هر تابستان، یادآور تابستان سیاه سال ١٣٦٧

امسال بیست و هفتمین سالی است كه از کشتار هزاران زندانی سیاسی ـ عقیدتی در تابستان سال ١٣٦٧ در زندان های جمهوری اسلامی ایران می گذرد. بهمین مناسبت در جای جای این سرزمین و‏ دیگر كشورها، مراسم بزرگداشت آنان برگزار می‌شود. در این مراسم كه با سخنرانی، شعرخوانی و بیان خاطرات همراه است، یادآوری آرمان های بلند این جانباختگان برای بهروزی و نیك‌بختی مردم، نقش برجسته‌ای دارد. بویژه بیان انگیزه ظلم‌ستیزی، عدالت‌خواهی آنان كه سبب شد تا به زورگویان نه بگویند و همراه مردم بمانند اگر چه به قیمت جانشان. آری آنان از جان خود با همه عشقی كه به خانواده، مردم و زندگی‌ داشتند با ایمان به این حقیقت كه برای رسیدن به آزادی، دموكراسی و عدالت اجتماعی راهی جز ایستادگی و مقاومت در برابر ظالمان و ستمگران وجود ندارد، این راه را تا به آخر رفتند. باورشان این بود، نیروئی كه قادر است خودكامگان را به عقب‌نشینی وادارد، نیروی پایداری و مقاومت در برابر خودكامگی است. آنان با این اعتقاد كه تا ظلم هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست شكست و پیروزی نیز هست، و با اعتقاد به گواهی تاریخ که سرانجام این مبارزه با پیروزی زنان و مردانی همراه است که برای زندگی انسانی تر می رزمند، هر گز در ادامه راهشان تردید نکردند. این حرف درستی است که برای پیروزی و نیك‌بختی، داشتن انگیزه و عزم جدی در مبارزه با ستمگران نقطه عزیمت این مسیر دشوار است، و این انگیزه شرط لازم برای رویاروئی با خودكامگی است. به گمان ما، همه آنان كه در تاریخ جامعه بشری بر خودكامگی و استبداد شوریدند و آنان که در این رویاروئی جان خود را از دست دادند، و آن دیگرانی که زنده ماندند و بر استبداد و خودکامگی چیره آمدند، انگیزه و عزم جدی در مبارزه، به عنوان شرط لازم فرآیند نیل به دنیای عاری از ظلم و ستم بوده است. ما هر سال به یاد این مبارزان گرد هم می آئیم  تا از  فداکاری هایشان در راه آزادی، دموكراسی و عدالت اجتماعی و مقاومت و پایداری‌شان در برابر جهل و تاریک اندیشی و  ظلم و ستم بگوییم و با آرمان های انان تجدید میثاق كنیم، آرمان هائی که پیروزی زحمتکشان و نیل به آزادی و عدالت اجتماعی را هدف خود می داند.

 سراسر تاریخ این سرزمین آكنده از نبرد و رویاروئی آنانی است كه خواهان دنیائی عاری از جنگ و خشونت، آزادی و دموكراسی و عدالت اجتماعی و حقوق بشرند، و دیگرانی كه موجودیت خود را با سركوب و خشونت و انقیاد ملت‌ها گره زده‌اند. این نبرد امروز نیز هم چنان ادامه دارد، گرچه فداكارترین فرزندان این آب و خاك قربانی این سیاست خشن و آزادی‌كش بوده‌اند، اما در نهایت پیروزی از آن مردم بوده است. در دوران معاصر به ویژه در دهه ٦٠ نیز این سیاست به شكل کم‌سابقه ای از مردم این سرزمین قربانی گرفته است. اوج اعمال این سیاست خشن قتل عام هزاران زندانی سیاسی ـ عقیدتی در تابستان سیاه سال ١٣٦٧ است. در این فاجعه ملی هزاران نفر از زنان و مردان بی‌گناه از جمله بهترین دوستان دوران زندانم- از هواداران سازمان فداییان خلق ایران ‏‏(اکثریت) قتل عام شدند. سیاوش شكوهی و بهمن باقری دو جوان پرشور و فداكار، دو انسان شریف و محبوب جوانان شهرشان و دو هم تیمی همیشه همراه هم، که حین انجام ماموریت خود در سال ١٣٦٣ دستگیر و به ترتیب به ٧ و ٥ سال زندان محكوم شدند. آنان همانند هزاران انسانی که دوران محکومیت خود را سپری می کردند در روز ششم شهریور ماه به "دادگاه مرگ" فراخوانده شدند. برپایه اظهارات شاهدان عینی آن دو را  پس از جدا كردن از صف انتظار دادگاه، دیگر كسی ندید. یقینا همان روز هر دو آنان در دادگاه مرگ محکوم به اعدام‌ و حکم شان اجرا شد. یادشان هماره برایمان گرامی است و در برابر صبر و تحمل خانواده‌های آن عزیزان سر تعظیم فرود می‌آوریم.

