سند توافقی پیشنهادى زیر از سوى علیاکبر حق پژوه تنظیم شده است و به امضاى تعدادى (۱۲ نفر) از رفقاى داخل رسیده است. براى رسیدن به توافق میان امضاکنندگان، در رابطه با مسئلهى ملى تغییراتى در آن داده شده است و برخى نکات از آن حذف یا به آن اضافه شده است
اوضاع میهنمان:
با شکست اصلاحطلبان حکومتى و به قدرت بازنشانیده شدن بنیادگرایان افراطى شیعى بهتوسط دستگاه مذهبى و نظامى که تحت امر فقهاى دین هستند؛ آرایش قدرت در جناحبندىهاى سیاسى کشور تغییر یافته و تنشهاى بین مردم و ساختار قدرت،جامعه را به مرحلهاى بسیار حساسى پیش مىبرد؛ همچنین چالشها و اختلافاتى که در رابطه با مسئله انرژى هستهاى میان حکومت و جامعهى جهانى در اثر سیاستهاى غلط حکومت فقها به بار آورده شده، امکان هر نوعى از عکسالعمل را در دو سال آتى را در میهنمان، محتمل کرده است.
– انتخاباتهاى ریاست جمهورى و اخیر (شوراها) نشان دادند که بنیادگرایان به ابتدایىترین قوانین بازى پارلمانى اعتقادى ندارند؛ اصولا انتخابات در یک جامعه سرمایهدارى بهویژه که بنیاد آن بر باورهاى ایدئولوژى دینى نهاده شده باشد، بازى فورمالیتهاى بیش نیست که دارندگان قدرت بهدلایل فضاى پر التهاب اعتراضى کنونى جامعه و کسب مشروعیت در عرصهى جهانى به آن دست مىزنند مضاف بر آن، حساسیت ویژه با منشا دغدغههایى جامعه جهانى که بر آن تحرکات و تبلیغات براى بهرهبردارىهاى اقتصادى و سیاسى از سوى کشورهاى امپریالیستى در رابطه با مسئلهى انرژى هستهاى، را نیر باید افزود.
– انتخابات در باور حکومت فقهى تا آنجا مىتواند نقش ارائه کند که به ساختار و بنیادهاى حکومت فقها آسیبى نرساند. تا بدین وسیله در پى تثبیت و بازگرداندن اوضاع و احوال جامعه به وضعیت سیاسى کشور به سالهاى پیش از سال ۷۶ باشند.
– بنیادگرایى اسلامى در طى ۲۸ سال، جوهرهى ایدلوژیکى خود را بتوسط شاخص ترین خادمان دینى در حیات سیاسى جامعه ایران به نمایش گذاشت و در نتیجه، امید و آرزوهاى افرادى را که لباس روشنفکرى دینى بر تن کرده بودند، به یاس و حرمان مبدل کرد، افرادى که از پیش ازانقلاب ۵۷ نه تنها دین را در تعارض با پدیدههاى جهان معاصر نمىدیدند بلکه،در پى آشتى دادن عوامانهى برنامههاى اقتصادى، سیاسى و فلسفى مدرن با اندیشههاى دینى، به ساختن تئورى هاى «جامعهى عدل على»، «جامعهى بىطبقهى توحیدی» پرداخته بودند.
– تئورى جامعهى مدنى آخرین تقلاها و گریزگاهى بود؛ براى فرار روشنفکران دیندار از حقایق جامعه، که براى از باتلاق بیرون درآوردن باورهاى سنتى خود به آن پناه برده بودند، که ایستگاه نهایى آن جامعهى مدینهالنبى بود. مبدعان این تئورى را افرادى تشکیل مىدادند که در آنها، صداقت عامیانهى عمیق و بهم آمیخته با عشق به باورهاى دینى شدیدا مشاهده مىشد. عدم آشنایى این طیف با حقایق و جوهرهى اصلى بینش دینى شیعى و به بیانى دیگر با آموزههاى دین و آشنایى و شیفتهگىشان به علوم جدید از سوى دیگر، آنان را به در هم آمیختن اسلوبهاى علم و متافیزیک و در پى آن، بیرون کشیدن معانى متفاوت از منابع اصلى دینى، با توسل به مغالطهکاریهاى لفظى،آنان را به برپا نمودن آن بناهاى رفیع اتوپیایى سوق داده بود که پیشاپیش بر آب بودن بنیان همهى آنها آشکار بود.
