سهراب فیض آبادی

باز سازی واقعیت در رهگذر اندیشه

. دردوران سرمایه مالی یا انباشت سنجنده همگانی، انسان عملا به شبح مبدل میگردد، واقعیت وخیال و رویا و توهم، همگی در یک امتزاج سیال، تمام دستآوردها را به حوزه "طبیعت – فرهنگ – تاریخ" برده و از آن مانعی جدید برای پیشرفت انسان بوجود میآورد و ضرورت رهایی از این طبیعت در حالیکه از طبیعت پیش انسانی بنیادا رهایی یافته است – حال انسان اسیر حاصل کار خود گردیده است، و ظاهرا رهایی از این باید آنچه پشت سرگذاشتن سرمایه داری، و بنای سوسیالیسم نامیده شده اند، باشد.

شیاری به پهنای 1848 تا 1916

در ایران ما احتیاج بسیار به درک این جنبه از زمانه یمان داریم- در ادراک تاریخی، در توان نظری و کوشش عملی در تمام زمینه ها – دنیای در حال تولد همه چیزش بکلی دگرگون است، و از جمله خود عاملین تغییر و تحول. این چنین پدیده یی در گستردگی و عمق سرگذشت بشر ناشناخته است. دنیای نو دیگر مولد آدمهای نو نیست، بلکه آدمهای نو هستند که دنیای نو را خواهند فهمید و ساخت.

از بیداری تا نوزایی و ضروریات گذار

بهمین دلیل، نیچه و نیچه ایسم بیشتر یک فرهنگ است، یک گونه بودن است، یک اطلاق ادبیاتی است، و هم با تفسیر و تعبیر هایی، "رکود و افول" است که در ناتوانی در تحول جهان و پشت سر نهادن "رکود و افول" که خود به "گندیدگی" نیز رسیده است، راه تمسخر و تحقیر جهان و هستی و خدا و ادیان را برمی گزیند.

مشابهت ها و مفارقت های تحولات شرق آسیا در قرن گذشته، و غرب آسیا در این قرن

در زمانه ما و تناسب قوای در حال شکل گیری پایانی، چنین طرحی تنها و تنها توسط "چپ اجتماعی" (تحولگر) امکان پذیر است، تجربه چین بارزترین نمونه بازسازی یی است که در تداومش محتملترین بالقوگی برای نوزایی تاریخی را در بطن خود حمل می کند - حتا اگرمجبور شود از "اتحاد شوروی" دومی نیز عبور کند.

خمیری برای ورزیدن- بازار در شرق و بازار در غرب

ایران به متفکرینی احتیاج دارد که قادر باشند با دانش، تجربه و شجاعت و خردمندی، این تفاوتها را بشناسند و در عمل رهبری، برنامه ریزی، و مدیریت بکار برند؛ این گونه افراد متخصصین خروجی های دانشگاه ها نیستند، که حتا تخصص های بسیاریشان نیز دارای نقصانهای چشمگیر تا بی اعتباری هستند، و تنها عنوان های بزرگ دارند.

از بیداری تا نوزایی

دانته و بئاتریس وقتی به دروازه جهنم رسیدند با این نوشته روبرو شدند "شک و تردید را رها کنید و وارد شو

صنعت یک مقوله ساده شده ای است که از یک سو عقل مختار باز و شفاف انسانی را از عقل نامختار بسته و ناپیدا و کدر "طبیعت خام انسان ناشده" متمایز می کند، و از سوی دیگر دروازه های فریبای این "عقل مختار باز و شفاف انسانی" تا مرز فراموشی عقل نامختار بسته و ناپیدا و کدر "طبیعت خام انسان نا شده" "را می گشاید. قرنها در بند عقل دوم – نامختار- بوده ایم و در پی عقل اول – مختار - آرزومند و شیدا گشته ایم...

