اشرف علیخانی (ستاره تهران)

حضور زنان در مدیریت سیاسی، دروغی بزرگ

نگاهی به کارنامه ی زنان نماینده ی مجلس و دیگر زنان در حوزه های بالایی قدرت و سیاست اسلامی طی 38 سال اخیر، ثابت می کند که چیزی بنام «حضور زنان در مدیریت سیاسی» واقعیت ندارد و اگر هم افرادی با شکل و قیافه ی زن در بخشهای بالای قدرت وجود دارند، فقط برای حفظ ظاهر و فرمالیته است وگرنه فکر و اندیشه و تصمیم «زن» در حکومت اسلامی به «هیچ» شمرده می شود.

بخش: 

نادره افشاری: جاودانه در چهچه ی پرندگان، نوازش نسیم و طعم شراب

زنده یاد نادره افشاری از ستون های اصلی جنبش آزادی و برابری خواهی است، نام و یاد و خاطرات دل انگیزش هماره ماناست. او در چهچه ی پرندگان، در چک چک باران بر روی پنجره ها، در نوازش نسیم و در مزه ی شراب جاودانه می ماند.

دوستی تفاوتها

یک نوازنده ی تنها در کوچه ای خلوت، هر چقدر هم زیبا بنوازد و هر قدر که سازش دلنشین و با کیفیت باشد، صدای سازش از دو کوچه بیشتر، گذر نخواهد کرد و شنیده نخواهدشد. اما وقتی تبدیل به یک ارکستر شود، می تواند شهری را پوشش دهد.

«شب شکن»

مهربانی، بردباری، خوب و والایی رفیق!
یاد تو، یادآور کوه است و جنگل، سرخ سرخ
تو برانگیزنده ی فکری، چه غوغایی رفیق!
سختکوشی، قاطعی، همچون ستونی، محکمی
استخوان یک بنایی، طاقت افزایی رفیق!
آن وجود نازنینت پایدار و برقرار

نادره افشاری سرو آزاده ای که پیش هیچکس سر خم نکرد

با مرگ هیچ صاحب اندیشه ای مخصوصاً اگر خردورزی و انساندوستی و درک، برجسته ترین ویژگی اش باشد ، جویباری که بر ریگ ها درست کرده و مسیری که برای حرکت ساخته است، از بین نمی رود. نادره افشاری یکی از صاحبین اندیشه است که برای همه ی اهالی قلم مخصوصاً در زمینه ی ادبیات و سیاست، نام آشناست و برای بسیاری محبوب و عزیز.

زن ستیزی ممنوع

آنچه که در عمل درهمه حال بطور رسمی و آشکار در تمام سطوح جوامع مختلف شاهد آنیم، همانا «زن ستیزی» است که در شکلهای مختلف در دو تقسیم بندی بصورت پیشرفته و بدوی (متمدنانه و مرتجعانه) در جهان برقرار و درحال اجراست. این امر بلحاظ تربیت فرهنگی و آموزش روانیِ جوامع، در اغلب موارد برای هم زنان و هم مردان، تبدیل به امری عادی و طبیعی شده و متاسفانه در جوامع عقب نگهداشته شده «مردسالاری» حتی مورد پذیرش خود زنان جامعه قرار گرفته ...

بخش: 

سنگسار و شلاق در شعر شعرا هم هست

در فرهنگ ضد زن، معشوق بی اختیار است. معشوق بی اراده است. معشوق حق انتخاب ندارد چون مورد عشق قرار گرفته و خود حق عاشق شدن ندارد و چنانچه خود عاشق شود به گناه و خیانت و جرم نابخشودنی، متهم و محکوم می گردد و شاعر از وی یک موجود خیانتکار و رسوا و یاغی و بیوفا خلق می کند و تشنۀ خون رقیب خود می شود، با کلمات آتشین و تیزش معشوق خائن و بیوفا (زن) را سنگسار و رقیب را شلاق می زند.

