انتشار فیلمی در مورد اسلام در یوتوب کە از جانب جریاناتی از مسلمانان در برخی از کشورهای جهان با واکنش خشم آلود و تندی روبرو شده و در جریان آن یک سری افراد از جملە سفیر آمریکا در لیبی جان خود را از دست دادند، در چند روز اخیر موضوع و تیتر اصلی اخبار در سراسر جهان بود. فارغ از عدم آگاهی عدە بیشماری از مردمان کشورهای معترض از منطق آزادی بیان و سیستم دمکراسی در کشورهای غربی، و اینکە مسئولیت چاپ و درج هر مطلب و یا کار هنری در سطح رسانەها را در مقایسە با کشورهای خود بلافاصلە بە دولتهای غربی نسبت می دهند، و فارغ از اینکە حتی در صورت توهین، جواب توهین نمی تواند و نباید خشونت و قتل باشد، اما آنچە در این کشورها اتفاق افتاد یا می افتد، با توجە بە پشتیبانی آمریکا از جنبش مردمانشان علیە استبداد و دیکتاتوری و کمکهای نظامی و مالی آن بە آنان، می توان در مقابل این سئوال اساسی قرار بگیریم کە چنین حوادثی تا چند می توانند تعیین کنندە خطوط مناسبات غرب با کشورهای اسلامی در آیندە باشند؟
حضور فعال غرب در پشتیبانی لجستیکی، نظامی، سیاسی، تبلیغی و مالی از جنبش مردمان کشورهایی مثل لیبی علیە دیکتاتوری، بیگمان این گمانە و شاید بهتر باشد گفتە شود این تئوری را در میان استراتژیستهای غربی تقویت کردە کە علیرغم تباین، ناهماهنگی و تعارضات میان غرب و جهان اسلام در خطوط عمدە ایدئولوژیکی خود، اما با توجە بە انطباقهای عملی در جریان حوادث روز و تاثیر روانی چنین کمکهایی، می توان بر یک همکاری محکم، درازمدت و سیاسی از همین اکنون تاکید کرد، و از چنین منظری روابط متقابل، تقویت شدە و بە این ترتیب وارد یک مرحلە تاریخی همکاریهای دوجانبە استراتژیک شد. یعنی بە بیانی دیگر، پراگماتسیم سیاسی بر ایدەئولوژی غالب می شود و نقش اساسی را در پیشبرد مناسبات بە عهدە می گیرد. در واقع در صورت عدم وجود چنین گمانە یا تئوری ای نمی توان بە شیوەای بنیادی توجیهی عقلانی و محکم برای تداخلات غرب در جریان خیزشهای مردمان عرب پیدا کرد، و اساسا در غیاب چنین توجیهی، کل ساختار منطقا فرو خواهد ریخت. اما حادثە قتل سفیر آمریکا همراە با سە دیپلمات این کشور، و نیز خشم رو بە فزایندە مردم این مناطق علیە آمریکا، بە این تئوری خوش بینانە لطمات جدی وارد کردە است. این حادثە نشان می دهد کە همکاری مرحلەای، ظاهرا شکنندەتر از آن است کە بتوان بر مبنای آن از توافقات درازمدت گفت. علی الظاهر، ناهماهنگی ها و تعارضات در حوزە ایدئولوژی قویتر از توافقات ضمنی، عملی و پراگماتیستی روزانە در حوزە عمل سیاسی بودەاند. امری کە بە نوعی زنگ خطرها را در طرف غربی بە صدا درآوردەاست.
زمانی در غرب در جریان شکل گیری مدرنسیم، اندیشمندانش از نگرشها و مناسبات نوین مذهب با سیستم اجتماعی و قدرت سیاسی گفتند. هابز نقش اولی را برای قدرت سیاسی در مقابل مذهب قائل شد، دئیستها بە عنوان مسلط ترین گرایش در میان اندیشمندان عصر روشنگری اروپا، بعد از آفرینش دنیا توسط خدا، دیگر برای خدا نقشی در ادارە جهان قائل نمی شدند، سکولاریسم بە شعار نوید دهندگان عصر نو تبدیل شد، ولتر روحانیون را شیاد خواند و اکنون اما حالا بعد از صدها سال، میراثداران این سنت قوی غربی در تعامل خود با کشورهای اسلامی در یک مناسبات دیپلماتیک و سیاسی، نە از منظر این پرنسیپها، بلکە درست در جهت دیگر آن عمل می کنند. آنان نە بر اساس پرنسیپهای لیبرالی، بلکە اساسا از زاویە تاکید بر یک سنت آن یعنی ماکیاولیسم وارد معاملات سیاسی در منطقە شدەاند.
در نگرش نیروهای اسلامی ـ سیاسی بە قدرت رسیدە در این کشورها، بر خلاف نگرش هابزی، دین نقش فرعی در ساختار قدرت سیاسی ندارد، بلکە یک رل اساسی را بعهدە می گیرد، نگرش مسلط در میان تعبیر فلسفی ـ دینی از دنیا نە دئیسم بلکە نقش فعال خدا بعد از امر خلقت است، و سرانجام مناسبات قدرت نە سکولاریستی بلکە غیرسکولاریستی می باشد. درست بر اساس همین افتراقهای فاحش فرهنگی است کە آزادی بیان در غرب در یک دنیای پست مدرنیستی و گلوبال بە فاجعە تعبیر در شرق فرامی روید، و بە این ترتیب متحد عملی موجود در یک چرخش آنی بە دشمن قدیمی تبدیل می شود.
پروژە رهایی مردمان از دیکتاتوری در کشورهای عربی پروژەای پارادوکسال برای غرب بود. سکولاریسم از بین رفت و نیروهای اسلامی جایگزین آن شدند،… استبداد از بین رفت اما استبداد فرهنگی و اجتماعی در اولین مرحلە از طریق فشار بر زنان و ارگانهای مدنی دارد جایگزین آن می شود. در چنین فضایی از تناقضات ممتد کە پس لرزەهایش غرب را نیز فراگرفتە است ظاهرا بیشتر از آنچە کە تصور می شد، نتایج چنین تحولی دارد گریبان خود آنان را نیز می گیرد. سفارت آمریکا نە ماە بعد از انقلاب بهمن تسخیر شد، و کنسولگری آمریکا در بنغازی ۶ ماە بعد از مرگ قذافی. از لحاظ زمانی سە ماە اختلاف، اختلاف زیادی نیست، اما نفس عمل خود بسیار مشابە است، بویژە اینکە اگر خشونت بە کار بردە شدە را نیز اضافە کنیم، مورد لیبی بسیار فاجعەبارتر بە نظر می رسد.
اما علیرغم اصرار طرف اسلامی، خطوط ایدئولوژیکی، مسیر تعیین کنندە مناسبات از طرف غرب با جهان نوین در این کشورها نخواهد بود. منطق رویدادها و نفس عمل پراگماتیستی کە غرب با این کشورها شروع کردە است، می طلبد کە وضع کماکان بر پاشنە همین در بچرخد و البتە خواهد چرخید. اما این منطق پراگماتیستی اگر در ادامە خود نتواند بە نوعی بە نهادینە کردن لااقل بعضی از مشخصات دنیای مدرن در این کشورها تبدیل شود، تحول و همراهی غرب با این جریانات خود بە مشکل دیگری تبدیل خواهد شد. مشکلی کە نظیر آن را می توان بوضوح در کشورهای دیگر مشاهدە کرد.