عباد عموزاد

لائیسیته ای که جویای سازگاری با دموکراسی است

لائیسیته وقتی با دموکراسی بر اصل انتخاب، سازگاری کامل پیدا می کند که نظام دولت بر جبر بنا نگیرد. می دانیم که جبر بر اصل ثنویت تک محوری با استبداد فراگیر سازگار می شود. روز به روز بیشتر به این مهم توجه می شود که باور به جبر با آزادی و دموکراسی ناسازگار است. و روز بروز بیشتر به این واقعیت توجه می شود که باور به جبر، رشد علمی را به تاخیر انداخته است. و بالاخره، روز بروز بیشتر به این امر پی برده می شود که جبرگرایی ریشه فساد دموکراسی ها است. تمایل های زورپرست از این ریشه پیدا می شوند. پس دشمن واقعی دموکراسی بر اصل انتخاب جبرگرایی است. اگر جبرگرایی از میان برنخیزد، سازمان های سیاسی در مبارزه ها بر سر قدرت، سرانجام در منجلاب فساد ها خواهند افتاد و عرصه برای نظامی بر اصل ثنویت تک محوری، هموار خواهد شد. بیشتر از آن، فضای اندیشه و عمل انسان مدار بسته مادی مادی پیدا خواهد کرد. در این نظام، هر فرد یک توتالیتر و جامعه، عرصه نزاع توتالیترها می شود. فساد عمومی و بزرگ همین است.

چه زمانی می توان از جامعه ایران انتظار انقلاب داشت؟

بنابراین، انقلاب در کشوری روی می ‌دهد که مردم آن در بند رابطه مسلط – زیر سلطه هستند. از این‌رو، استقلال و آزادی و دیگر حقوق انسان و حقوق شهروندی و حقوق ملی و حقوق جهانی، و حقوق طبیعت، بنابراین، کرامت انسان، هدف می ‌شوند.

ستون پایه ای که قدرت خارجی است

بکار بردن این داشته ها آزادی است. اما هرگاه آدمی رابطه خود را نه با استقلال و آزادی که با قدرت، تنظیم کند، داشته خود را بکار می ‌اندازد اما با از خود بیگانهکردن آن در قدرت، بقصد افزودن بر قدرت، از این‌رو، هم استقلال و هم آزادی را از دست می‌ دهد.

تبعیض، پیشوای الیگارشی ساخت گرفته استبداد

تجربه تجربه کننده را آگاه می کند از این امر که حقوق یکدیگر را ایجاب می کنند و اگر کسی به حقی عمل نکند به حقوق دیگر نیز عمل نکرده است و به میزانی که عمل نکرده است، زندگی خویش را تخریب کرده است و تبعیض بسود سنت و رسم و به زیان رشد: هم اکنون نیز، در جامعه ها، این تبعیض برقرار است.

لیبرالیسم خطاب به ملاتاریا: هدفی جز تو وجود ندارد

در دو قرن اخير، در غرب، بوده ‏اند فيلسوفان و جامعه شناسان و اقتصاددانانی كه كوشيده ‏اند، اين مسئله را حل كنند: چگونه مى ‏توان جامعه ‏اى را آراست كه در آن، هر فرد، در همان حال كه رشد مى ‏كند، بجاى تخريب ديگرى، در رشد او شركت كند؟ مى ‏دانيم كه ماركسيسم راه حل مسئله را در گرو سير جدالى جامعه و حل تضاد مى‏ داند. اما پويائى قدرت يا تخريب متقابل انسان ها، در عمل، بدينسان انجام مى ‏گيرد: سلطه گر از زيرسلطه مى ‏ستاند و در خود جذب مى ‏كند (چنانكه نفت را اقتصاد مسلط از اقتصادهاى زيرسلطه که اقتصادهای كشورهاى نفت خيز باشند، مى‏ستاند و در فعاليت‌ هاى خود، بكار مى ‏برد).

او که مراجعه به آرای عمومی کرد و آن دیگری گفت: سی و پنج میلیون بگویند بله من می‌گویم نه!

آنچه در انقلاب ‌های دیگر و در انقلاب ایران نیز، از سوی جناح قدرتمدار «امر مطلق» ‌خوانده می ‌شد، جز قدرت نبود. اسلام و انقلاب و روحانیت پوشش قدرتی بودند که «امر مطلق» واقعی بود و جناح قدرتمدار گمان می ‌برد تحصیل کردنی است و برای بدست ‌آوردنش خون می‌ ریخت.

