بهزاد کریمی

برای این جغرافیای پر آشوب، چشم انداز دیگری هم هست!

شر کنونی حاکم بر این جغرافیا را نباید سرنوشت مقدر این جغرافیای بلا زده دانست. چشم انداز دیگری هم برای این جغرافیا وجود دارد که در برگیرنده سعادت عمومی در این ناحیه از جهان می تواند باشد. صلح خواهی، حاکمیت منشور حقوق بشر، دمکراتیزاسیون و سکولاریزه کردن ساختارهای سیاسی و برقراری آزادی‌، تامین برابر حقوق جنسیتی و غلبه بر هر نوع تبعیض، همزیستی و دوستی ادیان و باورهای انسان‌ها، دفاع از حقوق ملی در کادر پلورالیسم، همراه شدن ساکنان این جغرافیا با هم در مبارزه علیه تخریب طبیعت و برای بهسازی وضع زیست محیطی چه زادگاه خود و چه همه کره زمین، همگرایی اقتصادی کشورهای این ناحیه، هماهنگی‌شان برای شکل گیری راهبردی فراگیر جهت توسعه‌ایی متحد، ایجاد صندوق پولی واحد جغرافیایی در هر ابعاد ممکن و سوگیری در سمت ایجاد بازار مشترک در پهنه این جغرافیا و... اهدافی از ایندست، مبشر فردای بهتر هستند برای مردمان این جغرافیا و می توانند آمال بیشترین باشندگان آن قرار بگیرند.

نوشتاری پیرامون خوانشی دیگر از انقلاب 1357 ایران

هر چه که انقلاب سال 57 زمان فزون تری را پشت سر می نهد، پرسش‌ها پیرامون آن نیز دامنه بیشتری می گیرند... نه بستر زمانی این رخداد کلان هنوز به تمامی از جوشش افتاده و نه که خود آن در سیمای پیامدهایش به آن چنان پایانی رسیده است که بتوان از فراز زمان سپری شده و جایگاه بیرون از آن، در باره‌اش کلان نگرانه تر به سخن نشست. انقلاب 1357، پدیده تاریخی‌ایی است کماکان و هنوز هم روان در هم امروز ایران.

ز گردان اندک، یکی کم بشد!

رفیق هوشنگ عیسی بیگلو، تنها به بیشترین سوگواران- همسر و فرزندان دلبندش انو، مانوشک و بابک تعلق نداشت؛ وی فقط عزیز خانواده داغدارش نبود؛ او را که تمثال برجسته‌ایی می شناسیم از مقاومت و ایستادگی در میان حلقه بزرگ زندانیان سیاسی پیشین، متعلق می دانیم به تاریخ زندان سیاسی این سرزمین محنت کش. وکیل هوشنگ از آن همه مردمانی بود که به زور نه می گویند و ایستادگان در برابر ستم را دوست می دارند. یاد و خاطره هوشنگ عیسی بیگلو برای همیشه در دل دوستداران او و در عمق جان هر شناسنده قدرشناس وی خواهد ماند.

بیژن جزنی در خود بودنش رهبر بود!

علاقه‌ام به جزنی چنان بوده که از همان سال 51 دورادور و به واسطه رفقایی که از نزدیک در ارتباط با او بوده‌اند هر حرکت او را زیر رصد داشتم و بر هر حرف و عمل او می ایستادم. آبشخور آموزش‌ها و تعلقات سیاسی من، همانی بود که برای بیژن و رفقای گروه او، ولی با ده یا دوازده سال تقدم آنها نسبت به ما و ارجحیت حضور مستقیم‌شان در میدان‌هایی که من و همسالانم فقط شنونده وقایع آن میادین بودیم. اما، تحولات فکری من و ما درست در همان سمتی بود که بیژن متقدم ما آن را پیموده بود و همین هم کمک می کرد تا که او را خوب بفهمم و نیز با همه وجودم او را در مقام رهبری خود بیابم.

پدیده از خود بیگانگی در اصلاح طلب سکولار!

صحبت، متوجه درهم شدن سیاسی اصلاح طلبان سکولار است با اصلاح طلبان دینی و نزدیک تر شدن هر چه بیشتر ادبیات این دو بر مبنای نیت و کردار یگانه آنان در موضوع اصلاح این نظام. منطق می گوید که ادبیات دو جریانی که یکی خود را با دین متصف بدارد و دیگری از سکولار ماندنش بگوید نباید یکی باشد، ولی در عمل می بینیم که چنین است و چون این چنین است پس باید اندیشید که جایی از کار می لنگد.

فداکاری‌هایی که، ناشنیده مانده‌اند!

