پنجشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۳ - ۱۰:۵۴

پنجشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۳ - ۱۰:۵۴

چشم‌انداز مذاکرات صلح و پیامدهای آن برای مسکو
نرم شدن ممکن است، اما نه از روی میل به «مهربان شدن». عامل اصلی در این میان، اقتصاد است. اگر روسیه با آمریکا به توافق برسد، نظریه تجارت با غرب...
۸ اسفند, ۱۴۰۳
نویسنده: برگردان الف .ب
نویسنده: برگردان الف .ب
نئولیبرالیسم در لباس آلترناتیو: نسخه‌ای برای فاجعه
اگر نظام سرمایه‌داری نئولیبرال بی‌بندوبار و قانون‌گریز قادر به حل مشکلات مردم بود، پس این‌همه فقر و فلاکت و بی‌خانمانی کشورهای متروپل از کجا به وجود آمده است؟ اگر نظام...
۸ اسفند, ۱۴۰۳
نویسنده: سیاوش
نویسنده: سیاوش
لغو مجازات اعدام با رویکرد اسلام هیچگونه منافاتی ندارد.
چهار تن از روحانیون و مدرسین سطوح عالی و خارج حوزه همراه با صدیقه وسمقی استاد فقه و دین پژوه با صدور بیانیه ای، خواستار لغو همه احکام صادره ی...
۸ اسفند, ۱۴۰۳
نویسنده: صديقه وسمقی
نویسنده: صديقه وسمقی
هردم از این باغ، بری می رسد!
امروزه ، زنان ایران نه توبه کار، که بیدارند. آن‌ها زنجیرهای تحمیل را یکی پس از دیگری گسسته اند و خوب می‌ دانند که بازی های روانی حکومتیان، تنها نشانه...
۷ اسفند, ۱۴۰۳
نویسنده: زری
نویسنده: زری
به بهانه هفتاد و دومین سالروز استقلال کانون وکلای دادگستری و روز وکیل
انتشار بیانیه اعتراضی بیش از ۲۰۰ وکیل دادگستری خطاب به رئیس قوه قضائیه، در اعتراض به صدور احکام اعدام برای پخشان عزیزی، وریشه مرادی و شریفه محمدی و درخواست توقف...
۷ اسفند, ۱۴۰۳
نویسنده: مناف عماری
نویسنده: مناف عماری
بررسی پیش‌زمینه‌های انقلاب ۱۳۵۷و تحقق جمهوری اسلامی در ایران
دیدیم که با آغاز تصویب لایحه «انجمن‌های ایالتی و ولایتی» روحانیت مبارزه علیه رژیم شاه را آغاز کرد، زیرا آن مصوبات برخلاف اصول قانون اساسی مشروطه بود که در آن...
۶ اسفند, ۱۴۰۳
نویسنده: منوچهر صالحی لاهیجی
نویسنده: منوچهر صالحی لاهیجی
مثل یک باد
مثل یک باد وزان شد بر من، همچون رنگین کمان، پس از باران ...
۶ اسفند, ۱۴۰۳
نویسنده: کاوه داد
نویسنده: کاوه داد

“دولت” (استیت) و “حکومت” (گاورنمنت)

در چپ ما وهم بخشی چشمگیر از چپ جهانی، تفکر یا ایدئالیسم است و یا بیهودگی انحراف آور- سرمایه داری از یک دستگاه تفکر انتزاعی نه برخوردار است و نه میتواند برخوردار باشد، بلکه تنها شیوه یی است برای زراندوزی، و بهمین دلیل اساسا یک اعتقاد (ایدئولژی) میباشد، یک امید وآرزویی است تنها برای کمتر را بیشترکردن- ریسک سرمایه دار نیز حاصل این وضعیت است. سوسیالیسم هم از مسیری دیگر، به همین اعتقادی شدن فرو افتاد ودر حال گذراندن دوران نقاهت است.

پس از مقاله “آزادی، دموکراسی، بازسازی واقعیت در رهگذار اندیشه”  بیشتر به خواندن نوشته های دیگران پرداخته ام، و البته در پی موضوعی برای پردازش.

