شعر

رحمان

اما آنانکه شهر...
از دستانشان به ستوه آمده
کلمات را چون قناری
در قفس می خواهند
آنان که ناقوس مرگ می نوازند
آن هنگام که انسان را
شبا هنگام به اسارت می برند...

صادق شکیب

شبح گونه گیج از خویش خویش
خیالم برد راز و در انزوا
حدیث دلم خسته از خویش خویش
بیاید که یاد از من بی خیر

رحمان

بایاد وخاطره محمدمختاری، محمد جعفرپوینده و همه ی قربانیان قربانیان قتلهای زنجیره ای

ویدا فرهودی - گزینش

- سياوش کسرائی: برجاده های جهان
- اسماعيل خوئی: غزلواره
- ويدا فرهودی: الا ای اهل بی تابی ...
- نصرت رحمانی: پائيز چه زيباست
- رحمان: دلم با تو می آيد

ویدا فرهودی - گزینش

خزانی، مهدی اخوان ثالث
کاش چون پاييز بودم، فروغ فرخزاد
عيناَ، ضياء موحد
پراکنده چون چند پروانه در باد، علیشاه مولوی
با شاخه گل سرخی ... (به یاد رفقای به خون خفته تابستان...

بهروز ميثمی

بر مزارم گریستی، نه ! من در آنجا نیستم، من نمرده‌ام . آرزوهایم پا بر جا، هم‌چنان !!!

سیاوش کسرایی

یک عمر ساختن آنگه به جا نهادن و رفتن به هیچ و پوچ؟ آخر چه می رود بر این جهان که در همه جاده های آن هنگامه های بی سر و سامانی است و کوچ ؟

علیرضا جباری (آذرنگ)

هرگز نمی میرند
جان های شیفته ی این جاودانگان وادی عشق
قد برمی کشند هرشب
این ستارگان سحرین
ازگورجاهاشان
و پرتومی افشانند
بر دیولاخ پرپیچ کژتاب
ره گذار...

ویدا فرهودی - گزینش

اشعاری از: سيمين بهبهانی - سيدعلی صالحی - عفت ماهباز - رضا مقصدی - مهين خديوی - ويدا فرهودی - البرز

علیرضا جباری (آذرنگ)

تو که با لبخندت می گفتی:
گرچه من خواهم رفت
مرگ تن، اما پایان انسان نیست؛
انسان می ماند در دلها، با نیک و بدش
مهر و کین اش یکسره در دلها غوغا خواهد کرد

ویدا فرهودی - گزینش

شمشیر من همین شعر است - سيمين بهبهانی
ويرايش - اسماعيل خوئی
انتظار – حميد مصدق
یلدای مادرانِ سیه پوش- حسن حسام
یک شعر- رويا تفتی

دنیز ایشچی

در فصل آبریزان بر دامن نسیم
مرغی به بال زخمین از سرزمین دور
بگریخته ز خانه از آشیان خویش
با جامه ای سیاه به تن در غزای دوست
در سرزمین غربت او در گریز و زار
از خویشتن...

نظر1
کیوان ملکی

كاش در اين گذر مرگ پايان قصه باشد و ختم درد اما تكرار دوباره افول ارزو لحظه ى تولد دگر بار اينگونه جدال است

ویدا فرهودی - گزینش

- زیباترین حرفت را بگو - احمد شاملو
- در آسمان چه بود - ناهید کبیری
- آمدم تا.... - ویدا فرهودی
- با نامِ سیب آمده بود! - خسرو باقرپور
- در مداری بسته چرخیدن - البرز

عبدالرضا قنبری

تقدیم به کارگرانی که در انفجار ذوب آهن اصفهان جان باختند در اخبار خواندیم انفجار در ذوب آهن اصفهان؛ 3 کشته و 6 مصدوم

ویدا فرهودی - گزینش

نازنین: رضا مقصدی
خوشا گلی: منصور اوجی
دوشعر از: نسرین جافری
روی سخنم با توست...: البرز
کهکشان ما: مرضیه شاه بزاز
در انتظار: رحمان

ویدا فرهودی - گزینش

فرشته ساری: بی کرانه
منوچهر آتشی: عهد
ویدا فرهودی: مرطوب شد نگاهت...
ناظم حکمت: دریا باید شد
رحمان: عطر یاس

ویدا فرهودی - گزینش

رحیل: هوشنگ ابتهاج
در سوکِ رضا جانِ دانشور: اسماعیل خویی
سراغِ دوست: رضا بی شتاب
به خوباني كه رفتند: ژاله چگنی
روزگاران: مهدی فلاحتی

ناظم حکمت
ترجمه از:
محسن ک.

سوم ژوئن سالگرد در گذشت ناظم حکمت شاعر انقلابی و مردمی ترک است. ناظم حکمت ٥٢ سال پیش درگذشت. بهمین مناسبت یکی از اشعار زیبای این شاعر نامدار را کە توسط رفیق محسن ک از ترکی بە فارسی برگرداندە شدە،...

رحمان

گفتم تو که هر شب..
بوی عطر یاس می دهی
بوی گلهای وحشی کوه البرز..
در جای جای خانه پیچیده
بوی عطر تو...
گفت، شب را که از ما نگرفتند
شب سرشار است[1]
با ستاره...

نظر1

صفحه‌ها