– به نظر ما با توجه به بنیادهاى تئوریک و اندیشهاى که این ساختار قدرت را بهوجود آورده است و با در نظر داشتن تجربهى بیست و هشت سالهاى که رژیم ولایت فقیه در طول پروسه شکلگیرىاش از خود نشان داده است نمىتواند ساختار قدرت را با روشهاى مسالمتآمیزى همانند: انتخابات و یا انقلاب از بالا، به مردم که صاحبان اصلى قدرتاند، واگذار نموده و به ساختارى دموکراتیک تن در دهد. بدین جهت هیچ اصلاحطلب حکومتى را نمىتوان یافت که در پى تغییر سیستم به روشى دموکراتیک باشد. هر چند گامهاى برداشته شده در راستاى جنبش اصلاحطلبى توسط آنان به دلیل مردمى که به آن امید بر بسته بودند و به دلیل شاید آخرین آزمون جامعه از دین و چگونگى جوابدهى آن در حیات اجتماعى – سیاسى جامعه، گامى مثبت و رو به جلو محسوب مىشوند. اما مردم بویژه نیروهاى چپ ما تجارب گذشته را فراموش نکردهاند و بیاد دارند که خمینى در ابتداى شروع انقلاب بهمن ۵۷ در مصاحبههاى خود با روزنامههاى لوموند و دیگر رسانههای خارجى و داخلى لاف فریب از آزادى دگراندیشان (مارکیسیتها- لننیستها) در حکومت دینى مىزد و از آزادى مطبوعات و مستضعف و مستکبر سخن مىراند.
– با سپرى شدن ۸ سال ریاست جمهورى خاتمى که آخرین فرصت جامعه سنتى، براى بازشناخت حوزه عمل دین و سازگارى یا عدم سازگارى آن با مناسبات اجتماعى مدرن، به دیندارن متوهّمى که شعار جامعه مدنى سر مىدادند، تقدیم کرده بود، اینک طیف وسیعى از نیروهاى فعال جامعه آرام آرام به اندیشههاى سنتى پشت پا مىزنند و خواهان گونهاى از ساختار قدرت مىباشند که استخوانبندى و شالودهى آن بر مبناى عدالت اجتماعى و دموکراسى پىریزى شده باشد.
اصلاحطلبان آن طیف وسیعى از مردم جامعه را نمایندگى مىکردند که هنوز باورهاى سنتى خود را با دنیاى مدرن در رویارویى نمىدیدند. و اینک با شکست اصلاحطلبان حکومتى طیفى از این مردم جامعه نیز آرام- آرام امید هاى خود را به آخرین تکیهگاه باورهاى سنتى خود از دست مىدهند. بدین صورت جامعه خود را براى گذر از سنت به مدرنیته آماده خواهد کرد. ما گرایش به دموکراسى و سکولاریزم و لائیسیته را که پیشتر در میان جامعه روشنفکرى مشاهده مىکردیم اینک در میان قشرهاى مختلف اجتماعى رشد پیدا مىکند مردم در پى پر کردن این خلا ناشى شده خود بر آمدهاند و بدین جهت:
– گرایشات چپ مارکسیستى در میان دانشجویان و دانشآموزان و دیگر اقشار جامعه بهوضوح مشاهده مىگردد.
– در طیفى از قشر جوان جامعه که اینک آن باورهاى سنتى را از خود نمىپندارند و با حداقل نسبت به آنها شک مىکنند گرایشات ضدعربى و ناسیونالیستی (این احساسات ویرانگر در مناطق مختلف فارسنشین، آذرىنشین،و کردنشین و….) که تشدید آن توسط امپریالیسم جهانى و اردوگاه سرمایه به احساسات ماورا قومى منجر مىشود که اگر با آن مقابله نشود، مىتواند یک فاجعه انسانى را در پیش روى ما به نمایش بگذارد.
– بدان جهت ما بر رشد و تقویت روحیه وحدت ملى و با تکیه بر پشتوانه شگرف فرهنگی– تاریخى مشترک میان اقوام ایرانى ساکن در میهنمان در جهت دست یافتن به یک جمهورى دموکراتیک سوسیالیستى پاى مىفشاریم.
– جامعه ایران که ناخواسته قرنها در زیر باورهاى دینى زیسته است؛ اینک آرام- آرام به سرچشمه نارسایىهاى اجتماعى- سیاسى جامعه خود پى مىبرد که آنها را از برخوردارى از حقوق اولیه اجتماعى- سیاسى دور نگه داشته بود و جامعه را در حالت رکود نگه داشته بود.
– در جمهورى اسلامى زنان نیز یکى از آسیبپذیرترین و مورد ظلم قرار گرفتهترین افراد مىباشند، زنان میهنمان از ابتدایىترین حقوق انسانى خویش محروم هستند، و این محرومیت نه از طرف شرکاى زندگى آنان بلکه از سوى قدرت حاکمه و ساختار مذهبى فقهاى دینى، به آنها تحمیل شده است و بدین روى زنان جامعه نیز به اعتراض و رویارویى با ساختار کنونى برآمده اند و به باور هاى سنتى خود پشت پا مىزنند؛
– بنیان نهادن جامعه مدنى خود فرآیندى تاریخى است که به عوامل اقصادى، فرهنگى و اجتماعى و سیاسى جامعه بستگى دارد و با عوامل ذهنى التقاطى رنگآمیزى شده بوجود نمىآید؛ بلکه نیازمند آن عوامل ذهنى برآمده از فرآیند تاریخىاى است که، به بارآورى حیات ساختبندى شده یا نهادها جوش و خروش و حرکت تداومى ببخشد. نیازمندیهایى که به عوامل ساختى و شناسایى آنها (ضرورتهاى اجتماعى، اقتصادى، سیاسى) که پایههاى اصلى جامعه مدنى را تشکیل مىدهند، مربوط مىشود.