چگونه ساخته شده ایم, امکان علوم انسانی, ضرورت انسانگرایی

درقرن هفتم میلادی، امپراتوری روم محو شده است، مسیحیت در حران وجودی وهم هستی شناسانه قراردارد؛ امپراتوری پارسها که حتا با تبدیل شدن به حکومت مغ ها، نه تنها بحران چند قرنی اش را سروسامانی نبخشیده است، بلکه راه اضمحلال تجربه شده امپراتوری روم را پیشرو دارد. …ظهوراسلام واستقرارتقریبا دویست ساله اش درتمام این مناطق و پیام وشمشیروحدت ووحدت زیرلوای یک خدای واحد، درحقیقت، نقد روند اضمحلالی است که نشان داده شد. این بحران ازهمان دسته بحرانهایی بود که هرسه حوزه الهیات، فلسفه، وتاریخ را در برگرفت و اساسا حتا تا باز تعریف خدا نیز پیشرفته و..

نگاه از بیرون، نگاه از درون

مهندسی معکوس – شیوه تولید آسیایی و استبداد
آنچه که “استبداد آسیایی” یا “شیوه تولید آسیایی” نامیده شده است، در حقیقت، همزیستی ثبات بخش و امنیت ساز – داخلی و خارجی- و امتزاج بسیار جاافتاده این سه شیوه کشاورزی زمین – پایه، گله داری زمین – پایه، و آهنگری-صنعتگری روح- پایه بوده است و از این مسیر اساسا خود، جاده و تمدنی دیگر را بنا نهاده است.

نگاه از بیرون، نگاه از درون

مهندسی معکوس – شیوه تولید آسیایی و استبداد

آنچه که “استبداد آسیایی” یا “شیوه تولید آسیایی” نامیده شده است، در حقیقت، همزیستی ثبات بخش و امنیت ساز – داخلی و خارجی- و امتزاج بسیار جاافتاده این سه شیوه کشاورزی زمین – پایه، گله داری زمین – پایه، و آهنگری-صنعتگری روح- پایه بوده است و از این مسیر اساسا خود، جاده و تمدنی دیگر را بنا نهاده است.

نگاه از بیرون، نگاه از درون

آنچه که "استبداد آسیایی" یا "شیوه تولید آسیایی" نامیده شده است، در حقیقت، همزیستی ثبات بخش و امنیت ساز – داخلی و خارجی- و امتزاج بسیار جاافتاده این سه شیوه کشاورزی زمین - پایه، گله داری زمین - پایه، و آهنگری-صنعتگری روح- پایه بوده است و از این مسیر اساسا خود، جاده و تمدنی دیگر را بنا نهاده است.

شهامت دانستن منافع و مصلحت کدام شق را انتخاب خواهد کرد

امروز د ر ایران به مارکس نقاد ماقبل صنعت احتیاج داریم و نه هنوز به عنوان نقاد سرمایه داری در کاربرد در امور اجتماعی و سیاسی، بلکه در جایگاه راهنمای تاریخی و نظری این امور به او احتیاج هست. مارکس های دیگر باید در دانشگاه ها بعنوان یکی از صاحبنظران معتبر – شاید یگانه- در جایگاه تاریخگر و نظریه پرداز، و حتا آرمانگرای عدالت جو، موضوع تدریس و تحقیق قرار گیرند.

ارتباطات نا مرتبط فراگیری زبان و تاریخچه واژه هاواژه ها و دامنه مفهومی (سمانتیک) آنها

یکی از مهمترین دستآوردهای رنسانس و ضرورتاً مدرنیسم این است که بشر برای نخستین بار به این جمعبندی رسید که "وجود" و "شرایط وجود"، هر یک مستقل از یکدیگر اند هرچند بدون یکدیگر نمی توانند وجود داشته باشند؛ این یک دستآورد بسیار مهم نقد عمومی گذشته هستی بشر و نقد خاص در حوزه اندیشگی همین گذشته، یعنی تولید تاریخ، و شم آن بعنوان فرهنگ و تمدن می باشد.

