکومتش تداوم بخشد. بی جهت نیست که رژیم تن به این توافق تسلیم طلبانه داده و از تمامی خط قرمزهایش عبور کرده است. رژیم و طیف های متنوع رانت خوارش، به درآمدهای صدها میلیاردی نفتی خو کرده و می خواهند دوباره بدان دسترسی پیدا نمایند. بدون این درآمدها، نه می تواند در داخل سرپا مانده و نه به سیاست های ماجراجویانه اش در بیرون از مرزها ادامه بدهد. این کلیت نظام است که بیش از همه از نتایج توافق سود خواهد برد.

- روحانی انجام وعدەهای انتخاباتی اش بە مردم را موکول بە بعد از دست یافتن بە این توافق کردە بود، فکر میکنید اینک کە توافق حاصل شدە، او شروع بە وعدەهایی کە بە مردم دادە بود کند؟

- فکر میکنید فضای سیاسی بعد از توافق با پیش از آن بە کدام جهت سمتگیری کند، بە طرف بازشدن یا بستە شدن؟

به دو سوال بالا یکجا جواب می دهم. از نظر من ما با نظامی توتالیتر مواجه هستم. چنین نظامهائی تحمل باز شدن فضای سیاسی را ندارند. چرا که با باز شدن کمترین فضای سیاسی، نظام فروخواهد پاشید. اتاق فکر نظام هم بر این ارزیابی بوده و تن به باز شدن فضای سیاسی نخواهد داد. اصولا بدون جنبش گسترده مردمی و بدون وجود اپوزیسیونی که بخواهد و بتواند چنین جنبشی را هدایت نماید، نمی توان امیدی به باز شدن فضای سیاسی و یا تغییرات بنیادین سیاسی داشت.

وعده های روحانی اساسا در خدمت تداوم نظام است. روحانی و مدافع اصلی اش رفسنجانی، به این نتیجه رسیده اند که سیاست دیگری برای حفظ و تداوم نظام لازم است. آنها خواهان آنچنان تغییراتی می باشند که به اساس نظام ضربه نزند. آیا تغییرات مورد نظر روحانی می تواند شکاف درون نظام را تشدید کرده و فرصتی به مردم و اپوزیسیون برای تاثیرگذاری بدهد؟ آینده بهترمی تواهد به این سوال پاسخ بدهد. اما ما همیشه خواهان تحول بوده و ازموضع اپوزیسیون از مسئولین هم می خواهیم به وعده های خودشان، اگر در راستای خواست های تحول طلبانه مان باشد، عمل کنند. می توان از سیاست ها و تاکتیک های فرصت آفرین، برای عملی کردن تحولات مورد نظر خود بهره گرفت. ولی نباید توهم ایجاد کرد. توهمی که مثلا " اصلاح طلبان " ایجاد کرده و با مصادره گفتمان اصلاح طلبی آنرا به بیراهه برده اند، و امید کاذب به تغییر در درون نظام را دامن زدند.    

- بە نظر شما انجام این توافق تا چە حد میتواند در رفع و بهبود دشواریهای اقتصادی و معضلاتی مانند فقر و بیکاری و شکاف طبقاتی موثر واقع شود و چقدر میتواند راهبرد سیاسی- اقتصادی دولت را متحول و بر جهت گیری آن نقش داشتە باشد؟

مگر عمر رژیم با موضوع هسته ای شروع شده تا با توافق صورت گرفته و رفع تدریجی تحریمها، از دشواریهای اقتصادی و معضلاتی مانند فقر و بیکاری و شکاف طبقاتی کاسته شود؟ بحران هسته ای و تحریم های اقتصادی کمتر از ده ساله که گریبانگیر رژیم شده است. آیا قبل از این بحران، کشور گل و بلبل بود؟ آیا اقتصاد مواجه با دشواری نبوده و فقر وجود نداشته است؟ این معضلات بیش از همه نتیجه حاکمیت جمهوری اسلامی و سیاست های غلط این رژیم می باشد. و بدون کنار رفتن آن خام خیالی خواهد بود اگر که به بهبود دشواریهای اقتصادی و معضلاتی مانند فقر و بیکاری و شکاف طبقاتی، دل بسته شود.مثلا این ننگی بزرگ برای کشورماست که با چنین ثروت و درآمد نفتی، زنان حامله برروی کارتون خوابیده و هزاران کودک بی سرپناه و بدون خانواده در خیابانها زندگی می کنند. و در مقابل دولت میلیاردها خرج سرپا ماندن دیکتاتوری مانند بشار اسد می کند. چنین وضعیت اسفناک برای بخشی از مردم کشورمان تداوم خواهد داشت، مادام که این نظام بر کشور حاکم است.