– کارگران و زحمتکشان در نتیجه سرکوبها و بىعدالتىها که هر روزه توسط حکومت فقها و خانهى کارگر(که نقش باجگیران و دلالها را به عهده دارد) انجام مىگردد و استثمار بىرحمانه توسط سرمایهداران، از ابتدایىترین حقوقهاى خود همانند بیمه و استفاده از مرخصی (خصوصا زنانى که در دوران بعد از زایمان قرار گرفتهاند) محروم هستند.عدم برخوردارى از داشتن حق سندیکاهاى کارگرى و نهادهاى مستقل از دولت و حکومت که برندهترین سلاح کارگران در دفاع از حقوق خویش در مقابل سرمایهداران مىباشد؛ آنان را به یلى دست وپا بسته در مواجه با کارفرمایان تبدیل کرده است. در اکثر کارحانهها کارگران بیمه نیستند، دستمزدها در کارخانههاى خصوصىسازى شده حتى از مصوبههاى دولت و مجلس (۱۳۰ الى ۱۵۰ هزار تومان) نیز پایینتر هستند، نرخ بالاى بیکارى و تشدید آن و در نهایت، فقر فزاینده و فلاکت بار بودن زندگى معیشتى گریبان طبقهى زحمتکش جامعه را مىفشارد.
با توجه به اینکه اصلاحطلبان دیندار حکومتى در خصوص آزادى ایجاد نهادهاى مستقل کارگرى هیچ نیازى احساس نکردند؛ چرا که با وجود احزاب و تشکلهاى مستقل، فضاى سیاسى براى آنها خیلى تنگتر از آنچه که در آن قرار داشتند، مىگشت. بدین جهت ما براى بازساخت و ایجاد سندیکاهاى کارگرى مستقل از دولت پاى مىفشاریم.
با توجه به مراتب فوق: در جهت برقرارى دموکراسى و پاکسازى جامعه از هر نوعى از ساختار قدرت، که در آن دین به عنوان ابزارى براى حکومت کردن مورد استفاده قرار مىگیرد ما:
– سیاستهاى راهبردى و مبارزاتى خود بر محور شعارهاى: برقرارى عدالت اجتماعى و دموکراسى «سرنگونى ساختار ولایت فقیه»، «پیش بسوى قانون اساسی» و «پیش بسوى اتحاد با نیروهاى دموکرات میهنی» را تنظیم مىکنیم.
– با توجه به جو پلیسى حاکم بر جامعه و نبود آزادى بیان و قلم در داخل کشور پیشنهاد مىشود که براى تاثیرگذارى هر چه بیشتر و آشنایى هممیهنان با نظرات و سیاستهاى سازمان فدائیان خلق ایران تلویزیون ماهوارهاى سازمان تاسیس و راهاندازى شود.
– براى انجام این ضرورت (راهاندازى تلویزیون سازمان) و تامین مالى هزینهى تاسیس، بعد از این مبلغ مشخصى به حق عضویت اعضا مبلغى افزوده خواهد شد و همچنین جمعآورى کمک مالى از دوستداران و اعضاء و هواداران (داخل و خارج)آغاز خواهد گردید.
مسئله قومى و زبان مادرى:
ایران کشورى است تاریخى با پیشینه چندین هزار ساله؛ به دلیل موقعیت خاص جغرافیاى آن مرکز گذر و سکونت اقوام مختلف بوده است؛ به دلیل ویژگىهاى خاص خود و بافت در هم تنیده آن از نقطه نظر فرهنگى و اقتصادى و… این اقوام به طور مشترک ملت واحدى را به نام ملت ایران ساختهاند. اما، پروسهى درازمدت تاریخى مشخص این شکلگیرى و گستردگى پهنه جغرافیایى سبب شده است که در کنار اشتراکات فرهنگى اقتصادى و احساس یکپارچگى معنوى، هر یک از این اقوام داراى زبانها و گویشهاى به نسبت متفاوتى را براى خود داشته باشند به این دلایل و براى جلوگیرى و مقابله با هرگونه فاجعهى انسانى که امپریالیسم جهانى نیز در پى آن مىباشد، ما فدرالیسم مورد نظر خود را براى اداره جامعه ایران پیشنهاد مىکنیم:
*- ما فدرالیزم را بهدلیل ساختار سیاسى و تشریک قدرت، که از تمرکز قدرت و اداره کشور جلوگیرى کرده و جامعه را برخودگردانى ادارى و مالى عمومى متکى مىکند، یکى از راهکارهاى استقرار عدالت در ایران، در جهت از بین بردن تبعیض و تأمین برابرى حقوقى اقوام جامعه مىشناسیم.