آرمان شهر و آرمان شهرسازی در رابطه با ایدئولوژی

با وجود بی ‌اعتبار شدن مرام‌ ها، بنابراین، آرمان ‌شهرهای پیشنهادی آنها، آرمان شهرسازی از اعتبار نیفتاده ‌است. بلحاظ شتابی که تغییر بخود گرفته و اهمیتی که آینده یافته ‌است و نیز بدین لحاظ که بدون اندیشه راهنما عمل ناممکن است و بدون تعیین هدف، وارد هیچ عملی نمی‌ توان شد و تشخیص و تعیین هدف نیز به اندیشه راهنما ممکن می‌شود، در همان ‌حال که بن ‌بست اندیشه راهنما، پیشنهاد آرمان ‌شهر را ناممکن کرده‌است، آرمان شهر سازی همچنان ادامه دارد.

سرمایه بی وطن، ماوراء ملیت یا ملیت اقتصادی

آنچه شگفتی آور است اينکه شرکتهای چندمليتی از قيد و بندهای حقوق براحتی می گريزند. و سرانجام قانون خاص خود را تحميل می کنند. اين شرکتها دارند فضاهای واقعی «سياسی» ايجاد می کنند که کارشان دفاع از آنها است. بدينسان فضای سياسی سنتی را از هر محتوايی خالی می کنند. دولت ها ديگر نمی توانند «مجاری قدرت» را مهار کنند.

ایستاده بر آرمان استقلال و آزادی: مروری بر بینش و منش ابوالحسن بنی صدر

دکتر بنی صدر در سراسر عمر خویش تلاش کرد تا در فرهنگ استقلال و آزادی بزیید و رابطه ای مستقل و آزاد با وجدان همگانی برقرار کند چه زمانی که رئیس جمهور بود چه زمانی که ملاتاریا بر اصل جمهوریت کودتا کرد و چه در تبعید. با قدرت کاملا بیگانه گشت و الگو شد. او تا واپسین لحاظات زندگانی خویش تاکید بر تغییر محل عمل با میزان (عدالت) داشت و نفی غفلت پذیری با محک حقوق پنجگانه در فرهنگ استقلال و آزادی. زین جهت در تاریخ ایران، شهید عمل به حقوق در فرهنگ مردم سالاری گردید.

شهروندی در رابطه مطیع مطاعی هرم استبداد

با توجه به این خطر بزرگ است که دموکراسی همواره می باید اجتماعی باشد. توضیح اینکه وقتی از حقوق جهان شمول انسان، در برابر قدرتهای سلطەجو، بگونه شفاف و مشخص دفاع می شود، دموکراسی اجتماعی و کارآمد می شود. چنانکه در فرانسه، از رهگذر مبارزه با رﮊیم پیشین (دوران سلطنت استبدادی) و در مستعمرههای انگلستان و فرانسه و...، از راه مبارزه با سلطه قدرت مسلط و تحصیل استقلال، دموکراسی برقرار و در حقوق و منزلت جستن انسان کارآئی پیدا کرد.

نقش پذیری ستون پایه های قدرت در دیالکتیک آزادی و استبداد

انقلاب ضد سلطنتی ایران یک جنبش همگانی خودجوش بود. این واقعیت که ﺁقای خمینی، تا مدتها بعد از ﺁغاز گرفتن انقلاب، جرأت نمی کرد موضعی بگیرد و در درون کشور، ﺁن رهبری که ترجمان جنبش همگانی باشد موجود نبود، خمیرمایه گزارش های روزنامه نگاران جهان بود. اغلب نیز انقلاب ایران را بدین خاطر که خود جوش است و ایدئولوژی و رهبری مشخص ندارد، محکوم به شکست می شمردند.

دفاع و قیام مسلحانه در چه شرایطی مقبولیت دموکراتیک را دارا می باشند؟

قدرت سلطه گری که دست به جنگ می زند و، به جنگ خود، صفت جنگ با تروریسم را می دهد، دروغ است. زیرا سازمانهای تروریست بخشی از نظام سلطه گر – زیر سلطه هستند. برای مثال، القاعده و طالبان ویژگی های سازمانی را ندارند که برای دفاع از حقوق جامعه های زیر سلطه، دست به قیام مسلحانه زده باشند.

