نفوذ، حجاب و کابوس انتخابات

اين مطلب، مدتی پيش و نخستين بار در سايت عصر نو انتشار يافت. به دنبال گشايش بخش ويزه مربوط به انتخابات در سايت کارآنلاين، رفيق محمد اعظمی با ارسال پيامی، ابراز علاقه نمود که با درج مطلب ايشان در اين بخش، در مباحث اين بخش شرکت داشته باشد. ما ضمن استقبال از پيشنهاد رفيق محمد اعظمی، مطلب ايشان را در اختيار خوانندگان ارجمند سايت قرار می دهيم.
شورای سردبيران کارآنلاين

***********

جمهوری اسلامی حدود سی و شش سال است که جامعه ایران را با بحران آفرینی مدیریت کرده و می خواهد مدیریت کند. در این سال ها، هیچ دوره ای مردم ایران آسود نبوده اند. از گذشته های دور، از جنگ و کشتار، از قتل های زنجیره ای تا برنامه هسته ای، از خائن و نامطلوب اعلام کردن تقریبا کلیه سران خود همین حکومت و دستگیری و زندانی کردن نخست وزیر دوران جنگ و رئیس مجلس دوران خامنه ای و .... که بگذریم، پس از آن نیز، در هر مقطعی، موضوعی برای تنش برجسته شده است. اکنون در جامعه و در درون کشور دو موضوع بیش از موارد دیگر بهانه تنش شده اند. نفوذ و حجاب.

رهبر جمهوری اسلامی پیش از انتخابات ریاست جمهوری در سال 92 به دلیل اوضاع بحرانی جامعه و ترس از خیزش های مردمی، با توجه به اوضاع وخیم اقتصادی و فشار تحریم های بین المللی مجبور به عقب نشینی شده و دستور مذاکرات با آمریکا را صادر کرده بود و در نوروز 92 طی سخنرانی اش در مشهد به شکلی پوشیده این عقب نشینی را در لفافه اعلام هم نمود. اکنون که مذاکرات به نتیجه رسیده و تصمیمات طرفین به مرحله اجرا نزدیک شده است، زیر فشار نیروهای امنیتی و سپاه و برای راضی نگهداشتن آن ها، شروع به سنگ اندازی در برابر سیاستی می کند، که خود تصمیم گیرنده اصلی اش بوده است و بدون چراغ سبز او، این سیاست نمی توانسته است توسط دولت حسن روحانی اجرا شود.

توافق هسته ای به طور مستقیم منافع فرماندهان سپاه و امنیتی ها یعنی همان نیروهائی را به خطر می اندازد که از "برکت" تحریم ها، سودهای کلان به جیب زده اند. به بهانه دور زدن تحریم ها، دزدی های نجومی را سازمان داده اند. گرفتاری ولایت فقیه این است که در حالی که تصمیم گیرنده اصلی بوده است، خود را ناگزیر می بیند برای حفظ رضایت نیروئی که بدان تکیه دارد، در برابر پیشرفت همان تصمیمات، سنگ اندازای کند. تناقضات سخنان خامنه ای ناشی از این واقعیت است.

از طرف دیگر، با فرارسیدن زمان انتخابات مجلس شورا و خبرگان، تسخیر مجدد این نهادها و کوتاه کردن دست رقبا از آن ها برای خامنه ای و شرکاَء، یکی از مهمترین مسائل پیش روست. مجلسی صد در صد مطیع ولی فقیه، با مجلسی که در این یا آن زمینه پوشیده یا آشکار، مخالفت و سنگ اندازی کند، متفاوت است. خصوصا در شرایط بحران و خطر برآمدهای توده ای، این ناهماهنگی فلج کننده خواهد شد. در شرایط بحران، اعمال اراده یکپارچه در بالا یکی از مهمترین عواملی است که می تواند در مهار بحران نقش ایفا نماید. قبضه کردن نهادها از جمله مجلس در شرایط کنونی بدین خاطر جایگاه فوق العاده ای پیدا کرده است. برای تسخیر مجلس نیز، دستگاه ولایت مرعوب کردن جامعه و عقب نشاندن حریف را، راه چاره دیده است. هدف این است که دولت و حامیان آن بهره ای از پیشبرد مذاکرات برای لغو تحریم ها و پایان دادن به بحران اتمی نبرد. تبدیل دولت و حامیانش به عامل نفوذ غرب، ممنوع کردن مذاکره با مهم ترین طرف مذاکره دولت، یعنی آمریکا، هدفی جز تاثیر بر صف بندی های درونی حکومت در آستانه انتخابات ندارد. برجسته کردن نفوذ و طرح مبارزه با حجاب، هر دو را، در این رابطه باید دید. امروز، در آستانه انتخابات، طرح نفوذ برای لگام زدن و کنترل جریان روحانی و رفسنجانی و ارعاب اصلاح طلبان و مردم پیش کشیده شده است. سخنان رهبر جمهوری اسلامی، در دیدار با دانش آموزان و دانشجویان به مناسبت سیزده آبان با همین هدف بیان شد.