* در این فدرالیسم ادارهکنندگان منتخب مردم، در هر منطقه، از آزادى لازم در امور مالى برخوردار هستند ولى منابع زیرزمینى که در هر یک از منطقههاى میهنمان وجود دارند (همانند نفت گاز و طلا و دیگر کانىها) ثروتى ملى هستند و متعلق به تمامى ایرانیان ایرانى است. بدین جهت این منابع و اموال ملى در اختیار دولت منتخب مردم است. و قوانین و نحوهى بهرهبردارى و مصرف آن را مجلس ملى تعیین مىکند. و مجرى قوانین تنها و تنها دولت مرکزى منتخب مردمى خواهد بود.
* در ایران هیچ ملتى غیر از ملت ایران وجود خارجى ندارد و ملت ایران شامل اقوامى هستند که در ایران زندگى مىکنند. و هیچ کدام هیچ گونه برترى از هر لحاظ بر دیگرى ندارند.
*- هر منطقه براى اداره امور داخلى خود از نظر فرهنگى و انتخاب مقامات سیاسى از قبیل استاندار فرماندار و غیره از آزادى لازم برخوردار خواهد بود.
* – در هر منطقه در کنار آموزش ربان سرتاسرى مشترک کشور، که زبان فارسى مىباشد زبان مادرى افراد نیز تا آخرین مراحل تحصیلى آموزش داده خواهد شد.
*- دولت موظف است به افرادى که خواستار و دوستدار آموزش دانش به زبان مادرى هستند امکانات لازم براى ایجاد این گونه مدارس فراهم کند در این گونه مدارس تنها یک کتاب درسى زبان فارسى در اختیار دانش آموزان قرار داده خواهد شد. و دیگر کتابهاى درسى به زبان مادرى خواهد بود.
*- بدلیل پرهیز و پیشگیرى از هرگونه فاجعه انسانى و تنش بین اقوام و به دلیل مشخص نبودن خطوط مرزى دقیق بین منطقههاى مختلفى که اقوام ایرانى در آن زندگى مىکنند هیچ گونه تغییر و بازتعیین در استانهاى کشور در جهت تفکیک مردم میهمنان و اختلاف انداختن میان آنها پذیرفته نیست.
*- زبان مادرى زبانى است که فرد از مادر خود آموخته مىآموزد، نه آن زبانى که به آنها تلقین مىگردد؛ بدین جهت در این راستا باید دولت از متخصصین امر بخواهد که براى یکدست قرار دادن انتخاب زبانى ادبى با توجه به متون تاریخى فرهنگ فلکلوریکى که در هر منطقه به جا مانده و با در مقیاس قرار دادن زبان چند شهر از هر منطقه زبانى، زبان ادبى آنجا را به عنوان زبان ادبى انتخاب کنند.
براى مثال:
۱- براى انتخاب زبان ادبى آذربایجان باید به آثار تاریخى همانند: نوشتههاى نویسندهگان و شاعران (نباتى معجز شبسترى و على آقا واحد استاد شهریار..) مراجعه مىشود.
۲- بازماندههاى فرهنگ فولکلوریک مردم هر منطقه که سینه به سینه در یادها ماندهاند در نظر گرفته مىشوند.
۳- بدلیل وجود گویشهاى گوناگون در استانهاى کشور، همانند: آذربایجان، کردستان، و…که خود غناى فرهنگى- تاریخى میهنمان را مىرساند براى انتخاب زبان ادبى واحد هر قومى، زبان شهرهاى مهمى همچون تبریز، اردبیل، ارومیه، و زنجان براى آذربایجان و براى انتخاب زبان ادبى کردستان زبان شهرهایى همانند زبان کرمانشاه، سنندج و زبان هر شهر کوچک و بزرگى ایران (به صلاحدید متخصصین زبان) مقیاس و مد نظر قرار داده مىشود.
روابط و مناسبات بینالمللى:
در کنار نیاز به مهار اختلافات، تضادها و چالشهاى افزایش یافته بین مردم و حکومت از طریق ایجاد جّو وحشت، در تنظیم! سیاست بنیادگرایى رژیم نیز با سیاستهاى خارجىاش که در چالش با کشورهاى امپریالیست جهان به سر مىبرد، سازگارى تمام دارد.
