یکشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۲ - ۱۲:۵۱

یکشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۲ - ۱۲:۵۱

گوشه هایی در روش شناسی، گوشه هائی از متدولوژی، و در نقد مطبوعات کشور

حدود نوزده ملیون رای به رئیس جمهور محترم آقای روحانی، تنها رای به امید و اعتدال نبود و نیست، بلکه حداقل بخش معین و نسبتاً بالایی از آن در جهت حفظ منافع ملی و پیش گیری از مخاطرات ناشی از جنگ آفرینی و امید به تغییر در این پرتگاه ملی بوده است.

اول نکته ای که بیشتر در حوزه ی سیاسی و اجتماعی در جریان یک جنبش، جبهه یا حزب و محفل سیاسی در جوامع سامان نایافته مورد نظر است، این است که، معمولاً چنین پدیده هایی می باید از طبقات وطیفها و قشرها و افراد مختلف تشکیل شده باشند، لذا در جریان مباحث، درک از مفاهیم در رویاروییها، متفاوت و متعارض و گاه چنان متناقض معنا می یابد، که درک خواننده و پژوهنده را در تفسیر و تبیین مواضع موللف، دشوار کرده و به دست انداز می اندازد. لذا کوشش در طرح و درک مشترک از مفاهیم کلیدی شاید به درکی مشترک در چنین پدیده هایی بیانجامد. به عنوان بهانه و نمونه ( ده خط اول یادداشت های مدیر مسئول محترم ماهنامه وزین مهرنامه آقای ادیبی در شماره ۲۹ تحت عنوان بهار نامنتظراست، که صغرا کبرا چینی مقدماتی آن در تعریف علم، گوشه های مبهمی دارد که با همه ی استحکام متن، از جذابیت مقدماتی آن می کاهد، و نیز از همین قبیل است ابتدای قسمت ۸ یادداشت میهمان محترم هفته نامه وزین آسمان آقای آرمین در شماره ۵۷ در تعریف علم به معنای آگاهی و دانش ).
چرا بنظر می آید که علم را باید هر روز باز تعریف کرد؟ 
زیرا نداشتن تعریف، خود به معنی داشتن تعریفی دیگر است، یعنی، مفاهیم، در زمان، خود را تعریف، باز سازی و بروز می کنند، تا در گستره انکشاف هستی معرفتی انسان، از دوران جا نمانند.
و نیز، بنظر می آید، در تقسیم بندی و ترجمه علوم sciences، در دایره المعارف های قدیمی و فارسی، اغلب،علم به دو زیر گروه عمده، علوم تجربی science و علوم نظری noun science، ترجمه یی بدون حواشی شده است، و معنای واژه گانی مانند knowledge در تصحیح و تکمیل انباشتگی علوم سیاسی و اجتماعی، ابهام زدایی نمی کند، و نهایتاً این نوع از تقسیم بندی علوم در فرهنگ نامه های فارسی، دقت لازم را در انتقال مفاهیم نداشته و نیاز به بازبینی و انتخاب واژه هایی جدید، یا حواشی نویسی دارد. و نیز از این قبیل است، economics و economy و کثیری از واژه گان دیگر که مورد مناقشه این مقال نیستند. 
علم (science ) چیست ؟ 
معرفت و دانایی نسبی انسان است، که منتهی به قوانین نسبی در توضیح رابطه انسان با انسان، محیط و طبیعت اطراف او می گردد، و بر اصول زیر استوار است:
الف – مبتنی بر تجربه های مکرر، با نتایج نسبتن یکسان در شرایطی نسبتن یکسان است.
ب- امری بیرونی و جمعی است.
پ – پدیداری اورگانیسمی است. ساختار تعریف پذیر دارد.
ت- از نظر ریاضی نزدیک به واحد از نسبت واقعیت به حقیقت، در زمان واحد است.
ج- متدیک است، یعنی اسلوب قابل درک و قبول دیگران را دارد.
چ – آمپریک است، یعنی قابلیت اندازه گیری دارد.
ح- پاسخی این زمانی دارد، یعنی از گذشته ای، تا حال امتداد می یابد، لیکن، تضمینی برای پاسخ یکسان، درآینده نمی دهد.
خ- هر مفهومی از آن مشمول پیش گزاره هایی، از تاریخ تمدن بشری می گردد.
د- ارزش داورانه نیست، یعنی نتایج آن تضمینی برای باورهای اخلاقی و فرهنگی و ایدئولوژیکی و… ندارد. 
ذ- با علوم طبیعی، وفیزیک، و آستروفیزیک و شیمی، ریاضی، علوم جدید از پزشکی و روان پزشکی و ژنتیک و سیبرنتیک و الکترونیک و… وپاره ای از فلسفه و حقوق قضا، که مبتنی بر پیش گزاره های الف تا ذ باشد، هم پیوندی دارد.