 اساسا پیش از طرح آن در سطح جامعه، موضوع با دستگاه های وابسته به ولایت هماهنگ شده بود. به همین دلیل این سخنان یکروز بعد و به سرعت، توسط اطلاعات سپاه پیگیری شد و تحت عنوان مبارزه با "باند نفوذ آمریکا در مطبوعات کشور" دستگیری گسترده روزنامه نگاران و فعالان رسانه ای کشور آغاز شد. در روز 13 آبان ده ها تن از روزنامه نگاران به اتهام "تشکیل باند نفوذ آمریکا در مطبوعات کشور" توسط اطلاعات سپاه بازجوئی و تعدادی دستگیر شدند. شواهد نگران کننده ای از بازداشت های فله ای توسط اطلاعات سپاه بگوش می رسد. تنها در قزوین 170 تن باز داشت شده اند.

حکومت در اکثر انتخابات سال های اخیر، غافلگیر شده است. محاسبات اش درست از آب در نیامده است. مهره چینی هایش نتیجه دلخواه نداده است. از دوم خرداد 76 به این سو، انتخابات ها، به خصوص ریاست جمهوری، به کابوسی برای نیروی مسلط حکومت تبدیل شده اند. مردم در این انتخابات ها، هدف اصلی حرکت‌شان زدن نیروهائی بوده که به دستگاه ولایت نزدیک بوده اند. به میزانی که کاندیداها از این دستگاه جهنمی فاصله گرفته و یا فاصله داشته اند، به همان میزان نیز، مورد استقبال مردم قرار گرفته اند. این را نیروی مسلط حکومت و شخص ولایت فقیه خوب می داند و خوب تفهیم شده است. طرح "نفوذ" در نتیجه کابوس انتخابات برجسته شده است تا با این بهانه تیغ سرکوب تیزتر شود. برای سرکوب نیز طبیعی است در گام نخست روزنامه نگاران و دست اندرکاران رسانه هائی که می خواهند با فاصله از قدرت انجام وظیفه و اطلاع رسانی کنند، در نوک حمله قرار گیرند. به موازات دامن زدن به نفوذ آمریکا در نهادهای حکومتی، در این هفته، برخورد با مساله حجاب هم دوباره کلید خورد. پلیس جمهوری اسلامی به بهانه "کشف حجاب در خودروها" حمله به زنان را در دستور قرار داد. سرتیپ حسین اشتری اعلام کرد که ماموران در سراسر کشور با کشف حجاب در اتومبیل برخورد خواهند نمود. سخنگوی نیروی انتظامی گفته است: "درصورت مشاهده پلیس‌های راهبر و امنیت اخلاقی در مورد کشف حجاب داخل خودرو، خودرو به پارکینگ منتقل و رسیدگی قانونی انجام خواهد شد و با هماهنگی مراجع قضایی در صورتی که شکایتی ارایه شود، شکایت مورد رسیدگی قرار می‌گیرد" او افزوده است: "براین اساس خودروی این افراد ممنوع الخدمت شده و نمی‌توانند خرید و فروش کرده، عوارض پرداخت کرده و هیچ یک از نیازهای یک خودرو در طول یک سال انجام نخواهد شد" در این زمان کوتاه و پس از اعلام این سیاست، دو هزار خود رو توقیف و پرونده شان در حال رسیدگی قرار گرفته است. البته زنانی که در داخل ماشین خود، کشف حجاب کرده اند نیز، جداگانه به حسابشان رسیدگی خواهد شد.

تهاجم به زنان و روزنامه نگاران در آستانه انتخابات آگاهانه در دستور قرار گرفته است. در جریان انتخابات فضا برای طرح ایده ها نسبت به دوره پیش از انتخابات بیشتر می شود. نیروهای سیاسی چه حکومت مداران و چه منتقدان و حتی نیروهائی که استبداد حاکم و در راس آن دستگاه ولایت را سد راه تحول می بینند، امکان دخالت در فضای انتخاباتی را پیدا می کنند. حکومت بسته به توان و قدرت سرکوبش همواره کنترل فضا را در دستور دارد اما در جریان انتخابات برای دوره ای کوتاه یا چند ماهه، این فضا تغییر می کند. بسته به اهمیت انتخابات برای مردم این فضا بیشتر و یا کمتر دستخوش تغییر خواهد شد. در جریان انتخابات ریاست جمهوری از دو خرداد 76 به این سو، در همه انتخابات ها، فضا از کنترل حاکمان خارج شده است. هر چند در بالا، کنترل بر کاندیداها توسط دستگاه ولایت بیشتر می شود، تا آنجا که رفسنجانی نیز رد صلاحیت می شود، اما در پائین این مردم هستند که با دخالت خود فضا را تسخیر می کنند. همین دخالت است که "انتخابات" را به کابوس حکومت تبدیل کرده است. روزنامه نگاران با استفاده از رسانه ها و مطبوعات، جزو نیروهای دخالتگر هستند که دامنه کابوس را گسترده تر می کنند. زنان نیز دیگر نیروی کابوس ساز حکومتند. زنان در انتخابات ها با طرح مطالباتی، کوشیده اند دخالتگری کنند. در این دور، بخش هائی از جنبش زنان با طرح مطالبات خود فعال شده و کمپین تقویت و افزایش زنان در مجلس را پیش کشیده اند. این شیوه برخورد با انتخابات برای دامن زدن به جنبش بسیار مفید و موثر است. به خصوص نوع مطالبات و شیوه مبارزه زنان امکان برخورد با آنان را دشوار می کند. شاید از این روست که مساله حجاب آن هم در خودرو توسط حکومت برجسته شده است. باید توجه داشت که دخالت زنان در فضای انتخابات هیچ ارتباطی به غیردموکراتیک بودن انتخابات ندارد.