پیامد سپرده شدن قدرت به نظامیان بنیادگرا در عرصه روابط خارجى به تشدید چالشها و اختلافات میان دولت بنیادگراى ایران و دولتهاى امپریالیستى انجامید. امپریالیسم امریکا در ماجراى گروگانگیرى به حیثیت بین المللىاش آسیب رسیده بود و در رویارویى دیپلماتیک با دولت و ملت ایران قرار داشت. بیانات فاضلمابانهى احمدىنژاد، در مورد یهودیان اسراییل و ارائه راه حل او براى کوچانیدن آنها به سیبرى و لهستان، یکى دیگر از بهترین بهانههایى بود که آمریکا و جهان سرمایهدارى براى توجیه سیاستهاى امپریالسیتى در قبال ایران و همراه کردن افکار عمومى جهانیان با سیاستهاى آتى،(همانند پروژه جهانىسازى و سیاستهاى استعمارگرانه اش در خاور میانه) از سوى بنیادگرایان هدیه گرفت.
– بنیادگرایان نظامى بعنوان بخشى از حکومت بنیادگرا که بیشتر از هر بخش دیگر آن از روحیه آنارشیگرى برخوردار است، در خصلت با مناسبات و روابط دیپلماتیک سازگارى ندارد. بدان جهت از ابتداى تکیه کردن به مسند قدرت هیچ علاقهاى به موضوع روابط دیپلماتیک با دول اروپا و جهان نشان نمىداد؛ و در ابتداى کار سران حکومت نیز که روش بنیادگرانه نظامیگرى را در داخل موفق ارزیابى کرده بودند آزمودن این روش را در سیاست خارجى توسط دولت احمدىنژاد را خالى از حسن نمىدیدند؛ اما با بهم ریخته شدن اوضاع سیاست خارجى و تشدید عکسالعملهاى اتحادیه اروپا و امریکا، آنان دولت نظامیان را به روى آورى به روابط دیپلماتیک در موضوع انرژى هستهاى فرا خواندهاند.
– در موقعیت کنونى برخورد غلط اپوزیسیون با مسالهى ملى انرژى هستهاى یکى از عواملى خواهد بود که به تشدید چالش و فاصلهگیرى از مردم دامن خواهد زد. بررسى مسئله دستیابى ایران به فنآورى و تکنولوژى انرژى هستهاى موضوعى مّلى، حسّاس و در عین حال پیچیده است که نیازمند بررسىهاى عمیق کارشناسانه است و با مسئله دستیابى به سلاح هستهاى متفاوت است. ما خواستار حق برخوردارى کشور از انرژى هستهاى و تکنولوزى لازم مىباشیم و با هرگونه دستیابى به سلاح اتمى مخالفت شدید خود را ابراز مىکنیم.
– ما به ایجاد و تقویت روابط دوستى بین خلقهای جهان و انتخاب شیوهى متعالى دیپلماتیک با تمامى دولتهاى جهان و ایجاد رابطهى مسالمتآمیز و برقرارى سیاسى و اقتصادى با کشورهاى امپریالیستى را با در نظر گرفتن اولویتهاى منافع ملى میهن (تشخیص منافع و اولویتهاى ملى میهن به عهده مجلس ملى است)، تاکید داریم.
اپوزیسیون ایران:
– پیامد ۳ دهه سرکوب و کشت و کشتار و قتل عام نیروهاى سیاسى، توسط رژیم دینى فقها ضربات جبرانناپذیرى را به اپوزیسیون خارج از نظام وارد کرده است که آثار آن هنوز هم باقى است.
– ویژگىهاى این ساختار ارتجاعى که در آن اندیشههاى فتودالیتهاى بوضوح مشاهده مىشود نیروهاى سیاسى مخالف ایرانى را مجبور کرده که در انتخاب سیاستها و خط و مشىهاى خود دو جبهه متفاوت را در پیشاروى خود ببینند و این مسئله به نوعى گاهى موجبات به اشتباه افکنده شدن طیفى ار نیروهاى چپ را فراهم نموده است.
– با شدت گرفتن چالشها و اختلافات با آمریکا و اتحادیهی اروپا، مسئلهى خوشبینى و دست به دامن شدن طیفى از اپوزیسیون به ویژه اپوزیسیون راست به تاکتیکهاى دول امپریالیستى از مواردى است که نمىتوان به راحتى از آنها چشم پوشید.
– اگر امپریالیستها و حتى جامعهى جهانى خواهان از میان برداشته شدن فضاى تشنج و رفع نگرانى جامعه جهانى از دست یافتن ایران یا دولت بنیادگراى ایران، به تکنولوژى انرژى اتمى مىباشد و امپریالیسم امریکا و اتحادیهی اروپا هیچ نیت سویى در منابع و مواد اولیه ایران ندارند؛ چرا تنها مسئلهى دستیابى ایران به انرژى هستهاى را خط قرمز اعلام کردهاند و مسئلهى عدم رعایت حقوق بشر و عدم وجود آزادى احزاب و مسئلهى دموکراسى را براى داشتن ژست دموکراتیک در پلان دوم و سوم خود قرار دادهاند.
