شعر

برزین آذرمهر (جعفر مرزوقی)

دیریست گویی
جز زهر ِ زر اندر رگان ِ زندگان نیست
بشکسته پای دوستی و
دست یاری،
هر چه شده قربانی ِاین"نفع آنی"
در گل فرو مانده
خدای مهر...

منیر طه

هله حيوانِ كمان خورده ، كمين كردة مست

تيز دندان و برافروخته رخسار آمد

هله هشدار ، كه غوغای كبوترها را

كف گرفته به دهان گرسنه...

مسعود دلیجانی

همگام با جنبش جهانی ضد وال استریت

نه یک تنم، که تن به تن، چو قطره ها به موج
به سویِ امنِ ساحلی ز دستهایِ کار
...

فرهنگ رضایی کرمانشاهی

ای ساقیان سیمین تن
هلا
ای ساغران مالامال از می
هلا
ای باده نوشان فرو خورده، نشییه مستی در رنج

برزین آذرمهر (جعفر مرزوقی)

ای نازیان عصر!
نه
ما، نمی توانیم
سر برده زیر برف و
نبینیم آشکار

فضولی

قطعه شعری ار فضولی به همراه ترجمه فارسی آن.

نالی

شعری از نالی، شاعر کرد، به همراه ترجمه فارسی آن

برزین آذرمهر (جعفر مرزوقی)

آنجا که دریا نیست دریا
در دل ندارد شور و غوغا
غمگین نشسته بر سر راه
دلریش از نیش سیاه ِ کژدم ِ یأس
فرسوده...

علی رضا جباری (آذرنگ)

آنک بهار
درچارسوی این کره ی خاک
فریاد می کشد.
و ان شاخه های خشک زمستانی
از خواب دير باز
بیدار می...

برزین آذرمهر (جعفر مرزوقی)

اگر بیگانه با خویشیم و
با هر آشنایی نیز
بیگانه،
همه از این نظام کور و پر آشوب و
"شر" مایه ست...

محمدحسین شهریار
ترجمه از:
م. نکوکار

فیکریمه گلدیقجا آیریلیق گونو بولود تک چاخنایب، یاغماغیم گلدی او یاتان مزار دا انون یانیندا حیاتدان آیریلیب اؤلماغیم گلدی

برزین آذرمهر (جعفر مرزوقی)

سیاوش وارانی که
در گذار از خرمنهای آتش
هرگز خم برابرونیا ورده اند
وهر بار
بااین کار...

شیرکو بیکه س

گوشم را بر دل خاک نهادم برایم از دلداگیش با باران گفت به دل آب گوش فرا دادم از عشق خود با چشمه ساران سخن گفت

این فال حافظ را به دردم میفروشم
اسپند آتش میزنم از روی اجبار
تنها همین یک شاخه گل از صبح مانده است
این بهرهام بوده است از یک روزِ پُر کار

ناظم حکمت
ترجمه از:
م. نکوکار

آنگاه که پسر من
به دنیا آمد،
کودکانی در کره به دنیا آمدند
که چون گلهای آفتابگردان زرد بودند
مک آرتور (۱) آنها را درو کرد

برزین آذرمهر (جعفر مرزوقی)

هرگز نمی دمد
گل شادی
ای نازنین ما
ای آزادی!

برزین آذرمهر (جعفر مرزوقی)

ما خام ما ندگان
سر برده زیر برف
چون کبک ساده لوح
دل کرده خوش به این که بهاران تازه ای
در حال زادن است

علی رضا جباری (آذرنگ)

شرمت اگر كه نیست
كابوس كیفر كردەهایت
اكنون هم
مگر به بیم نمی آشوبد
خوابت را؟

علیرضا نابدل
ترجمه از:
م. نکوکار

بیرجه یولدا خالچاندا بر شکیل سال گؤرنلرین دیز لرینی قورودسین بر شکیل سال ارباب لری قورخودسون ظالم لرین بارماخلرین د یؤیؤنله سلیمان تک قالخ دیو لری زنجیرله گوی خالچانی آلان ساتان بیلسین کی

برزین آذرمهر (جعفر مرزوقی)

به روی شاخه ای خشکیده و بی بر
نشسته مرغ جادوگر
و می خواند به هر دم سحر پر افسون
برای کاروان های به ره مانده

صفحه‌ها