هنر و ادبیات

علیزاده افزود: دلم که می‌گرفت به شمال می‌آمدم و در کنار محسن‌پور آرام می‌گرفتم و همیشه پذیرای دوستان بود

ابوالفضل محققی

"کدام یک از شما عاشق شده اید"؟ کسی سخنی نمی گوید به هم نگاه می کنند. در این گروه چهار نفری عاشق شدن امکان پذیر نیست. آنها، هر چهار نفر وابسته به یک گروه انقلابی‌‌اند. عشقشان مبارزه است واین کوه...

ابوالفضل محققی

ما افغان‌ها صد‌ها سال است که در حال گورکندن‌ایم. هیچ نسل افغان نیست که برای کشته شده‌گان خود گور نکنده باشد. هر گوشه این خاک را که نگاه کنی، گور افغانی است که شهید شده است. یا خارجی‌ها آمدند گشتند...

علیشاه سلطانی

لحظه تولد رمان را گاهی تنهایی نویسنده می‌دانند، یعنی زمانی‌که نه کسی می‌تواند به اوکمک کند و همدمش شود ونه او می‌تواند راهنمای آدم محتاج دیگری گردد چون در عصر جدید او امکان صحبت و تماس با دیگران...

نظر3
ابوالفضل محققی

حال آسمان غمگین پاریس سخت گریسته است برای آنان که بیگناه گشته شده اند. اما بعد هر بارشی، او رنگین کمان خود را می گشاید تاروح سر شار از زندگی پاریسی در زیر آن آرام گیرد. تا باز عشاق یک‌ديگر را در...

ریحانه نعمتی - صادق شکيب

این پرسش که خودکشی وی حاصل یک تصمیم آنی بوده است، یا اینکه وی در دو سه سال آخر عمر خود از زندگی و پیشرفت جامعه و نقش انسان در آن چنان ناامید شده بود که به ترجمه داستان کم مایه ای چون مسخ می پردازد...

نظر2
علیشاه سلطانی

تمدن و علائم آن دو دارد. فرهنگ دردوره دیکتاتوری نقشی سیاسی به خود می‌گیرد، مثلاشاعر وارد مبارزه سیاسی واجتماعی می‌گردد چون مبارزه و فعالیت بدلایل خطر‌ات سیاسی، شکل فرهنگی بخود می‌گیرد. فرهنگ فضایی...

نظر1
علیشاه سلطانی

اگرچه با کمک ادبیات تاکنون مستقیما هیچ کارخانه یا موسسه ای به اشغال کارکنان آن درنیامده وهیچ قانونی بعلت انتقاد ادبی تغییرنکرده ویا بطور مشخص ادبیات به چیزی دسترسی نیافته، بااین‌همه بدون ادبیات،...

نظر3
فرخ نعمت پور

با دیدن این ترجمە، آن شدت بار معنائی رمان در ذهن من بە یکبارە فروریخت. صفحە از معنا خالی شد و جملەای ابژکتیوی جای خود را بە جملە ای سوبژکتیوی داد

ابوالفضل محققی

یچ امری سخت‌تر از گرفتار شدن در تارهای یک تفکر ايدئولوژیک نیست! وای اگر به چاشنی مذهب نیز اندوده شود. هیچ کس به هم اعتمادی نداشت؛ خبر چینی وگزارش نویسی پادش خود را می گرفت. قلعه ای بود که صدای...

فرخ نعمت پور

در همان روزهائی کە محلە ما سرگرم برگشتن لباسها و پیشوازی از آنان بودند، سربازان هم بعد از سالها از جنگ برگشتە و در حالیکە تفنگهایشان را بر لبە بامها آویزان کردند و رختهای گردگرفتە و کثیف خود را در...

ابوالفضل محققی

" نه، نه این طور نمی شود، باید طوری با احساس بخوانی که من چشم‌های غزال‌وار بیژن را ببینم! باید ستاره‌ها از درون قلبت بیرون بریزند. جان‌جان‌ها آتش بر دلم بزند." به هیجان آمده بلند می شود چرخی در...

ابوالفضل محققی

به چین های عمیق چهره او می نگرد زیر چشم‌هایش آماس کرده وخسته اند. او خود نیز خسته است. "دیدی شوروی چگونه از هم پاشید؛ می بینی چه بر سر تمام کمونیست های جهان آمد؟ چه فکر می‌کنی؟ آیا همه چیز تمام...

نوا ذاکری

هیچکس نمی‌تواند منکر این موضوع باشد که ادبیات فارسی بدون مشاهیر بزرگی چون ناصر خسرو قبادیانی، حکیم سنایی، خیام نیشابوری، صائب تبریزی، عطار نیشابوری و... هیچ است؛ اما در کنار تمام بزرگان ادبیات...

ابوالفضل محققی

سالها از نوشتن این خاطره می گذرد. نمی‌دانم سالها یا قرنها. چرا که گذر سال در غربت گذر قرن است بر انسان! من پس از قرنها خاطره آن شب را می نویسم. شبی که به ناگزیر همراه با قافله‌ای پانزده نفری، در...

نظر1
فرخ نعمت پور

یادم هست یک روز خبر پایان جنگ جهانی دوم در همە جا پیچید. مردم از شادی در پوست خودشان نمی گنجیدند. همە جا شادی و سرور و رقص و پایکوبی. یکی می گفت نورماندی کار خودش را کرد و دیگری می گفت نە،...

نصرت شاد

آناتول فرانس گفته بود: "اتوپی ها برای پیشرفت بشر در تاریخ، نقش مهمی داشته اند." کروپتکین یکی از نظریه پردازان آنارشیسم می نویسد: "هیچ ادبیاتی مانند ادبیات قرن 19 روس مبلغ مبارزه مسلحانه نبود. در...

کاوە داد

امید در بغل ریحانه به خواب رفته بود. سه روز بود که آنها از محل امن به جنگل آمده بودند و هر شب که می خواستند حرکت کنند، موتور قایق خوب سرعت نمی گرفت و ناخدا نمی خواست ریسک کند؛ ترس و احساس مسئولیت...

نصرت شاد

لوکاچ رئالیسم را چنان جامع می دانست که آثار شکسپیر، گوته، بالزاک، استاندال، دیکنز و تولستوی را در چهارچوب این مکتب بشمار می آورد و توصیه می کرد که ادبیات خوب مانند آثار شکسپیر و گوته را نمی توان...

نظر1
کاوە داد

- بازهم شروع کردی؟! تاکی می خواهی به این ننه من غریبم ادامه بدهی؟ آخه این هم شد کار و زندگی که تو برای خودت درست کرده ای!؟ آدم یه بار بدنیا میاد و یه بار هم از دنیا میره. چرا می خواهی خودت رو...

صفحه‌ها