احمد فرهادی

کنگرۀ شکیبا

کنگرۀ هفدهم فرصتی ۶ ماهه برایِ یافتنِ راهی موردِ اجماع پیش‌بینی کرده است. در راهِ انجامِ چنین وظیفه‌ای سازمان با چالش‌هایی کاملا جدید روبه‌رو است، با چالش‌های "پساپانزده". برایِ پیروزی بر این چالش‌ها به خیلی چیزها نیاز داریم به‌ویژه به نوآوری، بسنده نکردن به راههای پیموده شده و جست‌وجوی راههای ناپیموده، شجاعت، تکیه بر ارزیابی‌هایِ واقع‌بینانه، ... و تکیه بر هم‌دیگر و بر رفاقتِ نیم‌قرنی‌مان.

تشکلِ نوبنیاد و آرمان‌گراییِ واقع‌بینانه!

به شرطی که از کوشش برایِ معرفیِ این تشکلِ نوبنیاد، که دارد در خارج از کشور بنیان‌گذاری می‌شود، جایِ حزب یا سازمانِ سیاسیِ موردِ نیاز داخلِ کشور پرهیز شود.
ارزیابیِ من این است که بنیان‌گذاریِ این تشکلِ مشترکِ مشخص از سویِ سه جریان، که ریشۀ فدایی دارند، هم می‌تواند توانِ یاری‌رسانی به چپِ داخلِ کشور برایِ برآمدِ سامان‌یافته‌تر و سازمان‌یافته‌تر و کارآتر در سپهر سیاسی-اجتماعیِ میهن‌مان را افزایش دهد، هم می‌تواند انگیزۀ دیگری برایِ هم‌گراییِ نیروهایِ سیاسیِ چپ در داخلِ کشور بیافریند، و هم می‌تواند نیرویِ بیشتر و کارآتری برایِ کوشش در راهِ هم‌گرایی‌هایِ گسترده‌تر در خارجِ کشور فراهم آورد. به شرطی که از کوشش برایِ معرفیِ این تشکلِ نوبنیاد، که دارد در خارج از کشور بنیان‌گذاری می‌شود، جایِ حزب یا سازمانِ سیاسیِ موردِ نیاز داخلِ کشور پرهیز شود.

ا

زنده باد فرایندِ وحدتِ صفوفِ چپ

نقدِ «گزارشی از کارکرد هیئت برگزاری کنگره مشترک»

راست این است که پنج – شش سالی که پای به اصطلاح "پروژه وحدت چپ" برباد رفته است باید بس باشد. به نظر می‌رسد برخی از مدافعانِ پیشینِ «پروژه وحدت چپ» هنوز در پیِ برگرداندنِ دوبارۀ آب به همان جوی‌اند. درست این می‌نماید که آزموده را بار دیگر نیازمود. آیا زیان‌های وارد آمده را سودی است که جبران کند؟ بیش از این زخمی که بر تنِ پای در راهانِ هم‌گرایی نشسته را بر نتابیدن درست‌تر می‌نماید

پروژۀ وحدتِ چپ مرد، زنده باد فرایندِ وحدتِ صفوفِ چپ

در بینِ کسانی که پای در راهِ طرحِ نو گذاشته‌اند در رابطه با سنجۀ دو طرح سه دستۀ نظری وجود دارد: یک دسته این‌همانی طرحِ نو و "پروژۀ وحدتِ چپ" را تبلیغ می‌کند، دستۀ دوم "پروژۀ وحدتِ چپ" را پایان یافته و این‌همانیِ آن و طرحِ نو را نادرست می‌داند، و دستۀ سوم نیازی به سنجشِ دو طرح نمی‌بیند. من برایِ رعایتِ دستۀ سوم، که به گمانِ من پرشمارتر از دو دستۀ دیگر است، به دلایلِ نادرستیِ این "این‌همانی" نمی‌پردازم. بحثِ اصلیِ من این است که در یک جمعی که آغاز به یک حرکتِ مشترک با چشم‌اندازی درازمدت کرده، نظرِ شخصی را نظرِ جمع نشان دادن درست نیست.

