مجتبی آگاه

غم جان سینه سرخان چه کنم؟با یاد شاعر انقلابی خلق، فدایی شهید صابر احمدیان سرابی

من جسد کبود و ورم کرده صابر را شناختم. دست و پاهای صابر شکسته بود، و تمام بدنش کبود و خونین بود. من بی اختیار گریه کردم؛ زیرا صابر و پدرش را میشناختم. آدمهای شریف و زحمتکشی بودند. جسد آشولاش صابر را پشت آمبولانس گذاشتیم و ساعت ٣ نصف شب به قبرستان جدیدی که کورهپزخانه (کورهلر) بود، بردیم.

اشتراک در RSS - مجتبی آگاه