صادق شکیب

کتاب فروشی باران های نقرەای

دختر جوانی که داشت راهنمایی شا ن می کرد به نظرم آشنا آمد وقتی که لبخند زد مطمئن شدم با آ ن چشم ها و لبخند و کمان گوشه ی لب ها موقع خندیدن، بدون شک دختر سوزان بود. درست لحظه ای که خواستم صدایش کنم و درباره ی صاحب کتاب فروشی از وی سئوال کنم چشمم به قاب عکس بالای میزی که ‌دختر جوان از پشتش بلند شده بود افتاد. عکس سوزان بود مسن تر، شکسته تر و شاید جذاب تر. گوشه ی قاب عکس نوار مشکی زده شده بود.

مختصری از تاریخ روزنامه نگاری در ایران

سرکوب خبرنگاران چنان شدید شد که ناچارا عده ای از آن ها جلای وطن کردند، و برخی نیز با حبس در زندان ها ناچار به به سکوت شدند. در فراز و نشیب این سال ها روزنامه نگاران با دهشتناک ترین سرکوب ها مواجه بوده اند. که با شقاوت تمام هنوز هم ادامه دارد. و تا در بر همین پاشنه بچرخد مسلما گشایشی در کار نخواهد بود. چاره فقط در اصلاحات بنیادین و زیر بنایی در همه ی ارکان کشوری و تغییرات در ساختارهای فاسد و فساد پرور است.

زنگ انشاء

بر همگان واضح و مبرهن است که ثروت از علم بهتر است. چون اگر آدم ثروت داشته باشد، علم هم دارد. مثلا همسایه ما با اینکه خواندن نوشت را درست و حسابی بلد نیست، اما چون خانه می سازد و می فروشد به او مهندس می گویند‌. آدم ثروت داشته باشد همه چیز دارد. پدرم چون پول کافی ندارد داروهای مادرم را دائم بخرد، مادرم همیشه مریض هست.

پیرامون برخی خودخواهی ها و ضرورت اتحاد نیروهای مردمی

جامعه ی ما در حال فروپاشی است و ما بی خبر از عمق فاجعه ای که دارد اتفاق می افتد، نگاهمان نه بسوی آنچه که در برابر دیدگانمان رخ می دهد، بلکه رو بسوی آسمان است. مدام بر سر هم می کوبیم و همدیگر را تخریب و تخطئه می کنیم، اتحاد و همدلی را به شرطی می پذیریم که عالم و آدم بداند: تک تک هر کدام از ما مرکز کائنات است و لاغیر.

تأملي بر علل و نتايج يك واقعه تلخ تاريخي (كودتاي 28 مرداد سال 32)

از جمله از جلوه هاي مهم خاصيت روشنفكري آن است كه هميشه محصور در بررسي افكارند و از توجه به واقعيتها ناتوان و چون انگيزه شركت آنها در فعاليتهاي اجتماعي و محركشان بر ايفاي نقش در يك جنبش انقلابي نه مبتني بر تاثيرات عميق اجتماعي و درك عيني واقعيات و تعارضات خشن موجود در جامعه بخاطر اثر گذاري ژرف بر اركان ساختاري آن به نفع تعديل سازي خشونت حاكم برروابط انسانها بلكه عمدتاً برگرفته از دلايلي احساسي و روحي ناشي از افكارخاصشان كه عمدتاً در محدوده الفاظ و كلام در جا مي زند.

نامه به سردار سلیمانی

برای من فرقی نمی کند تو بروی مسکو، دست به دامن پوتین (که رفتی) یا واشنگتن و پاچه خواری ترامپ، من می خواهم زندگی کنم، بدون مرگ بر این و آن گفتن، بدون دنیا به اخرت فروختن، بدون فکر کردن به روایات قرن اول هجری، تو می خوای انتقام حسین را امروز از مردم عربستان بگیری با تجهیز حوثی های یمن و هی کربلا کربلا گفتن! سردار چه را به چه ربط می دهی!؟

نقد و نظری بر کتاب «مشروطه ایرانی» نوشته دکتر ماشاء الله آجودانی

رجوعی به کتاب داشته باشیم: منشی زاده از مبارزان سوسیال دموکرات آن دوره که جان بر سر آرمان و عقاید انسانی خود نهاد از نظر نویسنده لایق آن نیست در تاریخ به نیکی از وی یادی شود (ص341) در صفحه ی 355 پافراتر از این نهاده شده تمامی روشنفکران سده ی اخیر با کلماتی چون متعصب، خشک اندیش و تمامی افکار و اندیشه آنها بی اصالت معرفی می شوند. در آخر نیز روشنفکران را مسئول مشکلاتی که در جامعه ما پس از انقلاب 57 به وجود آمده می یابند (ص365) جائیکه رضاشاه با ادعای داشتن منطقی ترین برداشت از جامعه قهرمان توانمند و مقتدر و متجدد باشد (441) می توان به سلاخی تاریخ معاصر و تحقیر مبارزانش پر داخت و تیغ از نیام برکشیده آزادیخواهان را مثله کرد.

بخش: 

نقدی به رمان 'مدار صفر درجه' نوشته ی احمد محمود

استخوان بندی رئالیسمی که احمد محمود در این رمان آنرا پی می ریزد بر خلاف آثار چند دهه پیش نویسندگانی که رئالیسم آنها تک خطی و یک بعدی می بود، چند وجهی و در ابعاد مختلف هنری پی ریزی و شکل گیری شده که بسی کار پر ارج و ستودنی است و دقیقاً حسن کار در اینجاست. ما به همین خاطر با یک رمان خوب و بەیادماندنی و اثری دلنشین که سالیان درازی در بین ما خواهدماند رو بروایم.

سیمای امپریالیسم در قرن بیست و یکم

به رغم سرکوب امپریالیسم برای تحمیل جهانی سازی در جای جای دنیا هسته های مقاومت مردمی در برابر سیل بنیان کن نئولیبرالیسم هردم افزون تر از قبل شکل می گیرد. انترناسیولیسم جدیدی با جنبش برای *جهانی سازی دیگر * فوران کرده است. این تحرکات با به چالش کشیدن اصول رقابت، فردگرایی و سود مشخص می شوند.

حسن آقا سیاسی می شود

حسن آقا رفوزه گشته نتوانست به شورای شهر راه یابد. حال سیاستمدار بزرگ ما مانده بود و بدهکاری های سنگینی که همه صرف تبلیغات و تعریف از خود شده بود. اینک حسن آقا می دید که چه بر سرش آمده و کارش مدام شده بود حساب دخل و خرج که تا چند سال دیگر می تواند بدهی اش را بپردازد.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - صادق شکیب