آقای میرحسین موسوی، یکی از کاندیداهای اصلی اصلاح طلبان در انتخابات آتی ریاست جمهوری، که این روزها به شدت درگیر تبلیغات انتخابی است، در ادامه تلاشهای خود برای جلب آرای رای دهندگان در کنگره خانه کارگر، که اخیراً برگزار شده است شرکت نموده و در این کنگره سخنانی را درمورد وضعیت کارگران، اقتصاد و در انتقاد از سیاستهای حاکم بیان داشته است. بنا به برخی گزارشها، سخنان موسوی با استقبال اعضای خانه کارگر که در کنگره حضور داشتهاند مواجه گردیده است. برخی از صحبتهای آقای موسوی در کنگره خانه کارگر، البته حرفهای درستی هستند، که قبل از این که توسط موسوی مطرح شوند، درجریان اعتراضات کارگری سالهای اخیر نیز، این حرفها به شکل فرمولهای مشخص مطرح شدهاند؛ بنا بر این هیچ کارگری نمی تواند با آنها مخالف باشد. اما نکات ناروشنی در این گفته ها و رفتار موسوی به عنوان یکی از مطرح ترین کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری وجود دارند، که باعث تردیدهای جدی نسبت به خواست و نیات موسوی می شوند. اول این که آقای موسوی تنها به بیان برخی از مشکلات، که بسیار هم جدی و منفی هستند، می پردازد اما از دادن هر نوع تعهد انتخاباتی معین و مشخص به کارگران طفره می رود. دوم این که او، در بخش دیگری از صحبتهای خود از “داشتن نگاه احترام آمیز به تشکلهای کارگری” حرف می زند، که این خود نیز یکی از مهمترین مطالبات کارگران تاکنون بوده است و در ادامه نیز خواهد بود، اما زمانی که در این سخنرانی تبلیغاتی به بیان نقش تشکلهای کارگری می پردازد، دیگر جای تردیدی باقی نمی گذارد که تفاوت میان تشکلهای مورد نظر او با تشکلهای مورد نظر کارگران، از زمین تا آسمان است. زیرا برخلاف کارگران که تشکل را برای دفاع از منافع و حقوق خود می خواهند، موسوی تشکلها را برای دفاع از حیثیت نظام و در خدمت آن می خواهد؛ آن هم در خدمت نظامی که تا کنون دمار از روزگار کارگر درآورده است. درک این قسمت از سخنان موسوی و قضاوت در باره این سخنان که می گوید “حضور نهادهای مقتدر و توانمند کارگری و کارفرمایی در سالهای نخست انقلاب و جنگ باعث شد تا کارخانه ها حفظ شوند، بحرانهای اقتصادی بر طرف شوند و از همه مهمتر درآمدهای ارزی برای کشور به دست آید. شهادت می دهم که این تشکلها بهترین مدافع ونماد پایداری ملت بودند، زیرا همان قدر که کارگران در جبهه های جنگ خون خود را می ریختند، در کارخانه ها نیز این تشکلها و کارگران برای دفاع از حیثیت نظام فعالیت می کردند”، حداقل برای آن دسته از فعالین کارگری که سالهای اول انقلاب و دوران جنگ را تجربه کرده و از سرکوبها و کشتارهای آن زمان جان به سلامت بردهاند، چندان دشوار نیست. زیرا آنها معنی و مفهوم این سخنان را بخوبی در عمل تجربه کردهاند و خوب به یاد می آورند که حکومت در زمان نخست وزیری آقای موسوی با کمک خانه کارگر جمهوری اسلامی چه بلاهایی بر سر شوراها و سندیکاهای غیرحکومتی و رهبران آنها آورد. صدها نفر از اعضا و رهبران کارآزموده و منتخب کارگری را روانه زندانها کرد و ده ها نفر از آنها را کشت و هزاران نفر را از کار اخراج کرد و با این اقدامات راه تعرض سرمایه داران به حقوق کار را هموار نمود. اینک با این سوابق نمی توان مطمئن بود که آقای موسوی به جای این که به نقش خویش در مصیبتی که بر سر کارگران، جامعه، اقتصاد و نیروی تولید آورد، بیاندیشد و تنها به بیان مصیبت ها نپردازد، از نقد خویش طفره برود و در صورت پیروزی در انتخابات و کسب مقام ریاست جمهوری، بتواند تغییری درخورنیازهای جامعه بوجود آورد.
