یکشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۲ - ۱۵:۵۶

یکشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۲ - ۱۵:۵۶

آزادی، دموکراسی، عقل و عقل معاش صنعت، علم، تولد ضرورت رهبری

ایران دیگر آنقدر تغییر كرده است كه ضرورت رهبری تبدیل به یك واقعیت عینی شده است. تكه تكه، قطعه قطعه، منطقه منطقه، و بخش بخش تغییرات و تحولاتی بوجود آورده ایم و چیزهایی ساخته ایم كه برای شكل گیری یك كل جدید در التهاب هستند. ایران كل قدیم دیگر بپایان رسیده است، و اجزاء چنان تغییر كرده اند كه كلی نو را می طلبند

فرانسویان در انقلاب آمریکا جنگیدند، به مناسبت پیروزی جنگ استقلال آمریکا، مجسمه آزادی را به آنها هدیه دادند. با این کار (در واقع تضعیف انگلیس) انقلاب فرانسه را امکانپذیر کردند، خود انقلاب کردند و انقلابشان مفری محافظه کارانه از انقلاب آمریکا شد. از اواخر قرن هیجدهم تا اواخر قرن نوزدهم و بالاخره تا نیمه اول قرن بیستم، هرچه “غرب” کرده و اندیشیده بود به سه سنتز انجامید که عملاً هم راهی و چشم اندازی عظیم تا لایتناهی را نشان دادند و گشودند، و هم هنوز همچون “استخوانی” در گلوی روزگار عمل و اندیشه ما گیرکرده، و پایین و بالا می روند. محل شکلگیری این سنتزها آمریکا (انقلاب استقلال -جدایی طلبانه)، فرانسه (انقلاب ضد استبداد- فئودالیسم و “کمون” خرده مالکی و تهی دستان) و روسیه (ضد استبداد و برده داری و “اکتبر”تهی دستان- کارگری) بوده اند. نمونه انگلیس در حقیقت اعتباری الگویی- تاریخی ندارد، زیرا از خودبخودی روند وقایع بیرون رویید، چیزی شبیه “پونه و کنگر” – حتا اعتبار “پایلوتی” هم نداشت زیرا هیچکس از پیش نمی دانست این که دارد “بدنیا میآید” چیست. “دعوا” از آنجایی شروع شد که دیگران از این “پونه و کنگر” خوششان آمد و برای تولید آنها احساس و اندیشه شان “زایل” می شد- اگراین در “تجربه” انگلیس، بعنوان نوعی “نقد منفی” روزمرگی روزگار شکل گرفته بود، اما در سایرین مقدمه ای بود برای نقد مثبت “ما هم از آن می خواهیم”. این خودبخودی “نقد منفی چه نمی خواهیم” از یک سو، و آن نقد مثبت چه می خواهیم از سوی دیگر، هم باعث آگاهی یابی انگلیس بر آنچه “از شکم سرگذشتش بیرون پریده بود” شد، هم “ما ازآن می خواهیم” را آرزو و ضرورت همگانی کرد. از یک سو، روزگار را سروته گرفته و گفتند و نوشتند که این را از اول هستی خداوندان ما برای ما بعنوان “برگزیدگانش” مقدر کرده بودند، و شروع کردند در بدر بدنبال ساخت و پرداخت این “مدعا” – از رنگ چشم، مو و پوست گرفته تا ساختن “دستگاه” های فکری، و سپس آموزشهای تخصصی-اجرایی برای ثبت و ضبط این “بدست آمده” نادستاورد- در واقع سنتز واقعیتی که دیگر جاری و مستقر بود از سمت دیگر. دانشگاه ها و ارتش و ناوگانهایی عظیم ساختند که این وضعیت را هم رشد و گسترش دهند و هم “فقط” برای خود نگهدارند. “ستیز و جنگ” بین “روش” خودبخودی و روش “اندیشیده شده” سایرین پس از خود را هم بضرورت تحول و درسگیری رساند، وهم به آتش و خون کشید. آزادی، دمکراسی، صنعت، رهبری، جنگ، صلح، استقلال، سوسیالیزم، کمونیسم، مذاکره و سازش، و یا مقابله و سازندگی، و مشابه اینها، گره و گرهگاه هایی هستند که هم اعتباری خالصاً مفهومی- مقوله یی دارند، و هم ازاعتباری مشخص و عینی برخوردار هستند. اگر روزگاری افلاتون و ارسطو “روی دوش” بردگان صحبت از آزادی و دموکراسی می کردند و ترسی از “گرسنگی، فقر، و بی پناهی” نداشتند، اما روزی دیگر، کانت محدودیت و ناتوانی خیامی را شکست، و از دل این “فلک دغلباز” چرایی و مقدمات پاسخگیری، شیوه و عمل پرسش و پاسخ را برای آیندگان، بیرون کشید تا سایرین “افلاک” را بشکافند، و فن “دغلبازیش” را چنان ذهناً بتصویر بکشند که خود را “با شتاب” به انگلیس برسانند که با مخلوطی از “جنگیری” علمی، تا پایه گذاری علم تغییر و خوانش، عینیت علمی را از ذهنیت طبقاتی و منافع خاص تمیزپذیر کرده و بالاخره نشان دهند که این فلک نیست که به خیام دغلباز می نمود، بلکه ناتوانی خیام بود که عدم درک خود را بحساب “افلاک دغلباز” می گذاشت – چیزی که بشکلی دیگر”کنجکاوی” ماکیاول فلورانسی را در بدر بدنبال کشف زیرکار”دغلبازی” شاهان وشاهزادگان، حاکمان آسمانی زمین و زمینی آسمان، بحرکت درآورد که با حاصل این کار، پایه عینی-علمی چیزی که امروز سیاست می نامیم را بنهد.