ایده، نظر و نظریه، و یا روابط بین الاذهانی، (noun sciences ) چیست؟
بنا به تعریف فوق، معرفت و دانایی بشر، خارج از حوزه های تعریف شده علم را، شامل می شود.
۱- جدای از تجربه های یکسان، جماعت انسانی است،
۲- امری فردی و درونی ست، و رابطه ای مستقیم با واقعیت های بیرونی ندارد. 
۳- با احساسات طبیعی و یا ابزارهای کمک حسی، قابلیت جذب، و اندازه گیری یکسانی نداشته و نتیجه نسبتن یکسان نمی دهد.
۴- از نظر ریاضی، گرایش به بی نهایت دارد، به طوری که در نهایت می تواند، به تعداد انسان های کره خاکی به ادراکی متفاوت، از یک مفهوم برسد.
۵- از هم اکنون شروع می شود و نگاه به آینده دارد.
۶- محصول تجرید و انتزاع است، می تواند اسلوب و روش شخصی خود را داشته باشد. 
۷- ارزش داورانه است، و با علم اخلاق (ethic)، سنت، شرع و مذهب و اسطوره وعقل محض، وابستگی و پیراستگی داشته، و با پاره ای از وجوه فلسفه و منطق و حقوق قضا که مبتنی بر گزاره های ۱ تا ۶ باشد هم پیوندی دارد.
فلسفه  ( philosophy  )– مطالعه و خلق تئوری و افکار و اندیشه هایی درونی و فردی و رابطه آن با حیات جمعی و جهان واقع، و توضیح چگونگی بودن ها و شدن هاست، و هم چنان که از بند ذ و ۶ گزاره های تعریف بالا، نتیجه توان گرفت، از علوم واسطه ای و تبدیلی است، به قول افلاطون “فلسفه میانگین دانایی و نادانی انسان است”، برای گذار از انتزاع  ذهن منفرد، به عینیت تجربه ای همگانی، و نوسازی پیرامون است، واز دسته بندی های منطقی و ریاضی و حکمت ، و چگونگی اندیشیدن و روانشناسی و… بهره می گیرد، پس متدیک هم هست، و البته پیش از همه ارتباط  و نزدیکی با علم اخلاق، ( ethic ) و خوب و بد کردن های منش انسان ها، برای بهتر زیستن دارد. طبعاً فلسفه،علم واسط، از چگونه بودن به چگونه شدن است، از گذشته ای می آید و دگرگون ساز به آینده می رود، و جنسیتی از طراحی و خلاقی و هنر دارد.
بهره سخن از تعارف بالا- نظریه ها و روابط بین الاذهانی، بر مبنای گزاره های فوق، محصول انتزاع و تجرید امر واقع، درونی و فردی، اعتقادی و اشراقی و در بهترین شکل، ابداعی وهنری است و ابتدا به ساکن از جنس خواب و رویا بوده، و اگر قرار باشد علم و معرفتی از آن پدید آید و بر هستی معرفتی انسان بیافزاید، یعنی آفرینش علمی صورت پذیرد، می بایستی تحت شرایط بیرونی، فلسفیده شود، یعنی متدولوژی بیابد، و بتواند مفاهیم را به اشتراک بگذارد، و قابل درک دیگران کند، و سپس، به عنوان الگو(پارادایم) مورد تجربه دیگران قرار گیرد، و مکرراً، آنقدر نقد و آزموده گردد، تا تحمل نقدها و آزمایش های مکرر  را بیاورد، تا قابل قبول و باور دیگران شود، تا تبدیل به هستی معرفتی انسان گردد، تا قانونمند شود، تا تبدیل به علم گردد تا قانونی شود. قوانین علمی، یعنی، اصولی برای بهتر زیستن در زندگی اجتماعی انسان ها، که نه ازلی و نه ابدی اند.
این چنین معرفتی یگانه، و هستی واحدی دارد، و در مجموع، مدور و در تابعی از زمان و مکان معنا می یابد، فقط  در مقاطعی برزخی ممکنست که، در هر یک از بازتاب های بین الاذهانی، با همان زاویه دید مشترک، چند ساحتی و چندین وجهی بنماید. 
