مقدمه: اصولاً راه حل مسائلی مانند “مسئله ملیتها” بایستی در برنامه سازمانی دیده شود. اگر سازمان ما تا امروز فاقد چنین پلاتفرمی بوده است، ظواهر امر حاکی از آن است که قدم اصلی برای رفع این نقیصه فارغ از ماهیت آن، در کنگره یازدهم برداشته خواهد شد. برنامه پیشنهادی کمیسیون اسناد برای تصویب به کنگره یازدهم و همچنین سندی که ما بدین منظور به کنگره ارائه نموده ایم، هردو حاوی راهکارهایی برای حل این معضل اجتماعی است. معضلی که بیش از صدسال است گریبانگیر خلقهای کشورمان می باشد. علیرغم انعکاس موضوع ملیت¬ها در هر دو برنامه ¬پیشنهادی، بخاطر حساسیت¬های موجود در خصوص موضوع ملیت¬ها و همچنین بخاطر تلاقی بعضی از پیشنهادات ما با موارد اساسنامه¬ای بر این قرار شدیم که سند مجزایی در خصوص مسئله ملی به کنگره ارائه نماییم. الف) مبانی ناظر بر مسئله: ۱- ملیتها به عنوان مجموعههای انسانی با بنیانهای قومی، فرهنگی و زبانی مشترک، واقعیتهای تاریخی هستند که در طی قرون متمادی شکل گرفته و پرورش یافتهاند. این پدیده تاریخی در طی اعصار بطور مداوم ویژگیهای ملی و قومی خود را بازتولید کرده و شرایط ثبات و پایداری تاریخی خویش را فراهم ساخته است. ۲- پایداری مسئله ملی در سطح جهان و نقش انکارناپذیر عدم حل دموکراتیک آن در تجزیه و فروپاشی دولتها و قدرتهای بزرگ، این مسئله را به عنوان یکی از حساسترین مسائل در درون کشورهای چند ملیتی و نیز در صحنه جهانی درآورده است. ۳- باستناد تجارب موجود جهانی و ملی، رویکردهای غیردموکراتیک، تمرکزگرایانه و نفی واقعیت وجودی ملیتها تحت عناوین مختلف، نتیجهای جز تنفر، تفرقه، خصومت میان ملل و فروپاشی ساختاری کشورهای چندملیتی نداشته است. ۴- حق ملیتها در تعیین آزادانه سرنوشت خود، اصل ناظر بر روابط میان آنهاست. این حق بهعنوان یک اصل حقوقی و یک پرنسیپ دموکراتیک، از ضرورت کنترل دموکراتیک مردم بر سرنوشت خویش خصوصا در کشورهای چند ملیتی ناشی میگردد. ۵- برخورداری از حق ملی، حقی است دموکراتیک که هر شهروند یک کشور باید از آن بهرهمند شود. هیچ مولفه ملی نمیتواند برای ملیتهای دیگر تصمیم یکجانبه بگیرد و سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آنها را مستبدانه رقم بزند. ب) مسئله ملی در ایران: ۱- ایران یک کشور چندملیتی متشکل از ملیتهای بلوچ، ترک آذری، ترکمن، عرب، کرد، فارس و گروههای قومی دیگر میباشد که تفاوتهای قومی، فرهنگی و زبانی هر یک از آنها، به صورت یک واقعیت تاریخی در قرون متمادی خود را نشان داده است. ۲- ملیتهای ساکن در ایران در پی یک روند پیچیده تاریخی به همپیوندیهای عمیق اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی با یکدیگر دست یافته و ساختار فعلی مردم ایران را با ترکیبی از هویتهای ملی متنوع شکل داده اند. این ملیتها ضمن داشتن وجوه اشتراک فرهنگی و اجتماعی، از وجوه اشتراک کشوری و دولتی تاریخی نیز برخوردار میباشند. ۳- ستم مضاعف ملی، به موازات ستم طبقاتی بر کارگران، دهقانان، زحمتکشان شهری و روستایی، روشنفکران و … ملیتهای ساکن در چارچوب ارضی ایران، توسط دولتهای متمرکز و مستبد از دیرباز اعمال میشده و در صد سال گذشته با گسترش مناسبات سرمایهداری، تشدید نیز شده است. ۴- رشد هویت طلبی ملی یک واقعیت عینی در ایران کنونی است. تاثیرگذاری هویتطلبی ملی تا بدانجاست که میتواند بخش عمدهای از اقشار جوان، دانشجویان، روشنفکران ترقیخواه، زحمتکشان شهری و روستایی و …. دیگر اقشار زحمتکش و میانی مردم را با خود همراه سازد. ۵- رشد هویت طلبی ملی در بین ملیتها، قبل از آنکه در راستای جدایی و گسست باشد، در راستای تحمیل پذیرش حق ملیتها در تعیین آزادانه سرنوشت خویش به صاحبان قدرت، همچنین بازتنظیم مناسبات در ساختار