بهزاد کریمی

در سوگ محمد رضا سلمالیان و یاد همیشگی او

در گذشت دکتر محمد رضا سلمالیان عزیز خبر دل آزاری بود برای هر آنی که او را دیده بود و از نزدیک می شناخت. این فدایی خلق با گرفتار آمدن در چنگال یک بیماری نادر و کشنده در سوئد بگونه ناگهانی درگذشت و از دست ما و میان ما برفت. رفتنی که، دوستدارانش را در سوگی تکان دهنده نشاند. کم نیستند آنانی که در افسوس و تاثر از این واقعه غمبار به سر می برند.

حضرات بپذیرند که پیشاپیش بازنده اند! تا کشور را بیش از این به آتش نکشند!

منافع مردم ایران در عقب نشینی جمهوری اسلامی از سیاست های خارجی و منطقه ای آنست. برنامه های ترامپیسم و ائتلاف منطقه ای آن، تنها با عقب نشینی جمهوری اسلامی خنثی شدنی است. سیر رویدادها به روشنی نشان می دهد که تنها راه جلوگیری از گرفتار آمدن بیشتر مردم ایران در فلاکت های فزاینده ناشی از سیاست های تحریم بی سابقه امریکا و ارتقاء جنگ اقتصادی جاری به جنگ نظامی احتمالی، عقب نشینی جمهوری اسلامی است از مواضع ضد ایرانی آن. گشایش راه مردم ایران در سمت دمکراسی و توسعه و عدالت اجتماعی از پس نشانده شدن جمهوری اسلامی می گذرد. این حکومت را با اعمال نیرو می توان و باید عقب نشاند.

آقای مسعود بهنود لطف کنند و از حمید اشرف خرج نکنند!

بگذار فروتن بمانیم و قضاوت در انتخاب ها را به تاریخ بسپریم. هر کدام ما، خود خودمان باشیم با هر حسن و ایرادی که داشته و داریم و هر کاری که کرده ایم. در تاریخ دست نبریم و آن را به سود خود نخوانیم. آقای بهنود می توانند متکی بر حافظه قوی خود از رویدادها و با هر خوانشی هم که از آنها دارند، خلاقانه دست به ارایه تصویر از تاریخ بزنند؛ این، یک حق است و حتی وظیفه روشنفکری. اما فقط لطف کرده و باور بدارند که حافظه عمومی ایرانیان هیچگاه به اندازه امروز بیدار و بینا و هشیار نبوده است.

استقلال هستی سوز!

پس، از استقلال اسلامی باید اسلام زدایی کرد تا در معنای ملی اش سر بر آورد؛ ولایت فقیه و رویکرد دین بنیادی را هم حذف نمود تا جمهوری مبتنی بر آزادی و دمکراسی تاسیس گردد. جمهوریتی در مسیر توسعه و رفاه و عدالت اجتماعی. استقلال اسلامی، هستی سوز بوده و هست!

روانشناسی خشم و اعتراض در ایران امروز!

آری در تبین موقعیت رژیم و سنجش حد آمادگی روانی مردم برای مواجهه با آن، این اهمیت بسیار دارد که بتوان روانشناسی اجتماعی شکل گرفته موجود را به دقت رصد کرد! فهم روانشناسی اجتماعی اکنون ایران مبنی بر "نه به جمهوری اسلامی!" ما را کمک خواهد کرد تا هر چه نافذتر علیه آن سیاست کنیم. این نیز میسر نمی شود مگر آنکه جمهوری اسلامی را در دچار آمدن به انزوا شناخت، سترون بودن اش برای "اصلاح" شدگی را باوری فراگیر ارزیابی کرد، و روان عمومی و کنونی مردم را جوشان در آرزوی گذر از این نظام دید.

پس و پیش این جنایات نفرت انگیز

حکومت در نهایت راهی جز کنار آمدن و تمکین به یک سری مطالبات امریکا ندارد. می داند که باید امتیاز دهد و عقب نشینی کند. اما از آن نوع که خود درهم نشکند! آنچه که در ظاهر امر بر انتخاب سیاست ایستادگی تاکید می شود، اساساً در خدمت تدارک سازش است! حتی این تاکتیک های نظامی و امنیتی و جنگی برای آنست که خیلی هم دست خالی پشت میز مذاکره ننشیند! جمهوری اسلامی واقعاً بیکس در جهان و زنده به دوشیدن گاو نفت که بدجوری در حال احتضار است هیچ چاره ای جز تسلیم ندارد. اما تسلیم را برای حفظ قدرت می خواهد و در نتیجه اجازه ندادن به ملت در بهره بردن از عقب نشینی های ناگزیرش. هم از اینرو سیاست تسلیم به خارج و سرکوب در داخل در پیش گرفته است. اولی را تدارک می بیند و دومی را که همیشه هم بوده است شدت می بخشد.

بخش: 

نمودها و شاخص‌ها!

