سهراب فیض آبادی

"دولت" (استیت) و "حکومت" (گاورنمنت)

چپ باید صندلی اش را در این "دولت" (استیت) مستقر کند، و در "حکومت" (گاورنمنت)، از چارپایه استفاده کند که به آن امکان تحرک بدهد. یعنی خاستگاه رهبری و هژمونی بقول تجربه نقد و تحول تاریخی. صنعت و صنعتی شدن شروط قطعی این دو خاستگاه هستند. باید فراگرفت که "دولت" (استیت) را بنا نهاد، و در "حکومت" (گاورنمنت) اقتدارش را برای تحول بکار برد. با اینکه جهان ما از مسیر "انقلابات محافظه کارانه" در حال عبور است، اما این انقلابات همیشه مرحله پایانی انقلابات استقراریافته ولی ناتمام بوده ودر عصر ما بخصوص هستند. یک پدیده یی ظاهرا عجیب اینکه آنچه آوانگارد نامیده میشد، در این مرحله رتروگارد میشوند- قبلا میکشیدند، و حال فشارمیدهند.

"دولت" (استیت) و "حکومت" (گاورنمنت)

¬دانستن و دانسته ها

در چپ ما وهم بخشی چشمگیر از چپ جهانی، تفکر یا ایدئالیسم است و یا بیهودگی انحراف آور- سرمایه داری از یک دستگاه تفکر انتزاعی نه برخوردار است و نه میتواند برخوردار باشد، بلکه تنها شیوه یی است برای زراندوزی، و بهمین دلیل اساسا یک اعتقاد (ایدئولژی) میباشد، یک امید وآرزویی است تنها برای کمتر را بیشترکردن- ریسک سرمایه دار نیز حاصل این وضعیت است. سوسیالیسم هم از مسیری دیگر، به همین اعتقادی شدن فرو افتاد ودر حال گذراندن دوران نقاهت است.

آزادی، دموکراسی، و باز سازی واقعیت در رهگذر اندیشه

در پایان، این اعتقادی کردن "نظر" و اعتقادی کردن "عمل"، نه تنها مانع شکلگیری و استقرار آزادی و دموکراسی هستند، بلکه موجب و مشوق خشونت و تجاوز میباشند- که صورت حکومتی (گارونمنت) و دولت (استیت) در آن تداخل پیدا کرده و سرکوب هردو- هم "نظر" و هم "عمل" را توجیه کرده- و موجب می شوند. "نظر" و "عمل" هریک اساسا یگانه شده و گرایشا یک "نظر" تمام نظرات، و یک "عمل"، تمام اعمال محسوب می شوند.

روندهای عینی و ذهنیت ها

چگونه باید گذشته را نقد کرد که تاریخساز باشد

شکل گیری ملت و مبارزات ملی، اصولا، در دوره پیش صنعتی اتفاق میافتند. این روندیست که محور آن ضد پیش صنعتی است و هدف اش رهایی دهقانان از روابط پیشین و مهیا سازی آنها بعنوان انسان آزاد شهری یا آنچه کارگر حامل کار نامیده میشود، میباشد. در ایران، عملا، ما هیچوقت شاهد چنین برنامه و اقداماتی نبوده ایم. به این روند، اصولا، روند سلب مالکیت و شکل دهی بازار کار، سرمایه و کالا گفته میشود، و حاصل نهایی این روند باید استقرار قانون ارزش- کار باشد-

احتمالات و چگونگی ها در تنظیم ساعت زمان در ایران

تسلسل وقایع و زمانها
تفاوت زمان طبیعت و جامعه

اینکه ایران این راه را چگونه طی خواهد کرد، مسئله یی است جدا نا معین، هم نوید بخش وهم مخاطره آمیز – ایران چفت سرزمینی سه قاره است، و "هزار" جورچفتهای سرزمینی و یا مجازی دیگر. چین وخلیج فارس، روسیه و خلیج فارس، آسیای مرکزی و قفقاز واقیانوسها، اسلام سنی و شیعه، چفت چند پره آنچه ملیتها واقوام نامیده میشوند.

وزن تخته سنگهای مصری و رومی، دامن طبیعت و تمدن بشری

یک ملوان کهنه کار دریاها و اقیانوسها می تواند در یک استخر کوچک غرق شود. یک شناگر مسابقات در استخرها هم می تواند در دریا یا اقیانوس غرق شود. برخورد معمول این است که اکثرا با غرق شدن قهرمان استخرها یا پهلوان چال حوضها در دریا یا اقیانوس مشگلی ندارند، اما با غرق شدن یک ملوان دریاها یا اقیانوسها در یک استخر یا چال حوض مشکلی جدی دارند.

فلسفه تحول: ریشه های تغییر، تبدیل و تحول

بدون بازار، نه کار، ونه قانون بسیار مهم ارزش- کار، هیچ کدام، مستقر نخواهند شد. در این صورت چیزی بنام پیش بینی و برنامه ریزی نیز هیچ مفهومی نخواهد داشت، و باید به "مبادله مشتی گندم با یک خوشه انگور" دکاندار روستایی بازگردیم. من "لیبرال" نشده ام، بلکه لیبرالها من شده اند. برای نخستین بار باید با واژه هایی بکلی نامانوس و "دشمنانه" روبرو شویم، از بورژوازی کمونیست نیز صحبت کنیم.

چگونه انسان ادراک از شرایط خویش را به دنیای بیرون نیز تعمیم میدهد

این بازی با کلمات نیست، در حقیقت رفتار چنین بوده و خواهد بود که هرنسلی به کمبود طرح نسل پیشین پاسخ میدهد. ما بجلو میرویم، اما به پشت سر پاسخگو میمانیم. گویی پیشینیان در حقیقت ما را زندانی خود کرده و طلسم گونه باید به راه آنها برویم. پس اختیار هرنسل کجاست اگر هرنسل باید به نسل پیشین حساب پس بدهد. اینجا در حقیقت تمام گرهگاه زندگی و تمدن بشر بوده است

نقد و ادراک

در تاریخیگری کسی بدنبال مقصر نمیگردد، بلکه بدنبال تغییر این معجون پیچیده یی که دیالکتیک عمل واندیشه، عینیت و ذهنیت، و البته آرزو وامیدها، وهم سرخوردگیها وپیروزیها که همگی همسن بشرهستند می گردد. ومشگل اینجاست که کسی که در پی اینست، خود هم میگردد و هم موضوع گردیدن است- پس از یک چرخ نه خود خود است و نه آنچه که بدنبالش بوده است همان است.

واقعیت و شیوه خوانش آن

قوانین عام یا سرگشتگی تام

تغییر و تحول اجتماعی همیشه تخریب بنایی کلنگی، بازیافت مصالح، و ساختن بنای جانشین میباشد، و این قانونمندی عام هم بشر و هم هستی بوده - ما تنها انچه را که کشف و تجربه میکنیم هستی مینامیم- یعنی معادله یی که تنها یکسو دارد و از سوی دیگرش چیزی نمیدانیم. ما از غیر هستی چیزی نمیدانیم، که آیا عدم خود عدم است و یا نوعی دیگر از هستی میباشد.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - سهراب فیض آبادی