آزادی نقدی است منفی با هدف رفع موانع بر سر راه تغییر و تحول؛ کانت آن را “استقلال و خود پروری موجودات عاقل” می داند و محور کارش می شود؛ اما چه در تعریف پیشینیان او، و چه تعریف و ادراک خود کانت، دو مفهوم- مقوله “موانع” و “عاقل” نامعین هستند در حالی که هردو تعریف بر اساس تعریف و ادراک از این دو مفهوم- مقوله، معنی پیدا می کنند.

عاقل یعنی موجودی که “معاش” را بشناسد، و مانع یعنی چیزی که این شناخت را ناممکن، سردرگم و دست نیافتنی بنماید یا بکند. “معاش” هم بمعنی بقاء و شرایط بقاء و تداوم آن است- تعیین و تعریف ضروریات تولید و بازتولید که هستی اجتماعی بعنوان کل، و هستی انفرادی بعنوان جزء را تشکیل می دهند. دموکراسی شیوه اجرایی این تولید و باز تولید (معاش) می باشد. رهبری در واقع “عقل معاش” بمعنی اندیشه و ملاتی است که این مجموعه را در چشم انداز جهانی- زمانه قرار می دهد، و ضامن تداوم آن است. سوسیالیسم و کمونیسم، فراگیری این اندیشه و ملات، و چشم انداز جهانی- زمانه یی را منعکس کرده و به اجرا می گذارند. بهمین دلیل اصولا بحث سوسیالیسم و کمونیسم، با آزادی و دموکراسی یا بدون اینها، در هردو شق، یا ناشی از گیر انقلاب فرانسه و کمون پاریس در تنگنای خرده مالکی و “ناتوانی” فرا روییدن به مراتب عالیتر تحول اجتماعی است، و یا عقیدتی- ارزشی کردن مفاهیم و مقولات ذهن- پایه می باشد. وضعیتی که اجرا را مشروط به این ارزشها، و این ارزشها را مشروط به اجرا می کند. این وضعیت بمعنی برگرداندن تمام تغییر و تحولات به چگونگی آنچه در انگلیس اتفاق افتاده است – یعنی روندی کور و خودبخود که عملاً شرایط را به دایره باطل ذهنیات منتقل می کند؛ چیزی که با از درون فلج کردن روند تغییر و تحول اجتماعی، همان هدف پیشگیری از “مثل آنها شدن” را با “مسئولیت” خود ما بر دوش خود ما می گذارد. آنچه به آنها رهایی و پیشرفت داد، عملاً مانع ادراک و پیشرفت ما می شود. از اینجا ببعد همان بلایی برسرمان می آید که روانکاوان برسر مشتریانشان (باصطلاح بیمارانشان) می آورند: تبدیل و انتقال مسئله ای بیرونی-جمعی به مشکل و تناقضات درونی فردی. در گذشه مان دنبال اثبات این وضعیت می گردیم و از اینجا نیز در “تله” یی می افتیم که می خواهیم بر خرابه و شکست (مهم نیست حقیقی یا خودساخته) پیروزی بسازیم. پریشانی و از خودپارگی حاصل کار می شود. نگاهی به اطراف نشان می دهد که همه در آن واحد هم استفاده کننده ماشین اجتماعی هستند و هم منتقد آن و در آن واحد هم صاحبخانه و هم مستاجر، هم طرفدار و هم ضدجمع اضدادی که دیگر اضدادی ذهنی هستند. اگر کانت این دور وبرها پیدایش شود، ما را عقل مضمحل می بیند و نه عقل “مستقل خود اندیش و خود پرور” مورد نظرش. اگر افلاتون و ارسطو هم چنین کنند، یا اصلا با ما سخنی نمی گویند زیرا ما را از “زیرینیان” می دانند که بحث دموکراسی آنها را پوشش نمی دهد، و یا ما را قسمت و حاصل فساد دموکراسی می دانند وقتی که “زیرینیان” به بالا نفوذ کرده باشند.