در رابطه با پلاتفرم ها از طرح انتخابات آزاد در معنی درست آن و نه به معنی باژگونه "آزادی انتخابات" در حکومت ولایی را داریم تا رفراندوم نوع ساختاری که مطرح شده و می شود. پلاتفرمی هم اخیراً از سوی جبهه ملی ایران در درونمرز رخ نموده که بجای خود مثبت است. فراخوانی هم برای برکناری خامنه ای ولی فقیه قبلاً چند بار زمزمه اش بود ولی اخیراً در شکل مشخص از سوی آقای قدیانی پیش کشیده شده است. این فراخوان آخری مبین جسارت سیاسی رو به رشد در درون کشور است و تحریک کننده بیشتر شهروندان برای شرکت در معماری های سیاسی مبتنی بر تغییر خواهی جدی. اما این خطر را هم در خود دارد که نتواند از افق نفی اصل ولایت فقیه و طرد حکومت دین محور برخوردار شود. هشیار باید بود.

اخلاق سیاسی پشتوانه حقوقی رانیاز دارد

در اخلاقی کردن سیاست در دولت و حزب آنچه که دارای اهمیت کلیدی است حقوقی کردن همه مناسبات است. تفاوت فقط در ابعاد مسئله است. پس چه در دولت و چه در حزب، و در هیچ زمینه‌ای نیز، هرگز نباید اجازه داد به این که رابطه جای ضابطه بنشیند. همه چیز باید بر اساس ضوابط دمکراتیک باشد؛ در دولت به اتکای قوانین و حقوق مصرح پاسدار حیثیت شهروندان و حقوق نهادهای مدنی و وجود قوه قضاییه مستقل، و در حزب متکی بر سازوکار دمکراسی و وجود نهاد رسیدگی به هر نوع از نقض آن.

در ضرورت و اهمیت سراسری شدن خیزش ‌های مردمی

گستره جغرافیایی، پیش نیازی است برای کامیابی تاریخی!

القاء این فکر نادرست و مهلک و عمدتاً هم توسط جناح های حکومتی به افکار عمومی مبنی بر اینکه خیزش های ضد حکومتی خطر به اصطلاح تجزیه کشور را در پی دارند، عملاً در خدمت جلوگیری از تحقق هم پیوندی مبارزات اعتراضی سراسری است با جنبشهای ملی معطوف به نفی جمهوری اسلامی و استقرار دمکراسی در ایران! حال آنکه خطری اگر متوجه یکپارچگی ایران واحد باشد همانا از سوی رویکردهای ایران بر باد ده خود همین حکومت است و بس. این "سیاست امنیتی" خود حکومت مبتنی بر "عمق استراتژیک هلال شیعی" دربرونمرز است که امنیت ستیزترین فضا در بیرون و ضد امنیتی ترین فضا در درون کشور را به ضرر مردم ایران پدید آورده است.

بخش: 

تعرض ترامپ هم تقصیر مردم بود!

اما نکته ای در فرمایشات آقای روحانی هست که دیگر نمی شود بر آن درنگ نداشت، و نمی شود که از آن سرسری گذشت و زهی شرم نثار گوینده اش نکرد. آنجایی که مضموناً فرموده اند: عمده محرکه ترامپ برای خروج از برجام، همانا خیزش دی ماه مردم در صد شهر کشور بود! همان خیزشی که، جناب رئیس جمهور اسلامی در همین گفتارش از آن تحقیر کنان با واژه "اغتشاش" یاد می کند!

حجاریان را ترجمه باید کرد!

موضوع اینست که جناب حجاریان نمی پذیرد که اتفاقاً این راهبرد "اصلاح طلبی" است که بن بست جوهری خود را نشان داده و هر روز هم بیشتر نشان می دهد. او نمی خواهد ریشه بحران تشتت و تفرقه و تجزیه اصلاح طلبان را در همین بحران ذاتی " اصلاح طلبی" جمهوری اسلامی ببیند. چشم اسفندیار تئوری ها و تزهای ایشان در همین باور سترونی است که به اصلاح پذیری نظام ولایی حاکم و قانون اساسی مبتنی بر تبعیضات ساختاری آن دارد. گرفتاری دیرینه ایشان در زور زدن های هم ناکام و هم نابکار او و همفکرانش در به روز کردن "اسلام سیاسی" است!

فضای فکری حضرات!(*)

این نگرش، شاخص به دو خصوصیت است. یکی تقلیل گرایی در مواجهه با ساختار اتنیکی ایران، و دیگری نادیده گرفتن و دور زدن رسمی حق و حقوق "اقوام و اقلیت ها" در اشکال مختلف. بر پایه همین تقلیل گرایی و دور زدن هم است که آقای یونسی واقعیت گزنده تبعیض ملی در ایران را صرفاً یک "احساس" ارزیابی می کند که ریشه در "برخی خود سریهای افراد" دارد و نه در نگاه و ساختار حاکم!

