هنر و ادبیات

فرخ نعمت پور

بە یکبارە ناگهان سالهای سال پشت سر هم نە بارانی بارید و نە برفی. دیگر بمانند سابق نە از جمع شدن ابرها در افق خبری بود، نە از وزش بادهای مفرح مرطوب، نە از رعدوبرق های سهمگین و نە از شرشر آب در...

ابوالفضل محققی

دست آخر خسته به دکان برگشت. کشکولش پر از سکه واسکناس بود. همه را روی میز خالی کرد: "می خواهم سیر عرق بخورم، سیر سیر!" تمام آن شب را خوانده بود با کوزه‌ای در بغل. صبح زود از آن جا رفت. عصر خبر در...

تقی روزبە

علیرغم آن که در اولین واکنش ها بخشی از حاکمیت نگران کنترل جمعیت بودند و با آن به عنوان یک امرامنیتی و تهدیدکننده برخوردکردند، اما بخش دیگری از حاکمیت و از جمله وزارت ارشاد بر آن شدند که با احتیاط...

رحمان

من،
گورستانی دسته جمعی ام
که از خاطره تاریخ
به باغ لاله های سرخ زمین
درآمدم،
و از مرزهای زمان می گذرم

صدیقه وسمقی

جنگ
برای سرداران طلایی
گنج است
و برای ما
بسته های ویرانی
سفره های گرسنگی
و قمقمه هایی پر از تشنگی

رحمان

شلیک گلوله ها
نمادی از باران خون
در میدانها
آری می دانستم
- آزادی را به خون کشیدند -

ابوالفضل محققی

اسطوره بودن او حضور تاریخی, اما مداوم و زنده اوست در میان مردمان این سرزمین کهن! در شادی و غم؛ در شکست و پیروزی؛ در امید و نا امیدی. روحی که در اوج ناامیدی امیدوارت می سازد و از پیروزی سخن می گوید...

فرخ نعمت پور

اما کم کم احساس کرد چیزکی اشتباە است. او کە برای اولین بار در عمرش، خیال را بدون همراهی تن بە پرواز درآوردەبود، فکر کرد کە بفرض رسیدن کبوتر هم، بعد چە؟ برای اینکە این احساس ناخوشایند سوال گونە را...

آرام بختیاری

غالب این شاعران سیاهپوست خود را بلندگوی مبارزات نژاد سیاه می دیدند که زیر ظلم استعمار غرب رنج می بردند. اشعار آهنگین آنان اعتراضی است علیه سفیدپوستان استعمارگر و مسیونرهای مسیحی. شعر این شاعران...

صادق شکیب

استخوان بندی رئالیسمی که احمد محمود در این رمان آنرا پی می ریزد بر خلاف آثار چند دهه پیش نویسندگانی که رئالیسم آنها تک خطی و یک بعدی می بود، چند وجهی و در ابعاد مختلف هنری پی ریزی و شکل گیری شده...

ابوالفضل محققی

نه تولد، نه زندگی و نه مرگ، هیچ کدام حقیقت مطلقی نیستند! تو از خوابی به خواب دیگری می‌روی، قبل از آن که دنیا بیایی اینجا بوده‌ای و زمانی هم که بمیری اینجا خواهی بود. تو تکرار بی‌نهایت چهره‌هایی...

ا. رحمان

یارهای،
نشسته بر دلِ زخمینِ
زمین -
بر مردمک چشمانِ
کردستان می نشیند

ا. رحمان

این راه،
این راه روشن
امتدادش از افق می گذرد
مثل روز روشن -
وصل می شود به راهِ شیری
و به بالِ خورشید
و به معبرِ رهایی.

در حالی که یاد نیما یوشیج، پدر شعر نوین ایران، را به مناسبت پنجاه و هشتمین سالگرد خاموشی گرامی داشته‌ایم، دیوان عدالت اداری طی حکمی به‌تاریخ ۱۵ آبان‌ماه سال ۱۳۹۶ خانه شاعر در تهران را از فهرست...

ا. رحمان

من، همه شمایان هستم
و ما تنها یک قلب داریم
که برای آزادی می طپد
و برابری.

فرخ نعمت پور

و این چنین اولین چیزی کە آن شب غریب یاد گرفتم این بود کە تاریخ در این دیار با کفش سفید عبور می کند و ماە آنقدر کم نور کە کسی نمی داند من چە رنگی بر تن دارم. و نیز اینکە مردم، بیشتر از لباس سیاهش...

علی رضا جباری (آذرنگ)

برکش بهار را که بماند خزان ز راه
تا سبزه زار خرمن و باغت گل آورد.
سرشار مهرباش تو کین خنده های شوق
بانگ بهار بر لب هر بلبل آورد.

ا. رحمان

این خیابان هنوز در لهیب خواستنها
در خود می گُدازد
که نامی از انقلاب را
بر شناسنامهِ بی مسمای
شاه رضا سنجاق کرده

رندی_هدایت

بگو با کوسه، با خون، با شکنجه با خود دنیا
بگو باید بخشکد عاقبت ظلم همین دریا
بگو ما تا ابد خورشید را سوزان نمی خواهیم
که ما دنیای «بد» را تا ابد گلگون نمی خواهیم

رضا مقصدی

شادا هنوز نیز
خورشید را تغزلِ سرخِ انارهاست.

در خنده‌ی دوباره‌ی یک صبحِ سربلند-
خود را نثارِ آینه‌ی بی‌قرار کن!
در پشتِ در، ترانه سُرای بهارهاست.

در خنده‌ی دوباره‌ی...

صفحه‌ها