پیوندهای ولی فقيه و راست افراطی

راست افراطی سال هاست که در حيات سياسی کشور ما نقش بازی می کند. اما نقش سرکوبگرانه، بازدارنده و مخرب. نحوه برخورد با برجام، نمونه شاخصی از نقش مخرب راست افراطی در صحنه سياسی کشور است. راست افراطی جريانی گسترده ولی پراکنده است و در ارگان های متعدد جمهوری اسلامی، رسانه ها، تشکل های حکومتی، برخی تشکل های دانشجوئی، برخی انجمن های اسلامی و نهادهای دينی جا گرفته است. برای فعالين سياسی شناخت راست افراطی، مشخصه ‌ها و پیوندهای آن و به ویژه رابطه آن با علی خامنه ای به عنوان ولی فقيه امری است ضرور و مبرم. در این مطلب به پيوندهای علی خامنه ای و راست افراطی پرداخته شده است.

 پیوندهای علی خامنه ای و راست افراطی

 در کشور ما راست افراطی عمدتا برخاسته از بطن جمهوری اسلامی و روندهای طی شده در طی سه دهه و نيم است و منابع قدرت آن ‌ در همین نظام قرار دارد. اين جريان برخلاف راست سنتی، جريان ريشه دار در جامعه ما نيست و از درون جامعه و طبقات اجتماعی برنخاسته است. ولی بازتاب دهنده روحيات و تمايلات خرده بورژوازی سنتی در جامعه ما است. علی خامنه ای نقش مهمی در تقویت و قدرت گرفتن اين جريان داشته و دارد. بین خامنه ای و نیروی راست افراطی پیوندهای زيادی وجود دارد. برخی از پيوندهای بين آندو را می توان در حلقات زير ديد.

  ١. انصار حزب الله

  انصار حزب الله سمبل راست افراطی است که از اواخر دهه ٦٠ و اوائل دهه ٧٠ پا به حيات گذاشت و از جانب خامنه ای مورد حمايت قرار گرفت. حجت الاسلام محمد پرواری که یکی از عناصر موسس انصار حزب الله است می‌ گوید: "... بعد به دیدن آقا رفتیم. ملاقات بین انتخابات دور اول و دوم مجلس پنجم بود. آقا خطاب به الله کرم گفتند: " آقای الله کرم شما ‏مسئول حزب الله هستی". واقعا تکان خوردم. آقا نگفتند تو را من قبول دارم یا انصار می‌تواند مورد تایید باشد. بلکه طوری گفتند که یعنی بنده رهبر، تو را به عنوان مسئول حزب الله قبول دارم...... آقا گفتند لیبرال ‌ها نباید بروند مجلس. تایید آقا به این شکل برای من خیلی تازگی داشت." به گفته پرواری خامنه ای بودجه ای را برای فعالیت انصار اختصاص داد.

 حمایت خامنه ای از انصار موجب شد که آن ‌ها با پايمال کردن قوانين جمهوری اسلامی به اقدامات تهاجمی و خودسرانه در دوره دوم ریاست جمهوری رفسنجانی و در دوره اصلاحات دست بزنند بدون اینکه از عواقب آن ‌ها ترس داشته باشند. به خاطر حمایت خامنه ای آن‌ها در حاشیه امنیتی به سر می‌ برند. انصار حزب الله می‌ خواست عبدالله نوری و عطاالله مهاجرانی را ترور کند که موفق نشد.

 ٢. ارگان های امنیتی

 خامنه ای در دوره رفسنجانی کوشید که وزارت اطلاعات را تحت کنترل خود در بیآورد که موفق هم شد. بعد از قتل های زنجیره ای، وزارت اطلاعات از دست او خارج شد و او اطلاعات موازی را ساخت. در دوره احمدی نژاد باز هم وزارت اطلاعات دست او افتاد. خامنه ای احمدی نژاد را که در دوره دوم ریاست جمهوریش برای تسخیر وزارت اطلاعات خیز برداشته بود، سرجای خود نشاند. سایر ارگان های امنیتی ـ اطلاعاتی هم در دست خامنه ای است. از جمله سازمان اطلاعات سپاه که حسين طائب در راس آن قرار دارد. سازمان اطلاعات سپاه ابزار قدرتمند خامنه ای است. کودتای انتخاتی سال ١٣٨٨ توسط اطلاعات سپاه سازماندهی شده بود.

