یکشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۳ - ۱۹:۱۲

یکشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۳ - ۱۹:۱۲

چند نسل دیگر در آتش این تبعیض ها خواهیم سوخت؟

امروز این هستم، موجودی بدون آزادی، بدون استقلال, بدون حق، حتی حق یک زندگی آنگونه که خود میخواهم: آزاد !بدون سلطه، بدون زور و خشونت، بدون تحقیر، بدون نگاه های موشکافانه و انتظار جرم و مجازات... هویت ما از ما گرفته شده ، موجودیت ما از ما گرفته شده و در دنیای امروز که دیگر میدانیم به اندازه ی کره ی خاکی جا دارد، علیرغم تمام داشته های درونی مان تبدیل به موجودی تحت فرمان و مطیع گشته ایم...

وقتی کوچکتر هستیم فکر میکنیم دنیا همان محله ی ما و محله ی قدیمی مادربزرگهایمان است که دست در دست مادر و مادربزرگ برای خریدن نان و سبزی، کوچه های پیچ در پیچ آن را طی میکنیم. بزرگتر که میشویم میفهمیم دنیا بزرگتر است. دنیا شامل مدرسه مان هم هست و بچه های مدرسه! و چون وقتی زنگ مدرسه میخورد هر کدام از بچه ها برای رفتن به خانه شان از مسیری متفاوت میروند، می فهمیم دنیا بزرگتر از آنچه فکر می کردیم است، به اندازه ی خانه های تمام بچه ها، به اندازه ی شهرمان! و هنگامیکه برای اولین بار به مسافرت می رویم درمییابیم دنیا بزرگتر هم هست، به اندازه ی وطن مان.

وقتی کوچکتر هستیم هر چه پدر و مادر و بعد ها معلم هایمان میگویند برایمان آیت محض است و فکر میکنیم هیچ چیز غیر از آنچه آنها میگویند درست نیست، بعد ها که کتابهای بیشتری میخوانیم میفهمیم حقایق دیگری هم هست که ما از آنها بی خبریم. اما جالب اینجا است که حتی با خواندن این کتابها باز هم در میان تمام آموخته هایمان آنچه را معلمانمان به ما یاد میدهند ترجیح میدهیم، حتی بیش از حرفهای پدرمان.

جالب است که بعد ها در دانشکده هم اغلب اساتید عقایدی مشابه با عقاید معلمانمان در مدرسه دارند و ما فکر میکنیم حقیقت همین هاست و اگر گاهی هم شک میکنیم از ترس آنچه به نام عقوبت ابدی به ما یاد داده اند قدرت بیان کردنش را نداریم حتی در خلوت خودمان، چرا که یاد گرفته ایم خدا تردید کنندگان را به جهنم روانه میکند حتی اگر این شک فقط در حد فکر باشد! و مسلماً ما از آتش دوزخ میترسیم.

همیشه دوست داریم زودتر بزرگ شویم، فکر میکنیم بزرگ که شویم کلی از مشکلاتمان حل میشود؛ دیگر مجبور به اطاعت از پدر نخواهیم بود، دیگر مجبور به انتخاب همه چیز بر طبق میل خانواده نخواهیم بود دیگر از نگاه های خشمناک پدر نخواهیم ترسید، و آزادخواهیم بود.غافل ازاینکه ما زنیم ، ومهمترازآن ما زن ایرانی هستیم.

کم کم که رشد میکنیم و به سن بلوغ نزدیکتر می شویم، آزادی هایمان کمتر و کمترمی شود،وقتی به بلوغ میرسیم خمیده راه میرویم! چرا که اینگونه فهمیده ایم که نباید آثار بلوغمان نمایان شود، زننده است دیگران شکوفایی مارا ببینند،چون ما دختر هستیم و خمیده راه رفتن آغازی است برای ازدست دادن اعتماد به نفسمان. بعد به ما فهمانده می شود که حواسمان به راه رفتنمان، نگاه کردنمان، لباس پوشیدنمان وحتی به غذا خوردنمان باشد.البته اینها را از مدت ها پیش از رسیدن به سن بلوغ هم فهمیده ایم چراکه مادرمان را دیده ایم، خاله ها و تمام زنهای اطرافمان را دیده ایم که همیشه خودشان را می پوشانند و مواظب حرکاتشان هستند.این جمله ی مواظب حرکاتت باش بسیاری از فرصت های بودن را در زندگی از ما زنان گرفته و هنوزهم میگیرد چراکه آن راهمواره مانند یک پتک بر سرمان احساس میکنیم ! همیشه از خودمان میپرسیم پس چرا پسر ها نباید مواظب حرکاتشان باشند؟ البته شاید آنها هم این اجبار را دارند اما مسلما نه به اندازه ی ما دختر ها!