هستی واحد است، و ادراک امکانن، مختلف و نسبی، و نسبیت آن شبه  برانگیز و توهم زاست، چنین درکی خصوصاً می تواند، امری مطلق، انتقاد ناپذیر و محض بیابد، که در بهترین و خوشبینانه ترین شکل تفسیری وهنری است، و اما در اغراض خودبینانه، ممکنست در شکلی از رفتارهای ضد اجتماعی نمود یابد. والا، در گونه ی مرضی آن، پیامبران و ناپلئون و شاهان زیادی، را می توان در آسایشگاه های روانی سراغ گرفت. 
بینا متنی – چرا باید رجوعی دوباره به فلسفه کرد،- زیرا حذف غایت، خود غایتی دیگر است، و تا وقتی انسان ( عقل روشنگر) قادر به پاسخ گویی به تمامی پرسش های زمانه نباشد، زایش اسطوره در اشکالی دیگر ناگزیر خواهد بود، تا جایی که عقل خود بدل به اسطوره ای دیگر می گردد، و در این جدال در ابتدای عصر جدید،عقل روشنگر به بهانه ثبات اجتماعی، با حذف هر نوع ارزش اخلاقی و انسانی و ستایش سود و زیان به عنوان غایت ناگزیر، به تمامیت خواهی در اشکال گوناگون آن، در فرهنگ سرکوب گرانه غربی،عربی،  ترکی و اسلامی… بدل گردیده است، و چنین فرایندی در امتداد عقل روشنگر تا ابد نمی تواند ادامه داشته باشد. و برای گریز انسان از چنین فرآیندی دوزخی، چاره ای غیر از بسیج همه جانبه فلسفه و گفتمانی عمومی تر نخواهد بود. و به همین علت:
دو نکته مورد نظر، ارعاب برخی از نقادان جددی جامعه در جهت تغییر است، که توسط برخی از آکادمسین ها با حمله توپخانه ای سنگین، قایم شده پشت سپر دفاعی خطوط قرمز نظام، تحت عناوینی چون تصفیه حساب با بقایای فکر چریکی و برخاستن چپ از دنده راست و… و بررسی شخصیت های تاریخی و که و چه، از زاویه نقد مذهب تاریخی در نسبت با سوسیالیسم و دموکراسی و نقد کمونیست ها و مارکسیست ها و… صورت می گیرد، که در خلائ حضور مخالفان جددی در زمینه مطبوعات کشور، آش در هم جوش خود را به خورد جماعت می دهند و کشک خود می سایند. لذا می شود پرسید:
مارکس در کجای تاریخ معرفتی انسان قرار دارد؟ و چگونه بازتاب و باز یافت میشود.؟
کارل مارکس (۱۸۱۸-۱۸۸۳)- در آلمان از یک خانواده یهودی در پروس متولد شد پدرش وکیل دادگستری بود، خانواده او، برای حفظ شغل خود و زندگی در آلمان به مسیحیت گرویدند، کارل پس از اتمام دوره متوسطه برای تحصیل حقوق به دانشگاه شهر بن رفت، اما یک سال پس از تحصیل به برلین عزیمت کرد و در دانشگاه آن شهر به تحصیل فلسفه و تاریخ پرداخت، در ۱۸۴۱ در همین رشته فارغ التحصیل شد، و به امید تدریس در دانشگاه بن به آن شهر رفت، اما دولت پروس مانع تدریس او شد، پس به روزنامه نوبنیاد لیبرال های جبهه اپوزیسیون شهر کلن پیوست، و به عنوان عضو ارشد هیئت تحریریه روزنامه مشغول به کار شد، در این دوره، مارکس از هگلی های جوان و از گروه چپ برونو بایر وتحت تاثیر اندیشه های هگل بود، در همین سال ها ۱۸۴۱، نفد فوئرباخ از مذهب، آغاز و ماتریالیسم فوئرباخ در کتاب جوهر مسیحیت منتشر و به اوج رسیده بود، مارکس به شددت تحت تاثیر اندیشه ها، و به خصوص مفهوم بیگانگی مذهب فوئرباخ، و اندیشه های هگل قرار گرفت و فلسفیدن آغاز کرد، این تاثیرات در کتاب دست نوشته های فلسفی