طرح مطالبات اهرم نیرومندی است که بیشترین زنان را می تواند بسیج نماید. خطاست که این مبارزه را در محدوده فرستادن نماینده به مجلس و دلبستن بدان، در انتخاباتی غیر دموکراتیک و در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی محبوس کنیم. در جمهوری اسلامی مجلس چندان ربطی با مجالس قانونگذار در جوامع دموکراتیک ندارد. ترکیب آن نیز پس از عبور از فیلتر شورای نگهبان، برگزیده می شوند. اساسا فقط خودی ها اجازه معرفی نماینده دارند و این خودی ها هم با گذشت زمان کم وزن تر و دامنه حضورشان محدود و محدودتر شده است. امروز تقریبا اصلاح طلبان هم، به عنوان یک جریان، با هویت خود از شرکت در انتخابات و دادن نماینده محرومند. دیگر نیروهای خودی نظیر رفسنجانی و روحانی نیز با خطر حذف مواجه هستند. توجه باید داشت که اثرگذاری در مجلس زیر سیطره قوانین شرع و با نظارت شورای نگهبان ناچیز است. دخالت زنان در فضای انتخابات، مطالبه را به درون جامعه می برد و به مبارزه و حق خواهی دامن می زند. این مبارزه جنبش زنان را نیرومند می کند و می تواند نیروهای ارتجاعی تر و خشک مغزتر حکومت را عقب بزند. از اینرو در این اوضاع دخالت زنان با روش مطالبه محوری خاری است در چشم دستگاه ولایت و قابل تحمل نیست. سرکوب زنان هر چند در طول حیات حکومت وجود داشته است، اما طرح رعایت حجاب در داخل خودروها جلوه جدیدی از تهاجم به زنان است که در این مقطع و با توجه به کابوس انتخابات، می تواند برای عقب نشاندن و ارعاب آن ها در انتخابات صورت گرفته باشد.

انتخابات در جمهوری اسلامی یک مقوله سه مرحله ایست: دوره پیش از رای گیری. زمان رای گیری و دوره پس از رای گیری. در هر کدام از این مراحل هم، می توان سیاست معینی را پی گرفت. اکنون در مرحله پیش از رای گیری قرار داریم. و بحث من این مرحله را مد نظر دارد. در این مرحله حکومت نیازمند باز کردن فضاست. ابعاد آن به برآمد جنبش ها نیز بستگی دارد. حضور زنان، روشنفکران، کارگران، جوانان و فعالان سیاسی و مدنی مردم در مناطق ملی و ... می تواند کنترل کامل فضا توسط حکومت را دشوارتر کند. کابوس انتخابات هم، اساسا در این مرحله کلید می خورد. در این مرحله تقریبا همه مخالفان دموکرات متحد القولند که انتخابات نه تنها آزاد نیست حتی نیروهای خودی و مورد تائید هم از حقوق یکسان برخوردار نیستند. به همین خاطر ناعادلانه و تبعیض آمیز نیز هست. دخالت در آراء هم وجود دارد و این دخالت در مواردی در حدیست که صدای اعتراض خود حاکمان را هم بلند کرده است. طرح خواسته ها توسط جنبش های احتماعی نیز نمی تواند مورد اختلاف نیروهائی باشد که تکیه گاه اصلی شان حرکات مردمی است.

