تقی روزبه

۹ نکته در نقدوکالت خواهی و ادعای رهبری اپوزیسیون

از منظری دیگر لازم بود که روشن می‌شد مسأله وکالت و بازنمائی انقلاب در شرایطی که جامعه وارد وضعیت انقلابی شده است، اساس وکالت نا پذیراست. چرا که ‌انقلاب به معنی کنش گری مستقیم مردم و اعمال دموکراسی مستقیم است که به نحوسرشتی علیه هرنوع نمایندگی وبازنمائی توسط نخبگان و برای برافکندن کلیت یک نظام منحط و تاسیس نظامی جدید و عمیقا دموکراتیک است. بویژه این وکالت خواهی اگر بخواهد برای کشاندن «رهبری» انقلاب از داخل به‌ خارج کشور و توسط مدعیانی که خود به دنبال تأسیس نظام ولایت از نوع موروثی آن باشند. و یا آن گونه که گفته می‌شود برای گفتگو با قدرت‌های بزرگ که پذیرفتنی نیست. تنها می‌توان با فشارانقلاب از داخل و حمایت فعال افکارعموی و نهادهای ترقی‌خواه و حقوق بشری درخارج برای پیشبرد مطالبات و خواست‌ های جنبش و ایزوله کردن حاکمیت به قدرت‌های خارجی فشار آورد. و گرنه به عامل نفوذ و اسب تروای آن‌ها در سرنوشت کشور تبدیل خواهید شد.

جامعه نمایشی و بازنشسته کردن چپ!

انکار و نادیده گرفتن نقش چپ در جغرافیای سیاسی کنونی از سوی گرایش های راست امرتازه ای نیست. ولی چپ را تا وقتی راست وجود دارد نمی توان بازنشسته کرد. برعکس با بحران های فزاینده سرمایه داری جهانی شده و بن بست هایی که جهان با آن مواجهه است و از قضا در ایران با قرارگرفتن محوریت زندگی در کانون انقلاب ایران برنقش راهگشای چپ بازهم افزوده می شود.

بخش: 

به‌مناسبت پیام مشترک چندچهره سیاسی و هنری و ورزشی درخارج کشور*:

اکنون جنبش دادخواهی در ایران که قدمت دیرینه ای هم از همان سال‌های شصت به بعد دارد، با جنبش های سال‌های اخیر پیوند خورده و با برخاستن از ققنوس زن زندگی و آزادی چنان که شاهدیم درمراسم های پایان نا پذیربزرگداشت های سریالی جان باختگان انقلاب به اوج تازه ای رسیده است. اصالت این جنبش بیش ازهرجریانی با درون جوش بودن و مشارکت فعال در انقلاب سرچشمه می گیرد. آن‌ها با برگزاری مراسم های پرشکوه حماسی و سرشار از رزمندگی در زیرشدید ترین سرکوب‌ها و اننتشار و بازخوانی آرمان‌ها و خواست‌ های جان باختگان جنبش، درحال کنشگری انقلابی و روشن نگهداشتن مشعل انقلاب هستند. چنان‌که می دانیم خیزش بزرگ کنونی نیز از مراسم بزرگداشت و دادخواهانه قتل ژینا امینی سربلندکرد و سراسری شد. جنبش دادخواهی با عرصه های گوناگون فعالیت خود از جمله برگزاری مراسم ها و دفاع از زندانیان سیاسی و از جان‌‌ آن ها و پیوند با نهادهای افشاء کننده حقوق بشر و البته در گره خوردگی تنگاتنگش با سایرجنبش های ضد تبعیض و استثمار اکنون بسیار رشده کرده و از ارکان انقلاب بشماررفته و در اعماق آن ریشه دارد. این جنبش در عین حال کنشگران و چهره ها و سخنگویان عملی و نهادهای گوناگون و شناخته شده خود را هم دارد. با چنین نقشی که جنبش دادخواهی دارد بی تردید درخارج کشور نیز چهره های شناخته شده و واجد اعتبار و وفادار به‌این جنبش و آرمان جنبش دادخواهی کم وجود ندارد. از همین رو در فضای ایرانیان خارج از کشور جای نقش آفرینی شایسته آن‌ها از جمله توان فراخوانی کمپین‌های سراسری در حمایت از جنبش داخلی خالی است. به‌ همین دلیل ضروت دارد که این خلأ هرچه زودتر توسط دیگرشاخه های جنبش دادخواهی و دیگر نهادهای مدافع انقلاب پرشود تا بازیگران نمایشی نتوانند به سهولت از چنین خلئی، خلاف اهداف و آرمان‌های جنبش دادخواهی و برای امیال و سوداهای خود بهره برداری کنند.

