سهراب فیض آبادی

شهامت دانستن منافع و مصلحت کدام شق را انتخاب خواهد کرد

امروز د ر ایران به مارکس نقاد ماقبل صنعت احتیاج داریم و نه هنوز به عنوان نقاد سرمایه داری در کاربرد در امور اجتماعی و سیاسی، بلکه در جایگاه راهنمای تاریخی و نظری این امور به او احتیاج هست. مارکس های دیگر باید در دانشگاه ها بعنوان یکی از صاحبنظران معتبر – شاید یگانه- در جایگاه تاریخگر و نظریه پرداز، و حتا آرمانگرای عدالت جو، موضوع تدریس و تحقیق قرار گیرند.

ارتباطات نا مرتبط فراگیری زبان و تاریخچه واژه هاواژه ها و دامنه مفهومی (سمانتیک) آنها

یکی از مهمترین دستآوردهای رنسانس و ضرورتاً مدرنیسم این است که بشر برای نخستین بار به این جمعبندی رسید که "وجود" و "شرایط وجود"، هر یک مستقل از یکدیگر اند هرچند بدون یکدیگر نمی توانند وجود داشته باشند؛ این یک دستآورد بسیار مهم نقد عمومی گذشته هستی بشر و نقد خاص در حوزه اندیشگی همین گذشته، یعنی تولید تاریخ، و شم آن بعنوان فرهنگ و تمدن می باشد.

کجاییم و چه باید کرد

 تقسیم کار و تخریب

چپ اجتماعی در حوزه علت و معلولها، و نه نقش داران حوزه تداعی گرایی وقایع روزمره که اساسا سازمان ناپذیر و شخصی هستند، و گذشته را دوران آرامش و رفاه می دانند؛ باید این جایگاه، نه نقش یا وظیفه، بلکه مسئولیت را مستقیما تصاحب کرده و بعهده بگیرند که ساخته ها هدر نروند و تداوم پیدا کنند

جامعه چگونه تغییر می کند

نقشها و علت و معلول ها

ما به متخصصین "تغییر" بمعنی وسیع، و متخصصین "تحول اجتماعی" بمعنی اخص، احتیاج داریم؛ به صاحب شعور تعلق به جمع، و شعورمبتکرانه فرد احتیاج داریم. در دنیای هستیم که واحد تشکیل دهنده جامعه دیگر نه ایل است و نه خانواده، و تقریبا از مرز فرد نیز در حال گذار به " لحظه " بعنوان واحد جامعه میباشیم. از دوران "ارزش افزوده مطلق" به دوران " ارزش افزوده نسبی" در سطح فراگیر، در حال گذارهستیم

چپ اجتماعی!

اگر همه چیز را همانطور که هست ببینیم، چه خواهد شد؟

اگر تجربیات این سی و چندساله را از جایگاه عدم تشخیص و تمایز، و تفکیک مقولات دولت (استیت)، حکومت (گاورنمنت)، مورد توجه قرار دهیم، شاید بتوان به ریشه نظری و نقد گذشته یا تولید تاریخ در ایران و در گروهها و شکلگیریهای مختلف سیاسی و اجتماعی، از جوانب مختلف پی برد.

دولت و حکومت در ایراننگاهی مقایسه ای و مناسبتی *

ایران با پنجاه و هفت، چنان از گذشته بریده است که یا نابود خواهد شد و باز به قعر باز می گردد، و یا باید از آنجایی شروع کند که قطع شده بود و میوه آنچه در شرق شده بود و به غرب رفت را بگیرد و از همانجا تداوم آن جاده در دنیای جدید را امکانپذیر کند. و این کار نه در حد و توان حوزه هاست، و نه در حد و توان دانشگاه ها، بلکه تقلایی همگانی می باشد

اندازه و مقیاسها؛ چرا باید واقعیت را باز شناخت

آیا در چنین شرایطی خارج از موضوع است که از نقطه جدید شروع کنیم و دوربین و عدسی، جمعیت و سیلوها را بە رسمیت بشناسیم که حداقل یک واقعیت برسمیت شناخته شود تا منابع برای مراحل بعدی آزاد شوند. و به قر و غمزه و اعتراض بدون نشانه و آدرس عینی و برنامه یی بالاخره پایان داده شود

ورای بهانه تراشی و دلتنگی برای آرامش تکرار گذشته

جالب است که در زبان و فرهنگ فارسی، ما عقل سلیم داریم بعنوان معیارپایه، در حالیکه در زبان و فرهنگ "غربی"، عقل عامیانه (سنسو کمونه از لاتین) وجود دارد. عقل سلیم را می توان "نخبگان گویند" و عقل عامیانه را "همگان گویند" تعبیر کنیم. عقل سلیم ما در لاتین میتواند برابرنهاد بن سنس، بمفهوم "نخبگان گویند" باشد.

دانش تحول و خرد تغییر

عقل کلان و تدبیر خرد

طبقات در "بودن" هستی اجتماعی وجود دارند، و نه در "شدن" این هستی. در"شدن" ما با گروه بندیهای واسط یا باصطلاح جامعه شناسانه، عملکردی (فانکشنال)، یعنی نقش ها، سرو کار داریم و ازمنطق تغییرات تدایی گرای تکاملی پیروی میکنیم، نه علت و معلولی، در حالیکه طبقات در حوزه علت و معلولی قرار دارند.

منشور ما، وجود ما، و ریشه ها یشان

منظور از "نقد گذشته برای تولید تاریخ"، روند بازسازی گذشته، استخراج و تدوین طرح آینده، و برنامه اجرایی برای تحقق این طرح بعنوان زمان بندی وظایف و مسئولیت ها در حال، در رهگذر اندیشه می باشد- تنها صورتی که اساسا چیزی بعنوان اندیشه ساخته شده و بروز می یابد- تنگاتنگی تصویر و مصداق یعنی "پراکسیس" (جهد انسانی)

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - سهراب فیض آبادی