 سومین نفر از جمع دوستان اعدامیم حسین قاسمی‌نژاد است. او كه سابقه زندان های رژیم شاه را با خود داشت مسئول یك گروه مستقل بود كه در مرداد ماه سال ١٣٦٥ دستگیر و با تحمل شکنجه های وحشیانه و  فشارهای طاقت‌فرسا به اعدام محكوم شد. وی در تمام مدتی كه زیر حكم بود بنا به اظهار هم بندانش هرگز برای نجات خود، از مواضع‌اش عقب‌نشینی نكرد و برغم فشارهای روحی كه جسمش را  می آزرد، روح بلند و تسلیم‌ناپذیرش زبانزد بود و تسخیر ناشدنی. وی نیز در روز ششم شهریور به دادگاه اعزام شد و  سپس او را به بندی آوردند که همه زندانیان را بعد از دادگاه به آن منتقل می کردند. من که حدود ٤٠ روز در این بند در همسایگی اش بودم هر گز آثاری از یاس و ناامیدی در وی دیده نمیشد و برغم محکومیت سنگین اش یار و مدد کار سایر زندانیان بود و همواره فردای بهتر را به آنان نوید میداد. سر انجام پیک مرگ در روز سیزدهم مهرماه با گشودن در بند با صدای بلند اعلام کرد ”حسین قاسمی نژاد با کلیه وسایل”. وی كه می‌دانست رفتن‌اش، بازگشتی درپی ندارد، با یارانش وداع کرد و ده‌ها چشم نگران وی را تا خروج از بند همراهی كردند، یادش را گرامی می‌داریم و در برابر خانواده‌اش سر تعظیم فرود می‌آوریم. هم چنین یاد و خاطره همه آزاد زنان و آزاد مردانی را كه این راه بی‌بازگشت را با آگاهی و افتخار پیمودند گرامی می‌داریم و از مسئولان جمهوری اسلامی می‌خواهیم كه با پذیرش این جنایت به عنوان فاجعه ملی مسئولیت خود را در این باره پذیرا باشند.

 با گذشت ٢٧ سال از آن روز های وحشتناک هنوز آن شقاوت و بی رحمی علیه زندانیان سیاسی از یادها نرفته است و نظام جمهوری اسلامی ایران مسئولیت بس سنگینی در برابر خانواده های زندانیان سیاسی، مردم ایران و تاریخ این سرزمین دارد و باید پاسخگوی اعمال خود در ارتکاب این جنایت باشد.

 برگزاری بزرگداشت این شهدا در این سال ها حاوی این پیام است که مردم حق شناس این سرزمین یاد و خاطره و آرمان های بلند قربانیان این جنایت را بر لوح دل خود نوشته اند و هرگز آن را فراموش نمی کنند و همواره به آرمان های آنان وفا دارند. دیگر اینکه هرگز از پیگیری و رمزگشایی این جنایت و شناسایی آمران و عاملان آن دست نمی کشند و می کوشند تا تاریخ این جنایت را آنگونه که اتفاق افتاده در معرض افکار عمومی قرار دهد تا عبرتی باشد برای آنان که چنین اندیشه های پلیدی درسر دارند.    

 من امروز با گذشت بیست و هفت سال از آن روزهای سیاه هرگاه آن ایام را بخاطر می آورم هرگز سال ها دوری از این سرزمین دوست داشتنی نتوانسته آن خاطرات جانکاه را از ذهنم دور کند ویاد هم بندانم راکه قلب های آکنده از عشقشان به مردم، از تپیدن باز ایستاد فراموش کنم. آری من هرگز نمی توانم یاد آن عزیزان را از خاطرم دور کنم، همینطور نیک اندیشی و ظلم ستیزی وعدالت خواهی آنان را که میراث گرانقدری است برا ی همه مبارزان راه آزادی  دموکراسی  عدالت اجتماعی و حقوق بشر!

  ح. صفایی

زندانی سیاسی دهه ٦٠      

اول شهریور ماه ١٣٩٤

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

صفائی گرامی، با اشاره به سخنِ زیبای شما در باره بخون تپیدگانِ تابستان خونین ۶۷، به همراه شما، «... نیک اندیشی و ظلم ستیزی و عدالت خواهی آنان را میراث گرانقدری برای همه مبارزان راه آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و حقوق بشر!» می دانم.

و از جایی که معتقدم، در اثر ایجاد ارتباطی منطقی و پایدار بین مقاطع مختلف ستم ستیزی مردمان کشورمان، مبارزه بر علیه استبداد ضمنِ حفظِ معنا و مفهوم واقعی خود، برای نیلِ به مقصدِ نهایی، یعنی آزادی و عدالت اجتماعی مصمم و مستمر خواهد شد. از طریق سروده ذیل، با نام "به راه اندیشیدم" قصد دارم، پیوندی منطقی بین مبارزانِ دهه شصت و دهه هفتاد کشور برقرار کنم.

۱
همین دیروز،
آری همین دیروز،
با دیدن حشمت*،
در صفحه آخر*،
به راه اندیشیدم.

۲
اندیشیدم،
تابستانِ ۶۷،
آن تابستانِ خونین،
حشمت های ۷۶ کجا بودند؟

۳
اگر اصل کشور است،
و منافع مردم،
فاصله ها،
از برای چیست؟

۴
حشمت های سال ۶۰،
حشمت های سال ۶۷،
ننوشتند، "علی شکنجه گاه نداشت*"
چرا؟

۵
شاید دردِ ناشی از شلاق،
بیش از واقعیتهای روزمره،
آگاهی بخش اند!؟.

۳۱ مردادماه ۱۳۹۴
البرز

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
* آقای حشمت الله طبرزدی
* برنامه ای هفتگی از صدای آمریکا
* عنوان نامه ای از آقای حشمت الله طبرزدی در دهه هفتاد