انعطاف ناپذیری ملاتاریا، ذاتی دولت توتالیتر و کارپذیری کامل ملت

انعطاف ناپذیری رژیم ولی فقیه ضعف است چرا که او همواره خود را به «دشمن» معرفی می کند. دشمن تمامی عرصه فکر و عمل او را فرا می گیرد. از این رو است که جریان استقرار استبداد فراگیر، جریان تصفیه ها است. «قدرت دوست ندارد» یک واقعیت است اما رسیدن جریان تقسیم به دو و حذف یکی از دو به نزدیک ترین کسان «رهبر»، واقعیتی دیگر است. وقتی کار ضد تراشیدن و حذف کردن به این جا می کشد، دیگر دین یا مرام نیست که توجیه کننده ضد تراشی و حذف او می شود، بلکه «دست پیشوا است که خطا نمی کند».

پیروزی قیام ها و جنبش های سراسری چه زمانی قطعی است؟

قیام همگانی می شود وقتی سانسورها از میان برداشته می شوند و این امر نیاز بدان دارد که زبان طعن و لعن رها شود و دو جریان آزاد اندیشه ها و اطلاعات بطور کامل برقرار شوند. باز شدن وسائل ارتباط جمعی بروی اندیشه و اطلاعات، هم تضمین کننده چند صدائی و کثرت آراء و عقاید و هم برقرار کننده روابط سیاسی میان تمایلهای مختلف جانبدار مردم سالاری است.

شخصیت های جیوه وار مانع محل عمل آزادی و پی ریز ستون پایه های استبدادی

اعتیاد به قدرت و باور به ناتوانی و زبونی نزد زیر سلطه ها، خمیر مایه خود را از ایدئولوژی سلطه گر اخذ می کند. زیرا، زیر سلطه ها نیز نیاز به توجیه موقعیت خویش و حق انگاشتن آن دارند. رهائی از ﺁن اعتیاد و این باور یا تغییر کردن برای تغییر دادن، نیاز به اندیشه راهنما دارد. از این رو است که هیچ جنبشی در جهان ، بدون اندیشه راهنما روی نمی دهد.

شکستن اسطوره قانون و قضاوت از دست استبداد ملاتاریا

در رژیم ملاتاریا، دین بیان حقوق فردی و جمعی انسانها نیست و هر تکلیف را عمل به مصلحت های قدرت سنجیده در بر می گیرد، به همین جهت اجرای قوانین دین نیاز به جمهور مردم پیدا نمی کند. زیرا هر انسان می باید مسئولیت خویش را غافل نشدن از ﺁزادی و حقوق خویش و حقوق جمعی جامعه خود بداند و مسئولیت را عمل به این حقوق بداند.

خاصەهای تروریسم در تقابل با اصول دموکراسی

با توجه به این خاصه ها، آسانتر در می یابیم که تروریسم شبکه ای در سطح جهان را تشکیل می دهد متشکل از دولت های تروریست و سازمان هائی که یا از آغاز تروریست بوده اند و یا در این شبکه جذب و ادغام شده و نقش یافته اند. این شبکه نه با آزادی انسان و نه با دیگر حقوق او و نه با استقلال و آزادی ملت ها و حقوق ملی آنها و نه با دموکراسی سازگار می شود.

درس هایی از کودتای ٢٨ مرداد، و سرنگونی حکومت دکتر مصدق

گزارش ها مى‏آموزد كه تا وقتى ملتى اعتياد به قدرت را با باور به آزادى جانشين نكند، فرهنگ آزادى و استقلال را پيدا نمى‏كند. با توجه به تجربه كودتاى ٢٨ مرداد بود كه در دوران مرجع انقلاب ضد سلطنتی، كار اصلى آن بخش از رهبرى انقلاب كه به اصول راهنماى انقلاب وفادار ماند، مبارزه با قدرت باورى و كوشش براى جانشين آن كردن آزادى باورى شد.

دینامیک های باردار استبداد مطلقه، مهم ترین عامل انحلال ساختار خویش

ترس از اندیشیدن، ترس ویرانگر دیگر است که عقل برده استبداد مطلقه بدان گرفتار می شود. متاسفانه با تحمیل این دینامیک ها، مادون ها بسا اندیشیدن را گناه می شمارند. زیرا ممکن است فرآورده آن، با اندیشه رهبر نخواند. گریز از مسئولیت و به خود باوراندن که مسئولیت با «رهبر» است و او کاری جز اعتماد به او و اطاعت از او نباید بکند، اکثریت بزرگ را فعل پذیر و مطیع می گرداند و پراکسیسم قاعده ها را بی مکان و زمان رها می گرداند.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - عباد عموزاد