مواظب حرکات مان هستیم ولی چون دامنه ی حرکت برای یک نوجوان در حال رشد بسیار وسیع است، و چون ما باید آنها را مهار کنیم و مواظب شان باشیم، هیچ راهی جز خفه کردن و کشتن آنها نداریم. پس دنیای مان به خلوت تنهایی مان و رؤیاهایی که حتی جرأت بیان شان را نداریم و باید مواظب باشیم؛ محدود میشود و حتی وقتی در رؤیاهایمان فرو رفته ایم کسی ما را نبیند که مبادا فکر کند عاشق شده ایم! این یکی دیگر جرمی است نابخشودنی و عملی است مستهجن و غیرقابل تصور! و ما آنقدر مواظبیم که خطای بزرگی مرتکب نشویم که مستحق تحقیر و توهین و مجازات باشد که هر لحظه بیشتر در خودمان فرو میرویم و کاهیده میشویم و اینها همه به این خاطر است که ما دختر هستیم و از همه مهمتر یک دخترایرانی ! بدین گونه سالهایی که اوج بودنمان است، اوج زیبایی و خودنمایی، اوج شکوفایی، اوج تجلی احساسات و عواطف پنهان مان، در هاله ی تاریکی از ترس های پنهان، سرخوردگی و در خود فرو رفتن سپری میشود. چون ما زن هستیم!

وقتی به خیال خودمان بزرگ بزرگ میشویم تازه میفهمیم ای کاش کودک مانده بودیم و ای کاش دنیای مان همان محله ی قدیمی مادر بزرگ و خاله بازی با خواهر هایمان بود. آزادی شاید تنها آن زمان برایمان معنا داشت. کم کم که رشد میکنیم با هر سانتی که به قدمان اضافه میشود آزادی های مان کمتر و کمتر می شود.

جوانی هم حاصل جمع نقصهای نوجوانی میشود و اندک مایه ای از اعتماد به نفس که در ما مانده است به هنگام انتخاب رشته و دانشگاه محل تحصیل از ما گرفته میشود، چون ما دختر هستیم و یک دختر چگونه میتواند در شهری دور، تنها «وِل» شود؟!! حتی رشته مورد علاقه مان هم نباید بعضی رشته های خاص که از نظر غالب مذکرهای جامعه رشته هایی مخصوص دخترهایی که نظارت خانواده بر آنها نیست!! انتخاب شود، چون ما دختر هستیم.

نهایتاَ ازدواج! مهمترین تصمیم زندگی هر فرد! مسلما باید بنشینیم تا مادری از ما خوشش بیاید و ما را برای پسرش خواستگاری کند، در غیر این صورت دختری وقیح هستیم که مواظب حرکات و رفتارمان نبوده ایم و با بی شرمی و وقاحت به پسر بیگانه ای نگاه کرده یا با او حرف زده ایم! پس از جانب خانواده رانده میشویم! و بدین ترتیب مانند یک دختر پاک و سر به راه و با شخصیت، منتظرمی شویم تا مادری ما را ببیند و برای پسرش بخواهد، این تنها راه برای یک دختر نجیب است! من یکی هنوز هم بعد از این همه سال نفهمیده ام مردان دنیای ما به چه چیز میگویند نجابت؟ چون اگر آنها حتی جلوی زن خود، به زن آرایش کرده ی دیگری حتی زُل بزنند هیچ چیز از نجابت و مردانگی آنها کم نمیشود! اما اگر زن آنها اتفاقی نگاهش به مرد غریبه ای بیفتد، زنی نانجیب است!

کم کم در می یابیم که در زندگی زنان همیشه باید سایه ی یک امپراتور قدرتمند که بی شک مرد هم هست وجود داشته باشد تا به آنها بگوید چطور رفتار کنند چون ظاهراَ زنان خودشان عقل درست و حسابی ندارند که بتوانند فکر کنند و تصمیم بگیرند! طبق آموخته های دینی مان هم زنان همواره به اندازه ی نصف مردان در همه چیز حق دارند و در برخی مسایل همان نصف را هم ندارند! خوب البته روشن است موجودی که نیمی از مرد در همه چیز سهم دارد حتما عقلش هم به اندازه ی نیمی از مردان است در غیر این صورت زنان هم میتوانستند مثلا رییس جمهور شوند!