سیاسی حاکم و بازتاب وجود اندیشه عدم تمرکز در مبارزات ملی- دمکراتیک ملیتها است. ۶- مضمون مبارزات کردها، ترکهای آذری، عربها، بلوچها و ترکمنها برای رهایی از ستم ملی علیرغم تاثیرپذیری از تفاوتهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حاکم بر مناطق ملی و سطح توسعه یافتگی این مناطق، سمت و سوی مشترک دمکراتیک دارد. همین مشخصههای مضمونی مشترک، مبارزات ملی ملیتها را در ایران کنونی، به عنوان بخش جداییناپذیر مبارزات آزادیخواهی، ضد استبدادی، ضد ارتجاعی و عدالت طلبانه عموم مردم ایران مطرح میسازد. ج) مسئله ملی و سازمان ما: ۱- ما معتقدیم مسئله ملی به یک مسئله جدی، عمومی و سراسری جنبش ضد استبدادی و ضدارتجاعی مردم ایران تبدیل شده است. چشم پوشی بر این واقعیت از سوی هر نیروی سیاسی ترقیخواه و عدالت طلب، چشم پوشی بر بخش انکارناپذیر مبارزات برابری طلبانه و دموکراتیک مردم ایران است. در ایران چند ملیتی که سرکوب حقوق سیاسی و فرهنگی ملیتها، یکی از کارکردهای اساسی دولتهای حاکم از دوره رضاشاه تا کنون بوده است، دفاع از حق ملیتها در تعیین آزادانه سرنوشت خویش یکی از پیش شرطهای دفاع از آزادی در ایران و مبارزه بر علیه مستبدین و مرتجعین حاکم میباشد. ۲- ما معتقدیم نقش و اهمیت مضمونی مسئله ملی در تقویت مبارزات آزادیخواهی و دمکراتیک مردم ایران بیش از پیش فراروی احزاب و سازمانهای ترقیخواه چپ قرار گرفته است. این نقش مهم بالفعل، ایجاب میکند که نگاه سیاسی و برنامهای به حل مسئله ملی در ایران نه از زاویه پیشداوریهای ذهنی و تئوریهای مجرد، بلکه بر اساس واقعیتهای موجود اجتماعی و سیاسی جامعه ایران صورت گیرد. ۳- ما معتقدیم در تبیین موضوع مسئله ملی در ایران، توجه ویژه به تناسب نیروهای طبقاتی در صحنه جهان و در درون کشور، درجه فعالیت توده های زحمتکش ملیتهای مختلف، سطح آگاهی و تشکل آنها، سنن مبارزاتی خلقها، درجه تحریکپذیری گروههای اجتماعی زحمتکش از طرح مطالبات ملی، توان جمعکنندگی مطالبات ملی در بین اقشار اکتیو اجتماعی همچون جوانان و دانشجویان، رشد گرایشات هویتطلبی دمکراتیک دربین اقشار فرودست به جان آمده از فشارهای اقتصادی و ستم طبقاتی موجود (نمونه آنچه که در خیزشهای اخیر مردمی در آذربایجان، خوزستان، کردستان، بلوچستان و … مشهود است) در کنار جنبش ضد استبدادی و ضد ارتجاعی کنونی مردم، لازم و ضروریست. ۴- ما معتقدیم جنبشهای ملی و برابری طلبی ملیتها میبایست در پیوند مشترک با مبارزات طبقه کارگر و اقشار زحمتکش جامعه، توان مبارزاتی و حرکت دموکراتیک خود را افزایش دهند. این امر در مورد مبارزات طبقاتی کارگران و جنبشهای آزادیخواهی و برابری طلبی زحمتکشان شهری و روستایی، زنان، جوانان و دیگر اقشار اجتماعی جامعه در رابطه با جنبش دموکراتیک ملیتها نیز صادق است. ۵- ما تلاش میکنیم تا میان جنبش دموکراتیک موجود در مناطق ملی کشور با مبارزات طبقاتی کارگران و جنبشهای عدالتخواهانه و برابری طلبی زحمتکشان شهری و روستایی، زنان، جوانان و دیگر اقشار اجتماعی جامعه پیوندهای لازم مبارزاتی را برقرار سازیم. ۶- ما سرکوب جنبشهای ملی و آزادیخواهی ملیتهای ایران را تظاهر بارز سیاستهای شوونیستی و استبدادی رژیم ولایتفقیهی می دانیم و مبارزه بر علیه این ستم مضاعف بر ملیتهای بلوچ، ترک آذری، ترکمن، عرب، کرد و … را جزو وظایف برنامهای خود به عنوان یک سازمان سراسری چپ بشمار می آوریم. چ) مسئله ملی و ساختار حکومتی: ۱- ما ضمن اعتقاد به حق ملیتها در تعیین آزادانه سرنوشت خویش، برابری و همزیستی داوطلبانه ملیتها در چارچوب یک کشور واحد را توصیه میکنیم و تلاشهای جداییطلبانه را به سود هیچ کدام از ملیتهای ایران نمیدانیم. در این راستا، شکستن ساختار سیاسی تک ملیتی حاکم بر