او در ۱۸۴۴ بازتاب یافت. در سال های بعد او به تدریج از محیط دانشگاهی و هگلی های جوان دور شد، و تحت تاثیر تحولات و جنبش های کارگری در فرانسه و اروپا، به همراه دوست و یاورهمیشگی اش انگلس به نقد فلسفی جامعه و طراحی (پارادایم) الگوی مبارزه برای تغییر، پرداخت، در سال ۱۸۴۷ بیانیه کمونیست ها را نوشت، و به مسایل جنبش کارگری پرداخت، در ۱۸۵۸ گروند ریسه (بنیاد ها) راتمام کرد سال ۱۸۶۴ دبیر انجمن بین الملل کارگری شد، و پس از گذشت بیست سال از مانیفست در سال ۱۸۶۷ اولین جلد کتاب کاپیتال، ( اقتصاد خرد)، نقد هوشمندانه و علمی اقتصاد سیاسی را منتشر کرد. محققینی چون داوید ریازانف (پژوهشگر و آرشیویتست و ویراستار و ناشر مجموعه آثار مارکس در انستیتوی مارکس و انگلس در مسکو، (تاریخ وفات ۱۹۳۸ در زندان) معتقد بود که علت ناتمامی جلد دوم و سوم کاپیتال، ضعف جسمانی مارکس از سالهای ۱۸۷۹ به بعد و نیز گسترده گی دامنه مطالعه و نفد مارکس از اروپا محوری، به کاوش در باره جنسیت، طبقه و شکل بندی های نیروی کار دیگرمناطق، وجغرافیا و فرهنگ و زبان ها و دوره های تاریخی دیگر است، (که کمتر از اقتصاد سیاسی جدی تلقی گردید و اهمیت یافت)، و به همین دلایل جلد دوم و سوم سرمایه پس از مارکس توسط انگلس ویراستاری و نشر یافت، اهممیت کار ریازانف به عنوان آکادمیسین اما، در جمع آوری و ثبت دست نوشته های اقتصادی و فلسفی مارکس با نام دست نوشته های پاریس (گروند ریسه )یا بنیادها است، که در سال ۸ – ۱۸۵۷ نوشته شده است، متنی که تا سال های ۱۹۵۰ نشر جهانی نگردید، گروند ریسه یا بنیادها، متن عمده ای در فلسفه اقتصاد سیاسی ست، که نه تنها جامعه ی موجود را نقد می کند، بلکه برداشتی از جامعه پسا سرمایه داری ارائه می دهد، که متکی بر نیروهای در حال گسترش انسانی است، و این گسترش تاریخی اجازه آن را به مارکس می دهد تا مسائل جوامع پیشا سرمایه داری را، در جریان بحث در باره ی کار آزاد و بیگانه شده با سرمایه، مورد نقد قرار دهد، که مبتنی بر مفاهیمی چون از خود بیگانگی انسان است، که به نظر اندیشمندانی چون هابسبام، در سرمایه به تمامی طرح نگردیده، و در واقع، گروند ریسه تنها اثری است که مارکس طرح کلی آنرا تمام کرده است، و در نگاهی دیگر گفته می شود که، بنیاد ها (گروند ریسه) جایی است که فیلسوف افکارش را برای خود می سنجد، گویی او افکارش را با صدای بلند می نویسد، و انشائی این گونه دارد. 
ادراک فلسفی و نبوغ و پشت کار مارکس و حمایت های بی دریغ انگلس، سبب ساز، تولید و نشر چنان آگاهی های نوینی در هم پیوندی اقتصاد و سیاست و در پی آن تغییرات وسیع اجتماعی و سیاسی و فرهنگی گردید، که امروز با وارسی آثار مارکس و سرشت چند بعدی پروژه های فکری او بعد از دوران جوانی، در باره ناسیونالیزم، نژاد، قومیت و جنسیت و ترکیب طبقه کارگر و نیروی کار. در جوامع غربی و غیر غربی، نشان می دهد که نقد مارکس از دوران، بسیار گسترده و چند ساحتی و غیر تقلیل گرا بوده و با تاکید بر پیچیدگی ها و تفاوت های جوامع مختلف، از تائید الگویی واحد در توسعه و یا انقلاب اجتناب نموده است، و امروز این