بنظر من باید یک نکته مرکزی را باز هم تکرار کرد تا روزی بالاخره در ایران و جهان تماما صنعتی شده، به حل و استقرار برسد. در کشورهای مشابه ایران، اصولا دانستن دانسته نیست. توجه شود که منظور بعنوان یک روند فراگیر اجتماعی- تاریخی می باشد. در ایران نخستین نقد یا تصحیحی که باید انجام گیرد اینستکه دانستن و دانسته اصولا در ایران مفهومی توهمی و اوهامات دارند، و متاسفانه چون سنگ مفت و گنجشک هم مفت بوده است، اسلام و دین و روحانیت مناسب ترین هدف برای انتساب این وضعیت بوده اند، و از این راه تمام سیاست و تحلیل و بررسی نیز بسادگی و زیر عنوان “عقلانی کردن” مورد نظر قرار گرفته اند.

از یکسو بی خبر از اینکه اگر این انتساب اوهامات به موارد فوق اطلاق شوند، در حقیقت، از طریق نقد یا تخطئه و یا هرگونه برخورد دیگر، ایرانیان خود را نیز مورد نقد یا تخطئه قرار داده اند. و این درست علت هم خشونت کلامی و هم عملی تحت عناوین مختلف نیز شده اند- حتا در درون خود دستگاههای مختلف مذهبی تا حکومتی و غیره.  بحران اصلاح طلبان اساسا از اینجا بوده است، که البته کم و بیش بحران همگانی ایرانیان داخلی و هم خارجی می باشد. نقد خود، نقد تاریخی، نقد اسلام، و بحران درونی.

بنظر من، این برخورد خود نیز هم ناشی از تقلید سطحی از وقایع اروپای غربی اواخر قرون میانه بە بعد می باشد، و هم ناشی از اصولا عدم آشنایی به چیزی به عنوان دانستن. خوب خواننده حتما کنجکاو شده است که پس دانستن چیست. ما در سر فوقانی طیف “دانستن و دانسته های انسان” و در سرزمین “بودن” او، سه حوزه داریم که عبارتند از الهیات، فلسفه و تاریخ. این سه حوزه را اصولا مستقیما نقد پذیر نمیدانیم و یا در قرارگاههای بسیار بحرانی- تمدنی، تغییر پذیر هستند- شکلگیری “دولت”(استیت) از این مکان است که سرچشمه و الهام میگیرد- و تغییر و تحول مییابد- و در کشورهای پیش صنعتی (از جمله ایران)، حاصل نقد سه حوزه نامبرده می باشد. در سر دیگر این طیف “دانستن ودانسته های انسان”، تدابیر روزمره زندگی همگانی می باشند- “حکومت” (گاورنمنت) در این مکان قرار دارد و تغییر و تحول می گزیند.  این طیف وسیع که هم شامل تسلسل زمانی میشود، و هم تسلسل منطقی، از جایی که مغز پا را وا میکشد که دست به اقدام بپردازد، به دو نیمه تقسیم میشود – پایان اسکولاستیسیسم و شروع تجربه گرایی.

اگر نیمه نخست را همان سه حوزه فوق بدانیم، که نقد پذیر نیست و پس بی خطا زیرا به “بودن” انسان میپردازد و مختصات میدهد، و تداوم بقاء نفس “بودن” را امکانپذیر میکند- سرزمین”دولت” (استیت) می باشد. نیمه بعدی، در حقیقت، زندگی را تشکیل می دهد. آنجایی که “بودن” به بروزهای بسیار متنوع بیان می یابد – سرزمین “حکومت” (گاورنمنت) می باشد. بمحض خروج از نفس “بودن”، سرزمین نقد یا در حقیقت خطا شروع می شود. بهمین دلیل، خطا تنها در حوزه ی بروزها مفهوم مییابد، و نقد نیز از اینجا پایه می گیرد.

ضرورت و تولد نقد، که سرزمین خطا پذیریست، درست مکانی است که دانستن و پس دانسته ها شکل می گیرند. دانستن در حقیقت چیزی نیست مگر نقد. اگر خطا نکنیم، به نقد نیزاحتیاجی نیست، و پس با دانستن و دانسته ها کاری نداریم. کما اینکه، در جمع، رنسانس است که این برش را بوجود آورده و نقد و دانستن و دانسته، برای نخستین بار درزندگی بشر – هم بعنوان راهبرد و هم تدبیر(تاکتیک)- هدف و ابزار، پیدا شده و ضرورت مطلق بقاء و تدام آن برای بشر می شوند.