هم اکنون دولت، بنیادها، سپاه و رانت خواران رنگارنگ بر تقریبا تمامی اقتصاد کشورچنگ انداخته اند. سالهاست که دشواری های اقتصادی و حیف و میل ثروتهای کشور، در ابعاد صدها میلیاردی، با حیات نظام جمهوری اسلامی عجین شده است. مادام که چنگال این خونخواران بر پیکراقتصاد ایران فرو رفته است، نباید انتظار بهبود داشت.
 

- اگر توضیح دیگری را لازم می دانید برای خوانندگان سایت کارآنلاین در خصوص توافق هسته ای در میان بگذارید.

دو نکته را باید متذکر شوم:
 الف ــ توافق هسته ای نقطه صفر نیست؛
 ب ــ هر سیاستی که اجرا می شود، مسئول و پاسخگو دارد.

الف ــ این توافق نقطه صفر نیست. چرا که گذشته ای 20 ساله را پشت سر دارد. نمی توان فقط در لحظه حاضر و بدون دیدن و تحلیل رویدادهای  20 ساله پروژه هسته ای نظام، به توافق با 5+1 نگاه کرد. نمی توان تنها به این بسنده کرد که، توافق صورت گرفته خطراتی را منتفی کرده و امکان بهتر شدن وضعیت اقتصادی ومعیشتی بخشی ازمردم را هم فراهم خواهد آورد. همه نیروهای آزادیخواه باور دارند که زندگی معیشتی مردم و وضع اقتصاد کشور، بمراتب بهتر از این بود، اگر صدها میلیارد صرف این پول این پروژه بی سرانجام و سراپا زیانبار نمی شد. باید این سوال طرح شود که چه کسی مسئول این پروژه زیانبار و بدون سرانجام بوده است.

ب ــ مسئول اصلی این پروژه زیانبار کیست؟ آیا شکی وجود دارد که شخص ولی فقیه، آقای خامنه ای مسئول این پروژه بوده است؟ براساس قانون اساسی، برنامه ریزی و هدایت سیاست های کلان در اختیار ولی فقیه می باشد، وآقای خامنه ای در استفاده از این اختیار قانونی کوتاهی ای نکرده ونخواهد کرد. خوب اگرقبول داشته باشیم که این پروژه بی سرانجام، زیانبار و مغایر معیارهای حفط محیط زیست بوده، اگر قبول داشته باشیم که این پروژه کشورمانرا منزوی تر کرده و امکانات فراوانی را سوزانده است، آیا نباید مسئول مستقیم و قانونی این فاجعه شناخته و افشا شود و پاسخگو باشد؟ اگر جواب مثبت باشد، قبل ازاینکه از این امضای توافق " شادمانی " کنیم، باید خواهان پاسخگوئی و برکناری ولی فقیه شد. و اگر در چنین لحظاتی این خواست برنامه ای سازمان را به صدای بلند اعلام نداریم، پس کی باید برنامه خود را، که در چندین کنگره تحت عناوین؛ ولی فقیه باید برود؛ دیکتاتور باید برود و یا نه به ولی فقیه؛  بگوش مردم رسانده و گام در جهت عملی کردن آن برداریم. آیا مصوبات کنگره تنها برای ثبت در تاریخ است یا پرچمی برای تغییر تاریخ؟ آیا شعارهای استراتژیک مصوب کنگره ها تنها برای تزئین است، یا راه کاری برای سیاست ورزی؟

و اگر غیر این کنیم، که کردیم، پس تفاوت مایی که خود را اپوزیسیون می نامیم، با پوزیسیون و دست اندر کاران رژیم در چیست؟ نظام در تمام دوران حیاتش دست به بحران سازی و ماجراجوئی زده ودر آینده هم خواهد زد. ولی هر زمان که در تنگنا قرار گرفته و خطر فروپاشی و یا برآمد توده ای را پیش چشم می بیند، دست به عقب نشینی می زند. و حقا هم باید بگویم که رژیم توانائی زیادی را برای پیش بینی رویدادهای احتمالی آینده و تدوین سیاست برای جلوگیری و یا حل بحران دارد. از این عقب نشینی ها می توان مانند جنگ ایران و عراق را مثال زد. از یک طرف ماجراجوی کرده، فرصت های زیادی را سوزانده و به کشور زیانهای جبران ناپذیر وارد آورده، و از طرف دیگر در بوق کرنا می دمد، که توانستیم بر بحران غلبه کرده و پیروز شویم. درست در همین زمان است که اپوزیسیون باید بیشترین حمله را به نظام و سیاست های خانمانسوز او انجام دهد. نظام در آینده قطعا بار دیگر دست به چنین ماجراجوئی های بی سرانجام و زیانبار خواهد زد. اپوزیسیون باید از تمام توانش برای تکرار این سیاست های زیانبار جلوگیری کرده، یا اینکه هزینه رژیم را برای اتخاذ چنین سیاست هائی بیشتر نماید.

 

 

افزودن نظر جدید