جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲ - ۰۸:۲۱

جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲ - ۰۸:۲۱

من این روزها به مهدیه فکر می‌کنم

بعد از روزها بالاخره وقتی زیدآبادی اجازه پیدا کرد که تلفن بزند، به مهدیه از احساس شرمساری‌اش در برابر او گفت. مهدیه با قدرت همیشگی و با جملاتی رسا پشت تلفن گفته بود: «احمد تو به من و بچه‌ها فکر نکن... تو فقط اجازه نده که تو را له کنند، اجازه نده که تو را به لجن بکشند. من فقط از تو انتظار دارم که مثل همیشه محکم باشی.»احمد وقتی به سلول انفرادی بازگشت، دوباره همان احمد زیدآبادی همیشگی بود، همان‌قدر آرام و صبور و محکم. صدای پرانرژی مهدیه به او انرژی دیگری داده بود.

احمد زیدآبادی، پس از پایان شش سال زندان مستقیم از زندان به تبعید برده شده است و این روزها خیلی‌ها از احمد می‌نویسند، من اما می‌خواهم از همسرش مهدیه بنویسم، مهدیه محمدی گرگانی. از همان لحظه که شنیدم احمد را به تبعید می‌برند چهره مهدیه یک‌ لحظه رهایم نمی‌کند. مهدیه صبور و خوب.

معمولاً در این‌جور مواقع بیشتر زندانی سیاسی را می‌بینیم و کمتر همسرش را.

مهدیه را خیلی وقت است می‌شناسم. آشنایی‌ام با بسیاری از خانواده‌های زندانیان سیاسی به سال ۸۸ باز می‌گردد اما چندنفری را خیلی پیش از آن می‌شناسم و آشنایی‌ام با آن‌ها به خاطر ضرورت زندان و روزهای ملاقات و دردهای مشترک زندان نبوده است. مهدیه و خانواده‌اش یکی از این افراد معدود است. هم خودش را بارها دیده بودم و هم‌خانواده بزرگوارش را. مادری دارد مهربان، صمیمی، دل‌نشین، دانا و باتجربه که محال است یک‌بار ببینی و مهرش برای همیشه به دلت نیفتد. و اما پدر مهدیه… پدری مهربان و اندیشمند که همیشه به اینکه دانشجویش بوده‌ام افتخار می‌کنم. دکتر محمدی گرگانی از آن استادانی بود که دانشجویان به عشق استادش سر کلاس می‌روند و حتی دانشجویانی مثل من که همیشه از درس و کلاس فراری بودند، سعی می‌کردند کلاس را از دست ندهند.

مهدیه آیینه پدر و مادری صبور، شجاع و شریف است که سال ۷۹ روزی که احمد زیدآبادی را به اتهام تبلیغ علیه نظام بازداشت کردند و به شعبه ۱۴۱۰ دادسرای کارکنان دولت بردند، با شجاعت بر سر قاضی مرتضوی فریاد می‌زد: «از آینده‌ات بترس آقای مرتضوی…. چرا کسی را به زندان می‌اندازی که جز خدا، پیامبر و دین حرفی نمی‌زند و فقط به فکر منافع کشورش است.»و البته خیلی حرفهای دیگر که به مذاق مرتضوی خوش نیامد…

مرتضوی عصبانی شده و گفته بود: «خانم! همین حالا دستور بازداشت تو را هم می‌دهم و به زندان می‌اندازمت.» مهدیه در پاسخش گفته بود: «تو مرا از زندان می‌ترسانی؟ من را که جلوی در زندان‌ها بزرگ‌ شده‌ام. من را که یک چریک زاده هستم.»

مهدیه هشت‌ماهه بود که پدرش توسط ساواک شاه بازداشت شد و وقتی تازه سه سالش شده بود مادرش، عفت خانم موسوی را هم بازداشت و روانه زندان کردند. زهرا، خواهر دیگرش دو سال از او بزرگ‌تر بود. مهدیه درست می‌گفت. او از وقتی چند ماهه بوده برای دیدن پدرش و بعدها برای دیدن مادرش از این زندان به آن زندان رفته است. خودش می‌گوید: «بعدها که پدر و مادرم از زندان آزاد شدند، تقریباً معنای پدر و مادر را نمی‌دانستم، عادت کرده بودم همیشه در خانه مادربزرگ و خاله‌ها و عموها و بقیه اقوام باشم. فکر می‌کردم زندگی یعنی همین.»