در ایران و بطور کلی مناطق پیش صنعتی، چون نقد نیست، پس دانستن و دانسته نیز دانسته نیستند. اوهام فراگیر است. حساس ترین و ضربه پذیر ترین نقطه – حتا از نظر امنیت بیرونی و دفاعی – درست همین نبود نقد، یا دانستن و دانسته ها، و غلبه اوهام می باشد. انچه که ایمان نامیده میشود عملا پوششی است بر تدابیری که در جمع کاربرد هدف گزینی و موفقیت در رسیدن به هدف، دارند. این هسته شدیدا شکننده میباشد، و اگر پوسته بشکافد، هسته دوامی بسیار کوتاه خواهد داشت زیرا تنها حامل تدابیر است و نه دانستن و دانسته ها. غرب، وما و جهان پیش صنعتی، همین جاست که در تقابل هستیم- آنها میدانند، و ما ودیگران نمی دانیم. امید است که طبق خطای معمول، این نکات سیاسی نشده خوانده و ادراک شوند.

اما این نقد یا دانستن و دانسته ها بچه مفهوم هستند.

چندین عنوان نوشته ها توجه من را در چندین ماه اخیر – بخصوص- جلب کرده اند که فهرست وار و بدون اولویت گذاری عبارتند از نوشته “مصدق و ابراهیم”، “نوشته یی در شماره ۴۵۵ یکی از نشریات اینترنتی و نقد فردی از فعالین در همان نشریه”، ” نوشته یی در همین نشریه راجع به انتزاع و اندیشه انتزاعی حدود چندین هفته پیش”، ” گزارشی از یکی از شهرستانها راجع به توجه به یک از درگذشتگان معروف”، و بالاخره “نوشته یی که سعی دارد بطریقی مقدمه یی ریاضیاتی یا علوم باصطلاح دقیقه را در روش شناسی تحلیل امور جاری کشورو جهان بکار گیرد”.

تمام این نوشته ها، در اساس از همان مشگل بنیادی فوق رنج میبرند- یعنی تماما چنان در اوهامات غلطان هستند که احتیاج به محک زدن دانشی نیز ندارند. ابراهیم و مصدق، تاس و اسطرلاب در پیش بینی رفتار مقامات بسیار بالای حکومتی که حتا غذاخوردنشان نیز نهادینه شده است (اینستیتوشنا لایزد)، حفظ جسم وعنوان شخصی که ورای تاریخ و زمان همه چیز را برای گذشته و حال و آینده میدانسته است – اینچنین شخصی یا در افسانه های یونان وجود داشته است و یا در اقیانوس توهمات ماورایی، عرفان در عوض دیالکتیک، سیاست و ضروریات سازمانی بعنوان اندیشه و نظریه پردازی، و بالاخره، کاربرد روشهایی کودکانه برای اینکه گفته شود “اوه اینکه چیزی نیست، دایی من که سالها پیش فوت شد، از این بهترو بیشتر میدانست”، و کاربرد “صد عدد سگ” برای توضیح دیالکتیک و انتزاع و اندیشه انتزاعی در همان نشریه اینترنتی فوق.

تمام اینها تنها در زیر عنوان توهمات در مرز اضمحلال روانی قابل سنجش هستند.

در پوزیتیویسم، اندیشه بمرور کنار گذاشته شده است و خود موضوع بررسی بخودی خود، اندیشه انگاشته شده است. در سیاست به تکنوکراسی، و در شمال اروپا به سوسیال دموکراسی، در ایران بقول شهر قصه به آقا بیژن “پراگماتیسم”، و در خرده فیلسوفهای پراکنده در جهان که قبلا عمدتا فرانسوی بودند و فرمایشات متین شان در سرزمین “بقاء شناسی”(اگزیستنشیالیسم)، مبدل شده است.

خوب پس دو باره می پرسیم دانستن و دانسته یعنی چه. نخستین تقریب (اپراکسیمایشن) برای این منظور، نقد بود، یعنی دانستن و دانسته یعنی نقد. حال دو سوال پیش میآیند، نقد چیست و پس دانستن و دانسته در این زمینه چه هستند.  تقریبا به غامض تقدم مرغ و تخم مرغ میرسیم. نقد یعنی بررسی با استفاده از دستگاه اندیشه انتزاعی (کانسپتوالیزد تاتس)، و دستگاه اندیشه انتزاعی یعنی، هم دستگاه دانستن و هم خود دانستن و دانسته ها.

خواهش میکنم نه تصور کنید که به اضمحلال روانی مبتلا شده ام، و نه قصد اذیت و آزار کسی را دارم که نهایتا به اضمحلال روانی فروافتد.