 ارگان های اطلاعاتی ـ امنیتی حکومت، همانند سپاه ابزارهای اصلی خامنه ای برای تداوم سلطه جمهوری اسلامی و تقویت موقعیتش در ساختار سیاسی کشور است. خامنه ای به کادرهای ارگان های اطلاعاتی ـ امنیتی اعتماد دارد و آن ‌ها هم از او فرمان می‌ برند. ارگان های امنیتی گزارش ‌ها و بولتن های متعددی را تهیه و در اختیار خامنه ای می‌ گذارند و به او خط می‌ دهند. دیدگاه ‌ها و سیاست های خامنه ای از خط نهادهای اطلاعاتی ـ امنیتی متاثر است. نمونه بارز این تاثیرپذیری، تهاجم فرهنگی بود که ساخته و پرداخته وزارت اطلاعات و سعید امامی بود. خامنه ای آن را خرید و به دیدگاه و سیاست خود تبدیل نمود. حاصل این دید، قتل  نویسندگان و هنرمندان بود.

 می‌توان گفت خامنه ای و ارگان های اطلاعاتی ـ امنیتی در پیوند تنگاتنگ با هم قرار دارند. خامنه ای از دیدگاه افراطی و سرکوبگرانه ارگان های اطلاعاتی ـ امنیتی تاثیر می‌ پذیرد و برای تداوم سلطه خود آن ‌ها را حمایت و تقویت می‌ کند. نیروهای اطلاعاتی ـ امنیتی خود را سربازان گمنام خامنه ای می‌ دانند و به رئیس جمهور توجهی چندانی ندارند و در مواردی به مقابله با سياست های او برمی خيزند.

 ارگان های اطلاعاتی ـ امنیتی محل پرورش نیروهای راست افراطی هستند. کادرهای وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه عمدتا در طیف راست افراطی قرار دارند. اکثر کسانی که سابقه فعالیت در ارگان های اطلاعاتی ـ امنیتی دارند، امروز جزو نیروهای راست افراطی به حساب می آيند. مثل اصغر حجازی، مصطفی پورمحمدی، حسن طائب، روح الله حسینیان، علی فلاحيان، حیدر مصلحی و محسن اژه ای.

 ٣. بیت علی خامنه ای

 اطلاعات موجود نشان می‌ دهد که در بیت خامنه ای نیروهای راست افراطی با سابقه امنیتی ـ نظامی لانه کرده اند. اصغر حجازی نمونه آن است. حسین طائب که در راس سازمان اطلاعات سپاه قرار دارد و قبل از آن هم فرمانده بسیج بود و در سرکوب جنبش سبز نقش زیادی داشت، برآمده از وزارت اطلاعات و بیت ولی فقيه و دست پرورده مصطفی خامنه ای است. این نیرو‌ها در بیت مسئولیت دارند و در تصمیم گیری ‌ها سهم ایفاء می‌ کنند. خامنه ای هم از این نیرو‌ها تاثیر می‌ پذیرد.

 ٤. روحانیت

 در طیف روحانیت، خامنه‌ای با جنتی، مصباح و روحانیون افراطی نزدیک ‌ترین رابطه را دارد. جنتی و مصباح جزو نیروهای راست افراطی به حساب می آيند. مصباح پدرخوانده و تئوریسین راست افراطی است.

 ٥. نمایندگان علی خامنه ای در سپاه و سایر نهاد‌ها

 نمایندگان خامنه ای در سپاه، دانشگاه‌ها و سایر نهادها، عمدتا راست افراطی هستند. نمونه آن علی سعیدی در سپاه است که مواضع افراطی دارد. این انتخاب ‌ها، نشانگر دیدگاه ‌ها و مواضع خامنه ای است. آن ‌ها دستورات خامنه ای را اجراء می‌ کنند و ناظر و چشم او به حساب می آيند.  

 ٦. شورای نگهبان

 اعضای روحانی شورای نگهبان منتخب خامنه ای هستند. جنتی دبیر شورای نگهبان است. اکثر اعضاء شورای نگهبان در رده نيروهای تندروهای حکومت قرار دارند.   

