جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲ - ۰۷:۵۱

جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲ - ۰۷:۵۱

خواسته‌های ژرف‌تر و فراگیرتر جنبش سبز، علت تداوم آن بود

برای پاسخ به این پرسش، که جنبش زنده است یا نه، باید به خواسته‌های آن توجه کرد تا وقتی خواسته‌های یک جنبش زنده است و جامعه‌ای این مطالبات را بر دوش خویش حمل می‌کند، آن جنبش زنده است


آقای فرشتیان، با سپاس از شما، برای شرکت در این گفت‌وگو، پنج سال از شکل‌گیری جنبش سبز می‌گذرد. شما امروز وضعیت جنبش سبز را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا این جنبش به تاریخ پیوسته و یا این‌که عوامل زاینده و حیات‌بخش آن هم‌چنان زنده و پابرجا هستند؟ شاخصه‌ی تداوم حیات این جنبش در چیست؟ چه ارزیابی‌ از نیروی اجتماعی و سیاسی این جنبش دارید؟

برای پاسخ به این پرسش، باید به علل و عوامل جنبش سبز توجه کرد و دید که آیا آن علت‌ها و عوامل زنده هستند یا نه؟ اصطلاحی را از فلسفه وام گرفته ولی در مفهوم لغوی آن به کار می‌برم؛ در فلسفه، سخن از «علت موجده» و «علت مُبقیه» مطرح است. «علت موجده» سبب به وجود آمدن یک پدیده است ولی «علت مُبقیه» سبب ادامه‌ی زیست آن است. جنبش‌های اجتماعی نیز همیشه یک «عامل موجده» دارند که سبب به وجود آمدن جنبش شده و به تعبیری دیگر این همان «جرقه‌ی آغازین جنبش» است. همین علت گاهی برای تداوم آن جنبش کافی هست ولی گاهی فقط سبب شروع است و تداوم آن، اهداف و دلایل دیگری می‌طلبد.

 به عنوان نمونه در جنبش تونس، خودکشی جوان میوه‌فروش «عامل موجده» آن جنبش بود ولی این عامل نمی‌توانست «عامل مُبقیه» باشد زیرا این جنبش بیش از آن‌که «خواسته» و مطالبات داشته باشد؛ «اعتراض» داشت؛ اعتراض به رفتار حکومت و شیوه‌ی حکومت‌داری. اما خیلی زود خواسته‌هایی فراتر مطرح شد و کنار رفتن بن‌علی سمبل خواسته‌ها و شعارها گردید. این خواسته‌ها «عامل مُبقیه» جنبش بود تا بن‌علی سقوط کرد و پس از آن جنبش تمام شد و دوران نهادینه کردن سایر خواسته‌ها فرا رسید.

در جنبش سبز«عامل موجده» احساس مردم در سرقت آرا و تقلب انتخاباتی بود. در این مقطع با شعار «رأی من کجاست؟» آغاز شد و خواسته و مطالبه‌ی مردم نیز «رأی مرا پس بده» بود. این جرقه‌ی آغازین این جنبش بود. ولی پس از چند روز، مشخص شد که بنا نیست تغییری در نتایج اعلام شده‌ی انتخابات انجام شود، اینجا بود که جنبش وارد فاز دوم شد. آن «عامل موجده»‌ اولیه ـ رأی من کجاست؟ ـ و خواسته‌ای که از درون آن تولید شد (رای مرا پس بده)، اندک اندک موضوعیت خویش را از دست داد.

 «عامل موجده» دیگر کارآیی نداشت، خواسته‌ها فراتر رفت، بغض‌های فروخورده‌ی سی و اندی ساله سر باز کرد و مطالباتِ انباشته شده، مطرح گردید. در این مرحله حتی کسانی که رأی نداده بودند نیز به این جنبش پیوستند، پیوستن اینها ممکن است در برخی موارد جنبه‌ی فرصت‌طلبانه داشت، اما در مجموع، امری طبیعی و منطقی بود زیرا هنگامی که خواسته‌های حق‌طلبانه و آزادی‌خواهانه و دموکراتیک، جایگزین و مکمل آن خواسته‌ی اولیه شد و هنگامی که خواسته‌ها فراتر رفت، دایره‌ی هواداران جنبش نیز به صورت طبیعی گسترده‌تر شد و فزونی گرفت.