از اینرو طرح مطالبات و دامن زدن بدان می تواند نقطه اشتراک این نیروها باشد. خواست مشترک دیگر ، دفاع از حقوق کسانی است که حقشان ضایع شده است. چه آنان که به بهانه های مختلف سرکوب شده اند و چه آنان که به کلی از صحنه سیاسی حذف شده اند. با این سه خواست می توان کارزار مشترک پیش از رای گیری را دامن زد. این مجموعه می تواند مبنای کار مشترک قرار گیرد. هر چند مهم است که ما صدای مشترکمان را در قالب یک تجمع و یا سازمان بیان کنیم، اما حتی اگر این خواسته ها در اشکال متنوع جداگانه یا جمع های کوچکتر بیان شود، باز طنین خود را دارد. اینکه در زمان رای گیری نیروها چه تصمیمی می گیرند، نباید امروز چنان برجسته شود، که تمام این اشتراکات عملا بدیده نیایند. معمولا نیروهای مخالف جمهوری اسلامی در انتخابات به افشای غیر دموکراتیک بودن آن اکتفا می کنند. اهمیت دارد که با انتخاب تاکتیک های مناسب برای دخالت در فضای انتخابات فعال شویم و با حمایت از حق انتخاب آزادانه مردم و به ویژه و در این شرایط با پشتیبانی از روزنامه نگاران و جنبش زنان روحیه این نیروها برای دخالت گری را بالا ببریم.

حکومت می خواهد هر چه بیشتر فضا را تنگ کند. اما این خواست در هر شرایطی قابل تحقق نیست. می توان به مقابله با یورش حکومت به حقوق و آزادی های مردم برخاست. البته مقابله موثر و ایجاد فضا، به اراده مشترک نیازمند است. به حضور جنبش ها، به طرح مطالبات و پیگیری آنها، به افشای انتخابات فرمایشی با صدای نیرومند و رسا، به اتحاد و همیاری در هر کجا که صدای مشترک وجود دارد و در مقابل پرهیز از کلی گوئی و شعار پردازی. من بر این باورم که گذر از جمهوری اسلامی و استقرار دموکراسی، با شعارهای کلی ممکن نیست. جمهوری اسلامی را با سیاست های روزمره، در جریان زندگی و در محله و محیط کار می توان زمینگیر نمود. حتی در میدانی که خود او باز کرده است، می توان عقب راند و به شکست کشاند. کسانی که با آرزوی برکناری رژیم فقط شعار های کلی می دهند، نمی توانند در برافتادن استبداد نقش مثبتی ایفا کنند. خواست برانداختن استبداد زمانی که تاکید بر پرهیز از خشونت در مبارزه است، تنها در جریان زندگی مردم و همراه و در کنار مبارزه آنان می تواند به عمل معینی بیانجامد، در غیر این صورت به شعاری غیرموثر در واقعیت، و ارضاکننده در خیال، بدل می شود.

 با تاکید بر دو نکته مطلب را به پایان می رسانم

اول اینکه امیدوارم اپوزیسیون جمهوری خواه و دموکرات ایران این بار تمام نیرویش را متوجه استقرار دموکراسی و ضربه به استبداد حاکم کند. حداقل در این دور کمتر به دست و پای همدیگر بپیچیم. بگذارید بیشتر از این چنگ بر صورت همدیگر نکشیم.

دوم اینکه چپ ایران در مجموع از حقوق زندانیان سیاسی با هر عقیده و مرامی پشتیبانی کرده است. شاید کمتر نیروئی اینچنین از حقوق زندانیان دگرباش دفاع کرده است. اما این دفاع کلی و عمومی بوده است. هر چقدر پشتیبانی از حقوق زندانیان به عرصه مشخص نزدیک تر شده، کمرنگ گشته و در مواردی حتی رنگ باخته است. امروز میر حسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد در زندانند. دفاع نیروهای چپ از این سه زندانی به نام نشان آنها، بسیار ضعیف، محافظه کارانه و با لکنت زبان بوده است. من هیچگاه نیروهای چپ را در دفاع از حق زندانیان چنین مردد و ترسو ندیده ام. من با نظرات این سه زندانی که نقش موثری در جریان جنبش 88 داشتند، توافقی ندارم. و با دیدگاههای آنان اساسا قرابتی ندارم. اما هر چه گذشته است این سه تن به لحاظ سیاسی تاکیدات و جهت گیری مثبت تری داشته و در برابر دستگاه ولایت سرسختی بیشتری نشان داده اند. بر این باورم که خصوصا در دوره انتخابات، سکوت در باره این سه زندانی مقاوم، کاری ناپسند و چندان با ارزش های مورد دفاع چپ، همخوان نیست. این تابوی سکوت را باید شکست. تردید نکنیم که با شکستن این سکوت، ما قوی تر می شویم.