 ٧. روزنامه کیهان

 حسن شریعتمداری برگزیده خامنه‌ای است و از حمایت همه جانبه او برخوردار است. به همین خاطر هیچ ارگان و نهادی نتوانسته است او را جابجا کند. او سمبل راست افراطی و به درجه ای هدایت گر آن  است. مواضع و عملکرد افراطی او به حساب خامنه ای و بیت او نوشته می‌ شود. خامنه ای هيچگاه به صراحت آن را تکذيب نکرده و همواره ميدان را برای يکه تازی شريعتمداری باز گذاشته است.

٨. ساير ارگان ها و جريان های سياسی

مناسبات و پیوندهای خامنه ای با ارگان ها، نیرو‌ها و حاملین نگرش‌ها و عملکردهای افراطی به موارد بالا منحصر نیست. قوه قضائیه، صدا و سیما، برخی خبرگزاری ها، بنيادهای اقتصادی، سازمان تبلیغات اسلامی، شورای ائمه جمعه، برخی انجمن های دانشجوئی و ده ها نهاد و ارگان ديگر را هم می‌ توان به آن ‌ها اضافه کرد که نيروهای راست افراطی در آن ها حضور قوی دارند. مسئوليت اکثر آن ها با ولی فقيه است و مسئولين آن ها توسط خامنه ای انتخاب می‌ شوند. کانون های ديگر راست افراطی جبهه پايداری، موسسه امام خمينی، ايثارگران، عماريون و مداحان و ..... هستند که از ولی فقيه تبعيت می کنند.    

 تبيين رابطه خامنه ای و راست افراطی

 این مجموعه ای که برشمرده شد، پیوندهای گسترده خامنه ای با نیروهای راست افراطی و حاملین دیدگاه‌ها و مواضع افراطی را نشان می دهد. نیروهای اصلاح طلب در ارگان هائی که تحت مسئولیت خامنه ای است، جايگاهی ندارند. برگزیدگان او از طیف اصول گرایان و عمدتا از راست افراطی است.

 گرچه رابطه ‌ها و مناسبات خامنه ای تنها به مجموعه برشمرده خلاصه نمی شود و نيروها و ارگان ها وسيعتری را دربر می گيرد، ولی او در طی دو دهه و نيم در میان نيروهای راست افراطی زیسته، با آن ‌ها نزدیک ‌ترین رابطه را داشته، بیت خود را با آن ‌ها پر کرده، مشاورین خود را عمدتا از میان آن ‌ها انتخاب کرده و برای حفظ نظام و قدرت خود به آن ‌ها متکی شده است. به همین خاطر نمی‌ توان راست افراطی را از خامنه ای جدا کرد. پیوندهای آن ‌ها به سادگی گسستنی نیست. خامنه ای در طیف نیروهای اصول گرا بیشترین نزدیکی را با راست افراطی دارد و دیدگاهش هم با این نیرو انطباق بيشتری دارد که لازم است که در جای ديگر به ان پرداخته شود.

 با وجود این همه پیوند‌ها، خامنه ای نماینده راست افراطی نیست و نمی‌ توان او را مساوی با راست افراطی تلقی کرد. جایگاه خامنه ای متفاوت از موقعيت راست افراطی است. او فرد اول نظام است و حفظ نظام در درجه اول در مسئولیت او است. مسئولیت حفظ نظام از یکسو و از سوی دیگر وجود نیروهای دیگر در نظام و ضرورت حفظ آن ‌ها، ایجاب می‌ کند که او در تمام جهات همانند راست افراطی عمل نکند و به مصالح نظام توجه داشته باشد. به همین خاطر ما گاه شاهد عملکردهای متفاوت و متناقض و اتخاذ مواضع دو پهلوی خامنه ای هستیم. خامنه ای در انتخابات ٨٨ با راست افراطی هم موضع بود و همانند آن ‌ها عمل کرد و در رهبری کودتای انتخاباتی قرار گرفت. بعد از آن هم در برخورد با جنبش سبز با افراطی ‌ها هم موضع شد و جنبش سبز را فتنه نامید. خامنه ای در انتخابات ١٣٩٢ تا مرحله حذف رفسنجانی با آن ‌ها هم گام بود ولی بعد از آن به دلایل مختلف، موضع متفاوت اتخاذ نمود و از "حق الناس" سخن به ميان آورد. او در مورد مذاکره پيرامون پروژه هسته ای با غرب و برجام، موضع متفاوت با راست افراطی اتخاذ کرد.

