برزویه طبیب

چپ وته یا سر پیاز کنفرانس داووس

اعتراض به ورود سرمایه خارجی به ایران، بیهوده است وبی معنی ترازآن تشویق وتایید این ورود است. این جریانی است که چپ درآن نه سر پیاز است و نه ته پیاز. زد وبند ها در پس پرده و برای تامین سود متقابل دولتیان ایرانی وسرمایه داران خارجی، صورت خواهد گرفت. اگر فرصتی برا ی طبقه کارگر و چپ ایران فراهم آمده است، درانجاست که دولتیان ایرانی مجبور شده اند درمعرض افکار عمومی بین المللی، قرار گیرند، ...

نقد همدلانه ای برمفهوم حزب خود رهانی کارگران

حال سئوال اینست که اگرپرولتاریا طبقه ای ناهمگون است، چرا انتظار داریم که سازمان نماینده این اقشار گوناگون، درساختارودرارزیابی های تاکتیکی همگون ویکپارچه باشد؟ آیا ناهمگونی اقشار پرولتاریا ایجاب نمیکند که نمایندگان آن نیز مجموعه ای از احزاب، سازمانها، فراکسیون ها وحتی فعالین منفردی باشند که بر پایه استراژی مشترک، (امحای استثمار، انترناسیونالیسم٬ آزادی وسیع که امکان برقراری جامعه آلترناتیو را بر پایه اتحاد اگاهانه وداوطلبانه اکثریت قریب به اتفاق، فراهم می اورد)، تاکتیک های گوناگونی را پیش میبرند؟

آیا ایرادی جدی به مارکس وارد نشده است؟

اگر مجموع ارزش کالاها برابر مجموع قیمت کالا ها باشد، آنگاه مجموع ارزش اضافی ها یعنی سود ها، برابر مجموع منفعت ها نخواهد بود،و بالعکس. آیا این بدین معنی بود که در جریان ترانسفورماسیون ارزش به قیمت، چیزی خلق میشود و بنابراین تمام بافته های مارکس پنبه است؟

راهکار برای کی؟ چاه کندن برای کی؟

به بهانه مقاله راهکارها و دشواریها در پروژه وحدت چپ. دنیز ایشچی

نویسنده این مقاله با شتاب و پیگیرانه در پی وحدت نیروهای چپ است. ولی از آنجا که "چپ" مفهومی شده است که هرکسی از ظن خود یار اوست، به بررسی نگاهش به مسئله می پردازم، که به گمانم دیدگاه شایعی در بین مشارکت کنندگان در این پروژه (پروژه وحدت چپ: ادیتور) می باشد. این مقاله در واقع، بهترین توصیف را از دیدگاه مورد اشاره بدست می دهد.

در بیگناهی فرخ نگهدار

آقای کریمی به درستی به اصلاح ناپذیر بودن اساس این رژیم، اشاره میکند. ولی چرا این رژیم اصلاح ناپذیر است؟ در ایام جوانی او میتوانست جواب دهد که رژیم ارگان استیلای سرمایه است و سرمایه داری ایران در بحران است و بنابراین چاره ای ندارد که گاه با هویج خاتمی، گاه با تازیانه احمدی نژاد و گاه با ترکیب هویج و تازیانه یعنی روحانی، روزگار را سرکند.

فقدان سیاست ورزی پرنس نوین

آنها رفتارها و کردار های صاحبان قدرت را مبنای سیاست ورزی خود قرارداده اند. ولی پرنس نوین، سیاست ورز مردمی، پندارو کردارمردمی را که خارج ازحیطه قدرت هستند، مبنای سیاست ورزی خود قرار می دهد.
اگر کسی به استناد مثلا شورش دهقانان اصفهانی ویا شعار هایی که درتشییع جنازه امام جمعه سابق اصفهان داده شدند، به این نتیجه میرسید که مردم ایران باورکرده اند که این حکومت اصلاح پذیرنیست واین مردم آماده خیزشی برای جمع کردن بساط این نامردمی هستند وبنابراین تحریم را پی میگرفت، نوع نگاهش به سیاست ورزی ،نگاهی گرامشی وار می بود

هیستری شوروی دوستی و ناصورت بندی اجتماعی و اقتصادی

ناتوان از پیشروی به سوی سوسیالیسم، درمانده از اقناع نیازهای خود از طریق شراکت در بازار جهانی، آنها تسلیم شیطان شدند وراه واگذاری حتی آن مقدار کنترل منفی را که به یمن انقلاب اکتبر بدست آورده بودند، در پیش گرفتند، تا بتوانند کتهای بدقواره خود را دور انداخه، شیک و پیک شوند. تراژیک این است که بسیاری از آنها بدون لباس مانده اند.

