سهراب فیض آبادی

انسان هم در جمع، نهاد (اینستیوتیشن) است و نهاد ساز

و هم در فردیت اش، نهاد پذیر

ما در برخورد با دیگران و گذشتگان دو راه داریم، یا از دستهای قفل کردەیشان روی دوش آنها برویم که از آن بلندی دورنمایی وسیعتر و بهتر از واقعیت اطراف پیدا کنیم. یا اینکه از آنها سواری بگیریم که از پل بگذریم. اولی نقد گذشته است و پس مقدمه تولید تاریخ است، و دومی تقلید از گذشته و تکرار آن است، و ضد نقد و تاریخ می باشد

واقعا کجای کاریم

هم خانه و هم صاحب خانه را باید ساخت پیچیدگی این است

"جنگ سرد" کنایه ای از این چنین درگیریی بود و این چنین "جهانی". دعواهای "اندیشه ستیزانه" (ایدئولوژیک)، رهبری (لیدرشیپ) و سرکردگی (هژمونی)، اساسا به پایان رسیده اند. جهان ما، اساسا، در اندیشه – رهبری، "پس هگلی" است، و در سرکردگی- برنامه - اجرا، "پس اکتبری" می باشد

خوانش واقعیت و سلسله مقیاس ها

چرا همه چیز را به قدرت/سیاست تبدیل میکنیم

هر اندیشه یی و هر عملی، در واقع، اعتبارشان در ترکیبشان است، و اعتبار متفکر در نشان دادن ارتباطات درونی و بیرونی میباشد که که انها را بهم متقابلا وابسته کرده است. فراموش نشود که تمام فعالین سیاسی ایران اصلا "اهل سیاست" بوده اند، و بعدا احتمالا "اهل اندیشه" شده اند و چون در سیاست میتوان و هم ضروریست که بلاواسطه نیز صحبت کرد، چنین تصوری درحوزه اندیشه/نظر هم نفوذ کرده است.

جایگاه نقادانه مفهوم ها و مقوله ها

یعنی، بازسازی گذشته با نگاه گذشته برای حفظ گذشته- "باروکی" دیگر که با آن "محافظه کاری" خود آتش انقلاب را شعله ور میکند تا "باروک گذشته گرا" را به "باروک آینده گرا" مبدل کند. با نگاه آینده به سراغ گذشته برای حفظ آن رفتن، اجبارا، به با نگاه آینده آینده را ساختن فرا خواهد رویید، این رویش از دوره میانجی "با نگاه آینده گذشته راساختن" حتما باید بگذرد. و این آدرس فعلی جهان ماست و هم ایران ما.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - سهراب فیض آبادی