چه هشدارهایی در این لحظه؟

اما چرا باید اینهمه حساسیت نشان داد نسبت به این ابراز "خوشحالی" آقای روحانی و الم شنگه های سپاه و اقتدارگرایان و در راس همه آنان زبان تهدید خامنه ای؟ برای اینکه اینها فقط حرف های بی مالیات نیستند. دود این نوع برخوردها به چشم مردم ایرلان رفته و خواهد رفت. در این لحظه، می باید که زیانمندی این نوع جگ و جدل های "ضد امپریالیستی" و تحریکات ناسیونالیستی حضرات را نشان داد.

بخش: 

لزوم برحذر ماندن از ناسیونالیسم کاذب!

جمهوری اسلامی اما باید بپذیرد که اصل اختلاف نه مسئله هستەای که موضوع ژئوپلتیک است، و این همانجایی است که عقب نشینی در آن کاملاً ضرورت دارد؛ هم به نفع آینده ایران است و هم مردم کنونی ایران. جمهوری اسلامی اگر ذرەای در برابر مصالح کنونی و فردای این مردم و ایران حس مسئولیت داشته باشد باید روشی در پیش گیرد که نتایج آن بتواند موجب انزوای ترامپ زورگو شود، اروپا و جهانیان را به حقانیت ایران متقاعد نماید و ائتلاف بسیار خطرناک شکل گرفته بین مثلث امریکا- اسرائیل -عربستان و شرکایش را دچار شکاف کند.

بحث ملی نیازمند زبان ملی است!

این گذر را باید بتوان عملی کرد که ممکن نمی شود مگر با تامین وسیع ترین همسویی ها در جامعه و تحقق اتحاد ملی برای به نتیجه رساندن آن؛ هرکس گذر به دمکراسی سکولار پارلمانی را بپذیرد جزو نیروی گذار است. و این، اصل دوم.

در سوگ فرزانه صابری

از این صبح دردناک به آن شب ماندگار در ذهنم!

من هر گاه که "فرزانه" دوباره مادر شده را می دیدم سر گهواره نگار این شعر را زیر لب زمزمه می کردم که: "نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت/ به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد"! و او همیشه تکرار این شعر را از من می خواست حتی وقتی نگار دوشیزه خانم شد!

جامعه محوری از سیاست ورزی می گذرد!

"کنگره مشترک" مورد نقد نیکفر ما هم دقیقاً در پی تقویت چنین کارکرد حزبی در سپهر سیاسی کشور است که توضیحش رفت. نگاه های متعلق به این کنگره متوجه برسازی آن چنان حزبی است که از فردای تاسیس خود بتواند در کار سیاست ورزی فعال باشد . حزبی شود درگیر قدرت از طریق مبارزه برنامه ای – سیاسی علیه دولتی اعمال کننده انواع و اقسام تبعیضات. حزبی که تاکید دارد فقط با اتکاء بر اهرم قدرت می توان داعیه های برنامه ای را به اجرا نهاد. جامعه محوری چنین حزبی، گره خورده با دولت محوری اوست و هم از اینرو، دارای قابلیت کاربرد در سیاست ورزی. از چنین کنگره ای جا دارد استقبال به عمل آید نه که در "آئینه " آن، تاریخ همه ناکامی های چپ ایران دیده شود.

بخش: 

رفراندوم و راهبرد تحول طلبی(1)

نقد ف. تابان به نوشته من بر پایه چند حکم بنا شده که هیچ کدامشان ربطی به محتوی فکر و نظر من ندارد. مطابق این احکام خود پندارانه، گویا من "رفراندوم" و "مجلس موسسان" را در برابر یکدیگر قرار می دهم، مبارزه "گونه مدنی" را برنهاد "گونه خیابان" می فهمم، و با ایدئولوژی سازی از "مسالمت" تفاوتی بین انقلاب و خشونت نمی گذارم! هرکسی با نوشته‌های این نگارنده آشنا باشد می داند که این چیزها پست شدنی به آدرس خانه فکری اینجانب نیستند.

بخش: 

چرا رفراندوم، چه نوع رفراندوم؟

رفراندوم مد نظر نیروی تحول خواه، رفراندومی است معطوف تحول ساختاری در قدرت سیاسی. متوجه تحولات حقیقی- حقوقی به منظور تدوین قانون اساسی نوین و تعیین تکلیف جامعه با ولایت فقیه که رکن پایه‌ای قدرت حاکم است. چنین رفراندومی تفاوت بنیادی با رفراندوم مطروحه توسط اقای روحانی دارد. اولی رفراندوم برای باز تعریف نسبت جامعه با حکومت و قانون اساسی آنست؛ حال آنکه دومی باز تنظیم مناسبات جناحین جمهوری اسلامی با همدیگر به حساب اراده مردم و رای خلایق!

بخش: 

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - بهزاد کریمی