 

-------------------------------

 در ارتباط با این مطلب از  من دو پرسش طرح شده که شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی مشروعیت به نظام کنونی نمی دهد و حداکثر در خدمت تقویت جناح اصلاح طلب که جناحی از حکومت است قرار نمی گیرد؟ و دوم اینکه موضوع فعالیت کمپین زنان در ارتباط با انتخابات خدمتی به اصلاح طلبان نیست و آنها را تقویت نمی کند؟

در پاسخ به پرسش نخست بگویم که من انتخابات را در ایران غیر آزاد و تبعیض آمیز و ... می دانم. از سوی دیگر انتخابات مثل زمان شاه و صدام نیست. واقعا رای مردم در محدوده کاندیداهای خود حکومت موثر است. ایراد ما نیروها این است که نام این رای گیری را انتخابات با همان تعریف شناخته شده و مورد قبول جامعه جهانی در نظر می گیریم. کسی که انتخابات در ایران جمهوری اسلامی را با تعاریف شناخته شده آن می سنجد حق دارد بگوید در ایران حق انتخاب آزادانه ای وجود ندارد. اما اگر خود را اسیر این تعاریف نکنیم، انتخابات ایران یک فرصتی است که حکومت ایجاد می کند. پرسش این است باید از این فرصت به نفع رشد مبارزه مردم از آن استفاده کرد یا نه؟ فعلا که نیروی قدرتمند دموکراتیکی در صحنه مبارزه نیست، می بایست ضمن اینکه ایجاد توهم نکنیم از این فرصت ها به سود جنبش مردم بهره گیریم. بدین منظور ما در درجه اول باید بگوئیم که انتخابات در ایران ربطی به حق انتخاب آزادانه ندارد. برای استفاده از این فرصت هم می گویم این انتخابات ها سه مرحله دارد. پیش از رای گیری دوم رای گیری و سوم پس از رای گیری. در مرحله پیش از رای گیری نظر من این است که ضروری است در آن دخالت کرد. توجه داشته باشیم که نمی گویم شرکت باید کرد. قبلا می گفتم در مرحله اول شرکت کنیم. حالا مدتی است که از واژه دخالت استفاده می کنم به جای شرکت. چون فکر کردم ممکن است بدفهمی شود. هر چند که تفاوت اساسی بین این دو واژه وجود ندارند، اما دخالت را رساتر می دانم. در این مرحله، همه نیروها با هر نظری می توانند دخالت کنند. تحریم و یا طرح مطالبه و یا اساسا شرکت کردن و ... در واقع دخالت و یا شرکت در این مرحله انتخابات است و ربطی به رای دادن یا ندادن و یا تحریم انتخابات ندارد. در رابطه با موارد دیگر پیرامون انتخابات توضیح نمی دهم تا مطلب طولانی نشود. شاید به صورت جداگانه و کامل مطلبی بنویسم هر چند در این باره زیاد مطلب نوشته ام.

 در مورد دوم که از من انتقاد شده که چرا از کمپین زنان برای به هم زدن ترکیب مجلس دفاع کرده ام و انتقاد شده است که این تقویت اصلاح طلبی و تقویت ماندگاری نظام است، باید بگویم که اگر مطلب من درست خوانده شود من از این حرکت حمایت بدون قید و شرط نکرده ام. شروطی را اثباتی بیان کرده ام و نوشته ام :
"خطاست که این مبارزه را در محدوده فرستادن نماینده به مجلس و دلبستن بدان، در انتخاباتی غیر دموکراتیک و در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی محبوس کنیم. در جمهوری اسلامی مجلس چندان ربطی با مجالس قانونگذار در جوامع دموکراتیک ندارد. ترکیب آن نیز پس از عبور از فیلتر شورای نگهبان، برگزیده می شوند. اساسا فقط خودی ها اجازه معرفی نماینده دارند و این خودی ها هم با گذشت زمان کم وزن تر و دامنه حضورشان محدود و محدودتر شده است.

امروز تقریبا اصلاح طلبان هم، به عنوان یک جریان، با هویت خود از شرکت در انتخابات و دادن نماینده محرومند. دیگر نیروهای خودی نظیر رفسنجانی و روحانی نیز با خطر حذف مواجه هستند. توجه باید داشت که اثرگذاری در مجلس زیر سیطره قوانین شرع و با نظارت شورای نگهبان ناچیز است. دخالت زنان در فضای انتخابات، مطالبه را به درون جامعه می برد و به مبارزه و حق خواهی دامن می زند. این مبارزه جنبش زنان را نیرومند می کند و می تواند نیروهای ارتجاعی تر و خشک مغزتر حکومت را عقب بزند."
بنابراین فکر می کنم این حرکت می بایست روی مطالبات متمرکز شود نه اینکه روی فرستادن کاندا به مجلس. در بیان برخی از فعالان این جنبش این مرز بعضا مخدوش شده است و نیروهای سیاسی حامی جنبش های مطالباتی لازم است در این زمینه نگذارند به سهم خود این مرز مخدوش شود. از سوی دیگر لازم میدانم بگویم که حرکت مطالبه محور را با حرکت اصلاح طلبانه نباید یگانه فرض نمود. حرکت اصلاح طلبانه حرکتی است سیاسی. موضوعش قدرت است. طرح مطالبات حرکتی است مدنی. موضوعش خواست و مطالبه این یا آن قشر یا طبقه اجتماعی است. این با ظرفیت قدرت خود را تنظیم می کند و آن با خواست مردم. از نظر من تمام جنبش ها مطالبه محورند. حتی زمانی که یک جنبش مدنی به یک جنبش سیاسی سراسری بدل می شود باز مطالبه سیاسی دارد. این دو در شرایط کنونی با هم اشتراکاتی دارند و اگر به تفاوتشان توجه نشود ممکن است ما از حرکت مطالباتی فاصله بگیریم و این برای جنبش های اجتماعی مفید نیست. بحث البته در این موارد می تواند به شکل مستقل ادامه یابد.

