شعر

برزین آذرمهر (جعفر مرزوقی)

باغ خاموش،
درختان مغموم،
همه گلها پرپر!

سعید سلطانی طارمی

25 مردادماه، درست 2 ماه از جان باختن سهراب اعرابی گذشت... اینك سعید سلطانی در میانه میدان سبز و زبان های سرخ، سراغ مادر سهراب آمده و برگ سبز خویش را نثار رنگین كمان آرزوهای مادرانه وی می كند......

برزین آذرمهر (جعفر مرزوقی)

در کام این خطر
من شیر میشوم
آماده ی ستیزه و
شمشیر میشوم!

مستانه سپهری

مامان که خیلی جوان بود ــ هم سن حالای من شاید ــ جرأت نداشت بگوید :سرخ

برزین آذرمهر (جعفر مرزوقی)

دشوار زندگی
هرگز برای ما
بی رزم مشترک
آسان نمیشود!

برزین آذرمهر (جعفر مرزوقی)

درخشش خوشه پربار ستارگان
بر تاک سیاه شب
و تلالو شبنم ماه
بر نیلوفر کبود آسمان

برزین آذرمهر (جعفر مرزوقی)

با همه باد و نسیمی که وزید از بن کوه
گل نیاورده بنفشه به بهار چمنش
بارها خواسته کوته کند این شام دراز
لیک در بند کشیدند یل شب شکنش

برزین آذرمهر (جعفر مرزوقی)

لحظه ای نیست که توفنده بهاری اینجا
نشود خاکستر
نشود تازه گلی خون اندام
زیر رگبار شکنجه پرپر

فرح نوتاش

سیاهی و فتنه
ز بام و خیابان
زند قلب و شاهرگ
به کوچه به زندان
چه آزارها و قتل ها در سوله ها
چه جمع ... به خون خفته در گور ها

رضا بایگان

پاسخ را از چه کس باید گرفت ؟
آنگاه که
بر سردر عدالتخانه ،
پرده ای از رسوائی آویخته اند،

لوئی آراگون
ترجمه از:
فرهاد والی

بر دفترچه ترانه هايم بر ميز، بر درختان با نقشی بر شن، با نقشی بر برف نامت را خواهم نوشت

رضا مقصدی

زیبایی ِ زمانه صدا می زند ترا
از هر طرف، ترانه صدا می زند ترا

احمد شاملو

لالاي لاي لاي گل پونه لالاي لاي
بابات رفته دلم خونه لالاي لاي
بابات امشب نميآيد
گرفتن بردنش شايد لالاي لاي

لالاي لاي لاي گل آهن لالاي لاي
باباتو دشمنا كشتن لالاي لاي...

فریدون مشیری

تو با خون و عرق ،این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.
تو با دست تهی با آن همه توفان بنیاد کن در افتادی.
تو را کوچیدن از این خاک ، دل بر کندن از جان است!
تو را با برگ برگ این چمن...

علی رضا جباری (آذرنگ)

ازپس لشكرستم، ارتش یار می رسد
درتب وتاب تیرگان، بوی بهار می رسد
شمس من ارمدد كند، دولت اش آورم به كف
ازپی خویشكامگان، رایت یار می رسد

رضا بایگان

برای هزاران ندا

آهسته، آهسته
آی، ای سرب داغ
در انتهای عبور تو
سینه ایست

نیما ایرانی

چه هراس انگیز ست جنگِ «صلح آمیز» ست

منیر طه

آن شقایق کز سرِ چاکِ گریبانت دمید
بوستان را ای گلِ آتش در آتش در کشید
...

علیرضا عسگری

و سنگفرشهای خیابان هنوز در وحشت و بغض زجر آوری برایشان بی صدا گریه می کنند. به همه ی آنان!

سیمین بهبهانی

• سیمین بهبهانی، تازه ترین سروده خود را با نام «خاک مرا به باد مده»، به ملت آزادیخواه ایران تقدیم کرد ...

صفحه‌ها