ع. سلطانی دشت بزرگ

شكاكى، بخشى از روشنگرى است؟

او به خلق آثار مهمى در زمينه‌هاى تئورى شناخت، اخلاق، تاريخ و سياست پرداخت. ولى شهرت او به‌دليل مقالاتى پيرامون اخلاق و سياست بود. او دين را يك پديده و جريان وابسته به روان انسان ميدانست كه آن خود نيز متكى به ترس و يا اميد است. شايد بدين دليل هيوم را يكى از پيشگامان مكتب فلسفى "روانشناسى‌گرايى" نيز به‌شمار مى‌آورند

ادبيات سرگردانى روشنفكران تكنوكرات سال بيلو (٢٠٠۵ -١۹١۵) Saul Bellow

رمان: مهاجرين، روشنفكران و اقليت ها

منقدين چپ غالب آثار او را واقعگرايانه، اجتماعى و انتقادى، به حساب مى آورند. اودر آثارش با اعتقاد به حيثيت و شرف انسانى، احترامى خاص براى آسيب ديدگان اجتماعى قائل است. او را ميتوان جامعه شناس ادبى تيزهوش قشر روشنفكر آمريكا دانست

سيسرو، اولين قربانی جمهوری خواه؟

از جمله نظرات جمهوريخواهي او اين بود كه ميگفت بدون عدالت، هيچ دولتي قابل دوام نيست و بزرگترين هدف سياسي يك خلق بايد آن باشد كه بهترين افراد را براي مملكت داري انتخاب كند و دولتش دردست برگزيدگان مردمي باشد.

فيلسوف تراشكار، و سوء قصد فيزيكي بنيادگرايان

مورخين فلسفه مدعي هستند كه هيچ فيلسوف عصر جديد درغرب مانند اسپينوزا مورد دشنام، توهين، تهمت و تمسخر قرار نگرفت، چون او آنزمان به انتقاد از اديان رسمي و غيررسمي يهود و مسيحيت پرداخته بود. كنيسه يهوديان آنزمان او را براي ابدالدهر لعنت نموده و خواهان دستگيري يا تبعيد وي به نقاط بدآب وهوا مي باشد.

فلسفه دولت فيلسوف دولتی!

هگلي هاي چپگرا مانند فوئرباخ، ماركس و انگلس تحت تاثير نظريات او قرار گرفتند. فلسفه هگل آنزمان اهميت خاصي دركشور هايي كه در جستجوي هويت ملي –تاريخي بودند، يافت. هگل به جانبداري از انقلاب فرانسه درآغاز نوشت كه آن، احساس هيجان انگيز طلوع آفتاب در انسان را زنده ميكند.

يك فيلسوف ، دو جمله مشهور

او از جمله وظايف فلسفه را، بيداركردن انسانهاي بخواب رفته و افشا نمودن اشتباهات قواي حسي انسان، در ضمن شناخت ميدانست. او ميگفت براي شناخت، بايد بجاي استفاده از تجربيات قواي حسي فيلسوفان طبيعتگرا، تفكر و خرد را بكار برد. بنظر او چون علوم تجربي قادر به درك راز طبيعت نيستند، فلسفه بايد با كمك عقل و خرد، منطق و ديالكتيك، آن را كشف نمايد.

فيلسوف ترس ؛ جاسوس خدا؟

اگر ماركس خواهان آزادي،عدالت و زيبايي شد، كيركگارد خواهان آزادي انتخاب؛ نوع كليسا، دين و خداي انسان گرديد. اگر ماركس يك هگل گراي چپ بود، كيركگارد ضد هگل شد و عليه او قد علم نمود. كيركگارد به علت دشمني مطبوعات جنجال برانگيز، سالها با نام مستعار مقاله و كتاب نوشت. بعدها با افشاشدن نام‌اش،او را "سقراط شمالی" نام گذاشتند.

اشتراک در RSS - ع. سلطانی دشت بزرگ