دیالکتیک چند ساحتی مارکس در سطح عام و نظری و روش شناسانه، به عنوان بحثی اکتشافی و هستی شناسانه در باره جامعه، در بسیاری از محافل آکادمیک و جهان نفوذ و اعتبار یافته است، به گونه ای که حدود ۱۳۰ سال بعد از در گذشت او، در سال ۲۰۰۵، در همه پرسی B.B.C از دو ملیون نفر از سراسر جهان، مارکس به عنوان بزرگترین متفکر تاثیر گزار هزاره، قبل از آلبرت انیشتین و ایزاک نیوتن، در صدر برگزیدگان قرار گیرد. از کار سترگ و نبوغ علمی مارکس و آثار هوشمندانه او در نقد و طرح اقتصاد سیاسی دوران او، همین بس، که آثارش زمانی منتشر می شد، که هستی علم اقتصاد و صنایع، تازه به دوران رسیده، و در دوره موتوربخار بود، و نه تنها از تکنوژی جدید و رسانه های دیجیتالی، یا حتی ترانزیستوری خبری نبود، بلکه برای رسیدن به ماشین حساب های اولیه مکانیکی و اتومبیل های ساده با موتور درون سوز پنجاه سال دیگر نیز می باید صبر می شد.
اکنون، از میان کوهی از کتاب ها از مارکس یا در باره مارکسیسم، که می تواند انسان را، در یک ماراتون مطالعاتی، از جهت شناخت مارکس و مارکسیست ها، در گیجی درک، نامتعادل کند، قرائت های متفاوتی از مارکس قابل دسته بندی است، که در روند های تاریخی، تا کنون به وحدت هستی معرفتی مارکس نرسیده اند. مارکس فیلسوف، مارکس جامعه شناس، مارکس اقتصاد دان، کدام یک؟ به نظر می آید که، شناخت از هستی معرفتی مارکس فقط از سره و ناسره کردن وحدت وجود این تریلوژی، امکانپذیر بوده، تنها از این روش می توان، به وحدت ادراک و شناسایی معرفتی مارکس و نقد ادراکات مختلف از پراکسیس، مارکس را از مارکس دانشمند، مارکس انقلابی، مارکس تحول طلب، مارکس دیکتاتور، مارکس انسان دوست، باز شناخت. 
و امروز نیز در کل، شاید به توان، دو قرائت از این چند گانه شناسی مارکس را دسته بندی کرد: 
آن گروه که با سره  و ناسره کردن دستاوردهای علمی مارکس و نقطه نظرهای اجتماعی او، و سیر فلسفیدن مارکس، الگو (پارادایم ) او را نقد می کنند و مارکس را در زمان و مکان باز می یابند.
۱- الف- از نظر اینان، سیر تغییرات در تاریخ تمدن بشری، فقط  در اثر کشمکش های سیاسی و برنامه ریزی شده نیست، بلکه ابداع  و تکمیل ابزار و وسایلیست برای بهتر زیستن، از یک قطعه سنگ و چوب تا کارگاه و کارخانه ، برای تامین، غذا و لباس و سرپناه، و…غیره، در حفظ و ارتقا ارج و منزلت انسان.
۱- ب- مارکس نه تنها مورخی علمی است که پرده پر راز و رمز بهره کشی از دستمزد انسان ها را از اقتصاد کاپیتالیستی کنار می زند، و آن را بر بنیاد های علمی استوار می سازد، بلکه، نظریه پردازی اجتماعی است، که بنیادهای الگو( پارادایم ) اجتماعی او در آزادی عقل و انسان از زنجیرهای غیر عقلی، از استحکام نسبتا پایدار فلسفی در قرون حاضر برخوردار و ماندگاری داشته است.
