سهراب فیض آبادی

پیوست و گسست در تحولات اجتماعی، وتاریخی

در نو و نوآوری، همیشه دست اجنبی و فساد فکری، رفتاری و اخلاقی، و نفوذ جاسوسانه یا وجود دارند و یا در کمین هستند. بمرور که نوو نوآوری فراگیر میشوند، همه اجنبی و اجنبی پرست و جاسوس میشوند، و این هنگامی است که این اتهامات خود مخرب، دیگر کاربردشان بدرد هیچکس نمیخورد- در درون سازمانهای سیاسی و بخصوص چپ نیز چنین است.

متخصص و متفکر

راهی بسوی اندیشیدن و دستگاه مفهومی*

در سرگذشت بشر که در حقیقت هم ارز سرگذشت هستی نیز میباشد، این نفکیک و تمایز خود از هستی در ابعاد فراگیر بشری، با اسلام و تعبیر ویژه اش از خدا، اتفاق میافتد. این تعبیر ویژه دوپایه بوده است، یکی تک خدایی مطلق، و دیگری، خصوصیت غیرشیئی خدا (بمعنی بیرون از "هست" و "حس") میباشد

دولت، حکومت و سیاست *

بعکس تصور خطا، ایندودوالیسم به معنی تجزیه و ترکیب پذیری واقعیت می‌باشد، و نه چک سفید به این بخش یا آن بخش جامعه در اقشار و طبقات آن. مثلا چین امروز را بگیریم، در حقیقت، ایندویدوالیسم را به اوج غیر قابل تصور در سرگذشت بشر رسانده است، و در سایر کشورهای صنعتی نیز بهمین ترتیب در روند تحولی خودشان، که بمعنی تغییر پذیری می‌باشد

شعور در عصر صنعت

بشر برای نخستین بار به کشف تجزیه و ترکیب پذیری جهان و هستی در ابعاد سراسری سرگذشتش رسید. اگر خدایی یگانه همه چیز را ساخته است، پس این همه چیز قابل هم تخریب و هم تغییر است. هسته آنچه که چند قرن بعد رنسانس نامیده شد و بعدا جهان نو، و عصر صنعت این‌چنين پای میگیرد

چه باید کرد

بنابراین، مناسب ترین ، سازماندهی یی میباشد که جمع را جمع و فرد را جمع ببیند، یعنی تجربه یی که اتحاد شوروی موسس آن بوده است و امروز چین ادامه دهنده آن میباشد- تبعا با متناسب سازیهای تجربه ویژه خود ایران. مسایل ایران و مشابه، از جمله خود چین، روسیه و کلا سراسر جهان، دیگر با ساختاری که پارلمانتاریسم نامیده شده است، نه قابل درک و نه سازماندهی میباشند.

انقلاب بهمن از مخفیگاه بیرون میآید

دفع ابهامات دوران شکلگیری و اعمال نقد ایجابی

از دید ایران، انقلاب بهمن باید از مخفیگاه در آید زیرا حداقل در بخش سلبی آن، به موفقیت جهانی یی بسیار بزرگ دست یافته است- و این هم در منطقه، و هم در جهان بمعنی پایان قطعی یکدوره است (شاید اگر پنجاه و هفت را شروع پایان جنگ سرد بگیریم، این مذاکرات و نتیجه آنرا میتوان پایان قطعی جنگ سرد محسوب کرد).
انقلاب بهمن بالاخره به مرحله استقرار نقد ایجابی و دفع ابهامات روند شکلگیری اش وارد شده است.

حس و قضاوت

نقد گذشته، طرح آینده، و استراتژی حال

جهانی دیگر دارد می آید که چپ یعنی نقد ایجابی صاحب آن خواهد بود، و برای آمدن آن باید رهبری، برنامه ریزی و مدیریت این گذار را- بیواسطه یا بواسطه- بعهده بگیرد. فعلا نمونه چین را در دسترس داریم

ز جمع طبیعت نشین تا جامعه شهر نشین

توهم، خیال، اندیشه، و تحول

روشنفکردرایران بمعنی معترض ابدی ("موی دماغ"، وکیل شیطان، مزاحم، دلسوز، سرکار هر آش) و بالاخره در کلیت، مخالف قدرت تعریف و درک شده و میشود، و خود را مفتخر به این صفات میداند.- که عملا حاصل آن، روند متقابل ناباوری و شکاکیت میباشد- دایما در تقلای یافتن جایگاهی در تب و تاب و پریشانی، روح سرگردان زمانه شده است- ودر گرایش، نمیخواهد بپذیرد که دولت و حکومت، سازماندهی، و نظم و قانون، علت و معلولها، مضمون مطلق انسان و هستی میباشند و اساسا در قانومندی و نظم طبیعت ریشه دارند- تمدن یعنی همین، و بشر تنها از یک نظم و قانون به نظم و قانونی دیگر، گذار میکند، و اینچنین کهنه را وا نهاده، و نو را میسازد.- در حالیکه، مشکل اینست که کهنه و نو در امتزاج قرار دارند و تنها دخالت انسان و اقداماتش برای تداوم هستی اش، اینها را از یکدیگر متمایز و تفکیک میکنند- مارکس به این مبارزه طبقاتی میگفت.

از سقراط تا هگل

افلاتون و ارسطو

معروف است که تروتسکی گفته است که "انهایی که آرامش میخواستند، نباید در قرن بیستم متولد میشدند"- در جواب شاید باید پرسید که "پس توحش بهتر از تمدن است". آری ما روی پلی که در حال باز شدن بود متولد شدیم، و تازه داریم متوجه میشویم که چه دارد بر سر مادر، و پدر، و پیشینیان، و از جمله خود ما میآید. هگل و مارکس، از قضای روزگار، و "زبان سرخشان" تنها کسانی هستند که از لبه پل فرو افتاده اند، و"سر سبزشان" را در پای اعلان وجود چنین پلی و باز شدنش، گذاشتند.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - سهراب فیض آبادی