هنر و ادبیات

ا. رحمان

حالا بیا،
بغلت کنم دوست من
تحمل شنیدن بویِ تو را
از راه دور ندارم

کاوە داد

من از زمان و جنبش فدائی خیلی چیزها آموختم که مرا باورمندتر کرد و می کند. این نگاه امروزم هست و ارزش ها، مبارزه تنها نگاه به یک روش نیست، یک مجموعه ای هست در روند زمان و هنر و ادبیات یکی از بزرگ...

نظر1
محمد سلیمانی

ناگاه اما سکوت شکست
در سرود برخاسته از دل سیاهکل
با شعر و شعور آنان که می خواستند
بی هیچ ابزاری
تنها

نظر2
رحمان -ا

از فراخنایِ راههای صعبِ کوهسار

دیگر بوی برف نمی آمد

بوی کوه نمی آمد

رحمان- ا

نباید بی گدار... به بیراهه بزنیم
پشتِ قله های برف و بوران
یخچالهایِ توچال
خیلی ها را منجمد
به پایِ بند فرستاد

رحمان

روزها،
به آخر دنیا فکر می کنم!
شب ها،
به آخر این شبِ سیاه!

رحمان

آه،
من طنین این گامها را می شناسم
کمونارهایی که در خون
به رقص درآمدند

مسعود دلیجانی

و شادی بزرگ هنوز نیامده
برگرفته از آمالی نشسته در اندیشهٔ کار
در تار و پود کاسه تارش می چرخید
و به برون سریز می کرد.

ابوالفضل محققی

مرد برخاست. کفش‌های خود را پوشید. گفت: ”چیزی که نداری، بقچه‌ات را بردار که باید برویم!” دخترک با آن چهره مهتابی مبهوت در گوشه اطاق نشسته بود. برادرش نهیب زد: "یاالله بلند شو، چرا همه‌تان زل زده‌...

فرخ نعمت پور

بە یکبارە ناگهان سالهای سال پشت سر هم نە بارانی بارید و نە برفی. دیگر بمانند سابق نە از جمع شدن ابرها در افق خبری بود، نە از وزش بادهای مفرح مرطوب، نە از رعدوبرق های سهمگین و نە از شرشر آب در...

ابوالفضل محققی

دست آخر خسته به دکان برگشت. کشکولش پر از سکه واسکناس بود. همه را روی میز خالی کرد: "می خواهم سیر عرق بخورم، سیر سیر!" تمام آن شب را خوانده بود با کوزه‌ای در بغل. صبح زود از آن جا رفت. عصر خبر در...

تقی روزبه

علیرغم آن که در اولین واکنش ها بخشی از حاکمیت نگران کنترل جمعیت بودند و با آن به عنوان یک امرامنیتی و تهدیدکننده برخوردکردند، اما بخش دیگری از حاکمیت و از جمله وزارت ارشاد بر آن شدند که با احتیاط...

رحمان

من،
گورستانی دسته جمعی ام
که از خاطره تاریخ
به باغ لاله های سرخ زمین
درآمدم،
و از مرزهای زمان می گذرم

صديقه وسمقی

جنگ
برای سرداران طلایی
گنج است
و برای ما
بسته های ویرانی
سفره های گرسنگی
و قمقمه هایی پر از تشنگی

رحمان

شلیک گلوله ها
نمادی از باران خون
در میدانها
آری می دانستم
- آزادی را به خون کشیدند -

ابوالفضل محققی

اسطوره بودن او حضور تاریخی, اما مداوم و زنده اوست در میان مردمان این سرزمین کهن! در شادی و غم؛ در شکست و پیروزی؛ در امید و نا امیدی. روحی که در اوج ناامیدی امیدوارت می سازد و از پیروزی سخن می گوید...

فرخ نعمت پور

اما کم کم احساس کرد چیزکی اشتباە است. او کە برای اولین بار در عمرش، خیال را بدون همراهی تن بە پرواز درآوردەبود، فکر کرد کە بفرض رسیدن کبوتر هم، بعد چە؟ برای اینکە این احساس ناخوشایند سوال گونە را...

آرام بختیاری

غالب این شاعران سیاهپوست خود را بلندگوی مبارزات نژاد سیاه می دیدند که زیر ظلم استعمار غرب رنج می بردند. اشعار آهنگین آنان اعتراضی است علیه سفیدپوستان استعمارگر و مسیونرهای مسیحی. شعر این شاعران...

صادق شکیب

استخوان بندی رئالیسمی که احمد محمود در این رمان آنرا پی می ریزد بر خلاف آثار چند دهه پیش نویسندگانی که رئالیسم آنها تک خطی و یک بعدی می بود، چند وجهی و در ابعاد مختلف هنری پی ریزی و شکل گیری شده...

ابوالفضل محققی

نه تولد، نه زندگی و نه مرگ، هیچ کدام حقیقت مطلقی نیستند! تو از خوابی به خواب دیگری می‌روی، قبل از آن که دنیا بیایی اینجا بوده‌ای و زمانی هم که بمیری اینجا خواهی بود. تو تکرار بی‌نهایت چهره‌هایی...

صفحه‌ها