شعر

البرز

به کی لاف زنیم؛ "من طبیعت عاشقم!"؟
آن گُلم مُرد، بس که دود خُورد، دودِ نفتی.
حال گُلی دیگر، گُلی نفتی!!! در باغچه ام.

گزینش ویدا فرهودی

نوروز ١٣٩٥

نظر1
علی رضا جباری (آذرنگ)

در گرامی داشت خاطره ی جاویدان مریم حبیبی
در ژرفنای یاد رفیقانت،
رفتی و تا سحر نکشیدی،
تا روز با تو بخندد،
خورشید خنداه ات را،
فردا که روز بر آید،

فریدون مشیری

بوی باران، بوی سبزە، بوی خاک ...

هاتف رحمانی

در ساعت هشت همیشه نفس تازه می کنند اما ، انگار ، بوی عید را ، در دور ها ، به زندان کشیده اند! جمعه ها را شسته اند ، پهن است اسفند زیر گام تنبل خورشید ! و،

هاتف رحمانی

تکه ای را سال های سال پیش تر
در قهوه خانه ی جوانی جا گذاشته ای ،
قطعه ای را در دیوار سیمانی سلول ،
تکه ای را مادر با خویشتن برد
قطعه ای دیگر را
در تپه های بیداد اعدام کردند!

نظر1
رحمان

این گونه نگاهم مکن
سرمای تند باد زمستانی
از تنم بیرون نرفته هنوز.
صدایت را می شناسم
عطر یاس باغهای وطن را می بویم
این گونه نگاهم مکن

نظر1
البرز

این روزها می پرسیم، کجا می روم، کجا می روی، کجا می رود؟
لیک هنوز گفتِ با هم رفتن، معلق در عِطر محیط است.

علی رضا جباری (آذرنگ)

جبهه ی مردم درون خانه ات،
پرچم آن زیور کاشانه ات،
برسرت تصویر پیکان، می روی.

آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند
رفتند و شهر خفته ندانست کیستند
فریادشان تموج شط حیات بود
چون آذرخش در سخن خویش
زیستند

نظر2
رحمان

بیایید با یاد آنکس که کمی بالاتر از انقلاب
چراغ به دستمان داد
اما خودش رفت و نامش ماند
رفاقت را دوباره تقسیم کنیم

رحمان

اما آنانکه شهر...
از دستانشان به ستوه آمده
کلمات را چون قناری
در قفس می خواهند
آنان که ناقوس مرگ می نوازند
آن هنگام که انسان را
شبا هنگام به اسارت می برند
و قربانی را هم شباهنگام به صلابه می کشند

صادق شکيب

شبح گونه گیج از خویش خویش
خیالم برد راز و در انزوا
حدیث دلم خسته از خویش خویش
بیاید که یاد از من بی خیر

رحمان

بایاد وخاطره محمدمختاری، محمد جعفرپوینده و همه ی قربانیان قربانیان قتلهای زنجیره ای

گزینش ویدا فرهودی

- سياوش کسرائی: برجاده های جهان
- اسماعيل خوئی: غزلواره
- ويدا فرهودی: الا ای اهل بی تابی ...
- نصرت رحمانی: پائيز چه زيباست
- رحمان: دلم با تو می آيد

گزینش ویدا فرهودی

خزانی، مهدی اخوان ثالث
کاش چون پاييز بودم، فروغ فرخزاد
عيناَ، ضياء موحد
پراکنده چون چند پروانه در باد، علیشاه مولوی
با شاخه گل سرخی ... (به یاد رفقای به خون خفته تابستان 1367)، رحمان

بهروز ميثمی

بر مزارم گریستی، نه ! من در آنجا نیستم، من نمرده‌ام . آرزوهایم پا بر جا، هم‌چنان !!!

سياوش کسرائی

یک عمر ساختن آنگه به جا نهادن و رفتن به هیچ و پوچ؟ آخر چه می رود بر این جهان که در همه جاده های آن هنگامه های بی سر و سامانی است و کوچ ؟

علی رضا جباری (آذرنگ)

هرگز نمی میرند
جان های شیفته ی این جاودانگان وادی عشق
قد برمی کشند هرشب
این ستارگان سحرین
ازگورجاهاشان
و پرتومی افشانند
بر دیولاخ پرپیچ کژتاب
ره گذار رهروان شب خیز روزخواه

گزینش ویدا فرهودی

اشعاری از: سيمين بهبهانی - سيدعلی صالحی - عفت ماهباز - رضا مقصدی - مهين خديوی - ويدا فرهودی - البرز

صفحه‌ها