گوناگون

فرخ نعمت پور

و سعید شبی خیالی بە سرش می زند. می گوید اگر می شد بە پای کبوتران یک کیسە پر از اعلامیە چسباند، و بعد در آسمان رهایشان کرد تا آنرا بر فراز شهرها و روستاها پخش کنند، چە عالی می شد! و سعید اینچنین...

فرخ نعمت پور

من گاهی وقتها بە خرابەهای مساجد سری می زدم، و از بیرون بە آنها خیرە می شدم. بە خودم می گفتم کە آیا خدا هنوز آنجاست؟ و تە دلم چیزی می گفت کە خدا نمی تواند آنجا باشد. فیلسوف محلە ما می گفت کە خدا می...

فرخ نعمت‌پور

فردا کە مادر در حیاط مشغول بە کار است، و مطمئنم کارش طول می‌کشد و فعلاً بە داخل خانە نمی‌آید، کتاب مقدس را پایین می‌آورم، تند تند آن را ورق می‌زنم و سعی می‌کنم بخوانم. و می‌خوانم بدون این‌کە آن را...

فرخ نعمت پور

اما هیچ چیزی بە اندازە آنان، انسان جنگزدە را دوبارە بە یاد زندگی عادی نمی اندازد. دیدن آنها ما را یاد دنیائی می انداخت کە سالها پیش بود،... و بود و... بود. دنیائی کە حال انگار خوابی بیش نبود. من...

فرخ نعمت پور

و من هر چە پس ذهنم را می گشتم، چیزی از دشمنی با دولت نبود. ما فقط خواستار صلح و پایان جنگ بودیم. سعید در مورد حکومت چیز آنچنانی نگفتەبود. و من در پایان جنگ از جملە آزادی دوبارە گلهای یاس و رفع...

فرخ نعمت پور

پدربزرگ بشدت معتقد بود کە اگر فکری بە حال چپ دستی پسر نکنند، شیطان برای همیشە در خانەاشان اتراق کردە و رزق و روزی اشان برای همیشە بر باد می رود. تازە معتقد بود کە دست انتقام خداوند از این هم فراتر...

فرخ نعمت پور

سعید می گوید باید مواظب باشیم. آنان تبلیغات ضد جنگ را قبول ندارند. می گوید اگر مواظب نباشیم، و دستگیر شویم خدا می داند چە بلائی بر سرمان می آورند. می گوید شاید بە جرم خیانت بە کشور و همدستی با...

فرخ نعمت پور

بوی عرق تنم در بینی ام می پیچد. پرەهای احساس می لرزند، و من انگار در آن صبح رویائی چیزی در درونم می شکفد. و از اینکە دو خانوادە، کە همدیگر را نمی شناسند، یک دفعە می توانند چنین سرنوشت مشابهی پیدا...

فرخ نعمت‌پور

اما تمام داد و فریادهای پیرمرد بی فایدەاست. او دوبارە می رود. یعنی با خود بە زور می برند. و من یاد آن داستان جک لندن می افتم کە در آن قبیلە اسکیموها بگاە کوچ، پیرمردی را کە دم مرگ است و دیگر رمقی...

فرخ نعمت پور

و پاییز با بارانهای سیل آسایش شروع می شود. آسمان دیوانەوار می غرد، و شهر با خانەهای ویران، خیابانها و کوچەهایش چنان خیس می شود کە انگار دارد بیشتر از هم می پاشد. و از هم می پاشد. ویرانەها کە حفاظی...

فرخ نعمت پور

در پایتخت من آنقدر دستانم در دست پدراند، کە درد می گیرند. و او مرا اینقدر اینجا و آنجا می کشاند تا آدرس را کە در آپارتمان نە چندان بزرگیست پیدا می کند. و من کە نگاهم تنها روی ماشینها و ازدحام مردم...

درویش خان
دنا بابااحمدی

اولین تصادف جاده‌ای ثبت شده در ایران، در دوم آذر ماه سال ۱۳۰۵ در برخورد یک ماشین فورد با درشکهٔ غلام حسین‌خان درویش (درویش خان)، استاد موسیقی ایران رخ داد. در این حادثه دو اسب درشکه در جا جان...

فرخ نعمت پور

روزی می خواهم از سعید بپرسم کە بە نظر او علت نفس تنگی پدرم می تواند چی باشد، اما پشیمان می شوم. پیش خودم می گویم کە اگر پدر سعید بازویش را از دست دادەاست، پدر من هم باید چیزی را از دست بدهد، و این...

فرخ نعمت پور

سعید در منزلشان کبوتری نبود. اما من پرواز کبوتران وحشی را آنجا در اطراف خانەاشان دیدەبودم. و سعید گفتەبود از موقعیکە جنگ شدە تعداد کبوتران در دشتهای پیرامون بیشتر شدە. حتی گفت کە کبوتران خانگی هم...

فرخ نعمت پور

من عادت بە خواندن روزنامە نداشتم. پدرم هم آبونمان هیچ روزنامەای نبود. البتە در آبدارخانە مدرسە، مواقعی کە سری بهش می زدم، برگهای جدا از هم روزنامەها را می دیدم کە برای کار از آنها استفادە می کرد....

فرخ نعمت پور

تا غروب ماندم. با سعید بیرون آمدیم و کمی گشتیم. از آنجا باقی شهر مانند سرزمینی دوردست بە نظر می رسید. سیگاری از پدرش گرفت و کشید. با تعجب نگاهش کردم. انگار ما هنوز پسربچەهائی بودیم کە سیگارکشیدن...

فرخ نعمت پور

ادم هست در رفتار و کردار سعید چیزی بود کە اطمینان می داد. سنگین و افتادە و آرام بود. انگار برای هیچ چیزی هیچ عجلەای نداشت. انگار قرار بود دنیا همانی باشد کە بود و اصلا هیچ ضرورتی وجود نداشت کە چیز...

راهکار سوسیالیستی

پایداری مردم آگاه در پس این هفته های نبرد نابرابر که تنها به نیروی فریاد در برابر رژیمی سراپا مسلح نمایشی از قدرت و صلابت را به رخ جهانیان کشید. مردم دنیا مبهوت از از این همبستگی نوپدید در داخل و...

فرخ نعمت پور

و شاید این روزها تلویزیون خانە دوبارە راە بیافتد. همراە پدر، آنتن شکستە را بنوعی تعمیر کردە و آن را دوبارە بر روی بام قرار می دهیم. پدر می گوید دکل را مثل اینکە درست کردەاند و اگر هم درست...

امیرجواهری لنگرودی

آنچه در نمای جغرافیای ایران در برابر دیدگان جهانیان رُخ می گشاید، صحنه آوردگاه جوانان دختر و پسر و تمامیت جامعه ما بعد از قتل حکومتی مهسا امینی از شهری به شهری و از استانی به استانی در نوردید و...

صفحه‌ها