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

آقای اعظمی گرامی، قبل از هر مطلبی تصمیم آگاهانه ات برای تجمع در یک محل برای بحث پیرامون انتخاباتِ پیش رو را ستوده، و امیدوارم دوستان بیشتری با حضور در این کانون که کارآنلاین فراهم آورده، به باروری و فراگیرتر شدن هرچه بیشتر بحثهای مشترک در باره ی انتخابات یاری رسانند.

در جزئیات بحث مبسوطی که در زمینه ی معرفی زاویه های مختلف ج.ا. مطرح کرده ای وارد نمیشوم. شاید در فرصتی دیگر، در شکل نوشته ای مستقل به آنها پرداختم. در اینجا میخواهم در باره ی سه بند آخر مطلب شما مختصری بنویسم

در آغاز اولین بند، با صراحت و زیبایی تمام می نویسی؛ «...از اینرو طرح مطالبات و دامن زدن بدان می تواند نقطه اشتراک این نیروها باشد. خواست مشترک دیگر ، دفاع از حقوق کسانی است که حقشان ضایع شده است...»

تصور می کنم، موقعیتهایی که انتخابات بنا به ذاتِ خود، حتی در کشور استبداد زده ی ما فراهم می آورد، بهترین زمان ممکن برای سخن گفتن پیرامون مطالبات و ایجاد شفافیتهای لازم و بیشتر در مورد هر یک از مطالبات است، که به یقین صدایِ هماهنگ و متحدِ چپ پیرامون مطالباتِ مردمان کشورمان میتواند تأثیری مؤثرتر بر جای نهد.

شما با صراحتی آشکار و زیبا در بند پایانی می نویسی؛ «...دفاع نیروهای چپ از این سه زندانی به نام نشان آنها [میر حسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد]، بسیار ضعیف، محافظه کارانه و با لکنت زبان بوده است...»
وقتی به پشتیبانی هایی که از سوی نیروهای چپ نسبت به جنبش سبز و رهبران آن صورت گرفته می نگرم. علیرغم تمامی کاستی های موجود در این حمایتها، میتوانم به جرعت بگویم، که نیروهای چپ کشور یکپارچه در اعتراضاتِ علیه حصر و حبس سران جنبش سبز شرکت داشته اند. نیروهای متعلق به اقلیتهای ملی و مذهبی هم که بطور سنتی بخشی از نیروی چپ کشور تلقی شده اند، آخرین نیروهایی هستند، که به جمع معترضین حبس و حصر پیوسته اند.
در این رابطه، آنچه که شاید بتواند به صورتِ ضعیف، محافظه کاری و با لکنت زبان جلوه کند، اعتراضاتِ برخی از نیروهای چپ کشور، به سیاستهای یک بام و دو هوایی سران جنبش سبز و حلقه ی نزدیک به ایشان است، که از سویی منتقد سیاستهای حکومت در کشور داری و اداره ی انتخابات کشور هستند، و از سوی دیگر با چشم بستن بر روی تخطیات انجام شده در دوران آقای خمینی عصر ایشان را دوران طلایی می نامند.

کاش شما ضمن نوشتن؛ «... بگذارید بیشتر از این چنگ بر صورت همدیگر نکشیم...»، توضیحِ بیشتری در این زمینه می نوشتی. چه مشاهده شده و می شود، طرح انتقاد و پی جویی بحث به منزله ی چنگ بر صورت همدیگر کشیدن تلقی شده، و از سوی اولیای مسئول نشریات چپ روانه ی کشوهای بایگانی میشوند.

تصور می کنم، برای پرهیز از افتادن از آن سوی بام، چپ روی و راست روی، رعایتِ حالِ سه ابزارِ حق آزادی بیان، اتحاد و انتقاد اهمیتی خاص برای باروری و پیشرفت چپ و کشور دارند.
شاد و سرافراز باشیم
البرز

دوست گرامی البرز

ممنون از اظهار نظرت. در رابطه با یادداشت شما توضیح چند نکته را لازم می دانم

اولا همانطور که گفته اید من زمانی که دیدم چند مطلب پیرامون انتخابات و حرکت زنان در کارآنلاین منتشر شده است فکر کردم از رفقا بخواهم به رغم اینکه مطلبم در عصرنو مدتی قبل چاپ شده بود، اگر ضابطه شان نقض نمی شود، آنرا در کنار آن مطالب بگذارند. که محبت کردند و منتشر نمودند. دلیلم این بود که با آن مطالب هم اشتراک و هم بعضا زاویه دارد.