رفسنجانی جواب خود را گرفت ، ولی سئوال انتخابات هنوز بی جواب است

آیا رد صلاحیت نظارت استصوابی است، ولی تایید صلاحیت نظارت استصوابی نیست؟ آیا اگر فردا رهبر، رفسنجانی را تایید و یا حتی کاندیدای محبوب خویش بخواند، مسئله حل است؟ آیا اگر چنین شود و یا او ردصلاحیت نمی شد، بازی نیمه حکومتی و نیمه مردمی بود، که حالا از تمام حکومتی بودن آن برآشفته ایم؟ اگر فردا رهبر فرزند خلف کارل مارکس و یا منتسکیو و یا مصدق و یا امیرکبیر را عرضه کند، این نظارت استصوابی نخواهد بود؟

هیستری شوروی دوستی و انقلاب کبیر فرانسه

این نظر بر این است که، گرچه طبقه کارگر روسیه تزاری توانست از طریق شکافی که جنگ در ساختار سرمایه داری جهانی ایجاد کرده بود، به قدرت برسد... این نحله فکری انقلاب اکتبر را انقلابی توسط طبقه کارگر ارزیابی می کند که بنا به واقعیت عددم تحقق انقلاب جهانی، به جامعه ای سرمایه داری فرارویید و شکل سرمایه داری دولتی را بخود گرفت.

هیستری شوروی دوستی و تف سربالای طرفداران سرمایه داری

ازهمان فردای اکتبر عده ای از حقیقت جویان، چه کمونیست و چه غیرکمونیست، نیمه تاریک این واقعه تاریخی را دیدند و به مقابله و افشای آن پرداختند و چه بسا در این راه جان باختند. از طرف دیگر جمعی نیز به نیات شوم مشاطه گران سیستم جبار سرمایه پی بردند و با برجسته کردن نیمه روشن انقلاب اکتبر و چشم پوشی از بخش تاریک آن، به دفاع مطلق از این اردوگاه پرداختند و چه جانفشانیها که نکردند. این مقاله خطاب به این دو گروه نوشته شده است.

شاید مترادف بودن روز معلم و روز کارگر چندان هم بی معنی نباشد

پرولتاریا فقط شامل بخش شاغل آن نیست. بخشی از پرولتاریا به عنوان ارتش ذخیره بیکار و بخشی دیگر به عنوان شاغلین موقتی و یا پیمانی و یا بازنشستگان و یا نیروی تحت تعلیم و یا از کار افتادگان در جامعه حضور دارند. این ارتش ذخیره بیکار نه تنها شامل کارگران سابق که حالا بیکارشده اند، بلکه شامل بازنشستگان با پتانسیل بازگشت په کار، افراد تحت تعلیم شامل دانشجویان رشته های کار مولد که می توانند با اندکی تسریع در اموزش وارد بازار کار شوند، نیز می شود. بنابراین پرولتاریا طبقه ای سیال نیز هست که از اقشار گوناگون تشکیل شده است.

بخش: 

سیاست تحریم و عدم مشارکت

این چنین طرز تفکری علیرغم ظاهر چپ نما در پی تقدیس مبارزه پارلمانی ترسیم چهره ایده الیزه شده ای از انتخابات، و بنابراین گمراه کردن مردمی است که در غیاب امکان انتخابات آزاد، منفعل می شوند. این طرز تفکر از جنبش سبز درسی نگرفته است. اینکه می توان در انتخابات مهندسی شده شرکت کرد، و همان را جرقه ای برای فروزش مبارزه اجتماعی در خیابان نمود.

پروژه وحدت چپ یا وحدت راست

مبارزه کارگران با سرمایه داری از ذات کارگر بودن آنها نشات می گیرد. بنابراین تسلیم برای کارگران بی معنا است. چنین است که هرکس به هر دلیلی، چه موجه چه ناموجه، کهنه شدن یا غلط از آب درامدن مارکسیسم، تغییر شرایط، جنایات استالین، اعترافات کیانوری، فروپاشی بلوک شرق، سرکوب رژیم و خلاصه هر دلیل معقول یا غیرمعقول، پرچم تسلیم را بلند کند ، سوسیال دموکرات نیست.