– ما به اتخاذ سیاست فشار به جامعه جهانى در جهت حمایتهاى جدى و عملى از نیروهاى اپوزیسیون دموکرات تاکید داریم. ما بر این باوریم که تکیه و در فشار قراردادن دولت ایران به جهت ایجاد فضاى مناسب براى احزاب اپوزیسیون خارج از نظام، در کاهش دادن فضاى تشنجآمیز و رفع نگرانى جامعهى جهانى از مسئله انرژى هستهاى ایران و حتى از بین بردن آن، بیشتر مىتواند سودمند باشد. بدین روى، ما تمام توان خود را براى جلب نظر نمودن جامعه جهانى و نهادهاى بینالمللى به عدم رعایت حقوق بشر بویژه در مورد آزادى احزاب سیاسى و آزادى تشکلهاى صنفى مستقل از نظام از سوى دولت حاکمه پاى مىفشاریم و در این رابطه دیگر نیروهاى اپوزیسیون چپ و دموکرات را براى برگزارى میتینگها و گردهمآیىهای مشترکى که این مهم را عملى کند؛ دعوت مىکنیم.
– همانطورى که کسب اعتماد مردم یکى از اساسىترین موضوعات مبارزات دموکراتیک براى نیروهاى سیاسى است، پیشگیرى از آسیب رساندن به آن، نیز از مسایلى است که باید به مورد توجه قرار گیرد. تا هنگامى که نگرش تودهها به اپوزیسیون سیاسى به عنوان تشکلى برخاسته از میان خود نباشد و فاصله و شکاف میان اپوزیسیون و مردم تشدید یابد نگرانى تودهها مانع از آمیختهگىشان با نیروهاى پیشرو جامعه خواهد بود. اپوزیسیون ما تجربهى گران ۲۷ سال شکستى را که به بهاى خون دهها هزار نیروى مبارز میهن به دست آمده، به راحتى پشت گوش خود انداخته است و هنوز هم نمىداند که هرچه از مسائل مّلى دور باشد شکاف خود را با مردم بیشتر خواهد کرد.
– در نتیجه شدت یافتن اختلافات و تضادها بین افراد جامعه و حکومت بنیادگرا، که پیامد آن به نظامى کردن و بسته شدن فضا سیاسى منتهى شده است. اکنون لایههاى رویینى از مردم به آزمایشى که میتواند خطرناک نیز باشد، دست زده است؛ شکلگیرى نهاد هایى که تاثیر گرفته از جامعه جهانى بوده و بر حسب نیازهاى اجتماعى، در خارج از نظام به طرفداراى از حقوق بشر و میثاقهاى بینالملى، همانند طرفداران حقوق کودک، طرفداران حقوق زن و غیره اقدام مىکنند؛ مى روند تا شکل خردهنظامهاى فرهنگى نوپایى را داشته باشد که گاهگاه در نقش نهادهاى سیاسى اپوزیسیونى ظاهر مىشوند. ما بر این باوریم که تقویت و همآوایى با این خردهنهادها، بدون انسجام یافتن و نظاممند شدن آنها در اپوزیسیون سیاسى خارج از نظام، نقشى بازدارنده در رسیدن به خواستههاى اجتماعى سیاسى خواهد داشت. هر چند خارج از شکلگیرى این خرده نهادها، در جامعه، نشانههایى از سمتگیرى عمومى در چرخش به دموکراتیسم در لایههاى مختلف قشر پایین و متوسط جامعه نیز مشاهده میشود.
ما و نیروهاى سیاسى (احزاب و سازمانها)
با توجه به آنکه، اکنون سمتگیرى جامعه به سوى عدالتخواهى و دموکراسى و سکولاریزم روز بروز از عمق نسبتا خوبى برخوردار مىشود ولى به دلیل عدم حضور احزاب اپوزیسیون خارج از نظام، که نتیجه افزایش نظامى بودن فضا است، شکلى نامنسجم دارند. رشد ناهمآهنگ و غیرانداموار آن در دراز مدت به تشدید شکاف بین مردم عادى و اپوزسیون غیر متشکل خارج از نظام منجر خواهد شد.
– ترمیم شکاف موجودى که در میان مردم عادى و اپوزیسیون خارج از نظام، وجود دارد بدون ترمیم شکافى که در داخل نیروهاى اپوزیسیونى همگن و عدم دستیابى به مولفههاى مشترک این نیروها با دیگر نیروهاى اپوزیسیونى، که به همآهنگى و ایجاد فضاى مناسب بیانجامد، امرى محال مىباشد؛ و متاسفانه تاکنون اپوزیسیون گامى اصولى در رسیدن به آن برنداشته است.
– سازمان ما به عنوان یک تشکل سوسیالدموکرات در این راستا، دست اتحاد خود را به سوى تمامى نیروهاى اپوزیسیون مترقى دموکرات ایرانى، بویژه نیروهاى چپ میهنمان دراز مىکند و این را یک وظیفهى و احساس مسئولیت در قبال جامعه خود مىداند.
