سهراب فیض آبادی

روند نقد

دانستن برای ساختن و ساختن برای دانستن

همه باید بپذیرند که هم مارکس و هم لنین بسیاری اشتباهات کرده اند، اما یک اشتباه قطعا نکرده اند: کالسکه تاریخ را در گل فرو نبرده بلکه از گل بیرون کشیده و مسافتی قابل رویت و مهم از نقد سرگذشت و بنابراین تولید تاریخ را نیز طی کرده اند.

جمع بندی هگلی- مارکسی و جمع بندی عصر ارتباطات و اطلاعات

برای بخشی بزرگ از ما ایرانیان که قرنها و هنوز نیز، توهم را اندیشه گرفته ایم، ناممکن است- هوشیاری را برابر با اندیشیدن میدانیم، و عملا نا اندیشان اندیشمند شده ایم- بسیار هوشیار هستیم و نه اندیشمند. ایرانیان و بطور کلی پیش صنعتی یان، در تعبیر از زندگی میزییند، و نه در خود زندگی- که هم حاصل و هم اساس جامعه صنعتی می باشد.

دیالکتیک دگرگونی و بازسازی آن در رهگذار اندیشه

در ایران و تمام کشورهای اسلامی، و بزودی تمام باصطلاح جهان(سنتا غرب) پیشرفته صنعتی، این ساختارهایی که از گذشته های دور، و نزدیکتر، یونان، و قرن هفتم اسلامی، میآیند، تماما در حال ورود به دگرگونی های ریشه یی هستند. بطریقی، آنچه که قبلا در نوشته های پیشین "انقلابات محافظه کارانه" نامیده بودم، در حال ورود به مرحله نهایی- هم بمفهوم زمانی و هم منطقی- قرار گرفته اند. ظاهرا توافق هسته یی ایران، و پذیرش ایران جدید در صحنه جهانی، و پیآمدهای اینها، آخرین خروج از انقلابات نامبرده می باشد.

جهانی که دیگر آمده است

جمعبندی کنیم، تحولات ضرور و گذار به دنیا و عصر صنعت، هنوز هم از مشگلات این آینده و تناقضات پیش رو که از پیچیدگیهای فوق احتمالا ناشی خواهند شد، بسیار مهمتر و حیاتی تر هستند، و برای ایران زمینه بسیار زیادی برای تغییر و تحول و هم خروج از افول هزار و چند صد ساله، و بالاخره امکان تمایز وتفکیک خود از طبیعت و ورود به تاریخ و فرهنگ را فراهم خواهد آورد.

دهل های زمانه ما

این دهل ها بالاخره جهان را باید فرا گیرند که جهانی نو ساخته شود، عادلانه تر، صلح آمیز و پیشرفته و دموکراتیک ( و باید به سیاسی نویسانی که به تقسیم کار بین سیاست و نظریه پردازی آشنایی ندارند گفت که جهان بهیچوجه به سوی قهقرا نرفته و نخواهد رفت)- باید تاریخ، یعنی نقد گذشته، را بهتر شناخت. و با سیاسی نویسی وقایع را بخطا تعبیر نظریه پردازانه نباید کرد.

تقسیم کار در دانش بشری

تفکر یک محصول جمعی تاریخی مشخص است (کانکریت)، و بهمین دلیل، همیشه متعلق به زمانه، محیط، و نویسنده باقی می ماند. حتا اگر برای کاربرد در زمانه های دیگر و یا محیط های متفاوت بخواهیم آنها را بکار بریم، باید دوباره در این زمینه های متفاوت بازتولیدشان کنیم- نقل قول هیچ اعتباری ندارد. اگر مارکس یا لنین، مثلا، کاربردی در ایران یا جهان امروز داشته باشند، باید متفکر ما بخود زحمت نشان دادن این کاربرد را بدهد- چیزی که عمیقا به آشنایی با نقد گذشته، یعنی تاریخ، محتاج میباشد...