کجاییم و چه باید کرد

 تقسیم کار و تخریب

چپ اجتماعی در حوزه علت و معلولها، و نه نقش داران حوزه تداعی گرایی وقایع روزمره که اساسا سازمان ناپذیر و شخصی هستند، و گذشته را دوران آرامش و رفاه می دانند؛ باید این جایگاه، نه نقش یا وظیفه، بلکه مسئولیت را مستقیما تصاحب کرده و بعهده بگیرند که ساخته ها هدر نروند و تداوم پیدا کنند

جامعه چگونه تغییر می کند

نقشها و علت و معلول ها

ما به متخصصین "تغییر" بمعنی وسیع، و متخصصین "تحول اجتماعی" بمعنی اخص، احتیاج داریم؛ به صاحب شعور تعلق به جمع، و شعورمبتکرانه فرد احتیاج داریم. در دنیای هستیم که واحد تشکیل دهنده جامعه دیگر نه ایل است و نه خانواده، و تقریبا از مرز فرد نیز در حال گذار به " لحظه " بعنوان واحد جامعه میباشیم. از دوران "ارزش افزوده مطلق" به دوران " ارزش افزوده نسبی" در سطح فراگیر، در حال گذارهستیم

چپ اجتماعی!

اگر همه چیز را همانطور که هست ببینیم، چه خواهد شد؟

اگر تجربیات این سی و چندساله را از جایگاه عدم تشخیص و تمایز، و تفکیک مقولات دولت (استیت)، حکومت (گاورنمنت)، مورد توجه قرار دهیم، شاید بتوان به ریشه نظری و نقد گذشته یا تولید تاریخ در ایران و در گروهها و شکلگیریهای مختلف سیاسی و اجتماعی، از جوانب مختلف پی برد.

دولت و حکومت در ایراننگاهی مقایسه ای و مناسبتی *

ایران با پنجاه و هفت، چنان از گذشته بریده است که یا نابود خواهد شد و باز به قعر باز می گردد، و یا باید از آنجایی شروع کند که قطع شده بود و میوه آنچه در شرق شده بود و به غرب رفت را بگیرد و از همانجا تداوم آن جاده در دنیای جدید را امکانپذیر کند. و این کار نه در حد و توان حوزه هاست، و نه در حد و توان دانشگاه ها، بلکه تقلایی همگانی می باشد

اندازه و مقیاسها؛ چرا باید واقعیت را باز شناخت

آیا در چنین شرایطی خارج از موضوع است که از نقطه جدید شروع کنیم و دوربین و عدسی، جمعیت و سیلوها را بە رسمیت بشناسیم که حداقل یک واقعیت برسمیت شناخته شود تا منابع برای مراحل بعدی آزاد شوند. و به قر و غمزه و اعتراض بدون نشانه و آدرس عینی و برنامه یی بالاخره پایان داده شود

ورای بهانه تراشی و دلتنگی برای آرامش تکرار گذشته

جالب است که در زبان و فرهنگ فارسی، ما عقل سلیم داریم بعنوان معیارپایه، در حالیکه در زبان و فرهنگ "غربی"، عقل عامیانه (سنسو کمونه از لاتین) وجود دارد. عقل سلیم را می توان "نخبگان گویند" و عقل عامیانه را "همگان گویند" تعبیر کنیم. عقل سلیم ما در لاتین میتواند برابرنهاد بن سنس، بمفهوم "نخبگان گویند" باشد.

دانش تحول و خرد تغییر

عقل کلان و تدبیر خرد

طبقات در "بودن" هستی اجتماعی وجود دارند، و نه در "شدن" این هستی. در"شدن" ما با گروه بندیهای واسط یا باصطلاح جامعه شناسانه، عملکردی (فانکشنال)، یعنی نقش ها، سرو کار داریم و ازمنطق تغییرات تدایی گرای تکاملی پیروی میکنیم، نه علت و معلولی، در حالیکه طبقات در حوزه علت و معلولی قرار دارند.

منشور ما، وجود ما، و ریشه ها یشان

منظور از "نقد گذشته برای تولید تاریخ"، روند بازسازی گذشته، استخراج و تدوین طرح آینده، و برنامه اجرایی برای تحقق این طرح بعنوان زمان بندی وظایف و مسئولیت ها در حال، در رهگذر اندیشه می باشد- تنها صورتی که اساسا چیزی بعنوان اندیشه ساخته شده و بروز می یابد- تنگاتنگی تصویر و مصداق یعنی "پراکسیس" (جهد انسانی)

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - سهراب فیض آبادی