 خامنه ای از ابتدا نسبت به جناح های حکومتی بی طرف نبود. خامنه ای نسبت به اصلاح طلبان همواره موضع منفی داشت. او در انتخابات ٧۶ مجبور شد که به نتیجه انتخابات و ريات جمهوری خاتمی تن دهد. ولی بعد از آن برای تضعیف اصلاح طلبان وارد عمل شد. او در سال ٨٨ علیه اصلاح طلبان دست به کودتای انتخاباتی زد و در انتخابات ٩٢ هم مانع کانديداتوری خاتمی و موجب رد صلاحيت رفسنجانی شد. موضع خامنه ای نسبت به جنبش سبز با موضع راست افراطی يکسان است.

 خامنه ای به جهت جایگاه و موقعيتی که در نظام دارد، قادر است در این و یا آن مورد سیاست متفاوت از سیاست راست افراطی اتخاذ کند، در مقابل آن ‌ها بایستد و پیش ببرد. ولی اگر او بخواهد مجموعه سیاست های متفاوت از نگاه راست افراطی را اتخاذ و عملی کند، راست افراطی از او فاصله خواهد گرفت. خامنه ای به حفظ نيروی راست افراطی به ويژه به عنوان نيروی ضربتی و راديکال نياز دارد و برخی برنامه های خود را از کانال اين نيرو پيش می برد. در دوره اصلاحات، خامنه ای برای ضربه زدن به اصلاح طلبان و بحران آفرينی برای آن ها از يکسو و از سوی ديگر راندن اصلاح طلبان از قدرت از راست افراطی بيشترين بهره را گرفت و راه را برای روی کار آمدن آن باز کرد.

 رابطه بين خامنه ای و راست افراطی، دو طرفه است. راست افراطی از خامنه ای تبعيت می کند و خود را نزديک ترين نيرو به او می داند. خامنه ای هم از راست افراطی تاثير می پذيرد و نسبت به خواست آن ‌ها توجه جدی دارد. علی خامنه ای و راست افراطی به هم وابسته اند و همديگر را تقويت می کنند. خطا است تصور کنيم که می توان خامنه ای را از راست افراطی منفک کرد و بر اين پايه سياست ورزی کرد. سیاستی که بر پیوندهای گستره و ریشه دار بین آندو چشم می‌ بندد، سیاست های افراطی و فاجعه بار را به راست افراطی نسبت می‌ دهد، خامنه ای را از آن جدا و نوک حمله را روی راست افراطی می گذارد، سیاست ناکارا و غیرموثری است و عملا خامنه ای را از زير ضرب خارج می سازد. خامنه‌ای بیشترین سهم را در پیشبرد سیاست های افراطی داشته و دارد.

 سیاست بی طرف نگهداشتن خامنه ای در رقابت های جناحی، کار نمی‌ کند و تا کنون هم کار نکرده است. برخورد بی طرفانه خامنه ای در رقابت های جناحی غیرمقدور، غیرواقعی و توهم زا است. یک جناح یعنی اصول گرایان و در درون آن راست افراطی با نهادهای غیرانتخابی که ستون های اصلی نظام هستند، پیوند خورده است. خامنه ای برای حفظ نظام و قدرت خود متکی بر آن ‌ها است. خامنه ای با تکیه به نهادهای غيرانتخابی، سپاه و ارگان های اطلاعاتی ـ امنيتی در جایگاه کنونی قرار گرفته است. چگونه او می‌ تواند حمایت خود را از آن ‌ها بردارد و در موضع بی طرفی قرار گیرد. او  بهتر از همه می‌ فهمد که اتخاذ موضع بی طرفی نسبت به رقابت جناحی، در عمل به معنی باز کردن راه در مرحله اول برای قدرت گیری جنبش سبز و اصلاح طلبان است. امری که او به هیچ وجه پذیرای آن نیست. او پذیرش حضور جنبش سبز را با توجه به پتانسیل اعتراضی در جامعه به معنی تضعیف قدرت خود و باز شدن راه برای فعالیت اپوزیسیون و سرانجام تغییر ساختار سیاسی کشور می‌ بیند.

