حمید سهرابیان

چرا و چگونه می سازیم

تاریخ اگر از یکسو نقد گذشته است، از سوی دیگر، طرح آینده نیز می باشد. ما گذشته را نقد می کنیم و از دل آن طرحی برای آینده بیرون می کشیم که تا اینجا فقط مجموعەیی از " شدن ها و بایستن ها " می باشد. این مجموعه باید به اجرا درآید، و از اینجا ببعد پیچیده ترین و شاق ترین وظیفه، مسئولیت، و بالاخره اجراها باید " شدن ها و بایستن ها " را از یکدیگر تفکیک کنند.

خشونت دریافتی و خشونت صدوری

زنان چرا "مشگل" دارند و نه "مسئله"

از رنسانس ببعد، بشر دیگر "مشگل" ندارد، بلکه "مسئله" دارد. و این اساسا پایه و ریشه و از شرایط بنیادی جامعه صنعتی است. اصولا هر محصولی در این جامعه در ابتدا بصورت یک ضرورت و پس یک مسئله نمایان می گردد، و بعد دنبال راه حل آن می روند و این را باصطلاح "طرح" (پروژه) می نامند

بخش: 

تمدن یعنی تقسیم کار و پیشرفت نشانه تمدن است

او نه فیلسوف بود، و نه اقتصاد دان، نه جامعه شناس و نه سیاستگر- او نفس و روح واقعیت پیوسته تغییر یابنده و انسان پیوسته تغییر دهنده بود – مارکس "آهنگر"ی بود که گذشته را تاریخگرانه (نقادانه) بین پتک و سندان ضروریات انسانی، چنان کوبید که جهانی دیگر را هم نوید داد، و هم به ساختنش همگان را دعوت بکار کرد – منظور او از پرولتاریا نیز همین انسان سازنده "جهان" های نوید داده شده بود.

در جهان چه می گذرد

در سرزمین "ما در پناه خدا هستیم" چه خبر است

"جنگ سرد پیروز شد"، و امروز بدهی های این پیروزیها باید پرداخت شوند- میلیونها بیکار، میلیونها تخلیه از هرگونه پس اندازی برای روزگار بازنشستگی، میلیونها رانده شده از "پناه خدا"؛ در این سرگذشت "خدا نیز تنها شد" زیرا همگان از پناهش گریخته یا اخراج شده بودند 

دولت (استیت)، حکومت (گاورنمنت)، و انتخاباتانتخابات در دولت های مستقر، و دردولت های در حال پایه گذاری

چپ (چپ اجتماعی و نه چپ مجلسی) در ایران در حقیقت کاری کرد که برای نخستین بار سرهایی که به تنه اشان می ارزیدند را بوجود آورد- نه فقط گروهی و سازمانی سیاسی با تمام دستآورها و طبعاً ضعف و قدرت ناشی از خواندن و ناخواندن زبان روزگارشان. امروز همین سرها هستند که هنوز بازهم به تنه اشان می ارزند و باید بازهم بار را بردوش بکشند

ریشه های رهبری و ضرورت آن

انسان چیست؟

فویر باخ در "روح مسیحیت"، و تحت تاثیر او، مارکس، بخطا، این روند را روند "از خود بیگانگی" دانسته اند. در حالیکه این برخورد، باز هم بخطا، "انسان" را یک موجود کامل خلق شده ورای تاریخ، یعنی خود روند انسان شدنش، انگاشته است. دقیقا بهمین دلیل، مارکس فهمیده تر و با تجربه تر، به درستی، به اندیشه "از خود بیگانگی" باز نگشت.

گذشته یا تاریخیکدانه اما متنوع

ما بخطا در فارسی و حتا در بسیاری فرهنگها و زبانهای دیگر، گذشته و تاریخ را بی تفاوت در عوض یکدیگر بکار میبریم. این خطاست، باید گذشته را گذشته نامید و شناخت، و تاریخ را تاریخ. گذشته داده شده است برای تمام ابدیت، در حالی که تاریخ از چنین ارزشی برخوردار نیست. وای بحالمان اگر چنین بود

زور و قدرت (فورس و پاوور)

کی به کی است

بسیاری این دو مفهوم و مقوله را از یکدیگر تشخیص نمی دهند. در حالیکه زور بازمانده ایست از دوران حیوانیت، قدرت، در عوض، یک محصول انسانی پس از رنسانس است، و درست تر بگوییم، دستآورد رنسانس است.