آقای موسوی اگر دو باره به قدرت برسد، ممکن است بتواند اصلاحاتی به سود اقتصاد مولد به وجود بیآورد که در نتیجه آن وضعیت معیشتی عدهای از مردم کمی بهتر شود، اما جامعه ایران برای ایجاد شرایط لازم جهت رهایی از فقر و عقب ماندگی نیاز به آزادی و دمکراسی دارد. زیرا آنچه تاکنون نقش اساسی در پیدایش وضیعت امروز و دیروز جامعه ما داشته است، نبود دمکراسی و ممنوعیت فعالیت احزاب و سندیکاها است. بدون وجود دمکراسی و گردش دمکراتیک قدرت نمی توان مانع شکل گیری و تسلط حکومتهای استبدادی تمامیتخواه شد. اگر دغدغه آقای موسوی تغییر وضعیت فاجعه بار کنونی است باید به فکر چاره اساسی برای این کار باشد، وگرنه حتی اگر او موفق شود اصلاحاتی در برخی زمینه ها بوجود آورد هیج تضمینی وجود ندارد که احمدی نژادهای دیگری بعدها جای او را نگیرند و باز حکایت “روز از نو، روزی ازنو” تکرار نشود. آنچه که می تواند مانع بازگشت روند بازسازی اقتصادی و اجتماعی گردد، وجود سندیکاهای کارگری مستقل و نهادهای مدنی و آزادی فعالیت آنها است. هر رئیس جمهوری که مدعی طرفداری از کارگران و محرومان است منطقاً باید قبل ازهر چیز امکان فعالیت آزاد و قانونی سندیکاها را فراهم نماید تا بتواند با اتکا به آنها برنامه های اصلاحی خود در جامعه را به پیش برد. مراجعه آقای موسوی به خانه کارگر و ایراد سخنرانی در کنگره گروهی که موسوی بیش از دیگران داستان تشکیل و فعالیت آنها را می داند، نشانگر آن است که او، آن جا که صحبت از حقوق کارگر و آزادیهای اساسی در میان باشد، همچنان در گذشته خود مانده و در این زمینه هنوز مانند ۲۰ سال پیش فکر می کند.
آقای موسوی تاکنون، ضمن انتقاد از عملکرد و برخی سیاستها و اقدامات دولت احمدی نژاد، عمدتاً کلی و مبهم سخن گفته است. او هنوز برنامه انتخاباتی معینی ارایه نداده تا مردم به قضاوت روشنی در بارۀ آن چه او در صدد انجام آن است، نائل آیند. در چنین برنامه ای آن چه کمترین اهمیت را دارد، دادن وعده های زیبا یا ترسیم اهداف کلی است. دور نرویم: تجربه همین دور گذشته به مردم نشان داده است که چگونه می توان، همچون آقای احمدی نژاد، به مردم و خاصه تهیدستان وعده عدالت داد و در عمل دمار از روزگار مردم و بیش از همه از روزگار تهیدستان در آورد. کارگران، به عنوان بزرگترین و محروم ترین گروه اجتماعی جامعه که از بیشتر حقوق اجتماعی و شهروندی خود در جمهوری اسلامی محروم شدهاند، برای این که تصمیم بگیرند پای صندوقهای رای بروند یا نروند، می خواهند پیش از انتخابات از کاندیداها، از جمله از آقای موسوی، بشنوند که در صورت انتخاب به مقام ریاست جمهوری، آیا حاضرند حقوق سندیکایی کارگران را پذیرفته و آن را مراعات کنند؟ آیا برای آزادی منصور اسالو، ابراهیم مددی و سایر فعالان سندیکایی که به دلیل حق طلبی به زندان افتادهاند، اقدام خواهند کرد؟ آیا به پیگرد فعالان سندیکایی خاتمه خواهند داد؟ آیا برای آزادی احزاب و مطبوعات کارگری اقدامی خواهند کرد؟ آیا قدرت خرید کارگران را افزایش خواهند داد؟ برای کاهش بیکاری چه خواهند کرد؟ صنایع و فعالیتهای اقتصادی مولد را حمایت و احیا خواهند کرد؟ به سیاست حذف قوانین حمایتی و قانون کار پایان خواهند داد؟ اینها تنها بخشی از سؤالات و مطالبات کارگران اند. پاسخ به این سؤالات، و مهمتر از آن توضیح چگونگی تحقق هر یک از این مطالیات، در اتخاذ تصمیم کارگران برای رفتن به پای صندوقهای رای و سپردن امید و اعتمادشان برای ۴ سال به این یا آن کاندیدا، نقش مهمی را ایفا خواهد کرد.