نگذاریم نامزدِ بیتِ رهبری رییسِ جمهور شود!

خطایِ ما مردم در موردِ وزیر شدن و وزیر ماندن چنین جنایت‌کاری بسیار سنگین است، ولی به هیچ وجه قابلِ قیاس با گناهی نیست که می‌تواند به رییس جمهور شدنِ جنایت‌کاری همانندِ او با رایِ مستقیمِ مردم بیانجامد. به گمانِ من جلوگیری از نشستنِ لکۀ ننگِ ریاستِ جمهوریِ جنایت‌کاری چون رییسی بر دامنِ تاریخِ میهن‌مان وظیفه‌ای است ملی. باور دارم ملتِ ایران تواناییِ آن را دارد جلویِ رییس جمهور شدنِ او را بگیرد

بخش: 

بیتِ رهبری چه خوابی برایِ انتخاباتِ امسال دیده است؟

پیرامونِ نامزدیِ رییسی برای انتخاباتِ دورهٔ دوازدهم ریاست جمهوری اسلامی

در جمهوری اسلامی انتخابات همواره و در همهٔ سطوح مهندسی می‌شده، مهندسی می‌شود و، تا زمانی که شورای نگهبان و ساختار حقوقی حکومت به شکل کنونی باقی است، مهندسی خواهد شد. آنچه اینجا موردِ نظر است مهندسی در ترازِ ۱۳۸۴ و به ویژه ۱۳۸۸ است. این که آقایِ روحانی نه استواری و پایداریِ آقایِ موسوی را دارد و نه محبوبیت آقایِ خاتمی را، می‌تواند سببِ آسودگیِ خیالِ بیتِ رهبری از برآمدِ اعتراضیِ مردم و در نتیجه سببِ آمادگیِ بیشتر برایِ ماجراجوییِ بیشتر باشد.

بخش: 

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد

به مناسبت سال‌گردِ نوزده بهمن

این نسل از فعالان سیاسی، از جمله نسل سوم چپ ایران، در تب و تاب بود و چونان چشمه‌ای که زیر سنگی زندانی شده باشد در جست‌وجوی شکافی برای فوران. حکومت هیچ راهی برای کوچکترین عمل سیاسی باقی نگذاشته بود. در چنین فضای داخلی نمونه‌های انقلابی چین و کوبا و ویتنام و فلسطین، روز بروز اقبال بیش‌تری بین پویندگان راه می‌یافت و بالاخره جسورترین و شجاع‌ترین بخش چپ، هم چپ سکولار و هم چپ مذهبی، تقریبا همزمان این الگو را برگزید.

ترسِ دشمنانِ مردم‌سالاری از ۷ اسفند

چنین است که می‌بینیم از سال ۱۳۸۴ به این سو در بسیاری از این انتخابات‌ها، به ویژه در انتخاباتِ پیشِ رو، موضوعِ اصلیِ موردِ دعوا خودِ مردمسالاری است. در پسِ شعارهایِ رنگارنگ و جورواجورِ علنی، دعوا در حقیقت بر سرِ این است که مردم و حکومت چه رابطه‌ای با هم دارند.

آقای موسوی نمی‌تواند چنین اشتباهی کرده باشد!

از دست اندر کاران «کلمه»، که به صداقت‌شان و پیمان‌شان با منشور سبز باور دارم خواهش می‌کنم برای دفاع از آقای موسوی شتاب به خرج ندهند. دفاعِ بد بسیار بدتر از بدترین حمله‌ها است. درست آن بود که «کلمه» چشم بسته در دام آقای ضرغامی نمی‌افتاد و در بخش‌های ناگفتهٔ سخنان آقای ضرغامی شک می‌کرد.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - احمد فرهادی