روزگار ما و اندیشه ما

خانه جدید بشر، دیگر شاید هیچوقت طبیعت و شیوه بقایش، هیچوقت طبیعت خواری نباشد (پایان تمدن عصر طبیعت خواری)، اما بازهم حامل ضد و نقیض ها و فقر و بی پناهی های خود خواهد بود، و جنگ و ستیز برای یافتن خروجی هایی برای این امور. یکی از زمینه های بسیار غامض و بقول معروف نفس گیر، ساختن این خانه نو است که "طبیعت دوم" نامیدیم. شاید بطریقی، طبیعت را "خانه موقت" و طبیعت دوم را "خانه ابدی" بشر بتوان محسوب کرد. خانه نو را ساختن در حالیکه باید فرا بگیریم که چگونه در آن بقاء و تداوم خود را تامین کنیم.

وقتی که شهرنشین ها حاشیه نشین شوند

آیا شهرها از محاصره روستا خارج می شوند؟ مائویسم دیگری در راه است

ایران، منطقه و جهان در لحظه یی بسیار حساس در سرگذشت و آینده بشر قرار گرفته اند. چه بخواهیم و چه نخواهیم، ایران مرکز این لحظه می باشد. بدلایل خاص تاریخی، مسلمانان نیز در این لحظه درگیرند. اگر نتوانند بیداریشان را به تحول بنیادی برسانند، باید زیر آتش و خون جنگهای طولانی از هر نوع، یا نابود و یا به رکود و افول قرونی بازگردند.

"دولت" (استیت) و "حکومت" (گاورنمنت)

چپ باید صندلی اش را در این "دولت" (استیت) مستقر کند، و در "حکومت" (گاورنمنت)، از چارپایه استفاده کند که به آن امکان تحرک بدهد. یعنی خاستگاه رهبری و هژمونی بقول تجربه نقد و تحول تاریخی. صنعت و صنعتی شدن شروط قطعی این دو خاستگاه هستند. باید فراگرفت که "دولت" (استیت) را بنا نهاد، و در "حکومت" (گاورنمنت) اقتدارش را برای تحول بکار برد. با اینکه جهان ما از مسیر "انقلابات محافظه کارانه" در حال عبور است، اما این انقلابات همیشه مرحله پایانی انقلابات استقراریافته ولی ناتمام بوده ودر عصر ما بخصوص هستند. یک پدیده یی ظاهرا عجیب اینکه آنچه آوانگارد نامیده میشد، در این مرحله رتروگارد میشوند- قبلا میکشیدند، و حال فشارمیدهند.

"دولت" (استیت) و "حکومت" (گاورنمنت)

¬دانستن و دانسته ها

در چپ ما وهم بخشی چشمگیر از چپ جهانی، تفکر یا ایدئالیسم است و یا بیهودگی انحراف آور- سرمایه داری از یک دستگاه تفکر انتزاعی نه برخوردار است و نه میتواند برخوردار باشد، بلکه تنها شیوه یی است برای زراندوزی، و بهمین دلیل اساسا یک اعتقاد (ایدئولژی) میباشد، یک امید وآرزویی است تنها برای کمتر را بیشترکردن- ریسک سرمایه دار نیز حاصل این وضعیت است. سوسیالیسم هم از مسیری دیگر، به همین اعتقادی شدن فرو افتاد ودر حال گذراندن دوران نقاهت است.

آزادی، دموکراسی، و باز سازی واقعیت در رهگذر اندیشه

در پایان، این اعتقادی کردن "نظر" و اعتقادی کردن "عمل"، نه تنها مانع شکلگیری و استقرار آزادی و دموکراسی هستند، بلکه موجب و مشوق خشونت و تجاوز میباشند- که صورت حکومتی (گارونمنت) و دولت (استیت) در آن تداخل پیدا کرده و سرکوب هردو- هم "نظر" و هم "عمل" را توجیه کرده- و موجب می شوند. "نظر" و "عمل" هریک اساسا یگانه شده و گرایشا یک "نظر" تمام نظرات، و یک "عمل"، تمام اعمال محسوب می شوند.