 «عامل مُبقیه» جنبش سبز، آن خواسته‌های عمومی حق‌طلبانه و آزادی‌خواهانه بود، آن خواسته‌ها ادامه پیدا کرد هم افقی و هم عمودی. از جهت افقی، این خواسته‌ها در سطح مردم و هواداران جنبش گسترده و فراگیر شد و از جهت عمودی نیز این خواسته‌ها عمیق‌تر و ژرف‌تر شد (روند بیانیه‌های آقایان موسوی و کروبی، نمایان‌گر روند ژرف شدن خواسته‌های جنبش است).

 برای پاسخ به این پرسش، که جنبش زنده است یا نه، باید به خواسته‌های آن توجه کرد تا وقتی خواسته‌های یک جنبش زنده است و جامعه‌ای این مطالبات را بر دوش خویش حمل می‌کند، آن جنبش زنده است.

 خواسته‌ی اولیه که سبب زایش جنبش و جرقه‌ی اولیه‌ی آن بود، تمام شد، ظاهرا دیگر کسی به دنبال آرای انتخابات ۱۳۸۸ نیست. به ویژه آن‌که بسیاری از هواداران جنبش سبز در انتخابات ریاست جمهوری بعدی شرکت کردند و قاعدتاً اکثرشان هم به آقای روحانی رای دادند و احساس می‌کنند که رای‌شان خوانده شده و تاثیرگذار بوده است، دیگر معنا ندارد که اینان به دنبال رای‌های مربوط به انتخابات ۱۳۸۸ باشند.

 اما آن خواسته‌ی اولیه وقتی گسترش پیدا کرد و تبدیل به خواسته‌های ژرف‌تر و فراگیرتری شد، مطالبات حق‌طلبانه و آزادی‌خواهانه، علت تداوم جنبش شد. آن مطالبات عمیق‌تر، هم‌چنان زنده است و برآورده نشده است. در این معنا و مفهوم دوم، جنبش سبز زنده است، زیرا آن مطالبات زنده‌اند و فراموش نشده‌اند. اگر روزی جامعه، به هر دلیلی آن مطالبات را فراموش کرد می‌توان پایان جنبش سبز را اعلام کرد. اگر هم روزی جامعه به آن مطالبات دسترسی پیدا کرد، جنبش سبز پیروز شده است و به تعبیری تمام شده است زیرا در آن وضعیت، مطالبات جنبش تبدیل به نهادهایی در جامعه می‌شوند.

 در آینده، خواسته‌های جنبش سبز می‌تواند رشد کند و تعمیق شود، حتی ممکن است کاملا دگرگون شود. اگر جنبش و رهبران و بازیگران آن درجا زده و نتوانند هم‌پای این خواسته‌های جدید پیش بیایند، جنبش سبز را بایستی تمام شده تلقی کرد. ولی اگر این دگرگونی در همان مسیر سابق باشد و رهبران و بازیگران آن بتوانند درجا نزده و بلکه هم‌پای این خواسته‌های جدید پیش بیایند، باز جنبش زنده است، هرچند تغییر شکل یافته باشد.

 چرا گردانندگان حکومت و به ویژه آقای خامنه‌ای از یک‌سو مدعی زوال “فتنه” (جنبش سبز) هستند و از سوی دیگر از برآمد آن وجشت دارند؟

دو گروه، مدعی پایان یافتن جنبش سبز هستند، یک گروه کسانی هستند که از جهت مفهومی، نگرشی دیگر به جنبش دارند؛ یا فقط به همان «عامل موجده» توجه می‌کنند و آن را اتمام یافته تلقی می‌کنند بدون آن‌که به «عامل مُبقیه» توجه کنند که هم‌چنان تداوم دارد، و یا این‌که زندگی و حیات یک جنبش را فقط به تحرکات اعتراضی بیرونی آن و مخصوصاً در شکل تظاهرات خیابانی می‌دانند؛ اینان حق دارند که بر مبنای این تعریف مفهومی، پایان جنبش را اعلام کنند زیرا اکنون جنبش از چنین تحرک اعتراضی بیرونی برخوردار نیست.