هسته دانستن و دانسته را همان چیزیکه پوزیتیویسم نامیده شده است، و از مسیر تجربه گرایی قرون اخیر به ما رسیده است، میباشد که گفتیم که بە خطا “موضوع دانستن” به نفس دانستن و دانسته مبدل شده است، خود شیئ شعور شیئی نیز می باشد. این درست است که خود شیئی (موضوع) شعور شیئینیز میباشد، اما تفکیک ایندو از هم مسئله ایست که احتیاج به دو عنصر دارد، و این دو عنصر تاریخیگری (هیستوریسیسم) و دیالکتیک می باشند. در ایران هردوی اینها حتا در مدعیان دانستن شان نیز یا وجود ندارند و یا کژواره هستند (اکثرا و چپ نیز، درک عرفانی را دیالکتیک میپندارند) – که در بالا به انها اشاره شد. نخستین تصحیح باید از این دو عنصر شروع شود، که تاریخیگری نقد گذشته است و یا صورت نقادانه بروز آنچه که عادتا تاریخ می نامیم. این تاریخیگری بمفهوم تسلسل وقایع نیست، به مفهوم تسلسل زمانی وقایع نیست، بمفهوم تسلسل منطقی وقایع نیز نیست، بلکه به مفهوم تجمیع (کومولایتیو اینتگرایشن) اینها میباشد – سلسله مراتبی از کل های تحتانی که اجزاء کل های فوقانی هستند، و کل های فوقانی که اجزاء زیرینشان میباشند، و حال تصحیح عنصردوم، مفهوم تجمیع (کومولایتیو اینتگرایشن) همان دیالکتیک است که بمفهوم همه چیزبهمه چیزمربوط است نیست، بمفهوم کاربرد سحر آمیزفرصت طلبانه در تعابیر و استنتاجات سیاسی از مبناهای نظریه پردازانه نیست، بمفهوم عرفان و تصوف نیست، بمفهوم عالم اعلا و سرای قدسی نیست.

دانستن و دانسته ها تنها طرحی هستند که نقادانه از دل گذشته بیرون میکشیم و برای آینده تدوین میکنیم، و بالاخره امور حال را برای تحقق اش برنامه ریزی کرده و به اجرا می گذاریم.

به این مفهوم، دانستن و دانسته ها یعنی آینده و زندگیی بهتر برای انسان.   

در چپ ما وهم بخشی چشمگیر از چپ جهانی، تفکر یا ایدئالیسم است و یا بیهودگی انحراف آور- سرمایه داری از یک دستگاه تفکر انتزاعی نه برخوردار است و نه میتواند برخوردار باشد، بلکه تنها شیوه یی است برای زراندوزی، و بهمین دلیل اساسا یک اعتقاد (ایدئولژی) میباشد، یک امید وآرزویی است تنها برای کمتر را بیشترکردن- ریسک سرمایه دار نیز حاصل این وضعیت است. سوسیالیسم هم از مسیری دیگر، به همین اعتقادی شدن فرو افتاد ودر حال گذراندن دوران نقاهت است. سرمایه داری شبیه بت ها و خدایان فرسوده انسان است، که اگر کسی به انها ایمان  نداشته باشد، دیگر نیستند. بر عکس تصورعامیانه چپ بیخبر، فقرا موضوع سوسیالیسم نیستند که اگرصنعتی شویم موضوع را از دست بدهیم.

در هیچ کجای تاریخ و تمدن بشری سراغ نداریم که فقرا که اجبارا فقرای فرهنگی نیز هستند، حامل تحول تاریخی باشند. و متاسفانه انقلاب و انقلابیونی که از حل ریشه یی علل این دو فقر میترسند- صنعت تنها راه بوده و هنوزهم هست. انهایی که به مارکس اقتداء میکنند، معلوم نیست با این عدم درک،  عنصر انقلابی را از کجا خواهند آورد. وقایع اکراین، و سایر مناطق مشابه در ماه های آینده بسمت شرق، وحتا شاید روزی در ایران، در حقیقت، از جمله در پی حل این جنبه نیزهستند. که جهانی دیگر فرارسیده است و باید دانستن و دانسته ها را برسمیت شناخت و به تقویت آنها و حاملین شان، نسل های جدید و البته جوان ها، پرداخت و مردگان را برای دفن به مردگان سپرد.

 

 

 

تاریخ انتشار : ۲ خرداد, ۱۳۹۳ ۱۰:۲۷ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

بیانیه‌های هیئت‌ سیاسی‌ـ‌اجرایی

انقلاب بهمن؛ آرمان‌های ماندگار و راه‌های ناتمام!