ماتم رژیم! چگونه خیاط در کوزه افتاد!

باخت فوتبال هم‌چون تمثیلی از وضعیت کلی رژیم!

این روزها حوادث به سرعت روی می دهند و عموما هم در بردارنده نکاتی بکر و بعضا بسی طنزآمیز از تحولاتی هستند که در متن جامعه و صفوف حاکمان می گذرد. ماجرای شکست تیم ملی فوتبال ایران در برابرآمریکا که حاکمیت با سیاسی کردن کامل آن نقشه های زیادی را برای باصطلاح خارج کردن خود از انزوا ولو به شکل موقت و ایراد فشار به جنبش و تحت الشعاع قراردادن آن چیده بود. از جمله چنین وقایعی است.

ترومای «بازگشت سلطنت»، و حکمت دخیل بستن رضاپهلوی به‌سپاه‌پاسداران!

در جهان فانتزی رضا پهلوی، اگر فلش بکی به انقلاب بهمن بزنیم، این زخم و «ترومای» عمیق سلطنت که با سپردن آسان زمام ارتش و کلیه نهادهای نظامی و سرکوبگر و نیز سرنوشت کشور به‌خمینی و حواریون وی، توسط دولت آمریکا و تمکین شاه به آن صورت گرفت هیچ گاه التیام نیافته است، و حالا گویا برای ترمیم آن در یک وارونگی تاریخیِ دیگر، قرار است به‌وساطت سپاه، ارتش ویژه نهاد ولایت فقیه، قدرت از حکومت اسلامی به فرزندهمان پادشاه سرنگون شده تحویل داده شود تا که «تاریخ» وارونه شده به هیچ‌کدامشان بدهکار نباشد و هر دو کفه معامله یر به یر شوند!.آیا واقعا مسخره و نوعی پریشان فکری نیست که یک مدعی اپوزیسیون حکومت اسلامی به نهادی چون سپاه به مثابه ریسمان نجات و اهرم گذار از نظام جمهوری اسلامی دل به بندد؟!.

بدیل سازی، فقرکنش، درس های انقلاب بهمن و چه نبایدکردهای آن!

مدت هاست که تعمیق بحران همه جانبه اقتصادی و سیاسی و تشدیدبن بست و شکاف های حاکمیت، و تسخیرخیابان ها با اعتراض های بی وقفه معلمان و کارگران شاغل و بازنشستگان و پیمانی ها و تهیدستان و جوانان، با فرایند دوقطی کردن جامعه علیه نظام و انزوای پرشکوه آن، حاکمیت را در وضعیت باخت استراتژیکی و حتی در معرض شکندگی تفوق تاکتیکی و ضرورت درهم شکستن آخرین حربه رژیم یعنی سرکوب و سیاست هراس و رعب افکنی قرارداده است و بتدریج علیرغم افت و خیزهای مقطعی با تعمیق مطالبات و بسط دامنه توده ای خود شاهد تغییرتوازن قوا علیه نظام و بسودجنبش ها هستیم.

جهان و بحران زایشی که بربریت و رهائی در دو سوی آن صف آرائی کرده اند!

هدف این نوشته به سهم خود نگاهی است به کل پیکره بحران و نقبی به ریشه های چند لایه و کثیر الوجوه و گیج کننده آن با تمامی تناقضات و تهدیدها و فرصت هایش، اجتناب از ساده سازی های معمول و کلیشه ای و یا برخاسته از آرزوها و راه حل های پیشینی و ناکجاآبادی، و در این راستا ریسک کرده و به دنبال یافتن معنا و محتوای بحران و کوره راه هائی برای پیش روی است.

بحران دولت-ملت ها و دمیدن سرنا از دهان گشادش!

امروزه دهکده جهانی یک واقعیت است و مسائل سرنوشت ساز برای همه ساکنین سیاره مسائلی با خصلت جهانی هستند که مسائل اخص دولت-ملت ها ذیل آن عمل می کنند. در چنین دهکده ای اگر کسی از بازگشت به دولت ملت ها، فرقی نمی نمی کند از نوع غالبش باشد یا مغلوبش صحبت می کند، در حقیقت از چیزی دفاع می کند که ربطی به جهان واقعی و سویه های نو و ترقی خواهانه آن و از جمله حق تعیین سرنوشت ندارد.