گروه دوم از کسانی که مدعی زوال جنبش سبز هستند، بخش‌هایی از حاکمیت هستند که چنین تصویری از جنبش سبز ندارند و در ضمیر خویش چنین باوری ندارند، بلکه جنبش را هم‌چنان زنده می‌دانند، این رجزخوانی‌ها را برای تقویت روحیه‌ی هواداران خویش و تضعیف روحیه‌ی هواداران جنبش سبز انجام می‌دهند. این گروه، هم‌چنان نگران سر برآوردن مجدد جنبش هستند. اگر چنین نگرانی نداشتند فضا را بازتر و رهبران در حصر و زندانیان سیاسی را آزاد می‌کردند. در حالی‌که هم‌اکنون از مجوز دادن به اجتماعاتی مثل روز کارگر نیز پرهیز می‌کنند. زیرا به خوبی متوجه شده‌اند که مطالبات انباشته شده‌ی جامعه، دنبال مفرّی می‌گردد تا خودش را بیان کند.

 برخی از مجادلات روزهای اخیر در مورد مسائل اجتماعی از قبیل بهشت بردن مردم، حجاب و… نیز در همین راستا قابل ارزیابی هست. این تفاوت نگرش‌ها نسبت به شیوه‌های زندگی، ساختگی و تصنعی نیست، بلکه واقعی هست و طرفین دو دیدگاه متضادی نسبت به این مسائل اجتماعی دارند، ولی تحمل این مسائل در حد کنونی توسط حاکمیت و حتی دامن زدن به آن توسط بخش‌هایی از حاکمیت، می‌تواند بازکردن منفذی باشد تا خواسته‌های اجتماعی طرح گردد. ولی طرح خواسته‌های سیاسی از چنین شانس و فرصتی برخوردار نیست زیرا نگرانی از این‌که این خواسته‌ها موجب احیای جنبش سبز شود، هم‌چنان وجود دارد.

 روزی که این نگرانی‌ها برای حاکمیت برطرف شد، پایان جنبش سبز است؛ آن روز یا جنبش به خواسته‌هایش رسیده است، یا این‌که مردم به هر دلیلی، به امور دیگری مشغول شده‌اند و دغدغه‌های‌شان متفاوت شده است، باز در این صورت جنبش تمام شده است. اما شرایط کنونی این‌گونه نیست.

 

تاریخ انتشار : ۲۴ خرداد, ۱۳۹۳ ۷:۲۷ ق٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

سخن روز

انتخابات! کدام انتخابات؟

با عنایت به این وضع و شرایط عملا موجود آنچه در ایران برگزار میشود فاقد حداقل شرایط برای شناخته شدن بعنوان یک انتخابات است. با تمام محدودیت ها و کنترل های نظام امنیتی و سیاسی انتخابی در کار نیست و دقیقا با استعاره از آقای خمینی « در این رژیم آزادی های فردی پایمال و انتخابات واقعی و مطبوعات و احزاب از میان برده شده اند.

مطالعه »
یادداشت

در مورد انقلاب بهمن ۵۷

اگر امروز شعار حق من کو، برقرار باد جمهوریت و همبستگی برای استقرار دموکراسی، از خواسته های مهم مردم شده که نشان از زنده بودن انقلاب ۵۷ و نیاز مبرم ترمیم آن توسط خود مردم دارد. اگر در این مبارزه زنان ایرانی در مبارزه علیه حجاب اجباری روسری خود را پرچم مبارزه قرار داده اند قبل از هر چیز بخاطر این است که در انقلاب تمامی زنان از هر قشری وارد صحنه شدند…..

