پهلوان

"سر این نکته مگر شمع برآرد بزبان / ورنه پروانه ندارد بسخن پروائی...» رند ِجاودان

آن شب خواهرم برای دخترانش قصه های طولانی تری گفت... قصه هايی پرازاميد و روياهای قشنگ... وقتی دخترکانش آرام خوابيدند؛ من هنوز بيدار بودم و از کنار در ِچوبی درگاه اتاق به ستاره ها نگاه می کردم... به ستاره هايی که به سرعت در انتهای آسمان می رفتند! و محو می شدند... در اين فکر بودم فردا اول ِوقت از خواهرم بپرسم سرنوشت اين ستارگان را... خواب مرا هم درربود....

نیرنگستان

«بگیر طره مه طلعتی و قصه مگوی /که سعد و نحس ز تاثیر زهره و زحل است...» رند جاودان

سرفه و گریەهای زنی جوان را می شنوم که با تلفن حرف می زند: «...کرونا گرفتم عزیزجون، کرونا گرفتم برای من دعا کن، همینجا بستری می شم، تو رو خدا نیایید ملاقاتم....» سکوت می کند و دیگر فقط صدای هق هق گریه آمیخته با تنگی نفس است که به گوش می رسد... اطراف حیاط بیمارستان به تکاپوی بیماران خیره می شوم.

آخرین دیدار

۹ تیر تولد استاد همایون خرم نوازنده ویولن، موسیقیدان و آهنگساز

مردی لاغراندام با موهای سپید وارد شد. دستان او خالی بود، زیرچشمی نگاهی به جمعیت انداخت و جلوتر از دیگران و لبخندزنان روی جایگاه آمد. همه به احترامش ایستادند و تشویقش کردند. من شاید خوشحالتر از دیگران بودم، بغض غریبی گلوی مرا و شاید انبوهی از جمعیت را می فشرد.

اشتراک در RSS - پهلوان