شعر

برزین آذرمهر (جعفر مرزوقی)

هرگز نمی دمد
گل شادی
ای نازنین ما
ای آزادی!

برزین آذرمهر (جعفر مرزوقی)

ما خام ما ندگان
سر برده زیر برف
چون کبک ساده لوح
دل کرده خوش به این که بهاران تازه ای
در حال زادن است

علی رضا جباری (آذرنگ)

شرمت اگر كه نیست
كابوس كیفر كردەهایت
اكنون هم
مگر به بیم نمی آشوبد
خوابت را؟

علیرضا نابدل
ترجمه از:
م. نکوکار

بیرجه یولدا خالچاندا بر شکیل سال گؤرنلرین دیز لرینی قورودسین بر شکیل سال ارباب لری قورخودسون ظالم لرین بارماخلرین د یؤیؤنله سلیمان تک قالخ دیو لری زنجیرله گوی خالچانی آلان ساتان بیلسین کی

نظر1
برزین آذرمهر (جعفر مرزوقی)

به روی شاخه ای خشکیده و بی بر
نشسته مرغ جادوگر
و می خواند به هر دم سحر پر افسون
برای کاروان های به ره مانده

هیمن
ترجمه از:
م. نکوکار

چنان در درد و رنج و بی طبیبم که نمی دانم بهار عمررا آیا ببینم نوبتی دیگر؟ پس از آن روزگار تلخ و شیرینی که بر من رفت بود آیا که قبل از مرگ ببینم موسمی دیگر؟ شعر از هیمن شاعر نامی کرد

ابوالفضل محققی

دهها جوان
بی هراس مرزها را شکستند.
تا از حرمت زندگی
از حرمت آزادی
از شور جوانیشان
دفاع کنند

برزین آذرمهر (جعفر مرزوقی)

ما خام ما ندگان
سر کرده زیر برف
چون کبک ساده لوح
دل کرده خوش به این که بهاران تازه ای
در حال...

محمدرضا شفیعی کدکنی

با یاد مصدق

من، اولین سپیده ی بیدار باغ را
- آمیخته به خون طراوت -
در خواب برگ های تو دیدم
من، اولین ترنم ِ مرغان صبح را
- بیدار ِ روشنایی ِ رویان ِ رودبار -
...

برزین آذرمهر (جعفر مرزوقی)

ببین که باز
در زاغههای ملتهب از زخمههای فقر
بر چهرههای سخت تکیده براستخوان
گشته پدید موج عظیمی از انزجار…
دوران دوباره بار گرفته زخشم وکین
کشته زمانه باز به دل تخم...

مسعود دلیجانی

از سر گیجۀ دوار/ در پیلۀ تردید/ سرگشتگی بدنیا آمد،
و از پای فشردن/ بر باورهای منتفی/ تعصب.

بیژن باران

در شهر ما هر دوقلو را آن که نیک است کنند اعدام آن که شر است دهند مقام

بیژن باران

مادر گور مرا پیدا نمی کند.
هر هفته در پارک ملی
می ایستد با مادران عزادار صف سکوت؛
پدرم در تلاش برای آزادی وکیلم

باز، پوکه از نخاع ِ نفربر گذشت
زیرزمین ِ بوسه در هوای ضدّهوایی حرام شد
جمهوری ام کروکی ِ کهریزک است و کوچه ای که نقش اول داشت را
کبّاده و کِراک،کشته ست!

برزین آذرمهر (جعفر مرزوقی)

قد بر نمی کشی،
طغیان نمی کنی،
شورِ نهفته را
عریان نمی کنی؟
روشن نمی سرایی
آماجها چه شد؟
آن شورِ پا گرفته ،
در موجها چه شد؟
وان موجهای رفته،
تا...

علی رضا جباری (آذرنگ)

به زندانیان جان بركف
رو كرده به اعتصاب غذا

مبادا جسم و جانتان را گزندی
بویه تان گرهست پیروزی در این میدان !
شكیبایی است یاران راهتان تا روز پیروزی
زپشت این شب...

رضا بایگان

بجای شمع می سوزیم ولی دریایی از آتش نمی گردیم که چون آتشفشانی سر برآورده تمام تن پر از آتش بسوزانیم منزلگاه دیوان را

آزاده دواچی

شعری تقدیم به هاله سحابی

علی رضا جباری (آذرنگ)

برای هالە سحابی، آن اخترشب افروز

در منتهای این شبا هنگام تاریک
مارا چه باید کرد با این درد جانکاه درون سوز
ای باتو صدهادرد و اندوه ازتباهیهای دوران
ای با توصدها اخترشب تاب...

ا. رحمان

در گرامی داشت منصور اسالو: نماد كار و مبارزه

پرچمی كه تو برافراشته ای
در اهتزاز باد
بر دوش های ستبر همرزمان

صفحه‌ها