دوم اینکه نوشته اید: "کاش شما ضمن نوشتن؛ «... بگذارید بیشتر از این چنگ بر صورت همدیگر نکشیم...»، توضیحِ بیشتری در این زمینه می نوشتی. چه مشاهده شده و می شود، طرح انتقاد و پی جویی بحث به منزله ی چنگ بر صورت همدیگر کشیدن تلقی شده، و از سوی اولیای مسئول نشریات چپ روانه ی کشوهای بایگانی میشوند."

در این مورد بگویم بحث من محدودیت انتقاد چپ از همدیگر مطلقا نیست. اساسا بدون انتقاد از همدیگر و بدون نگاه انتقادی به خود امکان برداشتن گام سنجیده ضعیف می شود. بحث من این است که دنیائی اشتراک داریم اما از مبارزه مشترک می هراسیم و در توجیه این هراس به بزرگنمائی و مطلق کردن تفاوتها متوسل می شویم. صحبت من این است که طیف وسیعی از نیروهای چپ این انتخابات را غیردموکراتیک، تبعیض آمیز، ناسالم می دانند اما هرگز شاهد یک برآمد مشترک نبوده ایم. اینکه شرکت و یا روی برتافتن از رای گیری کدامیک به سود مردم است تفاوت وجود دارد. چپ ایران فقط این تفاوت را می بیند و چنان با خشم و غیظ علیه هم برآمد می کنند که حیرت انگیز است. من این خشم را در برخورد با تفاوتها چنگ انداختن به صورت همدیگر معنا کرده ام و با آن مخالفم.

سوم اینکه نوشته اید:

"شما با صراحتی آشکار و زیبا در بند پایانی می نویسی؛ «...دفاع نیروهای چپ از این سه زندانی به نام نشان آنها [میر حسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد]، بسیار ضعیف، محافظه کارانه و با لکنت زبان بوده است...»
... در این رابطه، آنچه که شاید بتواند به صورتِ ضعیف، محافظه کاری و با لکنت زبان جلوه کند، اعتراضاتِ برخی از نیروهای چپ کشور، به سیاستهای یک بام و دو هوایی سران جنبش سبز و حلقه ی نزدیک به ایشان است، که از سویی منتقد سیاستهای حکومت در کشور داری و اداره ی انتخابات کشور هستند، و از سوی دیگر با چشم بستن بر روی تخطیات انجام شده در دوران آقای خمینی عصر ایشان را دوران طلایی می نامند."

دوست گرامی، بحث این نوشته نگاه نیروهای چپ به نیروهای جنبش سبز نیست. اینکه چپ هائی وجود دارد که سیاه ترین و خونبار ترین دوره جمهوری اسلامی را طلائی معرفی می کنند اولا مد نظر این نوشته نبوده است و در ثانی به نظرم چنین نظری در داخل چندان مطرح نیست که ارزش برخورد را داشته باشد.

آقای اعظمی گرامی، ضمن سپاس از توجه ات به نظرم، میخواهم بگویم، که شما و من، علیرغم برخی تفاوتها نکات اشتراک فراوانی داریم، از جمله آنجا که شما می نویسی؛ «...بحث من این است که دنیائی اشتراک داریم اما از مبارزه مشترک می هراسیم...»

و واقع مطلب اینجاست، که علاوه بر شما و من بسیارانی دیگر هم بر وجود این "هراس" معترفند، اما متأسفانه پی جویی مستمر برای دریافت علت یا علل این هراس صورت نمیگیرد.

بگذار مثالی بزنم:
من نوشتم؛ "تصمیم آگاهانه ات برای تجمع در یک محل برای بحث پیرامون انتخاباتِ پیش رو را می ستایم"
شما در پاسخم می نویسی؛ «... دلیلم این بود که[مطلبم] با آن مطالب هم اشتراک و هم بعضا زاویه دارد»
برداشتم از پاسخ شما این است، که شما بی آنکه التفاتی به مفهوم "تجمع در یک محل برای بحث" کرده باشی، برای محو کردن تصور احتمالی محلول شدن زیر چتر کارآنلاین، داشتنِ"زاویه" را متذکر میشوی.