مصاحبه با رفیق بهزاد کریمی سردبیر کار در اوایل دهه 70

در این سی و پنج سالگی باید به احترام همه آنانی بپا خاست که در پروراندن این ارزش ماندگار در ادبیات سیاسی آزادیخواهی، دمکراسی طلبی و عدالت جویی ایرانیان معاصر از جان خود بگذشتند و از جوانی های خود مایه گذاشتند. گرامی باید داشت نام و خاطره زنده یادان سعید سلطانپور، منصور اسکندری،محمدرضا غبرایی(منصور)، هبت معینی چاغروند(همایون)، منوچهرهلیل رودی، علیرضا شاندیز(جواد)، فرزین شریفی، فرامرز خواجیان، نو گل پرپر شده مهر انگیز و دهها رفیق نویسنده، تایپیست، صفحه بند، چاپگر و ناشر، پخش کننده و توزیع کار که دریغا و دردمندانه اکنون دیگر در سی و پنج سالگی کار در این جهان نیستند اگرچه نام و خاطره‌شان برای همیشه در جهان کار ثبت است.

بازتاب نقد دیروز در عمل امروز

اما در دو دهه قبل از انقلاب 1357، بزرگترین ضربه سیاسی شاه به جامعه رو به سکولاریسم ولی رنجور از دیکتاتوری فردی، آن بود که این دیکتاتوری مدرن از یک سو بخش بسیار بزرگی از روحانیت را از محافظه کار و لیبرال مسلک گرفته‌ تا افراطیون تند رو حول اسلام سیاسی متحد کرد و از سوی دیگر با سرکوبگری های بی امان دیکتاتور مآبانه‌اش همه سکولار دمکرات‌ها و بویژه شاخه چپ آن را تار و مار نمود.

ناگزیری انقلاب 1357 و گریز پذیری رفتارهای سیاسی!

چرا سکولار دمکرات‌ها و نیز مذهبی‌های نیمه سکولار که دغدغه دمکراسی را هم داشتند وقتی شاه گفت شنیدم صدای انقلاب شما را، همگی‌مان تصمیم گرفتیم که نشنویم این صدا را ؟! شاه وادار به عقب نشینی شد ولی ما در عمل به او گفتیم بی خود فرمودید! برای چه؟ چون در آن مبارزه ملی، توافق‌های متضمن اهداف واقع بینانه و مرحله‌ایی، ارج و قربی پیش نیروی سکولار نداشت. در مبارزه ما انقلابیون چپ نیز به طریق اولی در نگاه سیاسی ما، جایی وجود نداشت برای عقب نشاندن قدرت مستقر تا که بخواهیم و بتوانیم عقب نشینی به بیان و عمل درآمده آن را سکویی برای تمدید قوای خود قرار بدهیم. ماها در کار انقلاب بی ترمز بودیم!

بخش: 

مسئولیت فردی موجب امتنان؛ مسئولیت جمعی فراتر از آن!

به انگیزه کنش ستودنی"فران" و درنگی بر واکنش هیستریک "اکثریت"ستیز به بهانه آن

سازمان ما، هیچ توهمی نسبت به موقعیت آسیب دیده خود ندارد. اما … بر این ایستاده است که نباید گذاشت پرچم تحزب چپ بر زمین بیفتد و بماند ... ما اکنون در کادر متشکل اندکیم، ولی در پایه اجتماعی خود بسیاریم و در انتخاب اجتماعی‌مان پرشمار و انبوه ... ما بر این هستیم که به رسالت خود در گفتمان سازی‌های برنامه‌ای و سیاسی که پیش نیاز تحولات آتی هستند عمل کنیم. ما به آینده چشم دوخته‌ایم و با امیدی واقعی. ما امروز، برای آینده است که کار می کنیم و تدارک فکری- برنامه‌ایی- سیاسی می بینیم برای برآمد نیرومند چپ دمکرات در فردا.

هم ذاتی نظام و حصر!

ما موظف به ایستادگی علیه هر حصر و حبسی هستیم. و اکنون از دیدگاه سیاسی، مقدم بر همه، برای درهم شکستن این حصر مشخص. ایستادگی‌های سه ساله این سمبل‌های جنبش سبز اگر نتوانند بازخورد در خور خود در جامعه را بیابند، آنگاه استبداد میدان را رها از حریف خواهد یافت و گلوی رقیب را بیشتر خواهد فشرد. میدان اگر تهی از انجام وظیفه شهروندی بماند، انگیزه حق خواهی در جامعه نیز رو به کاستی می نهد حتی تا آستانه پژمرده شدن. مبارزه در این راه، صرفاً عمل به یک وظیفه سیاسی نیست که جنبه اتیک و اخلاقی دارد. اول باید به تعهد اخلاقی عمل کرد که چیزی نیست جز مبارزه پیگیر برای عقب نشاندن استبداد در این بند کشیدن‌ها و به حصر نشاندن‌هایش.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - بهزاد کریمی