ایران دیگر آنقدر تغییر کرده است که ضرورت رهبری تبدیل به یک واقعیت عینی شده است. تکه تکه، قطعه قطعه، منطقه منطقه، و بخش بخش تغییرات و تحولاتی بوجود آورده ایم و چیزهایی ساخته ایم که برای شکلگیری یک کل جدید در التهاب هستند. ایران کل قدیم دیگر بپایان رسیده است، و اجزاء چنان تغییر کرده اند که کلی نو را می طلبند و دستگاهی نظام یافته از اندیشه و عمل که هم این کل را ببیند و هم این اجزایش را- سردرگمی روبه افزایش، عملا، صلاحیت و اعتماد را از ما صلب می کند، و این مسئله امنیت درونی و بیرونی را اساساً به خطر عینی و فوری مبدل خواهد کرد.

وقتی اسپانیا را از مسلمانان گرفتند، ابتدا آنها را قتل عام کردند، بعد دستگیر و تحت پیگرد قرار دادند، و بعد نوبت به مسیحیان و غیر مسلمانها رسید – اینها را هم بعنوان مسلمانانی که ظاهراً هویت خود را تغییر داده اند که “مشکلی” نداشته باشند، سرکوب می کردند. این تشخیص و اثباتش بسیار مشکل بود.

تفتیش عقاید و “فناوری” شناخته شده آن “اعتراف” به کشیش، این طور صاف و ساده شروع شد و گرمای آتشش هنوز هم می سوزاند.

این وضعیت را باید در تاریخ ایران “گردنه پهلوی کش” نامید.

تاریخ انتشار : ۲۷ بهمن, ۱۳۸۷ ۱۰:۱۸ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

سخن روز

انتخابات! کدام انتخابات؟

با عنایت به این وضع و شرایط عملا موجود آنچه در ایران برگزار میشود فاقد حداقل شرایط برای شناخته شدن بعنوان یک انتخابات است. با تمام محدودیت ها و کنترل های نظام امنیتی و سیاسی انتخابی در کار نیست و دقیقا با استعاره از آقای خمینی « در این رژیم آزادی های فردی پایمال و انتخابات واقعی و مطبوعات و احزاب از میان برده شده اند.

مطالعه »
یادداشت

در مورد انقلاب بهمن ۵۷

اگر امروز شعار حق من کو، برقرار باد جمهوریت و همبستگی برای استقرار دموکراسی، از خواسته های مهم مردم شده که نشان از زنده بودن انقلاب ۵۷ و نیاز مبرم ترمیم آن توسط خود مردم دارد. اگر در این مبارزه زنان ایرانی در مبارزه علیه حجاب اجباری روسری خود را پرچم مبارزه قرار داده اند قبل از هر چیز بخاطر این است که در انقلاب تمامی زنان از هر قشری وارد صحنه شدند…..