ازدواج هم اما همیشه راهی برای رهایی از جرم بزرگ «زن بودن» نیست، بلکه اغلب آغازی است بر اسارتی پایدارتر. با لباس سفید به خانه ی بخت میرویم و باید با کفن سفید بیرون بیاییم، حالا اگر شوهرمان شکاک هم باشد، دست بزن داشته باشد ، یا زن گرفته باشد تنها برای اینکه یک کنیز همیشه به خدمت داشته باشد، یا چشم چران باشد و وقتی کنارش در خیابان راه میرویم مدام حواسش به اندام و صورت آرایش کرده ی زنان دیگر باشد یا حتی اگر بدون آنکه زن خود بداند زن دیگری را در زندگی خود شریک کرده باشد، اصلا مهم نیست چون او مرد است و اصولا این از خصوصیات مردان است و اصلا حق مسلم شان است که دو، سه، چهار یا حتی دهها زن داشته باشند. و زن غلط میکند حرف زیادی بزند، اصلا نمیتواند حرفی بزند کجا میخواهد اینها را ثابت کند؟ خیلی هم اگر زن یاغی باشد و در برابر تمام کار های غیر قابل تحمل مرد تقاضای طلاق دهد ! کجا رسیدگی شود چه چیز ثابت شود آخر حرفهای یک زن به تنهایی به چه درد میخورد؟ کدام محکمه رسیدگی کند؟ کدام قانون به دردهای یک زن گوش خواهد داد؟ قانونی که پایه هایش بر چند همسری مردان و حق انحصاری طلاق برای مردان و حق حضانت برای مردان و اصولا بر همه چیز برای مردان بنا شده؟

و سرانجام سالها در پی هم میگذرد، بچه ها با هر سختی و مشقتی بزرگ میشوند و زن، زن تنها، شکسته و شکسته تر میشود. وقتی بچه ها بزرگ میشوند دلخوشی هایمان نوه ها و نگه داری از آنها میشود. سفر، تفریح، دیدن زیباییهای دنیا؟ هیچ! به راستی چند زن ایرانی به خارج از کشور سفر کرده اند؟ چند نفر زیباییهای جهان را از نزدیک دیده و لمس کرده اند؟ آمار بسیار پایین است. چرا؟ چون یک زن بدون اجازه ی همسر حتی حق گرفتن گذرنامه را ندارد. گاهی فکر میکنم اصلا زنان در ایران آیا جزو آمار و سرشماری برای تعیین میزان جمعیت به حساب میآیند؟ نمیدانم کجای کتاب آسمانی مسلمانها نوشته شده زنان حق گرفتن گذرنامه را ندارند؟ شاید هم آن زمان در عربستان متجدد واقعاَ اداره ی گذرنامه وجود داشته و سلمان فارسی با ویزای رسمی دولت عربستان وارد این کشور شده! حتما بوده وگرنه مجتهدان ما که از خودشان قانون در نمی آورند.

اما من، زن ایرانی، آرتمیس ها، آتوساها، آذرمیدخت ها، گرد آفریدها و هزران هزار شیر زن آزاد ایرانی در پشت سر دارم و امروز این هستم، موجودی بدون آزادی، بدون استقلال, بدون حق، حتی حق یک زندگی آنگونه که خود میخواهم: آزاد !بدون سلطه، بدون زور و خشونت، بدون تحقیر، بدون نگاه های موشکافانه و انتظار جرم و مجازات… هویت ما از ما گرفته شده ، موجودیت ما از ما گرفته شده و در دنیای امروز که دیگر میدانیم به اندازه ی کره ی خاکی جا دارد، علیرغم تمام داشته های درونی مان تبدیل به موجودی تحت فرمان و مطیع گشته ایم…

نهایتا پیر میشویم، توانایی هایمان را از دست میدهیم و خیلی که فرزندانمان مهربان باشند اتاقی کوچک در اختیارمان میگذارند تا نفسهای آخر را هم تحت نظارت و دلسوزی آخرین مرد زندگیمان، پسرمان، بکشیم. این داستان زندگی اغلب ما زنان ایرانیست! ما زنانی که در هوش، استعداد و جسارت و از خودگذشتگی از نیمه دیگرمان هیچ کم نداریم ولی به اطاعت و تمکین محکوم شده ایم! اطاعت از قانون بی قانونی! اطاعت از ظلمی که ریشه هایمان را میسوزاند و نفس زندگی را ازمان دریغ میکند!… گاهی در خلوت تنهایی ام از خودم می پرسم که به راستی چند نسل دیگر از ما زنان ایرانی در آتش این تبعیض خواهیم سوخت؟