رژیم در حال پوست اندازی به کدام سو رهسپاراست؟

چنین فرایندی را ولو با افت و خیز شاهدیم و وقتی زمانش فرابرسد، این همان لحظه های بهم خوردن موازنه قوا و تغییرجهت دوره انتقال نه به سوی تثبیت حاکمیت آن گونه که سودایش را داشت، که هم چون بازگشت بومرنگ پرتاب شده و اصابت آن به صورت خود حاکمیت است و چه بسا آغاز زوال حاکمیت و «شام آخر» خواهد بود. رانده شدن پارادایم اسلامی سیاسی به آخرین سنگر مقاومت خود در عین حال به معنی ورود به کوچه باریک بن بست هم هست. نبرد در آخرین سنگر پارادایم می تواند در حکم «شام آخر»هم باشد؟!

بازتاب جدال گذشته و حال پیرامون صورت بندی انقلاب ها و خیزش ها و جامعه گرائی و دولت گرائی در آن*

نقدی بر میز گرد بی قدرتان تاریخ ساز*

اگر دموکراسی پیش شرط آگاهی و تشکل است لااقل در کشورهای استبدادی که موضوع بحث ایشان بود، چگونه کارگران و «لگدمال شدگان»در غیاب آن قادر خواهند بود قدرت را تصرف کرده و یک دولتی با خصلت دموکراتیک و ضداستبدادی تشکیل بدهند؟! چنان که مشهوداست ما با یک سیکل بسته مواجهیم که در آن نتیجه با پیش شرط خود در نتاقض قراردارد

خیزش مردم اصفهان، خودویژگی ها و آموزه های آن

پیوند خیابان و کار (و جنبش های خیابانی و مطالباتی) که تجربه خیزش اصفهان نمونه برجسته ای از آن است. سوای ویژگی های منحصر به فرد خود در اساس به عنوان الگوئی موفق و الهام بخش از مسیر و اهمیت پیوندبین دوشاخه اصلی مبارزاتی یعنی جنبش های خیابانی و مطالباتی در سطح استانی که تکرار و تکثیر آن ها، چه در قالب استانی و در راستای برپاکردن کانون های خیزش متعدد در مناطق مختلف، و چه ایجادبستری عینی برای زیرساخت های یک خیزش سراسری در تحقق پیوند این دو شاخه اصلی.

برجام در اتاق تنفس مصنوعی!؟

با وجود واقعیت انباشته شدن بیش از پیش بحران ها، سکانداران اصلی رژیم و شخص خامنه ای و نهادسپاه بر این باورهستند که تنها از طریق میلیتاریزه کردن هرچه بیشتر عرصه سیاسی و از جمله ساختار قدرت و مناسبات اجتماعی و کاربرد خشونت برهنه و دادن وعده و وعیدهای دروغین و واهی و نیز بحران آفرینی از طریق دوگانه سازی حول دشمن و نظام است که می توانند قدرت و امتیازات خود را حفظ کنند.

بخش: 

به مناسب ناکامی کاپ ۲۶

بحران زیست محیطی، وضعیت اضطراری و زمانمند، بن بست در بالا، و حالا چی؟! آیا بحران قاعده است یا استثنا؟

وضعیت اضطراری است، اضطرار نه استثنا و گذرا که قاعده است، و این که مسیربرون رفت نجات سیاره از بالا در بن بست قراردارد، و پیشبردحل این بحران وجودی و زیست- بومی و تاریخی که بیش از هرزمانی درونمایه اش ضدیت با کالاسازی تعمیم یافته سرمایه داری و حاکمیت پول و بازارجهانی شده برسرنوشت انسان است، و بیش از هروقتی مستقیما به دوش مردم و پائینی ها همچون عاملان و پیش برندگان اصلی تاریخ (بیش از همه توسط اکثریت عظیم تهیدستان و به حاشیه رانده شدگان جهان وهم چنین جوانان و نسل های جدیدی که بیشترین آسیب های بحران را متحمل می شوند) منتقل شده است.

تصویرآخرالزمانی دبیرکل از بحران جهانی، سترونی راه حل هایش، و صورت بندی بحران از منظری دیگر

آن چه که گوترش تحت عنوان شکل دادن به الگوی رفتاری و دستکاری ذهنی به آن اشاره می کند، در حقیقت چیزی جز پیشرفته ترین نوع تکنولوژی اعمال قدرت برای تبدیل شهروندان به ابژه سرمایه و بازار و یا اهداف سیاسی معطوف به آن نیست. در عین حال، بازتاب یک احساس نگرانی فراگیر و همگانی از پایش دیجیتالی است که گوئی راه فراری از آن وجود ندارد و همه ناگزیرند خود را با آن همساز کنند.

تلاش میرحسین موسوی برای تبرئه خمینی از جنایت تابستان سیاه ۶۷!