کشور و تبدیل آن به ساختار چند ملیتی و پذیرش یک نظام دمکراتیک و فدرال مبتنی بر شرایط کشور ایران را لازم و ضروری می دانیم. ۲- ما معتقدیم در شرایط کنونی ایجاد حکومتهای خودمختار ملی در چارچوب جمهوری دمکراتیک و فدرال ایران مناسبترین اهرم رفع ستم ملی و رشد و شکوفایی ملیتهای ساکن ایران میباشد. ۳- هر حکومت خودمختار ملی حق دارد با توجه به امکانات و خصوصیات منطقه خود شکل اداره امور منطقه خود را در زمینههای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، قضایی و حقوقی، انتظامی و …. تعیین نماید. ۴- مجلس ملی حکومتهای خودمختار از حق وضع قوانین در چارچوب سیاستهای عمومی و قانون اساسی جمهوری دمکراتیک و فدرال ایران برخوردار میباشند. ۵- بر اساس اصل برابر حقوقی همه ملیتهای ساکن در ایران، نمایندگان حکومتهای خودمختار ملی، در اداره امور دولت مرکزی شرکت مستقیم خواهند داشت. ۶- گروههای قومی و اقلیتهای مذهبی ساکن در مناطق ملی، از حق آزادیهای ملی، فرهنگی و مذهبی خود به طور کامل برخوردار بوده و حکومت خودمختار ملی موظف به رعایت و پاسداری از این حقوق میباشد. د) مسئله زبان: ۱- زبان رسمی اداری، تحصیل و تدریس در مدارس و دانشگاه ها و زبان محیط کار و ادارات و موسسات دولتی در مناطق خودمختار ملی، زبان مادری مردم این مناطق میباشد. ۲- زبان فارسی، زبان معاشرت و مشترک تمام ملیتهای ساکن ایران است که به عنوان زبان دوم در کنار زبان رسمی مناطق خودمختار ملی آموزش داده میشود. ۳- گروههای قومی ساکن در مناطق ملی از حق آموزش و تحصیل به زبان مادری خود برخوردارند. و) واحدهای سازمان در مناطق ملی: ۱- سازمان در چارچوب سیاستها و سمتگیری برنامهای خود، به بازسازی ساختار تشکیلاتی و ساماندهی واحدهای سازمانی در داخل کشور اقدام میکند. ۲- واحدهای سازمانی مناطق ملی کشور از استقلال کامل سیاسی- تشکیلاتی برخوردار میباشند. ۳- استقلال کامل سیاسی- تشکیلاتی واحدهای سازمانی در مناطق ملی کشور نافی الزامات ساختاری سازمان سراسری نیست. ۴- نماینده واحدهای سازمان در مناطق ملی با حق رای قطعی به عنوان عضو شورای مرکزی سازمان محسوب میشوند. انتخاب این نماینده توسط خود واحدهای سازمان در هر یک از مناطق ملی کشور صورت میگیرد. ه) سازمان و نیروهای ملی- منطقه¬ای: ۱- شکلگیری تشکلهای ملی – منطقهای پروسهای اجتنابناپذیر و رشدیابنده هستند و دیروقتی است که چنین تشکلهایی به واقعیت غیرقابل انکار صحنه سیاسی ایران بدل شدهاند. ۲- سازمان ما، موجودیت تشکلهای ملی- منطقهای را بمثابه واقعیت برخاسته از هویتیابی ملی ارزیابی میکند. ۳- سازمان ما خود را متحد استراتژیک جنبش مطالباتی ملیتها در پهنه کشور میداند و برای برقراری نزدیکترین مناسبات با تشکلهای ملی- منطقهای بر پاپه رابطه برابر حقوق، گسترش همکاریهای متقابل و عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر تلاش میکند. ۴- سازمان ما آمادگی دارد با تکیه بر اشتراکات عمومی سیاسی و برنامهای در موضوع مسئله ملی در ایران، با احزاب، سازمانها و تشکلهای ملی- منطقهای اتحادهای سیاسی را شکل دهد. ۵- از نظر سازمان ما، اتحاد سیاسی برپایه پلاتفرمی مشترک ضرورتی عاجل در مبارزه برای دموکراسی برای ایران و خودمختاری ملی برای ملیتهای ساکن در ایران به حساب میآید. ی) شرط الزامی حل مسئله ملی در ایران: ۱- با توجه به شرایط مشخص جامعه ایران، مبارزه برای حل مسئله ملی و مبارزه برای استقرار یک جمهوری دمکراتیک و فدرال در ایران از همدیگر تفکیکناپذیرند. در این راستا، تکیه بر اشکال متنوع مبارزه سیاسی، دمکراتیک، تودهای و … وسیعترین اقشار ملیتهای تحت ستم و پیوند مبارزه آنان با مبارزات دیگر نیروها در سراسر ایران، شرط الزامی موفقیت در این راه میباشد.