با توجه به اینکه مدتهاست، در نظراتم، اینجا و آنجا همواره در جهتِ برنامه ای فراگیر برای اتحاد بحث می کنم، از روی واکنشهای مختلف انجام شده، تصورم این است، که این "هراس" ریشه در مفاهیمی چون:
- شیوع نوعی شبه استبداد در لباس انقلابی گری، در بین بخشهای وسیعی از اپوزیسیون
- شیوع نوعی بی اعتمادی وسیع بین نیروهای مختلف اپوزیسیون، که به جای تحقیق و تفحصی منطقی، قطع ارتباط با یکدیگر را تنها راه احتیاط و شرط عقل می دانیم.
- خوش بینی های مفرط و گاهاً دور از احتیاط و منطق برخی، موجبات تشدید بی اعتمادیها را فراهم می آورد
- بروز درکی خودمحور در سطحی وسیع نزد هر یک از نیروهای اپوزیسیون در ارتباط با آینده ی کشور، علیرغم موهبتِ پدیداری اتکای به خود و خودشناختی، دارای این بدی هم هست، که باعث تشدید روحیات شبه استبدادی نزدِ مؤثرین اپوزیسیون میشود.
- و برخی اصولا به کسی جز خود و خودیها به کسی دیگر اعتماد ندارند. و هر غیرخودی، در نظرشان دشمن جلوه می کند. و وقتی از ایران و تأمین آینده ای برای آن سخن می گویند، در واقع همواره از نحله ی فکری خود و آینده ی آن سخن می گویند

شاید بتوان ریشه های بیشتری برای این "هراس" مذموم یافت. و اگر ما(اپوزیسیون) خواهان اتحادیم، و اتحاد را تنها راهِ نجات کشور از اغتشاش و رهیافتش به آزادی، عدالت اجتماعی و مردمسالاری می دانیم، باید بتوانیم ریشه های هراس را در حرکاتی مشترک به قسمی منطقی بر طرف کنیم

شاد و سرافراز باشیم
البرز

دوست عزیز البرز با سلام به نظر میرسد خوب توضیح نداده ام و یا شما منظور مرا درست نگرفته اید. من امروز از طرفداران پروژه وحدت چپ هستم که یکی از جریانات آن سازمان اکثریت است. بنابراین تجمع در یک محل برای بحث چندان کار مهمی نیست که بخواهم از آن بهراسم. البته به رغم دفاعم از وحدت چپ با "محلول شدن زیر چتر کارآنلاین" مخالفم. ما می بایست همه زیر یک چتر گرد هم آئیم. نه دیگران را زیر چتر فکرم و یا تشکلم فرامی خوانم و نه خود زیر چتر هیچ نیروئی می روم. نکته دومی که فکر می کنم بد برداشت کرده ای این است که نوشته بودم مطالبم "با آن مطالب هم اشتراک و هم بعضا زاویه دارد" به نظر میرسد منظورم خوب منتقل نشده است. جهت اطلاعت بگویم در آن مجموعه بیشترین اشترکم با اعلامیه هیئت سیاسی اجرائی سازمان اکثریت بوده و بیشترین زاویه ام هم با نوشته نوشین خراسانی. موفق باشی اعظمی

آقای اعظمی گرامی، قبل از هر مطلبی سپاسگزارم از اینکه وقت گذاشته یادداشتم را می خوانی، و از همه مهمتر اینکه بر یادداشتم پاسخ می نویسی.

اگر یادداشت دومم را مجدد و بصورتی دقیق مطالعه کنی، به یقین خواهی دید که شما را به محلول شدن در این یا آن دعوت نکرده ام.
و آنچه در باره ی هراس نوشته ام، در واقع در تأیید سخن شما مبنی بر «...بحث من این است که دنیائی اشتراک داریم اما از مبارزه مشترک می هراسیم...» بوده است.

بی آنکه مخالفتی با غالبِ مضامین مطرحه در " پروژه وحدت چپ " داشته باشم، نام طرح را نمی پسندم. اگر قرار بر وحدت در چپ بود، اینهمه انشعابات پیش نمی آمد. بنابراین گمانم این است، کوبیدن بر طبل "وحدت" یعنی کوبیدن آب در هاون.

اما با اینهمه نحله های مختلف چپ، علیرغم تمایزات قابل توجه، نقاط اشتراک فراوانی هم دارند. و بحث من درست همینجاست، چرا چپها نمیخواهند و یا نمیتوانند براساس این نقاط اشتراک برنامه ای مشترک برای اتحاد بنویسند؟

اگر اتحادی منطقی و مستحکم و بر اساس مبناهایی مشخص بین نیروهای مختلف چپ انجام پذیرد، چپ ایران خواهد توانست با خروج از بن بست، و با تکیه بر تمامی نیروهایش در جنبش مطالباتی مردمان ایران شرکتی پُر رنگ و قابل توجه داشته باشد، بشکلی که بتواند آنچه را در اندیشه دارد در عمل محک زده، و از پیروزیها و اشتباهاتش آموخته، و در فرارویاندن خود و ایران به آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی مؤثر واقع شود.

بی آنکه سمپاتی خاصی به نوشته نوشین خراسانی داشته باشم، گمان می کنم، که ایشان در نوشته هایش در سمت عمق دادن به جنبش مطالباتی مردمان ایران بخصوص زنان تلاش دارد. کاش شما طی نوشته ای مستقل یا یادداشتی زیر نوشتار ایشان از زاویه های مورد اشاره ات می نوشتی.

شاد و سرافراز باشی
البرز