شادی بیضائی

ترجمه‌ی رنج

سخت‌ترین روز کار او در ترجمه، ولی روزی است که باید مردی را در سردخانه همراهی کند. همراهی برای شناسایی جنازه‌ی همسر و دخترش. قایق آن‌ها درست نیم ساعت بعد از حرکت از ساحل بر اثر یک موج بلند برمی‌گردد و او را در یک لحظه از تمام خانواده‌اش جدا می‌کند. مرد در تاریکی و موج شنا می‌کند. کسی را نمی‌بیند. صدا می‌زند، جوابی نمی‌شنود. به سمتی که حدس می‌زند مقصد است شنا می‌کند. ساعت‌ها دست و پا می‌زند تا او را جایی میان آب پیدا می‌کنند و به ساحل می‌برند. چند روز بعد خانواده‌اش و تمام همسفرانش به ساحل می‌رسند و او می‌تواند بدن متورم و بی‌جان آن‌ها را در سردخانه بغل کند

اشتراک در RSS - شادی بیضائی