ابهامات فراخوان

این نیرو ها در جمهوری خواهی خود، متمایز از جمهوری خواهان دیگر نیستند. درتلاش خود برای استقراراصول اعلامیه حقوق بشر، از دیگرفعالین حقوق بشر، تشخیص داده نمی شوند، واین رشته سر دراز دارد. اگر مبارزه برای تحقق موارد فوق را به صورت مبارزه در راه دموکراسی جمعبندی کنیم وایمان داشته باشیم که سوسیالیسم بدون دموکراسی ممکن نیست، آنچه هویت ما را از دیگر تلاشگران تحقق دموکراسی، متمایز میکند، اشاعه این باور است که بدون دورنمای سوسیالیستی، تحقق دموکراسی، آزادی وعدالت اجتماعی، ممکن نیست

این خود کیست ؟

آیا انتخابات برپایه نمایندگی، حتی در آزاد ترین شکل آن، میتواند مکانیسم کامل اعمال اراده مردم باشد؟ من نیز با نویسنده موافقم که جواب منفی است. ولی سوای سیستم شورایی، تاکنون مکانیسم دیگری برای اعمال اراده مردم غیر از سیستم نمایندگی، ظهور نکرده است. تازه سیستم شورایی نیز ازمکانیسم نمایندگی هم استفاده می کند. درایران شوراهای اوایل انقلاب بیشتر کمیته های اداره امور موسسات بودند و به ارگان اعمال اراده سیاسی مردم فرا نرویدند. از طرف دیگر درطول سی سال اخیر انتخابات رژیم علیرغم نمایشی بودن، میدان فعالیت سیاسی مردم بوده است. بنابراین، من شعار انتخابات آزاد را، برخلاف نظر نویسنده، توهم زا و یا بیگانه با بستر عینی مبارزه فعلی مردم نمی یابم.

مارکسیسم به مثابه مذهب نوین

اما مهمترین تغییر، پیوستن کارکنان تولید فکری به صفوف پرولتاریا است. معلمین، دانشگاهیان، هنرمندان، روزنامه نگاران، پزشکان، پرستاران، مهندسین، محققین و غیره که در گذشته به صورت خویش کارفرما عمل می کردند، یا عمدتا از درآمد هایی غیر از این کارها امرار معاش می کردند، اکنون به صورت مزدبگیران درآمده اند. جنبش کارگری، دیگر به کارخانه محدود نیست.

تومومیبینی ومن پیچش مو

به بهانه فغان دلی که به دست کمان ابرویی است کافرکیش ازآقای سروش

برخلاف نظر اقای سروش، مارکس نقد دین را نه تنها برصدرننهاده بلکه آنرا بی اهمیت می داند. مارکس دین را نقد نمیکند، بلکه شرایط زندگی را که دین نمودی از بین هزاران نمود دیگر آن است، نقد می کند.ازنظر مارکس، نقد واقعی ومبارزه اصلی نه مبارزه بین ایده ها وصورآگاهی، بلکه مبارزه هستی آگاه یعنی انسانها، برای تغییرشرایط عینی اقتصادی خود، ازطریق تصرف واستحاله قدرت سیاسی، می باشد.

سال۶۷ و در سوگ خون پایمال شده عزیزانمان

اگر ما در سوگ عزیزان درس نخوانده زحمتکشان مرثیه ای رساتر نسراییم، چگونه انتظار داریم آنها در خون خواهی جوانان روشنفکر ما فریاد کنند؟ اگر ما نتوانیم پیوند کف سرد سیاهچالها وشن های داغ صحرا ها را که با ملاط خونین با یکدیگر عجین شده اند در یابیم اندیشه ما و قلب خلق برای همیشه جدا خواهند ماند

شماتت رفیق دوران جوانی

نیاموخته ایم که مرگ اپوزیسیونی که یادگار نبردی تمام شده و از دست رفته است، نوید تولد اپوزیسیونی جوان و شاداب است و ... ناگهان از پیچ کوچه ای خروشان به میدان خواهد آمد ونعره هل من مبارز سر خواهد داد و همه انهایی را که که در انتظار باران اند و یا گوش به سکوت جنگلهای سیاهکل سپرده اند و یا به امید افسران شاخه نظامی نشسته اند و یا به هزار ترفند دیگر امید بسته اند، مبهوت خواهد کرد

فدراسیون تجزیه، وحدت ملی، راه حل یا معضل؟ اقتصاد سیاسی مسئله ملی

بنابراین جنبشهای رهایی ملی اقوام ثحت سلطه در برابر این سئوال تاریخی قرار دارند: ایا دولتهای ملی جدید، چه مستقل وچه در حالت فدرال و یا هر شکل دیگر، نظام سلطه و تبعیض امیز کهنه را، در مقیاس جغرافیایی کوچکتر، باز تولید می کنند یا نه؟

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - برزویه طبیب