– گوناگونى طیف هاى اپوزیسیون میهن و عدم مانوس شدن آنها با برخوردهاى دموکراتیک، از جمله مشکلات اساسى براى ایجاد مکانیسمى قدرتمند در برخورد و غلبه یافتن بر بنیادگرایى مىباشد. خوگرفتن به تحمل دیگرانى را که در تقابل اندیشههاى ما قرار گرفتهاند آنچنان که باید مىآموختیم هنوز نیاموختهایم؛ این معضل تاریخىاى که در وجود مردم ما ریشه انداخته است خود یادگارى دیرین از فرهنگ بنیادگرایى مذهبى است. براى مردمى که سالیان سال در زیر یوغ استبداد بودهاند خوگرفتن و تبدیل به فرهنگ نمودن دموکراسى روندى دشوار و طولانى است. اینکه باید باور بداریم که نیروهاى دیگرى نیز وجود دارند و بر آنان نیز شایسته است آنچه که ما خود را شایستهى آن مىدانیم. نادیده گرفتن هریک از این نیروها و گروههاى اجتماعى به هیچوجه واقعبینانه و عاقلانه نخواهد بود.
– امروزه جامعه ایران نیاز به دموکراسى و عدالت اجتماعى را به دلایلى که یکى از آنها محروم بودن از حقوقهاى ابتدایى اجتماعى و اقتصادى طولانىمدت است احساس مىکند. اپوزیسیون سیاسى جامعه نیز نداشتن نقش در حیات سیاسى و اجتماعى را در جامعه، بیش از هر موقعیت دیگر نیاز به دموکراسى را حس مىکند. افراد هر جامعه و بویژه نیروهاى پیشرو آن وقتى که عمیقا به این نتیجه (نیاز به دموکراسى) رسیده باشند.تنها اولین گام را به سوى ایجاد جامعهى دموکراتیک برداشته اند. بنابراین اولین نیاز در جهت رسیدن به دموکراسى، امحاء تفکرات غیردموکراتیک، و کمک به رشد و تقویت فرهنگ دموکراسى در همه نیروهاى مخالف سیاسى دموکرات است.
– در موقعت کنونى برپایى گفتمانها براى رشد جّوى مناسب در جهت رسیدن به اتّحادى معقول براى اکتیو کردن نیروهاى پراکندهى مخالف در مواجه و مقابله با بنیادگرا یى حاکم برجامعه، ضرورتى اساسى مىباشد. با توجه به گوناگونى و تنوع اندیشهها در میان اپوزیسیون لزوم گفتمانهاى متفاوت، محسوس و حتى ناگزیر مىباشد. امّا این گفتمانها بر حول کدامین محورها به ایجاد جّوى مناسب براى اتحاد عملى در فعال کردن نیروهاى جامعه یارى خواهد رساند؟ مسلما حذف و مخالفت با شرکت جستن هر یک از نیروهایى که خود را دموکرات مىنامند به هر دلیل و بهانهاى اولین گام در به شکست کشاندن این روند خواهد بود.
– این گفتمانها اشکال گوناگونى مىتوانند داشته باشند. گفتمان بر محور دموکراتیسم، بر محور هاى جمهوریت، سوسیالیسم، عدالت اجتماعى و.. . اما ضرورت آغاز نوعى از گفتمان عمومى که بتواند بر محورهاى موضوعى مورد قبول در بین نیروهاى مخالف که همان دموکراتیسم، جمهوریت و سکولاریسم و عدالت اجتماعى باشد، بیشتر محسوس مىباشد. این گفتمانها به دلیل آنکه در میان افراد جامعه از طرفداران بیشترى برخوردارند از اهمیت زیادى برخودار مىباشند.
تعریف هریک از مقولات و موضوعات گفته شده در میان دو جناح اصلى اپوزیسیون (چپ، راست) و حتى در بین طیفهاى این دو جناح، خود از مشکلات طبیعىاى است که در بدو گفتمانها ایجاد خواهد شد.امّا در حوزهى عمل جهت رسیدن به نتیجه مطلوب، تکیه باید بر نقاط مشترکى باشد که در تعریف دموکراسى بورژوایى و دموکراسى چپ (پرولترى) وجود دارد. بدلیل تفاوتهاى بنیادین که از تعاریف این موضوعات بین این دو جناح اپوزیسیون وجود دارد نقاط مشترک کمترى در تعاریف این مقولات وجود دارد، اما نقاط مشترکى نیز هست این نقاط مشترک کلى و بسته به نیروئى که جامعه به هر یک از آنها مىدهد متغیر خواهد بود.
این گفتمانها، خود شاخصى در اثبات صداقت در گفتار و عمل هر یک از این نیروها به دموکراتیسم خواهد بود و شکست گفتمانها را مىتوان به عدم دموکرات واقعى بودن آنها نیز تعبیر نمود. اگر نیرهاى اپوزیسیون خارج به این گفتمانها دست یازیده و نتیجهاى از آن حاصل نشده است، بیانگر آن است که این نیروها خود را چندان هم با فرهنگ دموکراسى نیآمیخته اند و هنوز رگههایى از خود محورى بر آنها حاکم است و شاید هم از دموکراتیسم، تنها به عنوان یک ابزار تبلیغى در پوشاندن معایب خود سود مىبرند.
