سخنگویان کاخ سفید گزارشهاى مطبوعاتى حاکى بر تحرک پنتاگون در راستاى برنامه ریزى حمله به ایران را کمرنگ جلوه داده اند. ما دوست داریم باور کنیم که نیت کاخ سفید تدارک حمله دیگرى نیست زیرا نتایج درگیرى با ایران میتواند براى منافع ما به مراتب مخربتر از آنچه در عراق در جریان هست باشد. نگاهى کوتاه به تاریخ شاهد این مدعا خواهد بود.
گزارشهاى سیمور هرش (Seymour Hersh) و دیگران بر این واقعیت دلالت دارند که ایالات متحده آمریکا اندیشه بمباران تعدادى از اماکن هسته اى ایران را که اکثر آنها در نقاط مختلف خاک ایران در دل زمین مدفون میباشند، در سر میپروراند. براى عقیم کردن دفاع هوایى، انبوه پایگاههاى هوایى، تأسیسات رادارى، و تسلیحات زمینى ایران مورد حمله قرار خواهند گرفت. براى جلوگیرى از حملات تلافى جویانه ایران به ناوگان آمریکا و عبور و مرور کشتیها در خلیج فارس، پایگاههاى دریایى و انبارهاى تسلیحاتى در سواحل ایران مورد حمله قرار خواهند گرفت. تأسیسات سلاحهاى دوربرد ایران نیز از اهداف اولیه حمله آمریکا خواهند بود.
به عنوان اعضاى ارشد شوراى امنیت ملى آمریکا در اواسط دهه ۹۰، با این نوع زبان احتمالات آشنا هستیم. در آنزمان آمریکا نسبت به عملکرد دولت ایران به شدت عصبى بود. در اوایل ۱۹۹۶، نیوت گینکریج (Newt Gingrich) سخنگوى مجلس نمایندگان آمریکا بطور آشکار خواهان سرنگونى رژیم ایران شد. وى و سازمان سیا مبلغ ۱۸ میلیون دلار را براى پیشبرد این پروژه در نظر گرفتند.
در مقابل مجلس ایران ۲۰ میلیون دلار را براى مقابله با پیشبرد پروژه آمریکا در منطقه در نظر گرفت. عاملان رژیم ایران آغاز به زیر نظر گرفتن سفارتخانه هاى آمریکا و دیگر اهداف احتمالى در کشورهاى مختلف کردند. “لشکر قدس”، بازوى مخفى- عملیاتى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى محل اقامت پرسنل نیروى هوایى ما در خبار عربستان سعودى را در ژوین ۱۹۹۶ مورد حمله قرار داد که در نتیجه آن ۱۹ نفر آمریکایى کشته شدند.
در آنزمان دولت کلینتون و پنتاگون حمله به ایران را در دستور قرار دادند. اما پس از بحثى طولانى بالاترین مقامات نظامى به این نتیجه رسیدند که نمیتوان به نتیجه آن به نفع آمریکا مطمئن بود.
در حالیکه موضوع برنامه ریزى حمله آمریکا به ایران محرمانه باقى ماند، گزارشهاى منتشر شده حاکى از فرستادن پیام تهدید آمریکا به دولت تهران و عملیات در مقیاس جهانى در راستاى فلج کردن عملیات اطلاعاتى ایران بود که در نتیجه آن عملیات تروریستى ایران بر علیه آمریکا متوقف شد.
در حقیقت دو طرف با در نظر گرفتن عواقب برخورد به این نتیجه رسیدند که به دشمنى بیش از پیش خاتمه دهند. و پس از آن انتخاب محمد خاتمى رییس جمهور رفرمیست ایران هم واشنگتن و هم تهران را متقاعد کرد تا از لبه پرتگاه برخورد نظامى عقب نشینند.