بخش: 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

سلام. متن رابسیار عمیق و واقعی می بینم. ولی بهروز عزیز، راست افراطی از درون و لایه عای اجتماعی ایران هستند. همجنان که در بسیاری از کشور های منطقه وجود دارند. افکار داعشی و طالبانی و وهابی و... ساخنه و برداخته امریکا و انکلیس نیست. آنها ریشه در تاریخ این منطقه دارند. انها جزو کرفتاری ها و بد بختی های ما نیستند که از غرب امده باشند. بلکه در این جا در ایران در روستاهای ما در اطراف شهر ما در اسلام ما در دین ما ریشه دارند. رای های احمدی نزاد همه اش قلابی نبود. من شاهدش بودم بد بخترین ادمها دنبالش روان بودند. انها در همین این جا ریشه دارند.

دوست عزيز حسين!
در اين مطلب به ريشه های شکل گيری جريان راست افراطی در ايران به اشارت صحبت شده است. لازم است مفصل به آن پرداخته شود. اميدوارم فرصت فراهم شود تا بتوانم به طور تفصيلی به آن بپردازم. به نظر من هم افکار داعشی و وهابی ساخته و پرداخته امريکا و غرب نيست و ريشه در همين خاورميانه دارد. اما راست افراطی در کشور ما گرچه با داعش اشتراکات زيادی دارد ولی نمی توان آن دو را يکی گرفت.