بخش : زنان
تاریخ انتشار : ۲۱ آبان, ۱۳۹۰ ۸:۳۲ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

بیانیه‌های هیئت‌ سیاسی‌ـ‌اجرایی

مرگ رئیس دولت سیزدهم و چشم‌انداز پیشِ‌ رو

ابراهیم رئیسی بیش از چهار دهه در سمت‌های مختلف در کشتار سه نسل از مبارزین ایران نقش‌‌های مهمی ایفا کرده است. سال‌هاست نام رئیسی با فاجعۀ ملیِ کشتار جمعی زندانیان سیاسی در سال ۶۷ گره خورده است. هم از این روست که در تمام این سال‌ها خانوادۀ بزرگ دادخواهان به حقّ محاکمۀ عادلانه و مجازات او و دیگر آمرین و عاملین کشتار زندانیان سیاسی را پی‌گرفته‌اند.

ادامه »
سرمقاله

روز جهانی کارگر بر همۀ کارگران، مزد‌بگیران و زحمتکشان مبارک باد!

در یک سالی که گذشت شرایط سخت زندگی کارگران و مزدبگیران ایران سخت‌تر شد. علاوه بر پیامدهای موقتی کردن هر چه بیشتر مشاغل که منجر به فقر هر چه بیشتر طبقۀ کارگر شده، بالا رفتن نرخ تورم ارزش دستمزد کارگران و قدرت خرید آنان را بسیار ناچیز کرده است. در این شرایط، امنیت شغلی و ایمنی کارگران در محل‌های کارشان نیز در معرض خطر دائمی است. بر بستر چنین شرایطی نیروهای کار در سراسر کشور مرتب دست به تظاهرات و تجمع‌های اعتراضی می‌زنند. در چنین شرایطی اتحاد و همبستگی نیروهای کار با جامعۀ مدنی و دیگر زحمتکشان و تقویت تشکل های مستقل کارگری تنها راه رهایی مزدبگیران است …

مطالعه »
سخن روز و مرور اخبارهفته

آن‌چه در هفته ۳۰ اردیبهشت تا ۵ خرداد گذشت …

شاید کشته شدن ابراهیم رئیسی در پی سرنگونی بالگرد حامل او مهمترین خبر چند روز گذشته باشد. در پی چندگویی دست‌اندکاران حکومتی در آگاهی‌رسانی، بازار شایعات در ایران و جهان در این رابطه گرم شد. این و آن گفتن دست‌اندرکاران حکومتی و شایعه، و هم، پیشامد و اتفاق‌هایی چنین، حکومت اسلامی در ایران را از همان آغاز پیدایش، همراهی کرده‌اند.

مطالعه »
آخرین مطالب

آن‌چه در هفته ۳۰ اردیبهشت تا ۵ خرداد گذشت …

شاید کشته شدن ابراهیم رئیسی در پی سرنگونی بالگرد حامل او مهمترین خبر چند روز گذشته باشد. در پی چندگویی دست‌اندکاران حکومتی در آگاهی‌رسانی، بازار شایعات در ایران و جهان در این رابطه گرم شد. این و آن گفتن دست‌اندرکاران حکومتی و شایعه، و هم، پیشامد و اتفاق‌هایی چنین، حکومت اسلامی در ایران را از همان آغاز پیدایش، همراهی کرده‌اند.

صدور حکم دادگاه بین المللی کیفری برای بازداشت نتانیاهو، گالانت و رهبران حماس!

در بیانیه دادستان کریم خان در مورد اقدامات اسرائیل آمده است: «تاثیرات استفاده از گرسنگی به عنوان یک روش جنگی، همراه با سایر حملات و مجازات‌های دسته‌جمعی علیه مردم غیرنظامی غزه، به طور حاد، قابل مشاهده و به‌طور گسترده شناخته شده است.»

مفهوم زمان در زندگی، نوع تفکر و جهان‌بینی ما…

آیا زمان آغاز و پایانی دارد؟ آیا می‌توان بین گذشته، حال و آینده تفکیک قائل شد؟ آیا ’حال‘ در علم فیزیک معنا دارد؟ آیا جهت‌ِ زمان در همه‌ی عرصه‌های طبیعی (فیزیک) به یک ‌سو است؟ آیا یک سویه بودن زمان در ترمودینامیک کلاسیک در مورد ترمودینامیک کوانتومی نیز صادق است؟

نظر مصطفی تاج‌زاده درباره پیشنهاد مهدی نصیری و «ائتلاف از تاجزاده تا شاهزاده»!