۱- ج- با توجه و دقت در سخنان و اندیشه های مارکس، می شود تاکید کرد که: نمی شود، اندیشه های مارکس را، تنها به اندیشه های مورخی تاریخی و یا عالمی اقتصادی تقلیل داد، زیرا که در آن جنبه از سخنان و افکار و اندیشه های دوران جوانی مارکس که ریشه بر تراز فلسفی وعقلی استادان او از منشاء هگلی و فویرباخی داشته، توجه به مفاهیم و گزاره هایی جلب می شود، که جامعه را پیوسته و به عنوان کل یکپارچه ای در نظر می آورد، که دارای روابط متقابل و پیوسته ایست و هیچ کدام از اجزاء آن دارای روابط عللی مستقل و و قدرت مخصوص به خود نیستند، و در واقع مارکس جامعه را بر فراز طبقه قرار می دهد. و طبقه در درون جامعه معنا می یابد.
گروهی که اندیشه های مارکس را به جزمیت احکام خشک لایتغیر فرو کاهیده، و در چارچوبی بی زمان و مکان مصلوب و تقدیس کرده اند.
۲- الف- چنین نگاهی، انسان قالبی ناگزیر را، بی اختیار و از منش های اختیاری عزل کرده است، و موجبیت نسبی مارکس را در ناگزیری انسان در بعضی امور، به جبر انسان در کل حوزه های اعمال انسانیش وتاریخ، و اندیشه های مارکس تعمیم میدهد، و وضوح اختیار بشر در اندیشه های مارکس را بر نمی تابد.
۲- ب- در چنین نگاهی، محیط و طبیعت و جوامع انسانی در ذهن بشر، بدون هستی زمانمند بازتاب می یابند، و چنان چارچوبی سخت از شناخت دیالکتیکی به محیط و طبیعت وهستی معرفتی انسان وعلم تحمیل می کنند، که در طی آن چشم انداز جامعه و انسان ها به دو بخش دانا، و بخش مطیع و تربیت پذیر تقسیم می شود و دانایان، فراموش می کنند که ” شکوفایی آزادانه هر فرد شرط لازم برای شکوفایی همگانی است”، و خود بخشی از تغییر و تحول در همین جامعه شان هستند و نیاز به آموزش و تغییر دارند. 
۲- د- فرو کاستن پدیده های اجتماعی نظیر، دین، هنر، سیاست، حقوق، خشونت، استثمار، صلح و جنگ به موجبیت های صرفاً اقتصادی خشک، چارچوب محوری با خصلتی تقلیل گرایانه در پیچیدگی تصادفی نبودن، و بدنبالش تعیین علت و معلولی جماعات انسانی در همین قالب خشک، از همین گروه است. البته درست است که مارکس عرصه سیاست را بازتاب قلمرو اقتصاد می داند. و اما اغلب در باره انگیزه های اجتماعی، سیاسی، نظامی، تاریخی، فرهنگی و مذهبی تحقیق می کند و این زیر بنای اقتصادی و آن روبنا را جاده یک طرفه ای نمی داند و البته طبقه حاکم را نیز نیروی فکری حاکم می داند. 
اضافه بر مطالب فوق، اطاله کلام خواهد بود. 
خلاصه کلام: دیالکتیک چند وجهی و روشمند بودن کلام مارکس، تنها اصل قریب به یقین هستی معرفتی مارکس و مارکس شناسی و مهم ترین ثمره ماندگار فلسفیدن علمی حیات او، و دیگراندیشمندان مارکسیست، از مارکس تا لنین و پلخانف و تروتسکی و استالین و مائو و… تا لوکاچ و آرنت و یاسپرس و گرامشی و وبر و هرکهایمر و آدرنو و هابرماس و بنیامین و مارکوزه و … و خیل عظیمی از متفکران و کار گزاران و شخصیت های سیاسی و اندیشمندان اجتماعی و اومانیست در سراسر جهان واقع است، ( حتی برخی در آمریکا پرزیدنت اوباما را نیز شخصیتی دموکرات و سوسیالیست ارزیابی می کنند)، که مشمول گوشه هایی کم یا زیاد، از انسان پژوهی و انسان دوستی، در بسط اندیشه ها و انکشاف هستی معرفتی انسان تاریخی، در سمت و سوی تغییر، بوده وهستند و نهایتاً اینکه، بار هستی معرفتی این دیالکتیک چند وجهی و روشمند بودن آن، فعلاً اصلی ترین سرفصل چشم انداز قرن آینده و عمده ترین هژمونی انسانی در سمت و سوی تغییر است.