پدر و مادر مهدیه در اوایل دهه پنجاه و به خاطر مبارزه با رژیم شاه توسط ساواک بازداشت شدند، آن‌ها از مبارزان سازمان مجاهدین خلق بودند، مادرش عفت خانم(فاطمه موسوی) همان کسی است که در فراری دادن اشرف دهقانی چریک فدایی خلق از زندان قصر نقش اساسی را بازی کرد (در منابع متعدد به آن اشاره‌شده است.) و به جرم فراری دادن اشرف دهقانی بازداشت و به ده سال زندان محکوم شد.

سال ۸۸ احمد زیدآبادی را بار دیگر به زندان بردند که داستانش را همه می‌دانیم، آن انفرادی‌ها و آن فشارها و اعتصاب غذای احمد…. بعدها احمد تعریف کرد: برای نخستین بار احساس کرده بود که توانش نسبت به زندان‌های قبلی کمتر شده، همه‌اش به مهدیه فکر می‌کرده: مهدیه چقدر باید رنج بکشد؟ چرا من باید برای چندمین باز به زندان می‌افتادم؟

بعد از روزها بالاخره وقتی زیدآبادی اجازه پیدا کرد که تلفن بزند، به مهدیه از احساس شرمساری‌اش در برابر او گفت. مهدیه با قدرت همیشگی و با جملاتی رسا پشت تلفن گفته بود: «احمد تو به من و بچه‌ها فکر نکن… تو فقط اجازه نده که تو را له کنند، اجازه نده که تو را به لجن بکشند. من فقط از تو انتظار دارم که مثل همیشه محکم باشی.»

احمد وقتی به سلول انفرادی بازگشت، دوباره همان احمد زیدآبادی همیشگی بود، همان‌قدر آرام و صبور و محکم. صدای پرانرژی مهدیه به او انرژی دیگری داده بود.

من این روزها به مهدیه فکر می‌کنم که می‌گوید ما خیلی مظلومیم…. مهدیه در همه این سال‌ها خیلی مظلوم بود، صبورانه درد کشید و کمتر دم برآورد. کمتر کسی از مهدیه می‌داند، کمتر کسی از مهدیه می‌نویسد. مهدیه در این سال‌ها از خودش ننوشت، از خودش نگفت. اصلاً برایش مهم نبود دیده شود، چهره شود، اصلاً دلش نمی‌خواست نقش یک قربانی را بازی کند. من این روزها زیاد به مهدیه فکر می‌کنم، به مهدیه و خیلی دیگر از زنان زندانیان سیاسی که با صبوری و مظلومیت رنج کشیدند و می‌کشند.

ژیلا بنی یعقوب
پنج شنبه ۲۱ مه ۲۰۱۵

تاریخ انتشار : ۳ خرداد, ۱۳۹۴ ۴:۴۷ ق٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

سخن روز

انتخابات! کدام انتخابات؟

با عنایت به این وضع و شرایط عملا موجود آنچه در ایران برگزار میشود فاقد حداقل شرایط برای شناخته شدن بعنوان یک انتخابات است. با تمام محدودیت ها و کنترل های نظام امنیتی و سیاسی انتخابی در کار نیست و دقیقا با استعاره از آقای خمینی « در این رژیم آزادی های فردی پایمال و انتخابات واقعی و مطبوعات و احزاب از میان برده شده اند.

مطالعه »
یادداشت

در مورد انقلاب بهمن ۵۷

اگر امروز شعار حق من کو، برقرار باد جمهوریت و همبستگی برای استقرار دموکراسی، از خواسته های مهم مردم شده که نشان از زنده بودن انقلاب ۵۷ و نیاز مبرم ترمیم آن توسط خود مردم دارد. اگر در این مبارزه زنان ایرانی در مبارزه علیه حجاب اجباری روسری خود را پرچم مبارزه قرار داده اند قبل از هر چیز بخاطر این است که در انقلاب تمامی زنان از هر قشری وارد صحنه شدند…..