اگر هم زمانی قرار بر تشکیل ائتلافی شد، باید بر مبنای پذیرش دمکراسی، حقوق بشر و حقوق شهروندی شکل بگیرد تا درنهایت به توسعه و امنیت پایدار در خاورمیانه‌ی آشوب‌زده کنونی برسد، نه اینکه از استبدادی به استبداد دیگری برویم.

خوانش سیاسی سقوط بالگرد و تاکتیک مقطعی…

مرگ رئیسی اگر نظام را در عزا نشاند، در مقابل اکثریت قاطع مردم را خوشحال کرد. در جامعه‌ای که «پشت سر مرده حرف نمی‌زنند»، شادی از مرگ در اصل نشانه‌ی سیاسی است! ابراز شادی از این نیستی سیاسی که شکل فراگیر هم دارد نه فقط جسارت جامعه را به رخ حکومت می‌کشد، که در هراس نظام از مردم نمود نمی‌یافت هرگاه کار آن به تهدید اشخاص و شبکه‌ها بخاطر شادمانی نمی‌کشید!

یادداشت

آیا مرگ رئیسی برای قربانیان فاجعه ملی یک بستار و ختم می‌آورد؟

“من انها را نمی بخشم. چرا باید انها را ببخشم وقتی که هنوزهم نمی خواهند حقیقت را بگویند؟ و مشکل در انست که آنها حتی از ما بخشش هم نمیخواهند، از کسانیکه عزیزانشان را از دست داده اند. آنها بخشش را از دولت طلب میکنند، انها هیچ زخمی به دولت نزده اند، آنها چه کرده اند، ظلم به ما روا شده است.”

مطالعه »
بیانیه ها

مرگ رئیس دولت سیزدهم و چشم‌انداز پیشِ‌ رو

ابراهیم رئیسی بیش از چهار دهه در سمت‌های مختلف در کشتار سه نسل از مبارزین ایران نقش‌‌های مهمی ایفا کرده است. سال‌هاست نام رئیسی با فاجعۀ ملیِ کشتار جمعی زندانیان سیاسی در سال ۶۷ گره خورده است. هم از این روست که در تمام این سال‌ها خانوادۀ بزرگ دادخواهان به حقّ محاکمۀ عادلانه و مجازات او و دیگر آمرین و عاملین کشتار زندانیان سیاسی را پی‌گرفته‌اند.

مطالعه »
پيام ها

دانشجویان آمریکایی در اعتراض به ادامه نسل کشی فلسطینیان توسط اسرائیل دانشگاه ها را به تصرف خود در آوردند!

سازمان فداییان خلق ایران(اکثریت)-حوزه آمریکا ضمن اعلام حمایت کامل از مبارزه دانشجویان و استادان در تمامی دانشگاه های آمریکایی شرکت کننده در این جنبش، به مقاومت نسل نوین دانشجویی درود میفرستد و برای ایشان در شکستن فضای تاریک تحمیل شده و تا موفقیت نهایی پیروزی آرزو می‌کند.

مطالعه »
بیانیه ها

مرگ رئیس دولت سیزدهم و چشم‌انداز پیشِ‌ رو

ابراهیم رئیسی بیش از چهار دهه در سمت‌های مختلف در کشتار سه نسل از مبارزین ایران نقش‌‌های مهمی ایفا کرده است. سال‌هاست نام رئیسی با فاجعۀ ملیِ کشتار جمعی زندانیان سیاسی در سال ۶۷ گره خورده است. هم از این روست که در تمام این سال‌ها خانوادۀ بزرگ دادخواهان به حقّ محاکمۀ عادلانه و مجازات او و دیگر آمرین و عاملین کشتار زندانیان سیاسی را پی‌گرفته‌اند.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

آن‌چه در هفته ۳۰ اردیبهشت تا ۵ خرداد گذشت …

صدور حکم دادگاه بین المللی کیفری برای بازداشت نتانیاهو، گالانت و رهبران حماس!

مفهوم زمان در زندگی، نوع تفکر و جهان‌بینی ما…

نظر مصطفی تاج‌زاده درباره پیشنهاد مهدی نصیری و «ائتلاف از تاجزاده تا شاهزاده»!

خوانش سیاسی سقوط بالگرد و تاکتیک مقطعی…

نگاهی به دورنمای انقلاب در ایران…