ما بر این باوریم که طیف گستردهٔ نیروهای چپ موجود در میهن ما موظف است با حضور  و تمرکز کنش‌گری خود در این تلاش هم‌گرایانه، در تقویت جایگاه ٔ عدالت‌‌ اجتماعی و حقوق بنیادین بشری در جمهوری آیندۀ ایران کوشا باشد. ما، همراه سایر نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه ایران در راه گذار به جمهوری‌ای مبتنی بر صلح، آزادی، دمکراسی برابری، حقوق بشر و عدالت اجتماعی مبارزه می‌کنیم.

ادامه »
سرمقاله

ریاست جمهوری ترامپ یک نتیجهٔ تسلط سرمایه داری دیجیتال

همانگونه که نائومی کلاین در دکترین شُک سالها قبل نوشته بود سیاست ترامپ-ماسک و پیشوای ایشان خاویر مایلی بر شُک درمانی اجتماعی استوار است. این سیاست نیازمند انست که همه چیز بسرعت و در حالیکه هنوز مردم در شُک اولیه دست به‌گریبان‌اند کار را تمام کند. در طی یکسال از حکومت، خاویرمایلی ۲۰٪ از تمام کارمندان دولت را از کار برکنار کرد. بسیاری از ادارات دولتی از جمله آژانس مالیاتی و وزارت دارایی را تعطیل و بسیاری از خدمات دولتی از قبیل برق و آب و تلفن و خدمات شهری را به بخش خصوصی واگذار نمود.

مطالعه »
سخن روز و مرور اخبارهفته

اروپا قربانی کیست؟

به‌عنوان یک اروپایی، من فقط می‌توانم از بی‌کفایتی و ساده‌دلی رهبرانمان گله کنم که این اتفاق را ندیدند و با وجود همه فرصت‌ها و انگیزه‌هایی که برای انجام این کار وجود داشت، ابتدا خود را با آن سازگار نکردند. آنها احمقانه ترجیح دادند به نقش خود به عنوان شریک کوچک آمریکا بچسبند، حتی در شرایطی که این مشارکت به طور فزاینده ای علیه منافع آنها بود!

مطالعه »
یادداشت

قتل خالقی؛ بازتابی از فقر، ناامنی و شکاف طبقاتی

کلان شهرهای ایران ده ها سال از شهرهای مشابه مانند سائو پولو امن تر بود اما با فقیر شدن مردم کلان شهرهای ایران هم ناامن شده است. آن هم در شهرهایی که پر از ماموران امنیتی که وظیفه آنها فقط آزار زنان و دختران است.

مطالعه »
بیانیه ها

انقلاب بهمن؛ آرمان‌های ماندگار و راه‌های ناتمام!

ما بر این باوریم که طیف گستردهٔ نیروهای چپ موجود در میهن ما موظف است با حضور  و تمرکز کنش‌گری خود در این تلاش هم‌گرایانه، در تقویت جایگاه ٔ عدالت‌‌ اجتماعی و حقوق بنیادین بشری در جمهوری آیندۀ ایران کوشا باشد. ما، همراه سایر نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه ایران در راه گذار به جمهوری‌ای مبتنی بر صلح، آزادی، دمکراسی برابری، حقوق بشر و عدالت اجتماعی مبارزه می‌کنیم.

مطالعه »
پيام ها

مراسم بزرگ‌داشت پنجاه‌وچهارمین سالگرد جنبش فدایی!

روز جمعه ۱۹ بهمن ۱۴۰۳، به مناسبت پنجاه‌وچهارمین سالگرد بنیان‌گذاری جنبش فدایی، در نشستی در سامانۀ کلاب‌هاوس این روز تاریخی و نمادین جنبش فدایی را پاس می‌داریم و روند شکل‌گیری و تکامل این جنبش را به بحث و بررسی می‌نشینیم

مطالعه »
برنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

چشم‌انداز مذاکرات صلح و پیامدهای آن برای مسکو

نئولیبرالیسم در لباس آلترناتیو: نسخه‌ای برای فاجعه

لغو مجازات اعدام با رویکرد اسلام هیچگونه منافاتی ندارد.

هردم از این باغ، بری می رسد!

به بهانه هفتاد و دومین سالروز استقلال کانون وکلای دادگستری و روز وکیل

بررسی پیش‌زمینه‌های انقلاب ۱۳۵۷و تحقق جمهوری اسلامی در ایران