مطالعه »
آخرین مطالب

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

ما در انتخابات غیر واقعی شرکت نمی کنیم

در جمهوری اسلامی، یک شورای انتصابی حکومتی تحت نام «شورای نگهبان» لیست کاندیدا هایی از حواریون و عوامل مطیع و وابسته به حکومت را در مقابل مردم قرار می دهد و از آنان می خواهد که فقط به این افراد گزینش شده حکومتی رای بدهند. آیا به این صحنه سازی مضحک و پر فریب می توان «انتخابات» نام نهاد؟

زبان مادری؛ بخشی از آزادی بیان

کانون نویسندگان ایران ضمن گرامی‌داشت این روز، همان‌گونه که در بند سوم منشور خود آورده است: «رشد و شکوفایی زبان‌های متنوع کشور را از ارکان اعتلای فرهنگی و پیوند و تفاهم مردم ایران می‌داند…» و خواهان آزادی زبان‌های مادری در ظرفیت و ابعاد گوناگون آن‌ها به‌ویژه در «عرصه‌ی چاپ و نشر و پخش آثار» است. هم‌چنین خواستار رهایی تمام کنشگران عرصه‌ی زبان مادری از زندان و تبعید و دیگر آزارها و فشارهاست.

سرمایه داری و دموکراسی

۴۰ سال سرمایه داری نئولیبرالیستی׳ و اندیشه‌های ضد دموکراتیکِ آن جوامع را در یک بحران ژرف و جدی سیاسی ـ اقتصادی فرو برده’ و دموکراسی را با خطرات و تهدید های جدی مواجه کرده است. روشن است که دموکراسی نیازمند شرایط مساعد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است. لازمه پدید آمدن این شرایط تنها در گرو مبارزات بی امان دموکراتیک احزاب و شخصیت های مترقی، سندیکاهای کارگری و جوامع مدنی می باشد.

رفیق سید فاخر شجری از میان ما رفت

رفیق سید فاخر شجری کادر مبارز و برجسته جنبش کارگری ایران و از یاران دیرین فدایی از میان ما رفت و خانواده، نزدیکان و رفقایش را به سوگ خود نشاند. پیش از هر سخنی، فقدان این یار وفادار زحمت‌کشان را به خانواده و بازماندگان او تسلیت می‌گوییم و یاد عزیزش را گرامی می‌داریم.

یادداشت

در مورد انقلاب بهمن ۵۷

اگر امروز شعار حق من کو، برقرار باد جمهوریت و همبستگی برای استقرار دموکراسی، از خواسته های مهم مردم شده که نشان از زنده بودن انقلاب ۵۷ و نیاز مبرم ترمیم آن توسط خود مردم دارد. اگر در این مبارزه زنان ایرانی در مبارزه علیه حجاب اجباری روسری خود را پرچم مبارزه قرار داده اند قبل از هر چیز بخاطر این است که در انقلاب تمامی زنان از هر قشری وارد صحنه شدند…..

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
پيام ها

باید یکی شویم و قلب‌مان را سرود و پرچم‌مان سازیم تا بهاران خجسته به ارمغان به میهن‌مان فراز آید!

کرامت و خسرو دو جوان روشنفکر انسان‌دوست چپ بودند و غم مردم فقرزدهٔ میهن و جهان به دل داشتند. آنان شیفتۀ جنبش فداییان خلق بودند. خسرو گلسرخی در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد: «من یک فدایی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز  عشق به مردم چیز دیگری نیست … شما آقایان فاشیست‌ها که فرزندان خلق ایران را بدون هیج مدرکی به قتل‌گاه میفرستید، ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران، انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت». تاثیر ایستادگی جانانه آنان در برابر نظام حاکم و پشتیبانان جهانی آن موجی از شور و ایمان در جنبش فداییان پدید آورد

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

ما در انتخابات غیر واقعی شرکت نمی کنیم

زبان مادری؛ بخشی از آزادی بیان

سرمایه داری و دموکراسی

رفیق سید فاخر شجری از میان ما رفت

انتخابات! کدام انتخابات؟