مطالعه »
آخرین مطالب

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

ما در انتخابات غیر واقعی شرکت نمی کنیم

در جمهوری اسلامی، یک شورای انتصابی حکومتی تحت نام «شورای نگهبان» لیست کاندیدا هایی از حواریون و عوامل مطیع و وابسته به حکومت را در مقابل مردم قرار می دهد و از آنان می خواهد که فقط به این افراد گزینش شده حکومتی رای بدهند. آیا به این صحنه سازی مضحک و پر فریب می توان «انتخابات» نام نهاد؟

زبان مادری؛ بخشی از آزادی بیان

کانون نویسندگان ایران ضمن گرامی‌داشت این روز، همان‌گونه که در بند سوم منشور خود آورده است: «رشد و شکوفایی زبان‌های متنوع کشور را از ارکان اعتلای فرهنگی و پیوند و تفاهم مردم ایران می‌داند…» و خواهان آزادی زبان‌های مادری در ظرفیت و ابعاد گوناگون آن‌ها به‌ویژه در «عرصه‌ی چاپ و نشر و پخش آثار» است. هم‌چنین خواستار رهایی تمام کنشگران عرصه‌ی زبان مادری از زندان و تبعید و دیگر آزارها و فشارهاست.

سرمایه داری و دموکراسی

۴۰ سال سرمایه داری نئولیبرالیستی׳ و اندیشه‌های ضد دموکراتیکِ آن جوامع را در یک بحران ژرف و جدی سیاسی ـ اقتصادی فرو برده’ و دموکراسی را با خطرات و تهدید های جدی مواجه کرده است. روشن است که دموکراسی نیازمند شرایط مساعد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است. لازمه پدید آمدن این شرایط تنها در گرو مبارزات بی امان دموکراتیک احزاب و شخصیت های مترقی، سندیکاهای کارگری و جوامع مدنی می باشد.

رفیق سید فاخر شجری از میان ما رفت

رفیق سید فاخر شجری کادر مبارز و برجسته جنبش کارگری ایران و از یاران دیرین فدایی از میان ما رفت و خانواده، نزدیکان و رفقایش را به سوگ خود نشاند. پیش از هر سخنی، فقدان این یار وفادار زحمت‌کشان را به خانواده و بازماندگان او تسلیت می‌گوییم و یاد عزیزش را گرامی می‌داریم.

یادداشت

در مورد انقلاب بهمن ۵۷

اگر امروز شعار حق من کو، برقرار باد جمهوریت و همبستگی برای استقرار دموکراسی، از خواسته های مهم مردم شده که نشان از زنده بودن انقلاب ۵۷ و نیاز مبرم ترمیم آن توسط خود مردم دارد. اگر در این مبارزه زنان ایرانی در مبارزه علیه حجاب اجباری روسری خود را پرچم مبارزه قرار داده اند قبل از هر چیز بخاطر این است که در انقلاب تمامی زنان از هر قشری وارد صحنه شدند…..

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
پيام ها

باید یکی شویم و قلب‌مان را سرود و پرچم‌مان سازیم تا بهاران خجسته به ارمغان به میهن‌مان فراز آید!

کرامت و خسرو دو جوان روشنفکر انسان‌دوست چپ بودند و غم مردم فقرزدهٔ میهن و جهان به دل داشتند. آنان شیفتۀ جنبش فداییان خلق بودند. خسرو گلسرخی در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد: «من یک فدایی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز  عشق به مردم چیز دیگری نیست … شما آقایان فاشیست‌ها که فرزندان خلق ایران را بدون هیج مدرکی به قتل‌گاه میفرستید، ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران، انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت». تاثیر ایستادگی جانانه آنان در برابر نظام حاکم و پشتیبانان جهانی آن موجی از شور و ایمان در جنبش فداییان پدید آورد

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

ما در انتخابات غیر واقعی شرکت نمی کنیم

زبان مادری؛ بخشی از آزادی بیان

سرمایه داری و دموکراسی

رفیق سید فاخر شجری از میان ما رفت

انتخابات! کدام انتخابات؟