آقای خلیق با درود بر شما!
من مقاله شما در بخش سیاست را خواندم. اگر رزومه سازمانی شما را نمی دانستم گمان می بردم که نویسنده دارد با ساختار سنگین جمهوری اسلامی آشنا می شود و با رویکرد پارادوکسیکال عناصر کلیدی این ساختار پیچ در پیچ آشنائی عمیق ندارد و برایش تازگی دارد. این فهم من برخاسته از ارزیابی سطحی شما است؛ ارزیابی از واقعیتی پیچیده که نتوانسته اید کنه وجود واقعیتش را رونمائی کنی تا توانسته باشی برای تضعیف موقعیت آن برای علاقمندان ات از جمله من هواداربنویسی چه باید کرد؟ یا چه می توان کرد؟ شما در صدد برآمده ای که راست افراطی را در رابطه با آقای خامنه ای تبیین کنی. بنابراین پیشاپیش نتیجه دلخواهت را انتخاب کرده ای و برای آن استدلال های ذهنی ردیف کرده ای.
من نمی دانم که چه سان می توانی ثابت که جدا سازی و تفکیک کردن آقای خامنه ای از راست افراطی خطاست؟ شما با دیدگاه رهبری جمهوری اسلامی را از جایگاه قانون اساسی برداشته و نقش موجد تعادل بین دو جناح را از ایشان سلب می کنید و این نگاه با سیاست رسمی سازمان در تقابل است. اگر به رویدادهای گذشته بین جناح های جمهوری اسلامی نگاه می کردیم و گلایه های عناصر شاخص هر دو جناح ( اصولگرا و اصلاح گرا) از لطمات وارده از ناحیه افراطیون طرف مقابل را مطالعه می فرمودید؛ قطعا نگاه مغایر با سیاست عمومی سازمان اتخاذ نمی کردید. من نمی دانم که چرا فکر می کنی که جداسازی افراطیون از رهبری باعث از زیر ضرب خارج شدن رهبر می شود. اتکاء شما به این استدلال که " خامنه ای بیشترین سهم را در پیشبرد سیاست های افراطی داشته و دارد" براساس کدام عملکرد می باشد. آیا استناد به گفته محمد پروازی- روحانی نچندان سرشناس – مبنی بر دستور رهبر در خصوص ندادن فرصت ورود لیبرال ها به مجلس از کدام منبع معتبر نقل می شود. باید بگویم اساسا واژه لیبرال چزء ترمینولوژی دولتمردان جمهوری اسلامی بویژه رهبری نمی باشد زیرا از کلیدواژه های خاص خود استفاده می کنند. آیا عملکرد آقای خامنه ای در انتخابات ریاست جمهوری خرداد 1392 در تضاد با ارزیابی شما نیست؟ ایا سیاست آقای خامنه ای در موضوع بحران هسته ای در دو سال اخیر در خدمت افراطیون بود؟ اگر بود چرا دلواپسان و دلال و کاسبان تحریم بعد از توافق زنجموره می کردند؟
فرموده اید" سیاست بی طرف نگهداشتن خامنه ای در رقابت های جناحی کار نمی کند و تاکنون هم کار نکرده است" آیا می توانی بنویسید و ثابت نمائید که بر اساس کدام رویداد رخداده در کجا این ارزیابی را بنا کرده اید؟ ضمنا باید بنویسم که آقای خامنه ای و به تبع آن سران دو جناح عمده در این موضوع اتفاق نظر دارند که بدون یکدیگر کشتی نظام از تعادل برخوردار نخواهدشد. بنابراین فهمیده اند که باید افراطی گرائی جناح خود را مهار کنترل نمایند. باید در مورد نوشته شما " جناح اصولگرایان و در درون آن راست افراطی با نهادهای غیرانتخابی که ستون های اصلی نظام است پیوند خورده است" بگویم که نهادهای غیرانتخاباتی یکی از ستون های اصلی نظام است نه- به قول شما - از ستون های اصلی که فرموده اید. جمهوری اسلامی به گواه اصول قانون اساسی و واقعیت ساختاریش، بر دو رکن یا دو ستون انتخابی و انتصابی بنا شده است که جوهره ستون ها جمهوریت( انتخابی) و اسلامیت( انتصابی) می باشد، ضمنا از هر دو جناح در دو رکن یا ستون هستند. بنابراین اینکه صرفا اصولگرایان نهادهای غیرانتخابی تصرف کرده اند و اصلاح طلبان و اعتدالگراها در نهادهای انتخابی مستقر شده اند با واقعیت موجود مطابقت ندارد.
و در خاتمه نقد بنویسم که نوشتن " خامنه ای " بنا به نوشته شما، یا بنا به نوشته من آقای خامنه ای تفاوت معنادار دارند. تفاوت در تحمیل یا پیش گیری از افزایش هزینه سیاسی است. شما اگر در جائی بودید و عنوان عضویت درهئیت سیاسی را نداشتی، می توانستی هر شخصیت سیاسی موافق و مخالف خود را با هر عنوان و القاب خطاب کنی. اما وقتی که در سازمان با سابقه ای عهده دار مسئولیت شده اید و این سازمان در خارج کشور بوده و در داخل کشور هواداران وفادار از سیاست های سازمانی تبعیت می کنند بنابراین مسئولیت شما در قبال هواداران دوصد چندان می باشد زیرا هرگونه ارزیابی و تحلیل شتابزده و ناهمخوان با شرائط هزینه ها را برای داخل نشینان بالا می برد از جمله قید نکردن پسوند آقای به " خامنه ای " باعث می شود تا هوادران از این رهگذر متحمل هزینه ناخواسته ای شوند که موضع شخصی توام با عصبیت سیاسی عنصر سازمانی بر آنها تحمیل کرده است. خدمتتان می نویسم چند سال پیش عنصر سرشناسی از سازمان مرتکب چنین سهوی شده بود که در احضارهای موسمی هواداران توسط مقامات امنیتی مقاله مزبور چون پتک بر سر هواداران فرود می آمد که رهبران خارج رفته شما نزاکت را رعایت نکرده و نوشتارهای فردی آنها به گونه ای است که مراعات حال شما را نمی کنند. با تشکر از اینکه حوصله بهئ خرج دادید