به نام عشق و به نام آزادی

وقتی ازظلم و فساد دربارسلطنت می شنیدیم واحکام مفسد فی الارض بودن ساواکیها و سران ارتش رژیم قبل را می شنیدیم، هرگزنمیتوانستیم باورکنیم که بزودی درزندانهای ایران جوانها را صدتا صدتا تیرباران خواهند کرد.

از سیاست متنفرم

می خواهم بگویم که: دوستان آنسوی آبها! باور کنید تنها مرگ است که قابل جبران نیست! وگرنه هر مشکلی را می توان حل و برطرف کرد. هر اختلافی قابل چاره اندیشی و درمانست. تنها مرگ را نمی توان از بین برد, اما هنوز همه زنده هستید. زنده هستیم. می شود دوستانه کنار هم نشست. به هم اجازه صحبت کردن داد.

جنون قدرت در سیاست

ثروت و قدرت در تمام ابعادش باید بین همه تقسیم شوند و نباید در انحصار قشر یا گروه خاصی قرار گیرند. انسانها همه از زن و مرد و مسلمان و غیرمسلمان و باخدا و بیخدا و سفید و سرخ و زرد و سیاه همه با هم برابرند و حق زندگی برابر و بهره مندی از تمام امکانات رشد و شکوفایی زندگی را دارند.

ای مخاطب ناشناس! مدد رسان و یاری کن!

من خطاب به کسی که نمی دانم کیست، اما اطمینان دارم دلسوز و معقول و دارای درک و درایت و مهر است می خواهم بگویم که لطفاً در این خصوص اقدام کند و این قانون را زنده و لازم الاجرا نماید. اگر این قانون اجرا شود تمام عزیزانمان و تمام زندانیان زن و مرد شب عید و با آغاز سال نو در آغوش خانواده های خود خواهندبود. همت کنید و مدد رسانید! ای مخاطب ناشناس. هر که هستی از تو یاری میخواهم. به مهربانی و عشق و انسانیتت امید بسته ام.

به یاد تمام زندانیان بهایی - خاطره ای از اوین

خانم صهبا رضوانی اگرچه آزاد شد، اما دخترش حکم زندان گرفته و چند تن دیگر که هم اکنون در اوین هستند با احکام وحشتناک بیست سال زندان، مانند خانم مهوش شهریاری عزیز و خانم فریبا کمال آبادی هر دو بیست سال زندان. قاضی پرونده به خانم مهوش گفته بود: "عمودی می فرستیمت زندان و افقی از آنجا خارج خواهی شد!"

خطاب به روشنفکران و آزادیخواهان پرمدعا

این که ما٬ تنها به بهانۀ ناکارآمدی مسئولین حکومت ( که البته دور از حقیقت هم نیست)٬ صدها حادثه و فجایع انسانی و بلایای طبیعی که برای هموطنانمان رخ داده را فقط به دیدۀ نقد و اعتراض بنگریم و در موردشان بنویسیم، ولی در عمل هیچ کاری برای پیشگیری از این چنین اتفاقاتی بعمل نیاوریم٬ نوعی شانه از زیر بار مسئولیت خالی کردن و فریب دادن وجدان خواب آلودۀ خویش است.

بخش: 

آری... آن چشمبندها

اولین باری که چشم بندم را، بدلیل این که خیلی سنگین و کمی تغییر رنگ یافته بنظر می رسید، شستم٬ خودم هم های های گریه می کردم. دلیلش این بود که می دانستم سنگینی آن چشم بند بخاطر کثیفی و آلودگی نیست بلکه از اشک چشم ده ها، بلکه صدها زندانی قبل از من که آن را به چشم زده بوده اند، آن قدر سنگین شده است و حس می کردم زیر آب دارم اشک چشمان دیگران را می شویم.

"سرژ پائول"

داستانی بمناسبت روز کارگر

اعتراضات فردی و درون کارخانه ای، بیفایده است و معترضان تنها می مانند و به نتیجه نمی رسند. اگر به تاریخ اعتقاد داشته باشیم آنگاه می بینیم که هیچ مبارزه ای بدون ایدئولوژی و پایگاه طبقاتی پیروز نمی شود. اما چرا معترضان تنها هستند؟

اشتراک در RSS - اشرف علیخانی (ستاره تهران)