مطالعه »
آخرین مطالب

عدم شرکت در انتخابات، همراهی با مردم و در جهت حفظ مصالح ملی است

بی اعتمادی ۸۰ درصد مردم نسبت به نظام حاکم گویای آن است که حکومت با همین سیاست ها و برنامه ها که علیه مصالح ملی و منافع مردم است ، پیش می راند. از این رو برای نجات کشور راهی جز ایستادن در کنار….

«انتخابات» نمایشی برای مشروعیت بخشی به تمامیت ‌خواهی نظام و تمرکز و خالص سازی قدرت

جمهوری اسلامی اکنون در شرایطی قرار دارد که ادامۀ وضع موجود بدون تغییرات در ساختار نظام هر روز سخت‌تر می‌شود. پروسه و روند تحولات تاکنونی و تجربه نشان میدهد که انتظار هیچ تغییر مثبتی از حکومت به شکل امروزی آن برای بهتر شدن اوضاع کشور متصور نیست، بلکه برعکس وضع بدتر از امروز خواهد شد. از این‌ رو عدم شرکت در انتخابات، آغاز راهی دشوار برای فشار مدنی بیشتر مردم به نظام برای تغییرات است. تنها نافرمانی مدنی و اعتراضات گسترده، یک‌پارچه و متحد مردم در مقیاس وسیع است که می‌تواند جمهوری اسلامی را در برابر پرسش سخت تن دادن به خواست مردم، یا سرنوشتی نا معلوم و تلخ برای خودش قرار دهد.

صدور و اجرای احکام اعدام را متوقف کنید!

ما خواهان توقف، ممنوعیت و لغو صدور و اجرای احکام اعدامیم! تنها با اعتراض گستردۀ مردمی و مبارزات پی‌گیر جامعۀ مدنی می‌توان صدور و اجرای احکام اعدام را متوقف  و در راستای ممنوعیت و لغو اعدام از قوانین کشور گام برداشت.

سلطه بدون هژمونی

در چنین شرایطی ، مشارکت نصف و نیمه اصلاح طلبان و میانه روها در کلان شهرها ، راه به جایی نخواهد برد . مقاله انتقادی تند محمد قوچانی خطاب به حزب اتحاد ملت و تاکیدش بر لزوم ” اصلاح اصلاحات ”  هم چیزی بیش از مرثیه زود هنگام  شکست اصلاح طلبان ، در این انتخابات نیست.

یادداشت

در مورد انقلاب بهمن ۵۷

اگر امروز شعار حق من کو، برقرار باد جمهوریت و همبستگی برای استقرار دموکراسی، از خواسته های مهم مردم شده که نشان از زنده بودن انقلاب ۵۷ و نیاز مبرم ترمیم آن توسط خود مردم دارد. اگر در این مبارزه زنان ایرانی در مبارزه علیه حجاب اجباری روسری خود را پرچم مبارزه قرار داده اند قبل از هر چیز بخاطر این است که در انقلاب تمامی زنان از هر قشری وارد صحنه شدند…..

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
پيام ها

باید یکی شویم و قلب‌مان را سرود و پرچم‌مان سازیم تا بهاران خجسته به ارمغان به میهن‌مان فراز آید!

کرامت و خسرو دو جوان روشنفکر انسان‌دوست چپ بودند و غم مردم فقرزدهٔ میهن و جهان به دل داشتند. آنان شیفتۀ جنبش فداییان خلق بودند. خسرو گلسرخی در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد: «من یک فدایی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز  عشق به مردم چیز دیگری نیست … شما آقایان فاشیست‌ها که فرزندان خلق ایران را بدون هیج مدرکی به قتل‌گاه میفرستید، ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران، انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت». تاثیر ایستادگی جانانه آنان در برابر نظام حاکم و پشتیبانان جهانی آن موجی از شور و ایمان در جنبش فداییان پدید آورد

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

عدم شرکت در انتخابات، همراهی با مردم و در جهت حفظ مصالح ملی است

«انتخابات» نمایشی برای مشروعیت بخشی به تمامیت ‌خواهی نظام و تمرکز و خالص سازی قدرت

صدور و اجرای احکام اعدام را متوقف کنید!

سلطه بدون هژمونی

هیئت سیاسی ـ اجرایی سازمان اکثریت خاطی برنامە سازمان

۲۹ بهمن روز ستایش زن در فرهنگ ایران