هوادار عزیز :اگردر جریان باشید پس از خرداد 76 و شکست پروژه یکدست کردن حاکمیت و روی کار امدن اصلاح طلبان ، در نشستی داخلی بین رهبران راست و رهبر ، ایشان به اقایان رهبری راست تشر تندی می زند و می گوید : " من از دخالت مستقیم در امور پرهیز می کردم تا اقایان خودشان امور را به پیش برند اما اینگونه که می بینم چاره ای جز دخالت مستقیم در امور ندارم . از این به بعد مستقیم امور را هدایت می کنم " . نتیجه این دخالت مستقیم به سرانجام رسیدن پروژه حذف مخالفان و قتلهای زنجیره ای ، ترور حجاریان و بحرانهای 9 روز یکبار دولت اصلاحات و بستن فله ای مطبوعات و ترکتازی سعید مرتضوی بود . متاسفانه بعد از خلع سلاح اصلاحات ، پاکسازی حکومت از اصلاح طلبان به سمت حذف تمام عیار هاشمی و طیف میانه حکومت پیش رفت تا جائیکه پروژه تولید حکومت یکپارچه با ارتقاء چهار ساله احمدی نژاد از استاندار به سطح شهردار موفق تهران و سپس رئیس جمهوری که نظرش به اقا نزدیکتر است بدل شد و دکترین حکومت اسلامی و امام زمانی که مصباح تبیین کرده بود و خامنه ای مدیریت اجرائی وولائی انرا بر عهده داشت کلید جدی خورد . هزینه سنگین 88 برای خامنه ای و راست که قطعا رهبر بلامنازعش خامنه ای ست تنها برای امتداد پروژه یکدست سازی حکومت و حذف جمهوری اسلامی و تشکیل حکومت اسلامی بود و پس از ان اقدام برای استانی کردن نمایندگان و انتخاب رئیس دولت بوسیله مجلس فرمایشی همه زنجیره دکترین اجرائی خامنه ای و راست برای سلطه تمام و کمال بر ایران و منطقه بوده و هست . در اینکه خامنه ای نقشی جامع الاطراف دارد مورد تردید نیست اما او در طی 27 سال زمامداریش نشان داده که بر خلاف خمینی هرگز وزنه تعادلی بین جریانهای درون حکومتی نیست و کاملا در حلقه راست قرار دارد و اگر زورش می رسید همه نحله های فکری و سیاسی جمهوری اسلامی را حذف و همچون "پدر تاجدار و حزب رستاخیزش " ایران را بدل به سرزمین خلفای اخوندی می کرد و هنوز نیز از چنین دکترینی دست برنداشته . تربیت و میدان دادن محرمانه و عجیب و غریب به پسرش مجتبی به روایت نزدیکترین عوامل امنیتی درون بیت بیانگر اتوپیای حکومت اسلامی در ذهن اوست . به همین دلیل من مقاله بهروز خلیق را کاملا منطبق با واقعیت ولی تحلیلی غیر خلاقانه و ضعیف می دانم . در واقع دبیر سیاسی سازمان می بایست به زوایای پنهان و اتی این رابطه می پرداخت چرا که اصل موضوع بدیهی و اشکار است

هوادار محترم داخل کشور، شما مطلبِ نظر خود را خطاب به آقای خلیق نوشته ای، که امیدوارم ایشان پاسخی برای شما بنویسد.
ولی از جایی که من هم، به عنوانِ یکی از هوادارانِ جنبش فدائی، نظر شما را خوانده ام، لازم دیدم، در چند سطر نظر خود را نسبت به مطلب شما بنویسم. شما در جایی از نظر خود خطاب به آقای خلیق می نویسی؛ «...من نمی دانم که چه سان می توانی ثابت[کنی] که جدا سازی و تفکیک کردن آقای خامنه ای از راست افراطی خطاست؟...»

جای دوری نمی روم، شما را به همین مناقشه اتمی بین جمهوری اسلامی(ج.ا.) و آمریکا ارجاء می دهم. مناقشه ای که ج.ا. خود با دستانِ مبارکِ!!! خود، برای خود خرید. و در کشور زلزله خیز، آفتابی و مملو از بادهای موسمی، هوسِ تأمین انرژی کشور از طریقِ شکافتنِ هسته اتم به سرش زد. و میلیاردها دلار از پول بی زبانِ نفت را، صرفِ طرحِ(بخوان توطئه) بی فرجام اتمی خودش کرد.
این طرح به گمانم، اندک اندک از زمانِ ریاست جمهوری آقای رفسنجانی آغاز و تا خاتمه ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد در اثر پافشاری بر اجرای طرح، و در اثر تحریمهای غرب، اقتصاد کشور به مرز نابودی کشانده شد.

آقایان خاتمی، رفسنجانی، روحانی و ظریف، طی دورانِ حکومتِ هشت ساله آقای احمدی نژاد، تا جایی که معلوماتم یاری می دهد، هیچ سخن آشکاری در بابِ ضررهای پافشاری بر طرح هسته ای نگفتند، گرچه اکنون نیز سخنی جز در حدِ محدود کردنِ طرح نمی گویند.