ناگفته نماند که کروبی تاکنون در این مورد حتی حرفی نزده است. انگار نه انگار که چنین جنایتی وقوع پیداکرده است. اگر منتظری با گذشتن از موقعیت قائم مقامی خود به افشاگری آن جنایت پرداخت، موسوی اما برای نجات موقعیت خود به توجیه آن پرداخته است.

سرنوشت برجام (گفتگو با تقی روزبە)

در پاسخ به پرسش های ندای آزادی تارنمای جنبش جمهوری‌خواهان دموکرات و لائیک ایران

طبعا تشدید فشارهای خارجی و تشدید بحران های داخلی و بویژه بحران اقتصادی و معیشتی احتمالا با شدت بیشتری موجودیت رژیم را تهدید خواهندکرد؛ اما معلوم نیست که این نوع شکنندگی ها حتما به سود مردم و رهائی از استبداد و فلاکت و دست یابی به آزادی و دموکراسی باشد. چرا که از دل فقر و فلاکت و بی ثباتی زیاده از حد، چه بسا خشونت و تباهی و خشم کور و توهمات ناکجاآبادی فوران کند.

کنسرت های رایگان خیابانی و الزامات آن!

علیرغم آن که در اولین واکنش ها بخشی از حاکمیت نگران کنترل جمعیت بودند و با آن به عنوان یک امرامنیتی و تهدیدکننده برخوردکردند، اما بخش دیگری از حاکمیت و از جمله وزارت ارشاد بر آن شدند که با احتیاط بسیار و بقول خودشان از آن برای تغییر ذاتقه تلخ مردم فرصت و مرهمی برای کاهش خشمشان فراهم سازند. از همین رو با وجود همه ماهیت هنرستیزرژیم که امروزه برای همه شهروندان آشکارشده است، سعی کرده اند که آن را مدیریت کرده و به نحو کنترل شده و بهداشتی برگزارکنند. البته رژیم اسلامی در مصادره و مهندسی و از آن خود کردن ید طولائی دارد و اساسا یکی از وظایف نهادهای امنیتی و تبلیغاتی هم محسوب می شود.

به بهانه سخنان روحانی در مجلس شورای اسلامی

رئیس جمهور سرسپرده، و بحران بازتولید قدرت در جمهوری اسلامی

بحران در حوزه اقتصاد بیمار و شکاف بین اقتصاد واقعی و اقتصاد رسمی در گذر زمان به چنان درجه ای از انباشتگی رسیده است که به محض شروع تهدیدها و فشارهای خارجی دال بر شروع تحریم ها، هم چون برخورد نیشتری با دمل چرکین، حتی قبل از آن که خود تحریم ها شروع شود، حباب بزرگ بحران ترکید و موجب فرار سرمایه و سرمایه گذاران اعم از داخلی و خارجی شد و وضعیت چنان و خیم گشت که رژیم توان حفظ تعادل و ثبات مصنوعی تا کنونی نظیر سطح قیمت ها و تورم سرکوب شده را از دست داد و ناچار گردید که به شوک تراپی بزرگ و دردناکی در اقتصاد که سال ها از ترس برآشفتگی فرودستان جامعه سعی در کنترل شیب آن داشت، متوسل شود.

رضا پهلوی و ابتذال گفتمانی

او در تازه ترین پیام خود ریشه دردهای کشور را در کسانی که او معمولا با عنوان «فرقه گرایان تبهکار» از محتوای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی آن تهی می کند، آن ها را غیرایرانی و ضدایرانی می داند که گویا از سرزمین دیگری به ایران هجوم آورده باشند. در انطباق با چنین تصویری راه حل هم پس گرفتن کشورمان از چنگ این غیرایرانی ها و ضدایرانی هاست. در این ریشه یابی معلوم می شود که آنچه که در این چهل سال بر سر این مملکت آمده است از هجوم مشتی غیرایرانی سرچشمه گرفته است.

پنج نکته پیرامون فرار به جلوی خامنه ای و پس زمینەهای آن

با این همه از آن جا که صخره زیرپای «حضرت آقا» ترک برداشته و محکم نیست، و از خیابان ها شعار مرگ بر استبداد به گوش می رسد و در صفوف بالائی علیرغم تظاهر به وحدت و یکپارچگی مصنوعی، شکاف ها به حد اعلای خود رسیده و مانیفست های نجات و حذف نظارت استصوابی و آزادی زندانیان سیاسی و... داده می شود، فرار به جلو در موقعیت ضعف و هنگامی که پشت جبهه مستحکمی وجود ندارد، موجب آشفتگی و ریزش بازهم هر چه بیشتر قدرت در حال تحلیل سیستم خواهد شد.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - تقی روزبه