روندهای عینی و ذهنیت ها

چگونه باید گذشته را نقد کرد که تاریخساز باشد

شکل گیری ملت و مبارزات ملی، اصولا، در دوره پیش صنعتی اتفاق میافتند. این روندیست که محور آن ضد پیش صنعتی است و هدف اش رهایی دهقانان از روابط پیشین و مهیا سازی آنها بعنوان انسان آزاد شهری یا آنچه کارگر حامل کار نامیده میشود، میباشد. در ایران، عملا، ما هیچوقت شاهد چنین برنامه و اقداماتی نبوده ایم. به این روند، اصولا، روند سلب مالکیت و شکل دهی بازار کار، سرمایه و کالا گفته میشود، و حاصل نهایی این روند باید استقرار قانون ارزش- کار باشد-

احتمالات و چگونگی ها در تنظیم ساعت زمان در ایران

تسلسل وقایع و زمانها
تفاوت زمان طبیعت و جامعه

اینکه ایران این راه را چگونه طی خواهد کرد، مسئله یی است جدا نا معین، هم نوید بخش وهم مخاطره آمیز – ایران چفت سرزمینی سه قاره است، و "هزار" جورچفتهای سرزمینی و یا مجازی دیگر. چین وخلیج فارس، روسیه و خلیج فارس، آسیای مرکزی و قفقاز واقیانوسها، اسلام سنی و شیعه، چفت چند پره آنچه ملیتها واقوام نامیده میشوند.

وزن تخته سنگهای مصری و رومی، دامن طبیعت و تمدن بشری

یک ملوان کهنه کار دریاها و اقیانوسها می تواند در یک استخر کوچک غرق شود. یک شناگر مسابقات در استخرها هم می تواند در دریا یا اقیانوس غرق شود. برخورد معمول این است که اکثرا با غرق شدن قهرمان استخرها یا پهلوان چال حوضها در دریا یا اقیانوس مشگلی ندارند، اما با غرق شدن یک ملوان دریاها یا اقیانوسها در یک استخر یا چال حوض مشکلی جدی دارند.

فلسفه تحول: ریشه های تغییر، تبدیل و تحول

بدون بازار، نه کار، ونه قانون بسیار مهم ارزش- کار، هیچ کدام، مستقر نخواهند شد. در این صورت چیزی بنام پیش بینی و برنامه ریزی نیز هیچ مفهومی نخواهد داشت، و باید به "مبادله مشتی گندم با یک خوشه انگور" دکاندار روستایی بازگردیم. من "لیبرال" نشده ام، بلکه لیبرالها من شده اند. برای نخستین بار باید با واژه هایی بکلی نامانوس و "دشمنانه" روبرو شویم، از بورژوازی کمونیست نیز صحبت کنیم.

چگونه انسان ادراک از شرایط خویش را به دنیای بیرون نیز تعمیم میدهد

این بازی با کلمات نیست، در حقیقت رفتار چنین بوده و خواهد بود که هرنسلی به کمبود طرح نسل پیشین پاسخ میدهد. ما بجلو میرویم، اما به پشت سر پاسخگو میمانیم. گویی پیشینیان در حقیقت ما را زندانی خود کرده و طلسم گونه باید به راه آنها برویم. پس اختیار هرنسل کجاست اگر هرنسل باید به نسل پیشین حساب پس بدهد. اینجا در حقیقت تمام گرهگاه زندگی و تمدن بشر بوده است

نقد و ادراک

در تاریخیگری کسی بدنبال مقصر نمیگردد، بلکه بدنبال تغییر این معجون پیچیده یی که دیالکتیک عمل واندیشه، عینیت و ذهنیت، و البته آرزو وامیدها، وهم سرخوردگیها وپیروزیها که همگی همسن بشرهستند می گردد. ومشگل اینجاست که کسی که در پی اینست، خود هم میگردد و هم موضوع گردیدن است- پس از یک چرخ نه خود خود است و نه آنچه که بدنبالش بوده است همان است.

واقعیت و شیوه خوانش آن

قوانین عام یا سرگشتگی تام

تغییر و تحول اجتماعی همیشه تخریب بنایی کلنگی، بازیافت مصالح، و ساختن بنای جانشین میباشد، و این قانونمندی عام هم بشر و هم هستی بوده - ما تنها انچه را که کشف و تجربه میکنیم هستی مینامیم- یعنی معادله یی که تنها یکسو دارد و از سوی دیگرش چیزی نمیدانیم. ما از غیر هستی چیزی نمیدانیم، که آیا عدم خود عدم است و یا نوعی دیگر از هستی میباشد.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - سهراب فیض آبادی