نکته آخر اینکه: بی شک عرصه محدود و معدود نشریات روشنگری، چون مهرنامه و اندیشه نو و آسمان و… و روزنامه های اصلاح طلب، محصول مبارزات جمیع ملت ایران در فرآیند توسعه و سرافرازی ملی بوده و کوشندکان اندیشمند آن در فضای تنگ و ریاضت گونه و هول برانگیز موجود، چشم و چراغ ملتند و در دل مردم جای دارند، اما یقیناً غیر از اینان اندیشمندان فرهیخته و دموکرات و عدالتخواهی ( مارکسیست) هم هستند که بدلایل متعدد مشخص، فعلن، در عرصه مطبوعات و رسانه ای، در تنویر و روشنگری اذهان عمومی، در سمت و سوی تغییر جددی جهان واقع، در داخل کشور، نقشی نداشته و یا در سایه و الکن دارند، در چنین فضایی، تعداد اندکی از اشرافیت دانشگاهی و متخصصین محافظه کار هم، در دست کاری افکار عمومی در کلاس درس نظریه پردازی های کلان، بی اینکه طرح جدید و جددی از خود در نقد جهان واقع ارائه دهند، با سیمای به ظاهر دموکرات، با مانور در محدود فضای نیمه جددی مجلات (نیمه جددی، از جهت رعایت احکام خطوط قرمز نشر)، با بزرگ نمایی ضعف عملکرد سیاسیون پیشین، بار علمی و عمل کرد نداشته خود را پشت نظریه های نئولیبرالی تجربه شده پنهان می دارند و با سیاه نمایی مطلق “خواست های انسانی جنبش های خواهان تغییر” تحت لوای “مبارزه با انقلابیگری”، و که و چه، خواست های میلیونی ملت را برنتابانده، ضعف و ناکار آمدی و بحران سازی تاریخی و آشکار نظریات ضد بشری صاحبان چنین نظریات مال خود کرده را، پوشش می دهند، و سمت و سوی گفتمان عمده جامعه، در جهت نواندیشی و سیاست گزاری های متناسب با آن را، حتی در محدوده سیاست های کم رمق دموکراتیک نیز بازتاب نمی دهند، و با تیترها و متن های فریبنده، شخصیت های تاریخی و انسانی در وجه ملی و بین المللی از دموکرات ها و سکولار ها و رادیکال ها، و نیز واژگان پر بار انسانی، چون سوسیالیسم، عدالت خواهی مردم و توده و… را یک طرفه بد می تابانند، و با تقلیل خواست های ملی، از اوج نیازها و خواست های انسانی جامعه ی خواهان تغییر، خط سومی از اشرافیت سنتی روشنفکران محافظه کار را شکل می دهند، که با ترفند های رسانه ای، همان مردم (populace) را، چون کلید صندوق انتخابات به سمت سیاست ها ی متناسب با پوپولیست خوب و سخاوتمند، برای کسب مشروعیت سیاست های ضد ملی، به پای صندوق به کشانند، آقایان راه سومی نیست، اشتباه اصلاح طلبان ، تنها اشتباه معرفتی یگانه نبود، معیارهای دو قطبی را نظریات اخلاقی نمی سازند، فقر و محرومیت و تجاوز، مرزهای انسانی و اخلاقی را می شکند، حدود نوزده ملیون رای به رئیس جمهور محترم آقای روحانی، تنها رای به امید و اعتدال نبود و نیست، بلکه حداقل بخش معین و نسبتاً بالایی از آن در جهت حفظ منافع ملی و پیش گیری از مخاطرات ناشی از جنگ آفرینی و امید به تغییر در این پرتگاه ملی بوده است، که بخشی از آن در بیانات رئیس جمهور محترم جسته گریخته بازتاب می یابد، روشن است که اندیشه های حذفی، ریشه در حاکمیت سلطه موروثی و از این قبیل، اندیشه های پسا بوشی و نئو لیبرالی دارد، و جامعه و جهان را بشدت دو قطبی، بحرانزا، جنگ طلب و ضد بشری گردانده است، و هم اکنون بازتاب برخی اندیشه های چنینی، فضای روشنگری کشور را نیز می آلاید، آقایان این خط حذفی شما، راه به ناکجا آباد دیگریست، به مواضع حذفی، یا دو گانه ای که از مشروطیت به این سو در مقابل رویدادهای تاریخی کشورمان و انسان های صادق و نازنین این مرز و بوم دارید نگاه کنید، منصفانه به اشخاص و گروه ها و سازمان ها و احزاب بنگرید، به فرزندان خودتان بنگرید، به مواضع دو گانه تان در قبال همین خواست و تغییرات به اصطلاح بهار عربی در منطقه بنگرید، راه سومی نیست، بدون هم فهمی و پذیرش این که در این کشور مخالفین بالقوه قوی تا اکثریتی وجود دارند، که خواهان رفع بی عدالتی و آزادی و برابری و حقوق ملی و شهروندی اند، راه شما، راه به ناکجا آباد است، پند های اخلاقی بی ربط و محافظه کاری قضایی و سیاسی و نظامی در پوشش نظریه های واپس گرا ی تجربه شده، و تقیه و فریب کاری، نمی تواند چنین حقوقی را سلب کند و البته، همیشه هم نمی شود با زیاد وغلیظ کردن لابی ها، فقط حرف خود را زد و حرف دیگران را نشنید و رانت خود را برد، که دودش به چشم همگان رفته و خواهد رفت. زمان به سرعت می گذرد، و در آن روی سکه، استراتژیک ترین منافع ملی کشور، یعنی جغرافیای ملی، قابل ریسک کردن نیست که، با حرف مسئولان درجه سه  و چهار و سخن گویان غیر رسمی، به پرونده سیاسی مرسی و بشار اسد سنجاق شود، فرصت های ملی را نسوزانید.