اکنون، مانند اواسط دهه ۱۹۹۰، هر عملیات بمباران ایران از طرف آمریکا یک پروسه چند حرکتى و چند مرحله اى خواهد بود. ایران میتواند به سه شکل در مقام پاسخگویى برآید: اولاً، امکانات نفتى و تانکرهاى حامل نفت در خلیج فارس را مورد حمله قرار دهد – همانطوریکه در اواسط دهه ۱۹۸۰ انجام داد – که میتواند بهاى نفت را تا بشکه اى ۸۰ دلار افزایش دهد.
دوم و از همه محتملتر، ایران میتواند شبکه تروریستى خود را بر علیه منافع آمریکا در اقصى نقاط دنیا، منجمله داخل مرزهاى آمریکا بسیج کند. نیروهاى تروریستى تحت فرماندهى ایران به مراتب کارآتر از نیروهاى تا بهحال به میدان فرستاده شده از طرف القاعده هستند. سازمان تروریستى حزب الله لبنان در مقیاس جهانى عمل میکند و در گذشته در راستاى اجراى اهداف ایران بهکار گرفته شده است. ما میتوانیم امیدوار باشیم که حزب الله، اکنون به مثابه یک حزب سیاسى، عاقلانه بیندیشد و به اردوى جنگ بر علیه آمریکا نپیوندد. اما این امیدوارى به قمارى خطرناک بیشتر شبیه است.
سوم، ایران در موقعیتى هست که میتواند موقعیت ما را در عراق به مراتب متزلزلتر از آنى که اکنون هست بکند. “لشکر بدر” و دیگر نیروهاى شبه نظامى در عراق میتوانند به حملات مهلکترى بر علیه نیروهاى انگلیسى و آمریکایى دست بزنند. دلایل متعددى براى باور به اینکه ایران آمادگى اجراى عملیات تلافى جویانه و غافلگیرانه را دارد، وجود دارند.
صرفنظر از واکنش ایران، این سؤال مطرح میشود که “حرکت بعدى ما چه باید باشد؟” چگونه میتوانیم طرف مقابل را در شرایطى قرار دهیم که به علت ترس از عواقب حمله مرگبار ما در مقام پاسحگویى بر نیاید؟
جورج بوش زخم خورده از ایران، احتمالاً فرمان حملات گسترده ترى را صادر خواهد کرد. حمله به اهداف غیرنظامى در ایران ممکن است مردم را ترغیب به سرنگونى رژیم کند. و محتملتر اینکه، حمله آمریکا بر علیه ایران میتواند به ثبات دولت ایران آسیب جدى وارد کند.
بنابراین بمباران ایران چگونه میتواند در خدمت منافع آمریکا باشد؟ با توجه به تجارب ده سال گذشته کسى نتوانسته است که جواب قانع کننده اى براى این سؤال بیابد. رییس جمهور تلاش میکند ما را متقاعد کند که وى در جستجوى یافتن راه حلى دیپلماتیک براى بحران ایران است و بهکارگیرى تهدید نظامى را بهعنوان ابزارى براى پیشبرد اهداف دیپلماتیک در نظر دارد. اما میزان فعالیت پنتاگون خود گواه بر این است که در پشت پرده بیش از آنچه ما شاهد هستیم، در جریان است.
شرایط کنونى یادآور شرایط حمله به عراق است. به یاد آوریم زمانى را که رییس جمهور در ماه مى ۲۰۰۲ اعلام کرد “برنامه جنگ در دستور کار نیست”، در حالیکه ماهها بر روى جزئیات چگونگى اشغال عراق کار شده بود. در آنزمان کنگره بطور جدى رییس جمهور را به چالش نکشید. اکنون نباید کاخ سفید آزادى عمل راه اندازى جنگ دیگرى را داشته باشد که حاصل آن قابل پیش بینى نیست، یا بدتر، که حاصل آنرا بهخوبى میدانیم.
۱۶ آوریل ۲۰۰۶
*ریچارد کلارک و استیون سیمون بترتیب هماهنگ کننده “امنیت و مبارزه با تروریزم” و مشاور ارشد “مبارزه با تروریزم” در شوراى امنیت ملى بودهاند.