در پایان دوره هشت ساله ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، که در اثر تحریمها و هزینه سنگین اجرای طرح هسته ای، نشانه های افلاس در اقتصاد کشور به نحو بارزی نمود یافته، و ج.ا. خود را بر لبه پرتگاه می دید، به تدریج زبانهایی در ج.ا. در سمتِ انجام گفتگوهایی جدی با جهان پیرامون در بابِ طرح هسته ای گشوده شد.

در تمامی آن سالها بخشهای مختلفی از جنبش فدایی آشکارا در بابِ مضراتِ طرح هسته ای ج.ا. برای کشور سخن گفته و نوشتند.

حال امروز، با اینکه در ج.ا. دو صفِ کاملا مشخص بر سر مناقشه اتمی ج.ا. با آمریکا ایجاد شده است. و همه عقلا و متخصصین بر این عقیده اند، حالا هم دیر نیست، و کشور باید در سمتِ جدایی از این طرحِ نابخردانه، و در سمتِ احیای محیطِ زیستِ در حالِ مرگِ کشور حرکت کند، آقای خامنه ای جفت پای خود را، از سخنرانی نوروزیش تا به امروز، در کفش افراطیون کرده، و دائماً در سمتِ موش دوانی در توافقاتِ اخیر سخن می گوید.

حال با همه احوالاتِ برشمرده فوق، اگر شما همچنان معتقدی که سیاست آقای خامنه ای در موضوع بحران هسته ای در دو سال اخیر در خدمت افراطیون نبوده است، شما و من حداقل در یک نکته هم اندیشه ایم، و آن اینکه بحران هسته ای به نفع کشورمان نبوده و نیست.

و در جای دیگری از مطلب خود می نویسی؛ «... قید نکردن پسوند[گمان می کنم مقصود شما پیشوند باشد] آقای به " خامنه ای " باعث می شود تا هوادران از این رهگذر متحمل هزینه ناخواسته ای شوند...»

وقتی آقای خلیق مطلبی را با امضای خودش نشر می دهد، گمان می کنم، این نشانه آن است، که این نظر ایشان است، و نه لزوماً نظر یا روش سازمانی که ایشان در آن مسئولیتی دارد. اما بهر روی انتقاد شما را به روش نوشتاری آقای خلیق وارد می دانم، نه از آن نظر که این شیوه نوشتاری اسبابِ «... هزینه ناخواسته ای...» شده، و یا میشود، چرا که اساسِ ج.ا. بر پایه عدمِ آزادی بیان ریخته شده، و آنها یعنی متولیان قضایی ج.ا. دنبال تضییع حقِ آزاد اندیشیدن هستند، و شما یا آقای خلیق با رعایتهایی اینچنینی به قصدِ افسار زدن بر بهانه جویی های ایشان، نخواهید توانست نقطه پایانی بر این قبیل بهانه جویی ها شوید.
اما همانگونه که فوقا نیز نوشتم، با انتقادِ شما بر روش نوشتاری آقای خلیق در این زمینه موافقم، چرا که، روشها و خطاهای آقای خامنه ای دائما در دادگاهِ تاریخ تحتِ رسیدگی است، و نیازی به کوچک نشان دادنِ ایشان نیست، و دیگر اینکه ایشان بهر روی در مسندی قرار دارد، که کم یا بیش از سویِ بخشهایی از مردم حمایت میشود، لذا با احترام یاد کردن از ایشان، به معنای احترام به مردم است.

اما از سوی دیگر وقتی به تلاشهای شبانه روزی بادنجان دورقاب چینهایی، که با اعطای القابی چون امام، معظم اله و... سعی در ساختنِ بت و خدایی از ایشان دارند، یا چنانکه، گونه ای دیگر از بادنجان دورقاب چینها، محمدرضاشاه پهلوی فقید را به مقام "خدایگانی" رساندند، می اندیشم، با خود، شما و دیگر خوانندگانِ این سطور می گویم، شاید لازم باشد، جنبش فدایی تمام خطرات و هزینه ها را به جان خریده، و همراه و همگام با دوستانی چون آقای خلیق، با حذفِ عناوین و القاب از رهبرانِ جامعه از بت شدن، خداگونه شدنِ آنها جلوگیر، و مدام به ایشان یادآور شویم، که ایشان(رهبران جامعه) تافته ای جدابافته نیستند.