تاریخ انتشار : ۳۱ شهریور, ۱۳۹۲ ۹:۱۸ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

سخن روز

انتخابات! کدام انتخابات؟

با عنایت به این وضع و شرایط عملا موجود آنچه در ایران برگزار میشود فاقد حداقل شرایط برای شناخته شدن بعنوان یک انتخابات است. با تمام محدودیت ها و کنترل های نظام امنیتی و سیاسی انتخابی در کار نیست و دقیقا با استعاره از آقای خمینی « در این رژیم آزادی های فردی پایمال و انتخابات واقعی و مطبوعات و احزاب از میان برده شده اند.

مطالعه »
یادداشت

در مورد انقلاب بهمن ۵۷

اگر امروز شعار حق من کو، برقرار باد جمهوریت و همبستگی برای استقرار دموکراسی، از خواسته های مهم مردم شده که نشان از زنده بودن انقلاب ۵۷ و نیاز مبرم ترمیم آن توسط خود مردم دارد. اگر در این مبارزه زنان ایرانی در مبارزه علیه حجاب اجباری روسری خود را پرچم مبارزه قرار داده اند قبل از هر چیز بخاطر این است که در انقلاب تمامی زنان از هر قشری وارد صحنه شدند…..

مطالعه »
آخرین مطالب

عدم شرکت در انتخابات، همراهی با مردم و در جهت حفظ مصالح ملی است

بی اعتمادی ۸۰ درصد مردم نسبت به نظام حاکم گویای آن است که حکومت با همین سیاست ها و برنامه ها که علیه مصالح ملی و منافع مردم است ، پیش می راند. از این رو برای نجات کشور راهی جز ایستادن در کنار….

«انتخابات» نمایشی برای مشروعیت بخشی به تمامیت ‌خواهی نظام و تمرکز و خالص سازی قدرت

جمهوری اسلامی اکنون در شرایطی قرار دارد که ادامۀ وضع موجود بدون تغییرات در ساختار نظام هر روز سخت‌تر می‌شود. پروسه و روند تحولات تاکنونی و تجربه نشان میدهد که انتظار هیچ تغییر مثبتی از حکومت به شکل امروزی آن برای بهتر شدن اوضاع کشور متصور نیست، بلکه برعکس وضع بدتر از امروز خواهد شد. از این‌ رو عدم شرکت در انتخابات، آغاز راهی دشوار برای فشار مدنی بیشتر مردم به نظام برای تغییرات است. تنها نافرمانی مدنی و اعتراضات گسترده، یک‌پارچه و متحد مردم در مقیاس وسیع است که می‌تواند جمهوری اسلامی را در برابر پرسش سخت تن دادن به خواست مردم، یا سرنوشتی نا معلوم و تلخ برای خودش قرار دهد.

صدور و اجرای احکام اعدام را متوقف کنید!

ما خواهان توقف، ممنوعیت و لغو صدور و اجرای احکام اعدامیم! تنها با اعتراض گستردۀ مردمی و مبارزات پی‌گیر جامعۀ مدنی می‌توان صدور و اجرای احکام اعدام را متوقف  و در راستای ممنوعیت و لغو اعدام از قوانین کشور گام برداشت.

سلطه بدون هژمونی

در چنین شرایطی ، مشارکت نصف و نیمه اصلاح طلبان و میانه روها در کلان شهرها ، راه به جایی نخواهد برد . مقاله انتقادی تند محمد قوچانی خطاب به حزب اتحاد ملت و تاکیدش بر لزوم ” اصلاح اصلاحات ”  هم چیزی بیش از مرثیه زود هنگام  شکست اصلاح طلبان ، در این انتخابات نیست.

یادداشت

در مورد انقلاب بهمن ۵۷

اگر امروز شعار حق من کو، برقرار باد جمهوریت و همبستگی برای استقرار دموکراسی، از خواسته های مهم مردم شده که نشان از زنده بودن انقلاب ۵۷ و نیاز مبرم ترمیم آن توسط خود مردم دارد. اگر در این مبارزه زنان ایرانی در مبارزه علیه حجاب اجباری روسری خود را پرچم مبارزه قرار داده اند قبل از هر چیز بخاطر این است که در انقلاب تمامی زنان از هر قشری وارد صحنه شدند…..

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
پيام ها

باید یکی شویم و قلب‌مان را سرود و پرچم‌مان سازیم تا بهاران خجسته به ارمغان به میهن‌مان فراز آید!

کرامت و خسرو دو جوان روشنفکر انسان‌دوست چپ بودند و غم مردم فقرزدهٔ میهن و جهان به دل داشتند. آنان شیفتۀ جنبش فداییان خلق بودند. خسرو گلسرخی در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد: «من یک فدایی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز  عشق به مردم چیز دیگری نیست … شما آقایان فاشیست‌ها که فرزندان خلق ایران را بدون هیج مدرکی به قتل‌گاه میفرستید، ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران، انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت». تاثیر ایستادگی جانانه آنان در برابر نظام حاکم و پشتیبانان جهانی آن موجی از شور و ایمان در جنبش فداییان پدید آورد

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

عدم شرکت در انتخابات، همراهی با مردم و در جهت حفظ مصالح ملی است

«انتخابات» نمایشی برای مشروعیت بخشی به تمامیت ‌خواهی نظام و تمرکز و خالص سازی قدرت

صدور و اجرای احکام اعدام را متوقف کنید!

سلطه بدون هژمونی

هیئت سیاسی ـ اجرایی سازمان اکثریت خاطی برنامە سازمان

۲۹ بهمن روز ستایش زن در فرهنگ ایران