بحرانی فراگیر - فتنه چیست و کی تمام می شود

خوانش طبقاتی یا خوانش جامعه شناسانه

تفاوت امپراتوری روم با امپراتوری "پارس" این بود که اولی از تنوع به وحدت رسیده بود، و دومی، وحدتی بود ضد تنوع (مجذوب). در اولی، وحدت اصل نبود، بلکه موقعیتی بود که باید از استقرارش پرهیز می شد، در حالیکه در دومی، وحدت اصل بود، و باید از خدشه به آن پرهیز می شد

زمان آن رسیده است که ترقی گرایی،در ایران، شهر نشین شود

ما گذشته را هیچوقت نمیتوانیم باز تولید کنیم، چه رسد که باز گردانیم، به همین دلیل، تاریخ به معنی باز سازی گذشته، همیشه چیزی نیست جز نقد گذشته. به روایتی، اجداد انسان روزی با دمشان از درختها آویزان میشدند- هم تفریح، هم ورزش و هم امرار معاش- لخت و پتی- چه باید کرد که ما به دلیل اینکه دیگر دم نداریم، متاسفانه، قادر نیستیم چنان "طبیعی و خالص" زندگی کنیم. لعنت بر این تمدن انسانساز

در بازار سیاست چگونه معامله و مبادله انجام می گیردو ارزشهای جابجا شده کدامند؟

انسانها حقیقی اند، جامعه حقیقی است و تکمیل و رقابت و تقابل نیز، تماما، روندهایی حقیقی و قابل مشاهده و اندازه گیری هستند؛ زیرا هستی اجتماعی چیزی جز روند تولید و باز تولید خود این هستی اجتماعی نیست. تمام بازیگران این روندها اساساً هویت خویش را، به انفراد یا به جمع، باید به اتکای حقایق فوق، یعنی، ضرورت تولید و بازتولید هستی اجتماعی، هویت بخشند و برای خود حقانیت حضور و فعالیت در آن روندها را کسب کنند

ورای رویا و توهم، سرمایه داری و صنعت

چگونه میشود “ترازویی” - دولتی (استیت) - ساخت که ارزش پایانی ( زمان- کار- انسانی) را اندازه بگیرد و آن را با ضروریات انسانی بسنجد که نه “سرمایه” (منابع) به تنها عنوانی و کاغذی تبدیل شود، و نه میلیون ها نفر “صد شبه” سرکار روند و “یکشبه” بیکار شوند. بدون گسترش و حاکمیت قانون ارزش- کار از تغییر و تحول خبری نیست

ایران این پیچ را چگونه خواهد پیچید

ایران از کدام راه شناخته شده خواهد رفت، یا این که یافتن راهی "سهلتر و ناخونریز" را تجربه خواهد کرد؟ آیا ماکیاولی در نامه هایش به "پرنس"ها با چنین جوانبی نیز برخورد کرده بود، و گرامشی نیز در "حزب همان پرنس مدرن است"، برای این "آدمهای زیادی" و "ژ سویی ل اتا"های آینده فکری کرده بود؟

از تجربه مادر، یعنی انگلیس تا تجربه چین

دامنه یی وسیع از تحول اجتماعی که سایر تجربیات را در دل خود دارد

ایران در این تنگنای "اتاق انتظار" بین پنجاه و هفت "چند قشر و طبقه یی" تا "چاه بهار" های هولناک و خونین، هم ساخته شده و دارد می سازد، و هم ناتوان در درک شرایط خویش، و پس ضرورت خروج از بند روشنفکری و ورود به سرزمین اندیشه و متفکرین در عوض آنها

نقد منفی، چه نباید باشد. نقد مثبت، چه باید باشد

هر تحول اجتماعی، اجبارا سه "نوع" حزب را خواستار است. و از این زاویه، حزب در حقیقت نهاد شدن هریک از این اهداف می باشد، که می توانند در یک نهاد یا در حدا قل سه نهاد بروز بیرونی، و هم نظری پیدا کنند. جمع شدن این سه نهاد در نهادی واحد، و یا در تنوعی حداقل سه نهادی، شاید بیجا نباشد که بگوییم، شاق ترین و اساسی ترین بخش هر تحول اجتماعی می باشد

انسان سازنده است که جهان را ساخته شده می بیند

خاستگاهی برای علوم انسانی و اجتماعی در تجربه ایران

در سال پنجاه و هفت، حضور میلیونی و "چند قشر و طبقاتی" در خیابانها، عملا، پایان این دوره هزار ساله رکود و افول و عمق استهلاک و اضمحلال را اعلان کرده و بنمایش میگذارد. بالاخره، "سقف را شکافتند" که طرحی نو انداخته شود. علوم انسانی اجتماعی ایران باید از این زمان شروع شود زیرا مبداء " ایران جدید" است

اشتراک در RSS - حمید سهرابیان