از مشکلات و معضلات جهان سومى که به نیروهاى اپوزیسیون دموکرات مربوط مىباشد چگونگى برخورد با افرادى است که تفکرات غیردموکراتیک و تمامیتخواهى دارند. جمهورىخواهان هنوز به چهرهاى که پشت ماسک آنها نهان شده است، واقف نیستند و دموکراتها از تعیین و چگونگى برخورد قاطع با آنها به دلیل ترس از آسیب دیدن ژست دموکراتیکشان پرهیز مىکنند. این تفکرات تمامیتخواه، شامل:
۱ـ تفکرات اپوزیسیونى بنیادگرا، به دلیل باورها و منافعشان در یک گفتمان متضرّر خواهند شد. براى یک بنیادگرا رجوع به آراء عمومى خودکشى محسوب میشود. این تفکر در عمل دموکراسى را به رسمیت نمىشناسد، چه بر سریر قدرت باشد و چه نباشد.
۲ ـ ناسیونالیستهاى افراطى، که هویت تاریخى ندارند؛ اینان جاعلان تاریخ و ایادى امپریالیسم و ابزار جهان سرمایه هستند؛ و برای هیچ فردى غیر از همنژادان ساخته و پرداختهى خیالى خود حق حیات قائل نیستند، چه رسد به همزیستى در فضایى دموکراتیک.
۳ـ سلطنتطلبان: همانگاه که نام سلطنتطلب را به خود بر بستهاند به مردم مىگویند که شما رعیتى بیش نیستید و سلطنت موهبتى الهى است و پادشاه پدر تاجدار ملت و سایه خداوند بر زمین است. پس مادامى که این افراد در تفکرات خود تجدیدنظر ننمودهاند، که مطمئنا نخواهند نمود، نمىتوانند در میان اپوزیسیون دموکرات مورد نظر جاى بگیرند.
زیرا تجدیدنظر لازم در آنها، به تغییرات بنیادین و ماهوى منجر خواهد شد. از خصوصیات و مشخصههاى غیر دموکراتیک این سه تفکر، نمایش تمامیتخواهى در موقعیتى است که مصداق ضربالمثل معروف «هنوز نه به داره نه به باره» مىباشد و این خصیصههاى تمامیتخواهى است که آنها را به تاسیس دولتهاى در تبعید و پارلمانهاى در تبعید و کارهاى مشابه دیگر رهنمون مىسازد.
اتحاد نیروهاى چپ:
– در این میان اساسىترین و مبرمترین وظیفه نیروهاى چپ پیش از آغاز این گفتمانهاى فراگیر، بدون سپرى کردن زمان، نشستن بر سر میز مذاکره در جهت نیل به اتحّاد چپ مىباشد. البته در میان بعضى از نیروهاى چپ، نشانههایى از گام برداشتن این اتحاد عملا مشاهده مىشود. براى نمونه: ما این اتحاد را در نزدیکى خط و مشى دو سازمان فداییان (اکثریت)، سازمان اتحاد فداییان خلق، که نیروى عمدهى جنبش فدایى را تشکیل مىدهند، مشاهده مىکنیم؛(هرچند که این گامهاى ناکافى میبایستى که خیلى پیشتر از اینها و به شکل گسترده و با دیگر سازمانهاى چپ،.. . نیز برداشته مىشدند).
عموماً در بدنه و به ویژه سمپاتیزانهاى پراکندهى کل جنبش فدایى، اختلافات فکرى و به ویژه حسّى بسیار ضعیف بوده و هنوز هم در آنها، نسبت به همدیگر احساس از یک جنس بودن وجود دارد.
ما تاکید مىکنیم که لزوم گسترش این گامها با نشستن بر سر یک میز در جهت عملى نمودن اتحادى که آرزوى دیرینهى دوستداران جنبش چپ میهنمان میباشد؛ ضرورتى تاریخى است. به زبانى دیگر نیروهاى چپ محکوم به آغاز این گفتمان فراگیر در جهت رسیدن به اتحاد، مىباشند؛ و هرچه دایره این اتحاد وسیعتر باشد به تقویت هرچه بیشتر حوزهى عمل نیروهاى چپ جامعه در جهت ایفاى نقش مطلوب در رخدادهاى آتى، خواهد انجامید. چپ بدون رسیدن به اتحاد بین خود نمىتواند در رخدادهاى آتى به وظیفهى تاریخىاش عمل کند. کوتاهى در این امر پذیرفتنى نیست؛ زیرا در غیر این صورت، چپ ایران در باتلاق دموکراسى بورژوایى دست و پا خواهد زد.
با امید به پیروزى راهمان
علیاکبر حقپژوه و رفقا